Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (24 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
instruction
U
راهنمایی دستورالعمل دادن تعلیم اموزش نظامی
instructions
U
راهنمایی دستورالعمل دادن تعلیم اموزش نظامی
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
guides
U
راهنمایی کردن تعلیم دادن
guided
U
راهنمایی کردن تعلیم دادن
guide
U
راهنمایی کردن تعلیم دادن
pedagogical teaching
U
اموزش مطابق فن تعلیم
military training
U
تعلیم نظامی
authors
U
CI یا اموزش توسط کامپیوتر میباشدافرادی که تهیه کننده دستورالعمل ها برای سیستمهای
military training
U
اموزش نظامی
computer assisted instruction
U
اموزش به کمک کامپیوتر اموزش کامپیوتری دستورالعمل به کمک کامپیوتر
army training program
U
برنامه اموزش نظامی
school
U
مرکز اموزش نظامی
schools
U
مرکز اموزش نظامی
disciplinary training center
U
مرکز اموزش زندانیان نظامی
shift instruction
U
دستورالعمل تغییر مکان دستورالعمل انتقال دستورالعمل جابجایی
instructed
U
تعلیم دادن
instruct
U
تعلیم دادن
teach
U
تعلیم دادن
instructing
U
تعلیم دادن
instructs
U
تعلیم دادن
trains
U
تعلیم دادن
educate
U
تعلیم دادن
train
[teach]
U
تعلیم دادن
teach
U
تعلیم دادن
drills
U
تعلیم دادن
trained
U
تعلیم دادن
drilled
U
تعلیم دادن
educating
U
تعلیم دادن
give lessons
U
تعلیم دادن
educates
U
تعلیم دادن
instruct
U
تعلیم دادن
catechise
U
تعلیم دادن
catechize
U
تعلیم دادن
train
U
تعلیم دادن
teaches
U
تعلیم دادن
drill
U
تعلیم دادن
educate
U
تعلیم دادن
primes
U
قبلا تعلیم دادن
primed
U
قبلا تعلیم دادن
prime
U
قبلا تعلیم دادن
intuiting
U
تعلیم دادن اگاه کردن
intuited
U
تعلیم دادن اگاه کردن
intuits
U
تعلیم دادن اگاه کردن
enlightens
U
روشن کردن تعلیم دادن
enlighten
U
روشن کردن تعلیم دادن
enlightening
U
روشن کردن تعلیم دادن
hark
U
تعلیم از راه گوش دادن
intuit
U
تعلیم دادن اگاه کردن
trained
U
اموزش دادن
training
U
اموزش دادن
train
U
اموزش دادن
trains
U
اموزش دادن
i was taught by him
U
من در نزد وی تعلیم گرفتم او مرا تعلیم داد
paideutics
U
روش کار اموزی فن تعلیم علم تعلیم
direct
U
دستور دادن دستورالعمل دادن
directed
U
دستور دادن دستورالعمل دادن
directs
U
دستور دادن دستورالعمل دادن
instructs
U
دستور دادن اموزش دادن
instruct
U
دستور دادن اموزش دادن
instructed
U
دستور دادن اموزش دادن
instructing
U
دستور دادن اموزش دادن
briefing direction
U
دستورالعمل اجرای توجیه دستورالعمل جلسه توجیهی
armory training
U
اموزش جنگ افزارداری اموزش اسلحه سازی
statitizing
U
فرایند انتقال یک دستورالعمل از حافظه کامپیوتر به ثباتهای دستورالعمل و نگهداری ان ان در انجا بگونهای که برای اجرا شدن اماده باشد
reconditioning training
U
اموزش تجدید مهارت اموزش توجیهی
arithmetic instruction
U
دستورالعمل محاسباتی دستورالعمل حسابی
pause instruction
U
دستورالعمل وقفه دستورالعمل توقف
instruction counter
U
شمارنده دستورالعمل شمارشگر دستورالعمل
hand salute
U
سلام نظامی دادن سلام نظامی
militarism
U
روح سربازی یا نظامی گری نظامی گری توسل به قدرت نظامی
pedgagogics
U
فن تعلیم علم تعلیم
reeducate
U
دوباره تربیت و هدایت کردن دوباره اموزش دادن
judge advocate
U
دادستان دادگاه نظامی مشاور قانونی دادگاه نظامی مستشار دادگاه نظامی
facings
U
یقه وسردست و مغزیهای لباس نظامی حرکات در جای نظامی
facing
U
یقه وسردست و مغزیهای لباس نظامی حرکات در جای نظامی
manoeuvres
U
تمرین نظامی عملیات نظامی وجنگی راتمرین کردن
manoeuvred
U
تمرین نظامی عملیات نظامی وجنگی راتمرین کردن
maneuvres
U
تمرین نظامی عملیات نظامی وجنگی راتمرین کردن
manoeuvre
U
تمرین نظامی عملیات نظامی وجنگی راتمرین کردن
maneuvring
U
تمرین نظامی عملیات نظامی وجنگی راتمرین کردن
terminal command
U
فرماندهی بارانداز نظامی یکان عملیات سکوی نظامی
maneuvred
U
تمرین نظامی عملیات نظامی وجنگی راتمرین کردن
manoeuvring
U
تمرین نظامی عملیات نظامی وجنگی راتمرین کردن
advanced unit training
U
اموزش تکمیلی واحد اموزش تکمیلی یکان
basic unit training
U
اموزش مقدماتی یکان اموزش مقدماتی واحد
terminals
U
سکوی نظامی بارانداز نظامی انتهایی نهایی
rank and file
U
صفوف مختلف نظامی سلسله مراتب نظامی
terminal
U
سکوی نظامی بارانداز نظامی انتهایی نهایی
phantom order
U
قرارداد تولید وسایل نظامی درزمان جنگ قرارداد تبدیل کارخانههای شخصی به کارخانجات نظامی
military government
U
حکومت نظامی فرمانداری نظامی
military channel
U
چانل نظامی مجرای نظامی
army terminals
U
باراندازهای نظامی سکوهای نظامی باراندازهای نیروی زمینی
military impedimenta
U
شماره بارنامه نظامی شماره حمل بار نظامی
didactics
U
تعلیم
doctrine
U
تعلیم
tuitionary
U
تعلیم
doctrines
U
تعلیم
tuition
U
تعلیم
training
U
تعلیم
instructions
U
تعلیم
instruction
U
تعلیم
schooling
U
تدریس تعلیم
tuitional
U
حق تدریس تعلیم
pedagogically
U
مطابق فن تعلیم
schoolfellow
U
تعلیم تحصیل
trainee
U
تعلیم گیرنده
trainees
U
تعلیم گیرنده
teachable
U
تعلیم پذیر
treatable
U
تعلیم بردار
breeding
U
تعلیم وتربیت
indocile
U
تعلیم نا پذیر
catechisation
U
تعلیم واموزش
untaught
U
تعلیم نیافته
didactics
U
فن تعلیم نواموزی
edification
U
تعلیم تقدیس
docility
U
تعلیم پذیری
indocility
U
تعلیم نا پذیری
education
U
تعلیم و تربیت
disciplinable
U
تعلیم پذیر
training
U
تعلیم و تمرین
instructiveness
U
تعلیم امیزی بودن
catechisms
U
تعلیم ودستور مذهبی
teachable
U
یاددادنی قابل تعلیم
tutelage
U
سرپرستی تعلیم سرخانه
motor education
U
تعلیم و تربیت حرکتی
theories
U
فرضیه علمی تعلیم
theory
U
فرضیه علمی تعلیم
pedagogical
U
مربوط بفن تعلیم
docile
U
تعلیم بردار مطیع
catechism
U
تعلیم ودستور مذهبی
educationally
U
از راه تعلیم و تربیت
counter march
U
تغییر جهت نیروی نظامی عقب گرد عقب گرد کردن تغییر رویه دادن
admonition
U
راهنمایی
guidance
U
راهنمایی
orientation
U
راهنمایی
instructions
U
راهنمایی
a piece of advice
U
یک راهنمایی
instruction
U
راهنمایی
orientate
U
راهنمایی
leading
U
راهنمایی
steerage
U
راهنمایی
orientates
U
راهنمایی
orientating
U
راهنمایی
instructions
U
دستورالعمل
instruction
U
دستورالعمل
operating manual
U
دستورالعمل
recipes
U
دستورالعمل
recipe
U
دستورالعمل
functioned
U
دستورالعمل
functions
U
دستورالعمل
ground rule
U
دستورالعمل
procedure
U
دستورالعمل
perscription
U
دستورالعمل
order
U
دستورالعمل
directions
U
دستورالعمل
function
U
دستورالعمل
unschooled
U
تعلیم نگرفته کار اموزی نکرده
wcce
U
کنفرانس جهانی کامپیوترها در تعلیم و تربیت
realia
U
وسایل تعلیم و اثبات دروس کلاسی
tutorial
U
اموزش
training
U
اموزش
education
U
اموزش
lore
U
اموزش
instruction
U
اموزش
instructions
U
اموزش
tutorials
U
اموزش
intelligence office
U
دفتر راهنمایی
pilotage
U
راهنمایی کشتی
guides
U
راهنمایی کردن
instructions
U
راهنمایی کردن
main
U
ی تر راهنمایی میکند
guided
U
راهنمایی کردن
vocational guidance
U
راهنمایی شغلی
guide
U
راهنمایی کردن
airt
U
راهنمایی کردن
guidable
U
قابل راهنمایی
a quick word of advice
U
یک راهنمایی کوچک
admonitions
U
تذکر راهنمایی
indication signs
U
علایم راهنمایی
redirection
U
راهنمایی مجدد
light
U
چراغ راهنمایی
lighted
U
چراغ راهنمایی
lightest
U
چراغ راهنمایی
conduce
U
راهنمایی کردن
aim
U
مراد راهنمایی
aimed
U
مراد راهنمایی
herald
U
راهنمایی کردن
aims
U
مراد راهنمایی
instruction
U
راهنمایی کردن
directing
U
راهنمایی کردن
misguide
U
بد راهنمایی کردن
traffic light
U
چراغ راهنمایی
lead
U
: راهنمایی رهبری
heralds
U
راهنمایی کردن
leads
U
: راهنمایی رهبری
marshaling
U
راهنمایی کردن با
marshals
U
راهنمایی کردن با
marshaled
U
راهنمایی کردن با
marshal
U
راهنمایی کردن با
educational guidance
U
راهنمایی اموزشی
misdirection
U
راهنمایی غلط
heralding
U
راهنمایی کردن
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com