Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 138 (2 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
field stockade
U
ذخایر صحرایی
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
bleacher
U
صندلیهای چند ردیفی صحرایی نیمکتهای اموزشی صحرایی
ordnance
U
ذخایر
stores
U
ذخایر
financial inventory
U
ذخایر پولی
initial reserves
U
ذخایر اولیه
bulk stock
U
ذخایر قوال
supply reserves
U
ذخایر امادی
legal reserves
U
ذخایر قانونی
bank reserves
U
ذخایر بانکی
beach reserves
U
ذخایر ساحلی
claimant stock
U
ذخایر امانی
war reserves
U
ذخایر جنگی
unit reserves
U
ذخایر یکانی
financial inventory
U
ذخایر مالی
keeping
U
ذخایر یکانها
replenishing
U
تجدیدو ذخایر و انبارها
replenishes
U
تجدیدو ذخایر و انبارها
replenished
U
تجدیدو ذخایر و انبارها
replenish
U
تجدیدو ذخایر و انبارها
naval stores
U
ذخایر و اماد دریایی
resources
U
منابع اماد ذخایر
build-ups
U
جمع کردن ذخایر
filler point
U
نقطه تکمیل ذخایر
build up
U
جمع کردن ذخایر
build-up
U
جمع کردن ذخایر
beach reserves
U
ذخایر موجود دربارانداز ساحلی
bulk stock
U
ذخایر بسته بندی شده اماد قوال و یک جا
excess stock
U
ذخایر اضافی ذخیره کردن بیش از حد لزوم
management coding
U
سیستم کد بندی و علامت گذاری کالاها و ذخایر از نظرمدیریت توزیع
catches
U
ذخایر به دست امده ازدشمن تصرف وسایل و سلاح دشمن
campestral
U
صحرایی
outdoor
U
صحرایی
fiedl fortifications
U
استحکامات صحرایی
field kitchen
U
اشپزخانه صحرایی
gerbille
U
موش صحرایی
call box
U
تلفن صحرایی
drumhead court martial
U
محاکمه صحرایی
english mercury
U
اسفناج صحرایی
field glass
U
دوربین صحرایی
good henry
U
اسفناج صحرایی
good king
U
اسفناج صحرایی
landrail
U
ابچلیک صحرایی
field archery
U
تیراندازی صحرایی
field army
U
ارتش صحرایی
field atrillery
U
توپخانه صحرایی
field shop
U
تعمیرگاه صحرایی
field radio
U
بی سیم صحرایی
out guard
U
گشتی صحرایی
outsentry
U
پاسدار صحرایی
field wire
U
سیم صحرایی
field shop
U
کارگاه صحرایی
field notes
U
یادداشتهای صحرایی
ratton
U
موش صحرایی
field maintenance
U
نگهداری صحرایی
field laboratory
U
ازمایشگاه صحرایی
field gun
U
توپ صحرایی
field work
U
کار صحرایی
scabiosa
U
مامیثای صحرایی
field exercise
U
تمرین صحرایی
field exercise
U
خدمات صحرایی
fieldartillery
U
توپخانه صحرایی
field ration
U
جیره صحرایی
mentha piperita
U
نعناع صحرایی
gerbils
U
موش صحرایی
pavilion
U
چادر صحرایی
pavilions
U
چادر صحرایی
oat
U
جو صحرایی یولاف
can
U
مستراح صحرایی
gerbil
U
موش صحرایی
field hospitals
U
بیمارستان صحرایی
rat
U
موش صحرایی
artillery
U
توپخانه صحرایی
canning
U
مستراح صحرایی
cans
U
مستراح صحرایی
fieldmice
U
موش صحرایی
abutilon
U
خطمی صحرایی
bindweed
U
نیلوفر صحرایی
crab apples
U
سیب صحرایی
fieldmouse
U
موش صحرایی
caracal
U
گربه صحرایی
field hospital
U
بیمارستان صحرایی
call boxes
U
تلفن صحرایی
corn mayweed
U
بابونه صحرایی
corn parsley
U
جعفری صحرایی
crab apple
U
سیب صحرایی
orienteering
U
مسابقهی دو صحرایی
prison camp
U
زندان صحرایی
voles
U
موش صحرایی
vole
U
موش صحرایی
latrine
U
توالت صحرایی
field glasses
U
عینک صحرایی
prison camps
U
زندان صحرایی
tare
U
ویسیای صحرایی ماشک
field
U
زمینه رزمی صحرایی
hunter's round
U
نوعی مسابقه صحرایی
dodders
U
کتان صحرایی لرزیدن
dodder
U
کتان صحرایی لرزیدن
convertible table
U
میز صحرایی تا شونده
field arrow
U
تیرهای تیراندازی صحرایی
field manual
U
ائین نامه صحرایی
fields
U
زمینه رزمی صحرایی
field officer
U
افسر عملیات صحرایی
fieldpiece
U
تفنگ یا توپ صحرایی
fielded
U
زمینه رزمی صحرایی
field round
U
یک دور تیراندازی صحرایی
hudson seal
U
خز موش صحرایی امریکا
lemmings
U
موش صحرایی قطب شمال
land girl n
U
دختری که کارهای صحرایی میکرد
coyote
U
گرگ صحرایی امریکای شمالی
lemming
U
موش صحرایی قطب شمال
hock
U
گیاهان پنیرک شاهدانه صحرایی
coyotes
U
گرگ صحرایی امریکای شمالی
field commands
U
یکانهای صحرایی فرماندهیهای رزمی
field operating
U
فعال درصحرا رده صحرایی
field radio
U
رادیوی قابل حمل صحرایی
fieldwork
U
کارهای صحرایی :زمین پیمایی ومانندان
peafowl
U
قوقاول بزرگ صحرایی جنوب اسیا
field events
U
ورزش قهرمانی میدانی مسابقات صحرایی
field event
U
ورزش قهرمانی میدانی مسابقات صحرایی
ess
U
دو پیچ در سمت مخالف درمسیر صحرایی
out door
U
صحرایی در هوای ازاد انجام شده
initial reserves
U
ذخایر اصلی احتیاط اولیه یا اصلی
equestrian events
U
مسابقه کنترل اسب و پرش درمسافت صحرایی
steeplechases
U
اسب دوانی باپرش از مانع اسبدوانی صحرایی
field expedient
U
روشهای اضطراری اخراجات در صحرا تدابیر صحرایی
steeplechase
U
اسب دوانی باپرش از مانع اسبدوانی صحرایی
cross country
U
خارج از جاده وشارع اصلی در فضاهای بازدهات صحرایی
ready reserve
U
ذخیره اماده ذخایر اماده احتیاط اماده برای بسیج یااستفاده
green
U
چمن صاف و نرم و کوتاه اطراف سوراخ اسبی که هنوزدر مسابقه ازموده نشده میدان تیراندازی صحرایی
greenest
U
چمن صاف و نرم و کوتاه اطراف سوراخ اسبی که هنوزدر مسابقه ازموده نشده میدان تیراندازی صحرایی
out post
U
پاسدار پست نگهبانی پاسداری دادن پاسدار صحرایی
central pastry kitchen
U
اشپزخانه ثابت پادگانی اشپزخانه غیر صحرایی
pioneer heliport
U
فرودگاه هلی کوپتر صحرایی فرودگاه موقت
camp chair
U
صندلی سفری صندلی صحرایی
hares
U
خرگوش صحرایی گوشت خرگوش
hare
U
خرگوش صحرایی گوشت خرگوش
field work
U
استحکامات صحرایی استحکامات
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com