English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (2 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
Better late than never. <proverb> U دیر رسیدن بهتر از هرگز نرسیدن است.
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Search result with all words
Better late than never! <proverb> U دیر رسیدن بهتر از هرگز نرسیدن است!
Other Matches
Better late then never. <proverb> U تاخیر بهتر از هرگز است .
outsell U بیشتر یا بهتر فروختن از بهتر فروش رفتن
outselling U بیشتر یا بهتر فروختن از بهتر فروش رفتن
outsells U بیشتر یا بهتر فروختن از بهتر فروش رفتن
outsold U بیشتر یا بهتر فروختن از بهتر فروش رفتن
the end sanctifies the means U خوبی وبدی وسائل رسیدن بمقصودی پس از رسیدن به ان مقصودمعلوم میشود
beats U گریختن ازچنگ مدافع رسیدن به پایگاه پیش از رسیدن توپ بیس بال صدای منظم پای اسب
beat U گریختن ازچنگ مدافع رسیدن به پایگاه پیش از رسیدن توپ بیس بال صدای منظم پای اسب
to come in first U پیش ازهمه رسیدن زودترازهمه رسیدن
to miss fire U نرسیدن
to fall short U نرسیدن
to be dashed to the ground U به نتیجه نرسیدن
to came a howler U به نتیجه نرسیدن
to come a mucker U به نتیجه نرسیدن
to come to grief U به نتیجه نرسیدن
talk out of <idiom> U به نتیجه نرسیدن
miscarrying U بجایی نرسیدن
to fall through U به نتیجه نرسیدن
miscarries U بجایی نرسیدن
to miss one's tip U بمقصود نرسیدن
to fall to the ground U به نتیجه نرسیدن
miscarry U بجایی نرسیدن
fall through U به نتیجه نرسیدن
slow-down <idiom> U به توقف کامل نرسیدن
to come to a he U باوج رسیدن بمنتهادرجه رسیدن
malnutrition U تغذیه ناقص نرسیدن مواد غذایی
gangrene U فساد عضو براثر نرسیدن خون
never U هرگز
not for an instant U هرگز
when hell freezes over <idiom> U هرگز
over one's dead body <idiom> U هرگز
neer U هرگز
knock knee U کجی زانو به درون دراثرمرض یا نرسیدن موادغذایی
nulipara U زن هرگز نزاییده
ever- U هرگز هیچ
ever U هرگز هیچ
nevermore U هرگز دیگر
Eternal (everlasting)life. U ابدا" (هرگز ) !
never more U هرگز دیگر
nonwinner U هرگز برنده نشده
the jealouse never had tranquillity. <proverb> U یسود هرگز نیاسود .
that will be the day <idiom> U چیزی که هرگز تکرار نخواهد شد
he has never seen a lion U او هرگز شیر ندیده است
he never saw a lion U او هرگز شیر ندیده است
i had never seen such a book U من هرگز چنین کتابی ندیده ام
I could never make her understand . U هرگز موفق نشدم به او بفهمانم
I never saw anything like it. U من تا اکنون هرگز چنین چیزی را ندیده ام.
Not on your life ! U هرگز توعمرم ( چنین کاری نخواهم کرد) !
an impersonal deity U خدایی که هرگز مجسم بصورت شخص نمیشود
Never look a gift horse in the mouth. <proverb> U دهان اسب پیشکشى را هرگز معاینه نکن .
A tale never loses in the telling . <proverb> U یک یکایت هرگز با نقل گشتن کاسته نگردد.
THe flesh will never be separated from the finger . <proverb> U گوشت هرگز از ناخن جدا نمى شود .
bedsore U زخمی که بعلت خوابیدن متمادی در بستر و نرسیدن خون کافی به پشت بیماران ایجادمیشود
maiden race U مسابقه بین اسبهایی که هرگز برنده نشده اند
A watched pot never boils. <proverb> U چون به قورى چشم دوزى هرگز بجوش نیاید .
Time and tide wait for no man . <proverb> U زمان و جریان آب هرگز منتظر کسى نمى مانند.
Two cas and a mouse , two wives in one house , two. <proverb> U دو گربه و یک موش ,دو زن در یک خانه و دو سگ و یک استخوان هرگز سلوکشان نشود .
Borrowed garments never fit well . <proverb> U لباس عاریه هرگز به خوبى اندازه نمى شود.
Never put off till tomorrow what maybe done today. <proverb> U آنچه امروز مىتوانى انجام دهى هرگز براى فردا مگذار.
so much the better for me U بهتر من
the more better the best U بهتر
better than U بهتر از
so much the better U چه بهتر
all the better U چه بهتر
better U بهتر
the best of all U از همه بهتر
above rubies U بهتر از یاقوت
to change to the better U بهتر شدن
amelioration U بهتر شدن
ameliorating U بهتر کردن
ameliorative U بهتر شونده
ameliorates U بهتر کردن
ameliorated U بهتر کردن
modifies U بهتر کردن
modify U بهتر کردن
cote U بهتر بودن از
ameliorator U بهتر کننده
meliorate U بهتر شدن
meliorative U بهتر شونده
modifying U بهتر کردن
ameliorate U بهتر کردن
preferably U بطور بهتر
might as well <idiom> U ترجیحا بهتر
on the mend <idiom> U بهتر شدن
The more the better . U هر چه بیشتر بهتر
So much the better. U دیگه بهتر
Never spend money before you have earned it. هرگز قبل از پول درآوردن، پول خرج نکنید.
enhance U بهتر یا واضح تر کردن
outplay U بازی بهتر از حریف
Just as well you didnt come . U همان بهتر که نیامدی
ammunition modification U بهتر سازی مهمات
it would be preferble to U بهتر خواهد بود
it was no better U هیچ بهتر نبود
I feel it is appropriate ... U به نظر من بهتر است که ...
he works better U او بهتر کار میکند
to get back on one's feet U بهتر شدن [از بیماری]
enhanced U بهتر یا واضح تر کردن
enhances U بهتر یا واضح تر کردن
enhancing U بهتر یا واضح تر کردن
An ounce of prevention is better than a pound of cure. <proverb> U پیشگیری بهتر از درمانه.
An ounce of prevention is worth a pound of cure. <proverb> U پیشگیری بهتر از درمانه.
tea is preferable to water U چایی از اب بهتر است
the better plan is to U بهتر این است که .....
modification U بهتر کردن مدل
more the merrier <idiom> U هرچی بیشتر بهتر
out act U بهتر انجام دادن از
An ounce of prevention is worth a pound of cure. [Benjamin Franklin] <proverb> U پیشگیری بهتر از درمانه.
amend U بهتر کردن بهبودی یافتن
ameliorate U بهتر شدن بهبودی یافتن
ameliorates U بهتر شدن بهبودی یافتن
amended U بهتر کردن بهبودی یافتن
amending U بهتر کردن بهبودی یافتن
ameliorating U بهتر شدن بهبودی یافتن
It is better to know each others mind than to know each others language. <proverb> U همدلى از همزبانى بهتر است .
Do you have anything better? U آیا چیزی بهتر دارید؟
rounding U ایجاد دید بهتر در گرافیک
rounding U ایجاد یک حرف با فاهر بهتر
ameliorated U بهتر شدن بهبودی یافتن
surpasses U بهتر بودن از تفوق جستن
surpassed U بهتر بودن از تفوق جستن
it peels better U بهتر پوست ان کنده میشود
i should p stay at home U بهتر است در خانه بمانم
This photo does not do you justice. U خودتان از عکستان بهتر هستید
i know you better than he U من شما را بهتر میشناسم تااو
hardening and temper U بهتر کردن تشویه ی فولاد
to get back on one's feet U وضعیت خود را بهتر کردن
surpass U بهتر بودن از تفوق جستن
hole shot U شکست دادن حریف با شروع بهتر
Better do it than wish it done. <proverb> U شروع عمل بهتر از آرزوى انجام آن.
I know best where my interests lie. U صلاح کارم را خودم بهتر می دانم
think better of <idiom> U رسیدگی دوباره به چیزی وتصمیمگیری بهتر
you ought to know better U شما باید بهتر از این بدانید
follow up <idiom> U بهتر کردن کار با تلاش بیشتر
She has known better days in her youth . U معلومه که در جوانی وضعش بهتر بوده
hole job U شکست دادن حریف با شروع بهتر
soil improvement U بهتر کردن جنس زمین برای بارگذاری
outshoot U تعداد بیشتر و بهتر تیراندازی نسبت به حریف
Are you feeling any better? U آیا حال شما کمی بهتر است؟
Do you have a room with a better view? U آیا اتاقی با چشم انداز بهتر دارید؟
He is the best physician as physicians go. U نسبت به سایر پزشکان از همه بهتر است
adjustments U تغییر جزئی در چیزی تا بهتر کار کند
adjustment U تغییر جزئی در چیزی تا بهتر کار کند
You're improving. <idiom> U دارید بهتر می شوید [در انجام کارتان] [اصطلاح روزمره]
go-getter <idiom> U شخصی کار میکند برایبدست آوردن موقعیتی بهتر
Better to go to bed supperless than to rise in debt. <proverb> U گرسنه خوابیدن بهتر است تا در قرض بیدار شدن.
carbonet hardness U درجه سختی آب و عاملی جهت تعیین رنگرزی بهتر
quick kick U کوشش در ضربه زدن با پا درضمن پاس برای کسب موقعیت بهتر
sight window U بریدگی بالای کمان برای جاگرفتن تیر و دادن دید بهتر
adjusting U تغییر دادن چیزی تا با موقعیت جدید مط ابق شود یا بهتر کار کند
adjust U تغییر دادن چیزی تا با موقعیت جدید مط ابق شود یا بهتر کار کند
adjusts U تغییر دادن چیزی تا با موقعیت جدید مط ابق شود یا بهتر کار کند
lags U زمانی که طول می کشد تا تصویر بهتر دیده میشود و پس از نمایش آن روی صففحه CRT
lag U زمانی که طول می کشد تا تصویر بهتر دیده میشود و پس از نمایش آن روی صففحه CRT
lagged U زمانی که طول می کشد تا تصویر بهتر دیده میشود و پس از نمایش آن روی صففحه CRT
It must be left to the future to repeat the study under better controlled conditions U این را باید به آینده باقی گذاشت که پژوهش را در شرایط کنترل شده بهتر تکرار کرد.
The answer to terrorism must be better intelligence and improved international cooperation. U پاسخ به تروریسم باید اطلاعات بهتر سازمان مخفی و بهبودی همکاری های بین المللی باشد.
arrival U رسیدن
attaint U رسیدن به
peer U رسیدن
peered U رسیدن
peering U رسیدن
approach U رسیدن
accedes U رسیدن
gets U رسیدن
get U رسیدن
approaches U رسیدن
approached U رسیدن
getting U رسیدن
accru U رسیدن
catch up U رسیدن به
maturate U رسیدن
to get at U رسیدن به
to fetch up U رسیدن
aimed U رسیدن
aim U رسیدن
to d. up with U رسیدن به
to come to hand U رسیدن
to come to a he U رسیدن
to come by U رسیدن
to catch up U رسیدن به
aims U رسیدن
light or lighted U رسیدن
to see to U رسیدن
take in (money) <idiom> U رسیدن
land U رسیدن
get at U رسیدن به
overtake U رسیدن به
overtaken U رسیدن به
run up U رسیدن
escalating U رسیدن
escalates U رسیدن
escalated U رسیدن
escalate U رسیدن
arr U رسیدن
acceded U رسیدن
befall U در رسیدن
attained U رسیدن
attaining U رسیدن
arriving U رسیدن
attains U رسیدن
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com