English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 126 (8 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
keep bad hours U دیر خوابیدن و دیر برخاستن
keep late hours U دیر خوابیدن و دیر برخاستن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Search result with all words
keep early hours U زود خوابیدن و زود برخاستن
keep good hours U زود خوابیدن و زود برخاستن
to keep early Šor good Šhours U زود خوابیدن وزود برخاستن
Other Matches
levitating U برخاستن
arising U برخاستن
uprise U برخاستن
arise U برخاستن
step up U برخاستن
to make a move U برخاستن
levitates U برخاستن
levitated U برخاستن
levitate U برخاستن
rise U برخاستن
get out U برخاستن
rises U برخاستن
arises U برخاستن
get up U برخاستن
arisen U برخاستن
to keep late hours U دیر برخاستن
to stand up U وایستادن برخاستن
up U برخاستن بالارفتن
upped U برخاستن بالارفتن
upping U برخاستن بالارفتن
uprise U از خواب برخاستن
resurge U دوباره برخاستن
to get off U برخاستن ازروی
maximum take off weight U حداکثر وزن برخاستن
blast U برخاستن از سکوی پرتاب
blasts U برخاستن از سکوی پرتاب
collapse U برخاستن روی پرتابگر
collapses U برخاستن روی پرتابگر
collapsed U برخاستن روی پرتابگر
collapsing U برخاستن روی پرتابگر
rise U از خواب برخاستن طغیان کردن
takeoffs U برخاستن هواپیما از جا کندن دونده
rises U از خواب برخاستن طغیان کردن
takeoff U برخاستن هواپیما از جا کندن دونده
wet take off U برخاستن از زمین با استفاده از مکانیزم تزریق اب
get about U ازبستر بیماری برخاستن منتشر شدن
lie U خوابیدن
sleeps U خوابیدن
sleeping U خوابیدن
to go to roost U خوابیدن
to go to sleep U خوابیدن
to go to bed U خوابیدن
to retire to bed U خوابیدن
ti turn in U خوابیدن
to lie down U خوابیدن
to lie d. U خوابیدن
to oversleep oneself U پر خوابیدن
to run down U خوابیدن
hit the hay <idiom> U خوابیدن
go to rest U خوابیدن
sleep U خوابیدن
incubate U بر خوابیدن
incubated U بر خوابیدن
beds U خوابیدن
incubates U بر خوابیدن
lies U خوابیدن
incubating U بر خوابیدن
bed U خوابیدن
lied U خوابیدن
to lie on the back U بر پشت خوابیدن
sleep out U بیرون خوابیدن
grovelled U دمر خوابیدن
groveled U دمر خوابیدن
grovels U دمر خوابیدن
to lie on the face U دمر خوابیدن
lie on the face U دمر خوابیدن
lie on the back U به پشت خوابیدن
to measure one'd length U دمر خوابیدن
to measure one'd length U رو بزمین خوابیدن
supine U برپشت خوابیدن
grovel U دمر خوابیدن
to keep late hours U دیر خوابیدن
kip U خوابیدن بستر
to take one's rest U اسودن خوابیدن
kipped U خوابیدن بستر
kipping U خوابیدن بستر
landplane U هواپیمایی که قادر به برخاستن از سطح زمین که شامل برف و یخ نیز میگرددمیباشد
incubating U روی تخم خوابیدن
incubates U روی تخم خوابیدن
incubated U روی تخم خوابیدن
to lie prostrate U روبه زمین خوابیدن
incubate U روی تخم خوابیدن
berthing U جای خوابیدن درقایق
To sleep on ones side. U روی پهلو خوابیدن
stagnate U خوابیدن کساد شدن
stagnated U خوابیدن کساد شدن
stagnates U خوابیدن کساد شدن
incubation U خوابیدن روی تخم
berth U جای خوابیدن درقایق
berthed U جای خوابیدن درقایق
nestles U در اغوش کسی خوابیدن
berths U جای خوابیدن درقایق
nestled U در اغوش کسی خوابیدن
doss U شاخ زدن خوابیدن
overslept U بیش از حد معمول خوابیدن
oversleeps U بیش از حد معمول خوابیدن
stagnating U خوابیدن کساد شدن
nestle U در اغوش کسی خوابیدن
oversleeping U بیش از حد معمول خوابیدن
oversleep U بیش از حد معمول خوابیدن
To lie on ones belly . U روی شکم خوابیدن ( دمر)
bedtimes U وقت استراحت موقع خوابیدن
bedtime U وقت استراحت موقع خوابیدن
design take off weight U حداکثر وزن پیش بینی شده هنگام برخاستن هواپیمابرای استفاده در محاسبات طراحی
design gross weight U حداکثر وزن پیش بینی شده هنگام برخاستن هواپیمابرای استفاده در محاسبات طراحی
reclined U برپشت خم شدن یا خوابیدن سرازیر کردن
recline U برپشت خم شدن یا خوابیدن سرازیر کردن
reclines U برپشت خم شدن یا خوابیدن سرازیر کردن
chean U چرخش بدون خوابیدن تیغه اسکیت
to sleep like a baby <idiom> U مثل نوزاد راحت و بی دغدغه خوابیدن
out like a light <idiom> U (زود خوابیدن)خیلی سریع به خواب رفتن
asleep at the switch <idiom> U متوجه فرصت نبودن ،روی بخت خوابیدن
pajamas U جامه گشاد که در خانه یا هنگام خوابیدن می پوشند
sleep out U در محلی غیراز محل کار خود خوابیدن
Better to go to bed supperless than to rise in debt. <proverb> U گرسنه خوابیدن بهتر است تا در قرض بیدار شدن.
vertical take off and landing U هواپیمایی که بدون داشتن سرعت نسبی قادر به برخاستن از سطح زمین معلق ماندن در هوا و فرودمجدد باشد
nymphomanic U دچار جنون خوابیدن با مرد دیوانه برای بغل خوابی بامرد
gyrodyne U رتورکرافتی که رتورهای ان هنگام برخاستن شناورماندن فرود و جلو رفتن تنها دردامنه معینی از سرعت توسط موتور کار میکند
stream takeoff U حالت موجی هواپیماها درحال برخاستن پشت سر هم پرواز از روی باند به صورت موج پشت سر هم
bedsore U زخمی که بعلت خوابیدن متمادی در بستر و نرسیدن خون کافی به پشت بیماران ایجادمیشود
keep late hours U دیر خوابیدن و دیر بیدار شدن
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com