English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (29 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
to go round U دیدنیهای غیر رسمی کردن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
returned U گزارش رسمی مامورشهربانی یا سایر مامورین رسمی در جواب نامهای که دادگاه به ایشان نوشته کیفیت پیگرد را در پرونده بخصوصی سوال میکند
returns U گزارش رسمی مامورشهربانی یا سایر مامورین رسمی در جواب نامهای که دادگاه به ایشان نوشته کیفیت پیگرد را در پرونده بخصوصی سوال میکند
return U گزارش رسمی مامورشهربانی یا سایر مامورین رسمی در جواب نامهای که دادگاه به ایشان نوشته کیفیت پیگرد را در پرونده بخصوصی سوال میکند
returning U گزارش رسمی مامورشهربانی یا سایر مامورین رسمی در جواب نامهای که دادگاه به ایشان نوشته کیفیت پیگرد را در پرونده بخصوصی سوال میکند
to register [with a body] U اسم نویسی کردن [خود را معرفی کردن] [در اداره ای] [اصطلاح رسمی]
legalizing U به طور رسمی شناختن قانونی کردن تصدیق کردن
legalised U به طور رسمی شناختن قانونی کردن تصدیق کردن
legalises U به طور رسمی شناختن قانونی کردن تصدیق کردن
legalising U به طور رسمی شناختن قانونی کردن تصدیق کردن
legalized U به طور رسمی شناختن قانونی کردن تصدیق کردن
legalize U به طور رسمی شناختن قانونی کردن تصدیق کردن
legalizes U به طور رسمی شناختن قانونی کردن تصدیق کردن
review U بازدید رسمی یاسان رسمی
reviewing U بازدید رسمی یاسان رسمی
reviews U بازدید رسمی یاسان رسمی
reviewed U بازدید رسمی یاسان رسمی
officiary U مامور رسمی مقام رسمی
officious U نیمه رسمی شبهه رسمی
natarize U محضر داری کردن گواهی رسمی کردن
solemn form U در CL تصدیق وصیتنامه یا از طریق رسمی یعنی در دادگاه است یا ازطریق غیر رسمی یا عادی است که توسط دفاتر اسنادرسمی به عمل می اید
formalising U رسمی کردن
officialize U رسمی کردن
formalize U رسمی کردن
formalizes U رسمی کردن
formalises U رسمی کردن
formalised U رسمی کردن
formalizing U رسمی کردن
formalized U رسمی کردن
institutionalising U در موسسه یا بنگاه قرار دادن در بیمارستان بستری کردن تبدیل به موسسه کردن رسمی کردن
institutionalize U در موسسه یا بنگاه قرار دادن در بیمارستان بستری کردن تبدیل به موسسه کردن رسمی کردن
institutionalises U در موسسه یا بنگاه قرار دادن در بیمارستان بستری کردن تبدیل به موسسه کردن رسمی کردن
institutionalizing U در موسسه یا بنگاه قرار دادن در بیمارستان بستری کردن تبدیل به موسسه کردن رسمی کردن
institutionalizes U در موسسه یا بنگاه قرار دادن در بیمارستان بستری کردن تبدیل به موسسه کردن رسمی کردن
requisitions U درخواست رسمی کردن
requisition U درخواست رسمی کردن
requisitioning U درخواست رسمی کردن
requisitioned U درخواست رسمی کردن
to do homage U اعلام رسمی بیعت کردن
to pay homage U اعلام رسمی بیعت کردن
to render homage U اعلام رسمی بیعت کردن
gazette U درمجله رسمی چاپ کردن
weigh in U وزن کردن رسمی شکار باتیروکمان
cohabited U با هم زندگی کردن بدون ازدواج رسمی
cohabiting U با هم زندگی کردن بدون ازدواج رسمی
cohabits U با هم زندگی کردن بدون ازدواج رسمی
historify U مورخ رسمی تاریخ نویس ل کردن
weigh-ins U وزن کردن رسمی شکار باتیروکمان
weigh-in U وزن کردن رسمی شکار باتیروکمان
cohabit U با هم زندگی کردن بدون ازدواج رسمی
natarize U دفتر اسناد رسمی را اداره کردن
to marry at a registry office U در دفتر ثبت یا محضر رسمی ازدواج کردن
to bar somebody from something [doing something] U مانع کردن [کسی از چیزی] [اصطلاح رسمی ]
to bar somebody from something [doing something] U ممنوع کردن [کسی از چیزی] [اصطلاح رسمی ]
to bar somebody from something [doing something] U مسدود کردن [کسی از چیزی] [اصطلاح رسمی ]
exchange devaluation U تنزل رسمی قیمت ارز تضعیف رسمی ارز
to second somebody U ماموریت کسی را به جای دیگری منتقل کردن [اصطلاح رسمی]
to delegate one's powers to somebody U اقتدار و اختیار خود را به کسی محول کردن [اصطلاح رسمی]
ritualize U رسمی و تشریفاتی کردن شعائر دینی رابجا اوردن قائل به تشریفات شدن
to pick up a language. <idiom> U زبانی را مثل آب خوردن یاد گرفتن. [از روش های غیر رسمی مثل گوش کردن به حرف بومی های آن زبان]
orthodox U رسمی
official U رسمی
solemn U رسمی
institutional U رسمی
formmal U رسمی
formal U رسمی
reprimanding U توبیخ رسمی
reprimand U توبیخ رسمی
communique U ابلاغ رسمی
functions U ایین رسمی
official rate U نرخ رسمی
placards U پروانه رسمی
intrant U ورود رسمی
placard U پروانه رسمی
careering U دوره رسمی
prontonotary U سردفتراسناد رسمی
dress uniform U انیفرم رسمی
official U عالیرتبه رسمی
reprimanded U توبیخ رسمی
driss uniform U لباس رسمی
prothonotary U سردفتراسناد رسمی
contracts under seal U عقد رسمی
careers U دوره رسمی
public submission U مناقصه رسمی
insignia U نشان رسمی
insignia U مدال رسمی
card-carrying U عضو رسمی
dress suit U لباس رسمی شب
officials U مقامات رسمی
official document U سند رسمی
bank holidays U تعطیلات رسمی
asparagus U مارچوبهء رسمی
official authorities U مراجع رسمی
official channels U مجاری رسمی
official channels U طرق رسمی
official deed U سند رسمی
official gazette U روزنامه رسمی
official jurnal U روزنامه رسمی
official language U زبان رسمی
mare's tail U هپوریس رسمی
nonformal U غیر رسمی
letter de chancellerie U نامه رسمی
legalization U شناسایی رسمی
noterial document U سند رسمی
official meeting U ملاقات رسمی
official meeting U اجتماع رسمی
officiated U مقام رسمی
officiates U مقام رسمی
officiating U مقام رسمی
missive U نامه رسمی
missives U نامه رسمی
officious U غیر رسمی
official communications U ابلاغیه رسمی
talking-to U سرزنش رسمی
talking to U سرزنش رسمی
pronouncement U اعلامیه رسمی
pronouncements U اعلامیه رسمی
audiences U ملاقات رسمی
audience U ملاقات رسمی
career U دوره رسمی
officiate U مقام رسمی
official receiver U اعتصاب رسمی
official prices U قیمتهای رسمی
official receipt U رسید رسمی
official religion U دین رسمی
officiously U بطورغیر رسمی
tuxedo U لباس رسمی
tuxedos U لباس رسمی
informal U غیر رسمی
unofficial U غیر رسمی
careered U دوره رسمی
reprimands U توبیخ رسمی
hansard U مذاکرات رسمی
semiformal U نیمه رسمی
semiofficial U نیمه رسمی
statute mile U مایل رسمی
formal group U گروه رسمی
state religion U مذهب رسمی
notes U نامه رسمی
returns U گزارش رسمی
free and easy <idiom> U غیر رسمی
returning U گزارش رسمی
returned U گزارش رسمی
return U گزارش رسمی
throwaway U غیر رسمی
noting U نامه رسمی
positioned U شغل رسمی
position U شغل رسمی
vestment U لباس رسمی
tux U لباس رسمی
protests U اعتراض رسمی
protests U واخواست رسمی
protesting U اعتراض رسمی
protesting U واخواست رسمی
protested U اعتراض رسمی
protested U واخواست رسمی
protest U اعتراض رسمی
semi official U نیمه رسمی
extra official U غیر رسمی
semi officially U بطورنیم رسمی
protest U واخواست رسمی
formal review U سان رسمی
smallage U کرفس رسمی
Full dress. Formal dress. U لباس رسمی
formal review U بررسی رسمی
functioned U ایین رسمی
speedwell U سیزاب رسمی
solemn form U طریقه رسمی
insigne U نشان رسمی
bonspiel U مسابقه رسمی
stand on ceremony <idiom> U رسمی بودن
boarding call U بازدید رسمی
cognizance U اخطار رسمی
formal accountability U ذیحسابی رسمی
aregular cook U اشپز رسمی
function U ایین رسمی
official U موثق و رسمی
insigne U مدال رسمی
formal education U اموزش رسمی
note U نامه رسمی
standard time U زمان رسمی
officially represented U دارای نماینده رسمی
formalist U شخص زیاد رسمی
full dress U بالباس تمام رسمی
official visit U بازدید رسمی فرمانده
notary U سردفتر اسناد رسمی
stating U سیاسی رسمی وضع
Thais U زبان رسمی تایلند
notaries U سردفتر اسناد رسمی
states U سیاسی رسمی وضع
red carpet U تشریفات و احترامات رسمی
official oath U سوگند قانونی یا رسمی
Thai U زبان رسمی تایلند
starchy U شبیه نشاسته رسمی
notaries U سر دفتر اسناد رسمی
milkweed U پادزهر رسمی استبرق
registry U دفترخانه رسمی ثبت
stuffed shirt <idiom> U شخص رسمی وجدی
bulletins U ابلاغیه رسمی بیانیه
memoire U نامه غیر رسمی
bank rate of discount U نرخ رسمی تنزیل
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Perdic.com