English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (11 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
He is a close friend of mine . U دوست نزدیک من است
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Search result with all words
snake in the grass U خطر نزدیک دوست دو رو
Other Matches
A friend in need is a friend indeed.. <proverb> U دوست آن باشد که گیرد دست دوست,در پریشان یالى و درماندگى.
find touch U بیرون فرستادن توپ نزدیک خط دروازه برای تجمع نزدیک
I like to be friends with you. U من دوست دارم با تو دوست باشم.
inside U ناحیه نزدیک سبد بسکتبال نزدیک به تور والیبال قسمتی از بدن اسکیت باز که بسمت پیچ است منطقه دورخیز
insides U ناحیه نزدیک سبد بسکتبال نزدیک به تور والیبال قسمتی از بدن اسکیت باز که بسمت پیچ است منطقه دورخیز
close U نزدیک شدن احاطه کردن نزدیک
closer U نزدیک شدن احاطه کردن نزدیک
closes U نزدیک شدن احاطه کردن نزدیک
closest U نزدیک شدن احاطه کردن نزدیک
inshore U نزدیک کرانه نزدیک ساحل
point bland U بسیار نزدیک در مسافت نزدیک
approaches U نزدیک شدن داخل گفتگو شدن مسیر نزدیک شدن هواپیما به باند فرودتقرب
approach U نزدیک شدن داخل گفتگو شدن مسیر نزدیک شدن هواپیما به باند فرودتقرب
approached U نزدیک شدن داخل گفتگو شدن مسیر نزدیک شدن هواپیما به باند فرودتقرب
I am [have] finished with you. U رابطه بین من و تو تمام شد! [رابطه بین دوست پسر و دوست دختر]
I am done with you. U رابطه بین من و تو تمام شد! [رابطه بین دوست پسر و دوست دختر]
mid wicket U توپزن نزدیک توپ انداز توپگیر طرفین میله نزدیک توپ انداز
approach lane U مسیر نزدیک شدن به ساحل خطوط نزدیک شدن به ساحل
best gold U تیری که نزدیک به نشان اصابت کرده تیری که نزدیک به مرکزهدف اصابت کرده باشد
bozo U دوست
hydrophilic compound U اب دوست
friendless U بی دوست
buddies U دوست
ally U دوست
allying U دوست
philoginous U زن دوست
hydrophilic U اب دوست
formalist U دوست
philogynist U زن دوست
schoolmate U دوست
schoolmates U دوست
friend U دوست
friends U دوست
dienophile U دی ان دوست
buddy U دوست
heart-to-hearts U دوست
amicable U دوست
unfriended U بی دوست
leal U دوست
chums U دوست
chum U دوست
heart to heart U دوست
heart-to-heart U دوست
like U دوست داشتن
girlfriend U دوست دختر
likes U دوست داشتن
pen pal U دوست مکاتبهای
sporting U بازی دوست
affect U دوست داشتن
girlfriends U دوست دختر
affects U دوست داشتن
gregarious U گروده دوست
pen pals U دوست قلمی
pen pal U دوست قلمی
pen pals U دوست مکاتبهای
unlovely U دوست نداشتنی
friends U دوست کردن
friend U دوست کردن
intimado U دوست صمیمی
take kindly to <idiom> U دوست داشتن
peaceable U صلح دوست
liked U دوست داشتن
warlike U جنگ دوست
fraternised U دوست بودن
fraternises U دوست بودن
fraternising U دوست بودن
crony U دوست صمیمی
cronies U دوست صمیمی
disliking U دوست نداشتن
dislikes U دوست نداشتن
disliked U دوست نداشتن
fraternizing U دوست بودن
fraternizes U دوست بودن
fraternized U دوست بودن
fraternize U دوست بودن
humansit U انسان دوست
kissing kind U باهم دوست
electrophile U الکترون دوست
lipophilic U چربی دوست
liquorish U نوشابه دوست
dislikeable U دوست نداشتنی
dislikable U دوست نداشتنی
lithophilous U سنگ دوست
dendrophilous U درخت دوست
culturist U فرهگ دوست
myrmecophilous U مورجه دوست
necrophilous U لاشه دوست
negrophil U زنگی دوست
negrophil U سیاه دوست
nucleophile U هسته دوست
ornithophilous U مرغ دوست
isophilic U همجنس دوست
francophil U فرانسه دوست
francophile U فرانسه دوست
hydrophile U اب دوست علاقمند به اب
hydrophilic U اب دوست علاقمند به اب
hydrophilic U ترکیب اب دوست
hemophile U خون دوست
heliophilous U افتاب دوست
hydrophilic compound U ترکیب اب دوست
hand in glove U دوست همراز
hand in glove U دوست یک دل ویکزبان
hand and glove U دوست همراز
hand and glove U دوست یک دل ویکزبان
halophilous U نمک دوست
hail fellow U دوست صمیمی
germanophil U المان دوست
gallophile U فرانسه دوست
friendly state U کشور دوست
oxyphil U اسید دوست
oxyphile U اسید دوست
patiot U میهن دوست
acidophile U ترشی دوست
sweet tooth U شیرینی دوست
boyfriends U دوست پسر
boyfriend U دوست پسر
to make a friend of U دوست شدن با
xenophile U بیگانه دوست
likeable U دوست داشتنی
likable U دوست داشتنی
zoophilic U حیوان دوست
zoophilous U حیوان دوست
social U جمعیت دوست
social U گروه دوست
careerist U حرفه دوست
careerists U حرفه دوست
family man U زن و بچه دوست
acidophile U اسید دوست
solomon U صلح دوست
amativeness U دوست داشتن
chessist U شطرنج دوست
phiadelphian U نوع دوست
phihellenic U یونانی دوست
cater cousin U دوست صمیمی
philanthrope U بشر دوست
philhellene U دوست یونان
philhellenic U دوست یونان
philobiblic U کتاب دوست
philotechnic U صنعت دوست
bibliophil U کتاب دوست
philotechnic U صناعت دوست
pornerastic U جنده دوست
psychrophilic U سرما دوست
saprophytic U پوده دوست
anglophile U انگلیسی دوست
family men U زن و بچه دوست
his friend's murder U قتل دوست او
I need my e U من دوست دارم
patriotic U میهن دوست
patriots U وطن دوست
patriot U وطن دوست
loyalist U دولت دوست
loyalists U دولت دوست
cobber U دوست صمیمی
expressionist U حالت دوست
expressionism U حالت دوست
philanthropists U بشر دوست
philanthropist U بشر دوست
humnanist U همنوع دوست
loveliest U دوست داشتنی
lovable U دوست داشتنی
lovelier U دوست داشتنی
loveable U دوست داشتنی
dislike U دوست نداشتن
humanitarian U بشر دوست
rats U دوست بی وفا
lovely U دوست داشتنی
celibatarian U عزب یاتجرد دوست
A steadfast (constant) friend. U دوست ثابت وپابر جا
A steadfast(firm, staunch) friend. U دوست پر وپا قرص
saprophytic U دوست دار موادگندیده
one's second self U دوست صمیمی شخص
lyophilic colloid U کلویید حلال دوست
savor U فهمیدن دوست داشتن
nucleophilic reagent U واکنشگر هسته دوست
loved U معشوقه دوست داشتن
loves U معشوقه دوست داشتن
mammonite U ثروت دوست زرپرست
hemophile U موجود خون دوست
patriots U وطن دوست ها [مرد]
to be good pax U باهم دوست بودن
family men U مرد خانواده - دوست
family man U مرد خانواده - دوست
endearing U دوست داشتنی کننده
to keep friends U باهم دوست ماندن
I like to be friends with you. U من می خوام با تو دوست بشم.
amiable U مهربان دوست داشتنی
dressier U متداول لباس دوست
gregarious U جمعیت دوست گروه جو
dressiest U متداول لباس دوست
dressy U متداول لباس دوست
This is my friend. U این دوست من است.
xerophylus plant U گیاه خشک دوست
electrophilic reagent U واکنشگر الکترون دوست
savoured U فهمیدن دوست داشتن
enemy in liken of friend U دشمن در لباس دوست
savour U فهمیدن دوست داشتن
savours U فهمیدن دوست داشتن
to have a sweet tooth U شیرینی دوست بودن
love U معشوقه دوست داشتن
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com