English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
A steadfast (constant) friend. U دوست ثابت وپابر جا
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
A friend in need is a friend indeed.. <proverb> U دوست آن باشد که گیرد دست دوست,در پریشان یالى و درماندگى.
I like to be friends with you. U من دوست دارم با تو دوست باشم.
static employment U کاربرد توپخانه پدافند هوایی در سکوی ثابت یا در پدافندهوایی ثابت
static test U ازمایش در وضعیت ثابت یا به حالت ثابت
fixed capital U سپرده ثابت اموال ثابت یکان
standing orders U دستورالعملهای ثابت دستورات ثابت
standing order U دستورالعملهای ثابت دستورات ثابت
I am done with you. U رابطه بین من و تو تمام شد! [رابطه بین دوست پسر و دوست دختر]
I am [have] finished with you. U رابطه بین من و تو تمام شد! [رابطه بین دوست پسر و دوست دختر]
sample U مداری که سیگنال ورودی آنالوگ را برای مدت طولانی برای مبدل آنالوگ به دیجیتال ثابت نگه می دارد تا خروجی ثابت تولید شود
sampled U مداری که سیگنال ورودی آنالوگ را برای مدت طولانی برای مبدل آنالوگ به دیجیتال ثابت نگه می دارد تا خروجی ثابت تولید شود
standing U ثابت دستورالعمل ثابت
steadying U مسیر ثابت فرمان مسیر را ثابت نگهدارید
steadiest U مسیر ثابت فرمان مسیر را ثابت نگهدارید
steadies U مسیر ثابت فرمان مسیر را ثابت نگهدارید
steady U مسیر ثابت فرمان مسیر را ثابت نگهدارید
steadied U مسیر ثابت فرمان مسیر را ثابت نگهدارید
fixes U ثابت کردن تصحیح کردن تثبیت کردن ثابت
fix U ثابت کردن تصحیح کردن تثبیت کردن ثابت
chums U دوست
chum U دوست
buddies U دوست
buddy U دوست
allying U دوست
leal U دوست
ally U دوست
bozo U دوست
heart to heart U دوست
friendless U بی دوست
schoolmates U دوست
schoolmate U دوست
heart-to-hearts U دوست
heart-to-heart U دوست
philogynist U زن دوست
unfriended U بی دوست
philoginous U زن دوست
amicable U دوست
formalist U دوست
friend U دوست
hydrophilic compound U اب دوست
friends U دوست
hydrophilic U اب دوست
dienophile U دی ان دوست
likeable U دوست داشتنی
likable U دوست داشتنی
pen pal U دوست قلمی
humanitarian U بشر دوست
girlfriends U دوست دختر
social U گروه دوست
social U جمعیت دوست
girlfriend U دوست دختر
xenophile U بیگانه دوست
loyalist U دولت دوست
loyalists U دولت دوست
zoophilic U حیوان دوست
careerist U حرفه دوست
careerists U حرفه دوست
family man U زن و بچه دوست
his friend's murder U قتل دوست او
boyfriend U دوست پسر
family men U زن و بچه دوست
boyfriends U دوست پسر
pen pal U دوست مکاتبهای
pen pals U دوست قلمی
affects U دوست داشتن
fraternizing U دوست بودن
dislike U دوست نداشتن
peaceable U صلح دوست
affect U دوست داشتن
take kindly to <idiom> U دوست داشتن
disliked U دوست نداشتن
crony U دوست صمیمی
cronies U دوست صمیمی
dislikes U دوست نداشتن
gregarious U گروده دوست
fraternizes U دوست بودن
fraternized U دوست بودن
pen pals U دوست مکاتبهای
unlovely U دوست نداشتنی
warlike U جنگ دوست
friends U دوست کردن
likes U دوست داشتن
liked U دوست داشتن
like U دوست داشتن
friend U دوست کردن
fraternised U دوست بودن
fraternises U دوست بودن
fraternising U دوست بودن
sporting U بازی دوست
fraternize U دوست بودن
disliking U دوست نداشتن
to make a friend of U دوست شدن با
lithophilous U سنگ دوست
liquorish U نوشابه دوست
lipophilic U چربی دوست
culturist U فرهگ دوست
dendrophilous U درخت دوست
isophilic U همجنس دوست
intimado U دوست صمیمی
dislikeable U دوست نداشتنی
electrophile U الکترون دوست
myrmecophilous U مورجه دوست
necrophilous U لاشه دوست
phihellenic U یونانی دوست
phiadelphian U نوع دوست
patiot U میهن دوست
oxyphile U اسید دوست
oxyphil U اسید دوست
ornithophilous U مرغ دوست
kissing kind U باهم دوست
nucleophile U هسته دوست
negrophil U سیاه دوست
negrophil U زنگی دوست
lovely U دوست داشتنی
loveliest U دوست داشتنی
lovelier U دوست داشتنی
heliophilous U افتاب دوست
hand in glove U دوست همراز
hand in glove U دوست یک دل ویکزبان
hand and glove U دوست همراز
hand and glove U دوست یک دل ویکزبان
halophilous U نمک دوست
hail fellow U دوست صمیمی
germanophil U المان دوست
gallophile U فرانسه دوست
friendly state U کشور دوست
hemophile U خون دوست
francophil U فرانسه دوست
hydrophilic compound U ترکیب اب دوست
rats U دوست بی وفا
loveable U دوست داشتنی
lovable U دوست داشتنی
hydrophilic U ترکیب اب دوست
hydrophilic U اب دوست علاقمند به اب
hydrophile U اب دوست علاقمند به اب
humnanist U همنوع دوست
humansit U انسان دوست
francophile U فرانسه دوست
philanthrope U بشر دوست
chessist U شطرنج دوست
patriot U وطن دوست
patriots U وطن دوست
amativeness U دوست داشتن
patriotic U میهن دوست
sweet tooth U شیرینی دوست
psychrophilic U سرما دوست
saprophytic U پوده دوست
solomon U صلح دوست
cobber U دوست صمیمی
cater cousin U دوست صمیمی
I need my e U من دوست دارم
dislikable U دوست نداشتنی
pornerastic U جنده دوست
bibliophil U کتاب دوست
philanthropists U بشر دوست
anglophile U انگلیسی دوست
philanthropist U بشر دوست
zoophilous U حیوان دوست
philobiblic U کتاب دوست
philhellenic U دوست یونان
expressionism U حالت دوست
philhellene U دوست یونان
philotechnic U صناعت دوست
acidophile U اسید دوست
philotechnic U صنعت دوست
acidophile U ترشی دوست
expressionist U حالت دوست
family man U مرد خانواده - دوست
to keep friends U باهم دوست ماندن
snake in the grass U خطر نزدیک دوست دو رو
family men U مرد خانواده - دوست
celibatarian U عزب یاتجرد دوست
xerophylus plant U گیاه خشک دوست
hemophile U موجود خون دوست
endearing U دوست داشتنی کننده
one's second self U دوست صمیمی شخص
to be good pax U باهم دوست بودن
amiable U مهربان دوست داشتنی
nucleophilic reagent U واکنشگر هسته دوست
A steadfast(firm, staunch) friend. U دوست پر وپا قرص
lyophilic colloid U کلویید حلال دوست
I don't like this. من این را دوست ندارم.
He is a close friend of mine . U دوست نزدیک من است
I like to be friends with you. U من می خوام با تو دوست بشم.
savor U فهمیدن دوست داشتن
enemy in liken of friend U دشمن در لباس دوست
electrophilic reagent U واکنشگر الکترون دوست
mammonite U ثروت دوست زرپرست
saprophytic U دوست دار موادگندیده
i remain yours truly U دوست صمیمی شما
gregarious U جمعیت دوست گروه جو
patriots U وطن دوست ها [مرد]
savouring U فهمیدن دوست داشتن
savoured U فهمیدن دوست داشتن
loved U معشوقه دوست داشتن
dressy U متداول لباس دوست
savour U فهمیدن دوست داشتن
dressier U متداول لباس دوست
This is my friend. U این دوست من است.
dressiest U متداول لباس دوست
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com