Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 210 (15 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
fraternised
U
دوست بودن
fraternises
U
دوست بودن
fraternising
U
دوست بودن
fraternize
U
دوست بودن
fraternized
U
دوست بودن
fraternizes
U
دوست بودن
fraternizing
U
دوست بودن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Search result with all words
philander
U
لاس زدن زن دوست بودن
to be good pax
U
باهم دوست بودن
to have a sweet tooth
U
شیرینی دوست بودن
Other Matches
A friend in need is a friend indeed..
<proverb>
U
دوست آن باشد که گیرد دست دوست,در پریشان یالى و درماندگى.
I like to be friends with you.
U
من دوست دارم با تو دوست باشم.
I am
[have]
finished with you.
U
رابطه بین من و تو تمام شد!
[رابطه بین دوست پسر و دوست دختر]
I am done with you.
U
رابطه بین من و تو تمام شد!
[رابطه بین دوست پسر و دوست دختر]
To be very conspicuous . To stick out a mile . To be a marked person .
U
مثل گاو پیشانی سفید بودن ( انگشت نما ومشخص بودن )
peregrinate
U
سرگردان بودن اواره بودن در کشور خارجی اقامت کردن
contained
U
در بر گرفتن محتوی بودن حاوی بودن محاصره کردن
contains
U
در بر گرفتن محتوی بودن حاوی بودن محاصره کردن
to have short views
U
د راندیشه حال بودن وبس کوته نظر بودن
contain
U
در بر گرفتن محتوی بودن حاوی بودن محاصره کردن
up to it/the job
<idiom>
U
مناسب بودن ،برابربودن ،قادربه انجام بودن
to be in one's right mind
U
دارای عقل سلیم بودن بهوش بودن
correspond
U
بهم مربوط بودن مانند یا مشابه بودن
corresponds
U
بهم مربوط بودن مانند یا مشابه بودن
outnumber
U
از حیث شماره بیشتر بودن افزون بودن بر
outnumbering
U
از حیث شماره بیشتر بودن افزون بودن بر
outnumbers
U
از حیث شماره بیشتر بودن افزون بودن بر
corresponded
U
بهم مربوط بودن مانند یا مشابه بودن
to mind
U
مراقب بودن
[مواظب بودن]
[احتیاط کردن]
outnumbered
U
از حیث شماره بیشتر بودن افزون بودن بر
formalist
U
دوست
buddy
U
دوست
leal
U
دوست
hydrophilic compound
U
اب دوست
philoginous
U
زن دوست
buddies
U
دوست
schoolmate
U
دوست
schoolmates
U
دوست
friendless
U
بی دوست
friends
U
دوست
philogynist
U
زن دوست
friend
U
دوست
hydrophilic
U
اب دوست
dienophile
U
دی ان دوست
heart to heart
U
دوست
heart-to-hearts
U
دوست
bozo
U
دوست
allying
U
دوست
amicable
U
دوست
ally
U
دوست
heart-to-heart
U
دوست
unfriended
U
بی دوست
chums
U
دوست
chum
U
دوست
chessist
U
شطرنج دوست
culturist
U
فرهگ دوست
cater cousin
U
دوست صمیمی
bibliophil
U
کتاب دوست
anglophile
U
انگلیسی دوست
amativeness
U
دوست داشتن
disliked
U
دوست نداشتن
dislikes
U
دوست نداشتن
disliking
U
دوست نداشتن
peaceable
U
صلح دوست
electrophile
U
الکترون دوست
dislikeable
U
دوست نداشتنی
dislikable
U
دوست نداشتنی
dislike
U
دوست نداشتن
friend
U
دوست کردن
likes
U
دوست داشتن
liked
U
دوست داشتن
like
U
دوست داشتن
affect
U
دوست داشتن
affects
U
دوست داشتن
sporting
U
بازی دوست
loyalists
U
دولت دوست
loyalist
U
دولت دوست
gregarious
U
گروده دوست
crony
U
دوست صمیمی
cronies
U
دوست صمیمی
acidophile
U
اسید دوست
acidophile
U
ترشی دوست
boyfriends
U
دوست پسر
warlike
U
جنگ دوست
boyfriend
U
دوست پسر
likeable
U
دوست داشتنی
humanitarian
U
بشر دوست
likable
U
دوست داشتنی
social
U
جمعیت دوست
social
U
گروه دوست
cobber
U
دوست صمیمی
hydrophilic
U
ترکیب اب دوست
oxyphile
U
اسید دوست
patiot
U
میهن دوست
humnanist
U
همنوع دوست
phiadelphian
U
نوع دوست
phihellenic
U
یونانی دوست
humansit
U
انسان دوست
philanthrope
U
بشر دوست
philhellene
U
دوست یونان
philhellenic
U
دوست یونان
philobiblic
U
کتاب دوست
hemophile
U
خون دوست
heliophilous
U
افتاب دوست
philotechnic
U
صنعت دوست
philotechnic
U
صناعت دوست
oxyphil
U
اسید دوست
ornithophilous
U
مرغ دوست
hydrophilic compound
U
ترکیب اب دوست
hydrophilic
U
اب دوست علاقمند به اب
intimado
U
دوست صمیمی
isophilic
U
همجنس دوست
kissing kind
U
باهم دوست
hydrophile
U
اب دوست علاقمند به اب
lipophilic
U
چربی دوست
liquorish
U
نوشابه دوست
lithophilous
U
سنگ دوست
myrmecophilous
U
مورجه دوست
necrophilous
U
لاشه دوست
negrophil
U
زنگی دوست
negrophil
U
سیاه دوست
nucleophile
U
هسته دوست
pornerastic
U
جنده دوست
friends
U
دوست کردن
hand in glove
U
دوست همراز
careerists
U
حرفه دوست
family man
U
زن و بچه دوست
family men
U
زن و بچه دوست
friendly state
U
کشور دوست
girlfriend
U
دوست دختر
girlfriends
U
دوست دختر
pen pal
U
دوست قلمی
pen pal
U
دوست مکاتبهای
pen pals
U
دوست قلمی
pen pals
U
دوست مکاتبهای
unlovely
U
دوست نداشتنی
francophile
U
فرانسه دوست
dendrophilous
U
درخت دوست
take kindly to
<idiom>
U
دوست داشتن
careerist
U
حرفه دوست
zoophilous
U
حیوان دوست
psychrophilic
U
سرما دوست
hand in glove
U
دوست یک دل ویکزبان
saprophytic
U
پوده دوست
solomon
U
صلح دوست
sweet tooth
U
شیرینی دوست
hand and glove
U
دوست همراز
hand and glove
U
دوست یک دل ویکزبان
halophilous
U
نمک دوست
hail fellow
U
دوست صمیمی
germanophil
U
المان دوست
gallophile
U
فرانسه دوست
to make a friend of
U
دوست شدن با
xenophile
U
بیگانه دوست
zoophilic
U
حیوان دوست
francophil
U
فرانسه دوست
patriot
U
وطن دوست
philanthropists
U
بشر دوست
his friend's murder
U
قتل دوست او
lovely
U
دوست داشتنی
philanthropist
U
بشر دوست
loveliest
U
دوست داشتنی
I need my e
U
من دوست دارم
lovable
U
دوست داشتنی
expressionist
U
حالت دوست
patriots
U
وطن دوست
rats
U
دوست بی وفا
patriotic
U
میهن دوست
expressionism
U
حالت دوست
lovelier
U
دوست داشتنی
loveable
U
دوست داشتنی
fit
U
شایسته بودن برای مناسب بودن
to look out
U
اماده بودن گوش بزنگ بودن
validity of the credit
U
معتبر بودن یا پادار بودن اعتبار
lurk
U
در تکاپو بودن درکمین شکار بودن
to be hard put to it
U
درسختی وتنگی بودن درزحمت بودن
belong
U
مال کسی بودن وابسته بودن
lurks
U
در تکاپو بودن درکمین شکار بودن
lurking
U
در تکاپو بودن درکمین شکار بودن
To be on top of ones job .
U
بر کار سوار بودن ( مسلط بودن )
reasonableness
U
موجه بودن عادلانه یا مناسب بودن
fittest
U
شایسته بودن برای مناسب بودن
fits
U
شایسته بودن برای مناسب بودن
lurked
U
در تکاپو بودن درکمین شکار بودن
look out
U
منتظر بودن گوش به زنگ بودن
belongs
U
مال کسی بودن وابسته بودن
belonged
U
مال کسی بودن وابسته بودن
to be in a habit
U
دارای خویاعادتی بودن دچارخویاعادتی بودن
xerophylus plant
U
گیاه خشک دوست
patriots
U
وطن دوست ها
[مرد]
savour
U
فهمیدن دوست داشتن
one's second self
U
دوست صمیمی شخص
I don't like this.
من این را دوست ندارم.
amiable
U
مهربان دوست داشتنی
dressier
U
متداول لباس دوست
dressiest
U
متداول لباس دوست
dressy
U
متداول لباس دوست
love
U
معشوقه دوست داشتن
A steadfast(firm, staunch) friend.
U
دوست پر وپا قرص
hemophile
U
موجود خون دوست
celibatarian
U
عزب یاتجرد دوست
electrophilic reagent
U
واکنشگر الکترون دوست
This is my friend.
U
این دوست من است.
I like to be friends with you.
U
من می خوام با تو دوست بشم.
mammonite
U
ثروت دوست زرپرست
He is a close friend of mine .
U
دوست نزدیک من است
to keep friends
U
باهم دوست ماندن
lyophilic colloid
U
کلویید حلال دوست
i remain yours truly
U
دوست صمیمی شما
loved
U
معشوقه دوست داشتن
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com