English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (3 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
A friend in need is a friend indeed.. <proverb> U دوست آن باشد که گیرد دست دوست,در پریشان یالى و درماندگى.
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
I like to be friends with you. U من دوست دارم با تو دوست باشم.
I am [have] finished with you. U رابطه بین من و تو تمام شد! [رابطه بین دوست پسر و دوست دختر]
I am done with you. U رابطه بین من و تو تمام شد! [رابطه بین دوست پسر و دوست دختر]
to pair somebody off [up] with somebody U کسی را با کسی دیگر زوج کردن [برای ازدواج یا رابطه دوست دختر یا پسر] [همچنین می تواند لحن منفی داشته باشد]
unfriended U بی دوست
philoginous U زن دوست
buddy U دوست
hydrophilic U اب دوست
buddies U دوست
friend U دوست
bozo U دوست
chums U دوست
formalist U دوست
schoolmate U دوست
schoolmates U دوست
friendless U بی دوست
heart-to-hearts U دوست
ally U دوست
heart-to-heart U دوست
heart to heart U دوست
hydrophilic compound U اب دوست
amicable U دوست
philogynist U زن دوست
allying U دوست
leal U دوست
dienophile U دی ان دوست
friends U دوست
chum U دوست
acidophile U ترشی دوست
zoophilic U حیوان دوست
fraternising U دوست بودن
acidophile U اسید دوست
xenophile U بیگانه دوست
fraternized U دوست بودن
solomon U صلح دوست
fraternize U دوست بودن
disliking U دوست نداشتن
psychrophilic U سرما دوست
anglophile U انگلیسی دوست
amativeness U دوست داشتن
cobber U دوست صمیمی
zoophilous U حیوان دوست
careerist U حرفه دوست
dislikeable U دوست نداشتنی
sweet tooth U شیرینی دوست
philanthropists U بشر دوست
philanthropist U بشر دوست
electrophile U الکترون دوست
girlfriend U دوست دختر
girlfriends U دوست دختر
pen pal U دوست قلمی
expressionism U حالت دوست
expressionist U حالت دوست
careerists U حرفه دوست
dislikable U دوست نداشتنی
family man U زن و بچه دوست
patriotic U میهن دوست
patriots U وطن دوست
family men U زن و بچه دوست
boyfriends U دوست پسر
boyfriend U دوست پسر
dislikes U دوست نداشتن
culturist U فرهگ دوست
francophile U فرانسه دوست
hand in glove U دوست همراز
hand in glove U دوست یک دل ویکزبان
hand and glove U دوست همراز
hand and glove U دوست یک دل ویکزبان
halophilous U نمک دوست
hail fellow U دوست صمیمی
friendly state U کشور دوست
his friend's murder U قتل دوست او
saprophytic U پوده دوست
take kindly to <idiom> U دوست داشتن
gallophile U فرانسه دوست
germanophil U المان دوست
peaceable U صلح دوست
heliophilous U افتاب دوست
hemophile U خون دوست
francophil U فرانسه دوست
dendrophilous U درخت دوست
hydrophilic compound U ترکیب اب دوست
disliked U دوست نداشتن
dislike U دوست نداشتن
hydrophilic U ترکیب اب دوست
bibliophil U کتاب دوست
fraternizes U دوست بودن
affects U دوست داشتن
cater cousin U دوست صمیمی
hydrophilic U اب دوست علاقمند به اب
hydrophile U اب دوست علاقمند به اب
humnanist U همنوع دوست
humansit U انسان دوست
fraternizing U دوست بودن
to make a friend of U دوست شدن با
chessist U شطرنج دوست
fraternises U دوست بودن
crony U دوست صمیمی
gregarious U گروده دوست
lovely U دوست داشتنی
loveliest U دوست داشتنی
lovelier U دوست داشتنی
warlike U جنگ دوست
loveable U دوست داشتنی
philhellenic U دوست یونان
philhellene U دوست یونان
lipophilic U چربی دوست
liquorish U نوشابه دوست
lithophilous U سنگ دوست
philanthrope U بشر دوست
patriot U وطن دوست
phihellenic U یونانی دوست
lovable U دوست داشتنی
phiadelphian U نوع دوست
humanitarian U بشر دوست
nucleophile U هسته دوست
oxyphil U اسید دوست
oxyphile U اسید دوست
affect U دوست داشتن
friend U دوست کردن
patiot U میهن دوست
myrmecophilous U مورجه دوست
necrophilous U لاشه دوست
negrophil U زنگی دوست
friends U دوست کردن
ornithophilous U مرغ دوست
cronies U دوست صمیمی
fraternised U دوست بودن
I need my e U من دوست دارم
social U جمعیت دوست
social U گروه دوست
pen pals U دوست قلمی
loyalists U دولت دوست
likable U دوست داشتنی
pen pal U دوست مکاتبهای
likeable U دوست داشتنی
negrophil U سیاه دوست
loyalist U دولت دوست
intimado U دوست صمیمی
pornerastic U جنده دوست
isophilic U همجنس دوست
pen pals U دوست مکاتبهای
philotechnic U صناعت دوست
like U دوست داشتن
liked U دوست داشتن
rats U دوست بی وفا
kissing kind U باهم دوست
sporting U بازی دوست
unlovely U دوست نداشتنی
philotechnic U صنعت دوست
philobiblic U کتاب دوست
likes U دوست داشتن
countershaft U محور رابطه در یک رشته محور که بین محور ومتحرک قرار می گیرد تا نسبت سرعت زیادی را بوجود اوردو یا در محلی قرار گیرد که در ان اتصال مستقیم مشکل باشد
to be good pax U باهم دوست بودن
I like to be friends with you. U من می خوام با تو دوست بشم.
loves U معشوقه دوست داشتن
amiable U مهربان دوست داشتنی
loved U معشوقه دوست داشتن
love U معشوقه دوست داشتن
I don't like this. من این را دوست ندارم.
A steadfast(firm, staunch) friend. U دوست پر وپا قرص
xerophylus plant U گیاه خشک دوست
celibatarian U عزب یاتجرد دوست
endearing U دوست داشتنی کننده
family man U مرد خانواده - دوست
He is a close friend of mine . U دوست نزدیک من است
gregarious U جمعیت دوست گروه جو
family men U مرد خانواده - دوست
to keep friends U باهم دوست ماندن
This is my friend. U این دوست من است.
A steadfast (constant) friend. U دوست ثابت وپابر جا
nucleophilic reagent U واکنشگر هسته دوست
mammonite U ثروت دوست زرپرست
savor U فهمیدن دوست داشتن
saprophytic U دوست دار موادگندیده
savouring U فهمیدن دوست داشتن
lyophilic colloid U کلویید حلال دوست
savour U فهمیدن دوست داشتن
to have a sweet tooth U شیرینی دوست بودن
dressy U متداول لباس دوست
dressiest U متداول لباس دوست
dressier U متداول لباس دوست
savours U فهمیدن دوست داشتن
one's second self U دوست صمیمی شخص
patriots U وطن دوست ها [مرد]
enemy in liken of friend U دشمن در لباس دوست
electrophilic reagent U واکنشگر الکترون دوست
i remain yours truly U دوست صمیمی شما
hemophile U موجود خون دوست
savoured U فهمیدن دوست داشتن
snake in the grass U خطر نزدیک دوست دو رو
i kind of liked it U میشود گفت دوست داشتم
i kind of liked it U من تا اندازهای انرا دوست داشتم
Whatever comes from a friend is good . <proverb> U هر چه از دوست رسد نیکو است .
i imagine him to be my friend U من تصور میکنم که او دوست من است
i imagine he is my friend U من تصور میکنم او دوست من است
I dislike dull colors . U رنگهای مات را دوست ندارم
A firend last year and an aquaintance this year!. <proverb> U پارسال دوست امسال آشنا.
fanning U پنکه تماشاچی ورزش دوست
idolises U بحد پرستش دوست داشتن
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com