Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (35 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
warm up
<idiom>
U
دوستانه برخورد کردن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
chatting
U
دوستانه حرف زدن سخن دوستانه
chats
U
دوستانه حرف زدن سخن دوستانه
chatted
U
دوستانه حرف زدن سخن دوستانه
chat
U
دوستانه حرف زدن سخن دوستانه
collision
U
برخورد کردن برخورد تصادف کردن
collisions
U
برخورد کردن برخورد تصادف کردن
hobnobbed
U
صحبت دوستانه کردن
hobnobbing
U
صحبت دوستانه کردن
hobnob
U
صحبت دوستانه کردن
hobnobs
U
صحبت دوستانه کردن
expostulated
U
سرزنش دوستانه کردن
expostulates
U
سرزنش دوستانه کردن
expostulating
U
سرزنش دوستانه کردن
expostulate
U
سرزنش دوستانه کردن
to e. with person on a thing
U
کسی را دوستانه برای چیزی سرزنش کردن
befriended
U
دوستانه رفتار کردن همراهی کردن با
befriending
U
دوستانه رفتار کردن همراهی کردن با
befriend
U
دوستانه رفتار کردن همراهی کردن با
befriends
U
دوستانه رفتار کردن همراهی کردن با
channelled
U
جداسازی کانال ها بر حسب مقدار برخورد بین دو کانال هر قدر برخورد کمتر باشد کانال بهتر است
channeling
U
جداسازی کانال ها بر حسب مقدار برخورد بین دو کانال هر قدر برخورد کمتر باشد کانال بهتر است
channels
U
جداسازی کانال ها بر حسب مقدار برخورد بین دو کانال هر قدر برخورد کمتر باشد کانال بهتر است
channeled
U
جداسازی کانال ها بر حسب مقدار برخورد بین دو کانال هر قدر برخورد کمتر باشد کانال بهتر است
channel
U
جداسازی کانال ها بر حسب مقدار برخورد بین دو کانال هر قدر برخورد کمتر باشد کانال بهتر است
crosser
U
تقاطع کردن برخورد کردن قطع کردن یک مسیر
crossest
U
تقاطع کردن برخورد کردن قطع کردن یک مسیر
cross
U
تقاطع کردن برخورد کردن قطع کردن یک مسیر
crosses
U
تقاطع کردن برخورد کردن قطع کردن یک مسیر
knock-up
U
برخورد کردن
knock up
U
برخورد کردن
chattered
U
برخورد کردن
impact
U
برخورد کردن
impacts
U
برخورد کردن
chatters
U
برخورد کردن
knock-ups
U
برخورد کردن
meet
U
برخورد کردن
chatter
U
برخورد کردن
chattering
U
برخورد کردن
osculate
U
برخورد کردن
meets
U
برخورد کردن
smash
U
برخورد خرد کردن
glad hand
<idiom>
U
بااهمییت برخورد کردن
snags
U
بمانعی برخورد کردن
snagging
U
بمانعی برخورد کردن
snag
U
بمانعی برخورد کردن
meet
U
: برخورد کردن یافتن
smashes
U
برخورد خرد کردن
meets
U
: برخورد کردن یافتن
sideswipe
U
برخورد کردن به پهلوی چیزی
sideswipes
U
برخورد کردن به پهلوی چیزی
to run upon any one
U
بکسی برخورد یا تصادف کردن
to collide head on
U
با هم شاخ بشاخ برخورد کردن
crushed
U
له کردن خرد کردن برخورد کردن بزمین
crush
U
له کردن خرد کردن برخورد کردن بزمین
crushes
U
له کردن خرد کردن برخورد کردن بزمین
to bump
[into]
U
برخورد کردن
[بهم خوردن ]
[با کسی یا چیزی]
condition
U
اضافه کردن داده ارسالی پس از برخورد با مجموعه پارامترها
collides
U
تصادف کردن برخورد کردن
colliding
U
تصادف کردن برخورد کردن
collided
U
تصادف کردن برخورد کردن
collide
U
تصادف کردن برخورد کردن
head crash
U
برخورد فیزیکی نوک خواندن /نوشتن با سطح دیسک برخورد نوک خواندن ونوشتن با سطح ضبط شونده یک دیسک سخت که نتیجه اش از دست اطلاعات میباشد خرابی هد
friendliest
U
دوستانه
fraternal
U
دوستانه
sociable
U
دوستانه
amicably
U
دوستانه
friendlier
U
دوستانه
friendlily
U
دوستانه
friendlies
U
دوستانه
coshed
U
دوستانه
amicable
U
دوستانه
cosh
U
دوستانه
coshes
U
دوستانه
blithe
U
دوستانه
coshing
U
دوستانه
friendly
U
دوستانه
matey
U
دوستانه
neighbourly
U
دوستانه
tiles
U
مرتب کردن گروهی از پنجره ها به طوری که در کنار هم و بدون برخورد روی هم نمایش داده شوند
tile
U
مرتب کردن گروهی از پنجره ها به طوری که در کنار هم و بدون برخورد روی هم نمایش داده شوند
sporting
U
تفریح دوستانه
out of one's shell
<idiom>
U
گفتگو دوستانه
friendly
U
مسابقه دوستانه
folksy
U
دوستانه خودمانی
friendlies
U
مسابقه دوستانه
friendlier
U
مسابقه دوستانه
friendliest
U
مسابقه دوستانه
humanitarian
U
بشر دوستانه
natter
U
صحبت دوستانه
chilly
<adj.>
U
غیر دوستانه
admonitions
U
سرزنش دوستانه
concordat
U
توافق دوستانه
hobnob
U
دوستانه خودمانی
unfriendly
U
غیر دوستانه
hobnobbed
U
دوستانه خودمانی
hobnobbing
U
دوستانه خودمانی
gentelmen's agreement
U
موافقتنامه دوستانه
hobnobs
U
دوستانه خودمانی
amicable settlement
U
تسویه دوستانه
accommodation bill
U
سفته دوستانه
accommodation bill
U
برات دوستانه
admonition
U
سرزنش دوستانه
humanitarian
U
نوع دوستانه
kites
U
برات دوستانه
natters
U
صحبت دوستانه
kite
U
برات دوستانه
accommodation acceptance
U
برات دوستانه
take liberties
<idiom>
U
دوستانه رفتارکردن
nattering
U
صحبت دوستانه
nattered
U
صحبت دوستانه
to hit
U
اصابت کردن
[برخورد کردن]
[ضربه زدن ]
[زدن]
symposiums
U
مجلس مذاکره دوستانه
unfriendly act
U
عمل غیر دوستانه
symposium
U
مجلس مذاکره دوستانه
symposia
U
مجلس مذاکره دوستانه
green PC
U
رایانه زیست بوم دوستانه
kaffeeklatsch
U
صحبت دوستانه یامذاکرات غیررسمی
to reach an amicable settlement
U
دستیافتن به حل و فصل دوستانه
[حقوق]
dealing
U
مکاتبات و ارتباط دوستانه یا بازرگانی
to jump up at somebody
U
به کسی پریدن
[مانند سگ دوستانه یا خوشحال]
philanthropic feelings
U
احساسات بشر دوستانه و نوع پرستانه
bunting
U
پارچه سست بافت پرچمی خطابی دوستانه
hit
U
اصابت تیر تصادف ضربه زدن به دشمن خوردن گلوله به هدف برخورد کردن با دشمن اثرتیر
hitting
U
اصابت تیر تصادف ضربه زدن به دشمن خوردن گلوله به هدف برخورد کردن با دشمن اثرتیر
hits
U
اصابت تیر تصادف ضربه زدن به دشمن خوردن گلوله به هدف برخورد کردن با دشمن اثرتیر
osculation
U
برخورد
stopped
U
برخورد
stop
U
برخورد
approach
U
برخورد
ill favored
U
بد برخورد
collisions
U
برخورد
stopping
U
برخورد
stops
U
برخورد
incidence
U
برخورد
receptions
U
برخورد
impacts
U
برخورد
reception
U
برخورد
impact
U
برخورد
strikingly
U
برخورد
striking
U
برخورد
confliction
U
برخورد
strikes
U
برخورد
collision
U
برخورد
clash
U
برخورد
approached
U
برخورد
approaches
U
برخورد
conflict
U
برخورد
conflicted
U
برخورد
conflicts
U
برخورد
attitudes
U
برخورد
intersects
U
برخورد
attitude
U
برخورد
intersect
U
برخورد
intersected
U
برخورد
criss-cross
U
برخورد
criss-crossing
U
برخورد
criss-crosses
U
برخورد
contacts
U
برخورد
appulse
U
برخورد
strike
U
برخورد
tangency
U
برخورد
contact
U
برخورد
contacted
U
برخورد
clashed
U
برخورد
criss-crossed
U
برخورد
contacting
U
برخورد
clashes
U
برخورد
affect
U
احساسات برخورد
greets
U
درود برخورد
greeted
U
درود برخورد
fall on
<idiom>
U
برخورد (بامشکلات)
probability of collision
U
احتمال برخورد
affects
U
احساسات برخورد
greet
U
درود برخورد
affable
U
خوش برخورد
collision energy
U
انرژی برخورد
collision rate
U
میزان برخورد
crossing points
U
محل برخورد دو خط
crossing point
U
محل برخورد دو خط
collision rate
U
نرخ برخورد
collision rate
U
سرعت برخورد
My pride was wounded ( hurt) .
U
به غیرتم برخورد
coincidences
U
تطبیق برخورد
coincidence
U
تطبیق برخورد
conflict of interest
U
برخورد منافع
collision frequency
U
فراوانی برخورد
inelastic collision
U
برخورد ناکشسان
conflux
U
همریزگاه برخورد
contiguity
U
برخورد تماس
meeter
U
برخورد کننده
impact test
U
ازمون برخورد
elastic collision
U
برخورد الاستیک
tolerated
U
برخورد هموارکردن
tilt
U
منازعه برخورد
tilted
U
منازعه برخورد
electron impact
U
برخورد الکترونها
tilts
U
منازعه برخورد
unsporting conduct
U
برخورد ناجوانمردانه
tolerate
U
برخورد هموارکردن
impact effect
U
اثر برخورد
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com