Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (35 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
study for bar
U
دوره تعلیماتی و کاراموزی کانون وکلا را طی کردن درس حقوق خواندن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
apprenticeships
U
دوره کاراموزی در CL به هر نوع کاراموزی اطلاق میشود که ماجورنبوده یا اجرت ان از دو پاونددر هفته تجاوز نکند
apprenticeship
U
دوره کاراموزی در CL به هر نوع کاراموزی اطلاق میشود که ماجورنبوده یا اجرت ان از دو پاونددر هفته تجاوز نکند
bar association
U
کانون وکلا
law society
U
کانون وکلا
bars
U
کانون وکلا
bar
U
کانون وکلا
bar association
U
کانون وکلا دادگستری
bar council
U
هیات مدیره کانون وکلا
probation
U
کاراموزی به سر بردن محکومین جوان در مراکز اموزش مخصوص کانون اصلاح و تربیت
probationary
U
وابسته به دوره کاراموزی یاازمایشی
to study for the bar
U
درس حقوق خواندن
address for service of a summons
[address where a summons may be served]
U
آدرس کسی که با خواست برگ قابل خواندن باشد
[حقوق]
feudist
U
متخصص حقوق وقوانین دوره ملوک الطوایفی
doctrinal
U
تعلیماتی
strike off the rolls
U
از صورت وکلا خارج کردن
train
U
کاراموزی کردن
trains
U
کاراموزی کردن
trained
U
کاراموزی کردن
lilts
U
اهنگ خوش نوا وموزون خواندن شعرنشاط انگیز خواندن باسبکروحی حرکت کردن
lilt
U
اهنگ خوش نوا وموزون خواندن شعرنشاط انگیز خواندن باسبکروحی حرکت کردن
common low
U
سیستم حقوقی انگلستان که ازحقوق مدنی و حقوق کلیسایی متمایز است زیرا این قسمت از حقوق انگلستان از پارلمان ناشی نشده عرف و عادت حقوق عرفی
representatives
U
وکلا
delegates
U
وکلا
bars
U
کرسی خطابه وکلا
bar
U
کرسی خطابه وکلا
apprenticeship
U
کاراموزی
training
U
کاراموزی
appernticeship
U
کاراموزی
apprenticeships
U
کاراموزی
training
U
ورزش کاراموزی
preservice training
U
کاراموزی پیش از خدمت
public international law
U
حقوق بین الملل عمومی حقوق عام ملل
postliminum
U
قسمت پشت در قانون بازگشت حقوق یاقانون استعاده حقوق یا اعاده وضع حقوقی سابق
he was engagedon probation
U
بعنوان کاراموزی اورا استخدام کردند
detention of pay
U
ممانعت ازپرداخت حقوق توقیف حقوق
cooling-off period
U
دوره رسیدگی دوره ارامش موقت برای حل مسالمت امیز اختلاف نظرات
cooling off period
U
دوره رسیدگی دوره ارامش موقت برای حل مسالمت امیز اختلاف نظرات
cooling-off periods
U
دوره رسیدگی دوره ارامش موقت برای حل مسالمت امیز اختلاف نظرات
holocene
U
وابسته به دوره زمین شناسی حاضر که ازپایان دوره پلیستوسن شروع میگردد
disbar
U
سلب صلاحیت از وکیل کردن ممنوع الوکاله کردن وکیل اخراج وکیل از کانون وکلاء
interregna
U
فاصله میان دوره یک سلطنت با دوره دیگر
interregnums
U
فاصله میان دوره یک سلطنت با دوره دیگر
interregnum
U
فاصله میان دوره یک سلطنت با دوره دیگر
protective duty
U
حقوق و عوارض حمایتی حقوق گمرکی حمایت کننده حقوقی که جهت حمایت ازکالاهای داخلی وضع میگردد
harbour dues
U
حقوق اسکله حقوق لنگراندازی
to prescribe something
[legal provision]
U
چیزی را تعیین کردن
[تجویز کردن]
[ماده قانونی]
[حقوق]
orate
U
نطق کردن خواندن
attainder
U
سلب و نفی کلیه حقوق مدنی شخص در موقعی که به علت ارتکاب خیانت یا جنایت به مرگ محکوم میشود محرومیت کامل از حقوق اجتماعی و مدنی
advalorem duty
U
حقوق گمرکی براساس ارزش کالا حقوق گمرکی از روی قیمت
allotment advice
U
پیشنهاد تخصیص حقوق یاپرسنل پیشنهاد سهمیه بندی حقوق یا پرسنل
sight read
U
فی البداهه خواندن یا اجرا کردن
to pipe up
U
زدن یا خواندن اغاز کردن
sight-reads
U
فی البداهه خواندن یا اجرا کردن
to spell out
U
بزحمت خواندن یا هجی کردن
sight-read
U
فی البداهه خواندن یا اجرا کردن
prelect
U
سخنرانی کردن خطا به خواندن
sight-reading
U
فی البداهه خواندن یا اجرا کردن
praelect
U
سخنرانی کردن خطا به خواندن
to study for the bar
U
تحصیل حقوق کردن
vindicate
U
استیفای حقوق کردن
vindicated
U
استیفای حقوق کردن
out law
U
از حقوق بی بهره کردن
vindicates
U
استیفای حقوق کردن
to execute somebody
U
اعدام کردن
[حقوق]
vindicating
U
استیفای حقوق کردن
recalled
U
فرا خواندن احضار لغو کردن
recall
U
فرا خواندن احضار لغو کردن
recalls
U
فرا خواندن احضار لغو کردن
ostracize
U
از حقوق اجتماعی محروم کردن
ostracizing
U
از حقوق اجتماعی محروم کردن
enfranchise
U
حقوق مدنی اعطا کردن به
enfranchised
U
حقوق مدنی اعطا کردن به
ostracised
U
از حقوق اجتماعی محروم کردن
ostracises
U
از حقوق اجتماعی محروم کردن
ostracising
U
از حقوق اجتماعی محروم کردن
ostracized
U
از حقوق اجتماعی محروم کردن
ostracizes
U
از حقوق اجتماعی محروم کردن
enfranchises
U
حقوق مدنی اعطا کردن به
to seek redress in court
U
به دادگاه رجوع کردن
[حقوق]
to have recourse to a court
U
به دادگاه رجوع کردن
[حقوق]
abusing
U
تجاوز به حقوق کسی کردن
to apply to a court
U
به دادگاه رجوع کردن
[حقوق]
abuses
U
تجاوز به حقوق کسی کردن
abused
U
تجاوز به حقوق کسی کردن
ostracism
U
محروم کردن از حقوق اجتماعی
enfranchising
U
حقوق مدنی اعطا کردن به
abuse
U
تجاوز به حقوق کسی کردن
encompasses
U
دوره کردن
review
U
دوره کردن
to run over
U
دوره کردن
encompassing
U
دوره کردن
reviewing
U
دوره کردن
encompass
U
دوره کردن
encompassed
U
دوره کردن
reviews
U
دوره کردن
reviewed
U
دوره کردن
descants
U
اواز زیر خواندن ازادانه انتقاد کردن
popped
U
خواندن و یا حفظ کردن آخرین داده از پشته
pop
U
خواندن و یا حفظ کردن آخرین داده از پشته
pops
U
خواندن و یا حفظ کردن آخرین داده از پشته
descant
U
اواز زیر خواندن ازادانه انتقاد کردن
to have recourse to arbitration
U
به دادگاه حکمیت رجوع کردن
[حقوق]
to apply to the court of arbitration
U
به دادگاه حکمیت رجوع کردن
[حقوق]
hawks
U
دوره گردی کردن
rims
U
دوره دار کردن
hoboes
U
دوره گردی کردن
peddled
U
دوره گردی کردن
hobo
U
دوره گردی کردن
hobos
U
دوره گردی کردن
peddle
U
دوره گردی کردن
packman
U
دوره گردی کردن
rim
U
دوره دار کردن
hawk
U
دوره گردی کردن
hawked
U
دوره گردی کردن
peddles
U
دوره گردی کردن
prayed
U
نماز خواندن بدرگاه خدا استغاثه کردن خواستارشدن
pray
U
نماز خواندن بدرگاه خدا استغاثه کردن خواستارشدن
prays
U
نماز خواندن بدرگاه خدا استغاثه کردن خواستارشدن
praying
U
نماز خواندن بدرگاه خدا استغاثه کردن خواستارشدن
cadge
U
اخاذی کردن دوره گردی کردن
cadged
U
اخاذی کردن دوره گردی کردن
cadges
U
اخاذی کردن دوره گردی کردن
cadging
U
اخاذی کردن دوره گردی کردن
to hog the road
U
بی اعتنا به حقوق سایررانندگان درجاده تجاوز کردن
to enjoin somebody from doing something
[American E]
U
منع کردن کسی از انجام کاری
[حقوق]
read head
U
هد خواندن راس خواندن
recapitulate
U
رئوس مطالب را دوره کردن
reviews
U
تجدید نظر دوره کردن
reviewing
U
تجدید نظر دوره کردن
recapitulated
U
رئوس مطالب را دوره کردن
review
U
تجدید نظر دوره کردن
reviewed
U
تجدید نظر دوره کردن
to serve one's term
U
دوره خدمت خود را طی کردن
recapitulating
U
رئوس مطالب را دوره کردن
recapitulates
U
رئوس مطالب را دوره کردن
to undergo training
U
در یک دوره آموزشی شرکت کردن
serve one's term
U
دوره خدمت خود را طی کردن
opened
U
آماده کردن فایل پیش از رویدادن عملیات خواندن یا نوشتن
opens
U
آماده کردن فایل پیش از رویدادن عملیات خواندن یا نوشتن
open
U
آماده کردن فایل پیش از رویدادن عملیات خواندن یا نوشتن
to call the roll
U
حاضر غایب کردن
[نام افراد در گروهی را بلند خواندن]
to sue somebody for libel
[slander]
U
از کسی برای افترا
[تهمت]
شکایت کردن
[حقوق]
to enrol
[oneself]
for a course
U
خود را برای دوره ای نام نویسی کردن
denationalized
U
از حقوق ملی محروم کردن صنایع را از صورت ملی خارج کردن
denationalizes
U
از حقوق ملی محروم کردن صنایع را از صورت ملی خارج کردن
denationalises
U
از حقوق ملی محروم کردن صنایع را از صورت ملی خارج کردن
denationalize
U
از حقوق ملی محروم کردن صنایع را از صورت ملی خارج کردن
denationalising
U
از حقوق ملی محروم کردن صنایع را از صورت ملی خارج کردن
denationalised
U
از حقوق ملی محروم کردن صنایع را از صورت ملی خارج کردن
denationalizing
U
از حقوق ملی محروم کردن صنایع را از صورت ملی خارج کردن
crashingly
U
خطای ناشی از لمس کردن نوک خواندن / نوشتن سطح روی دیسک
crash
U
خطای ناشی از لمس کردن نوک خواندن / نوشتن سطح روی دیسک
crashed
U
خطای ناشی از لمس کردن نوک خواندن / نوشتن سطح روی دیسک
crashing
U
خطای ناشی از لمس کردن نوک خواندن / نوشتن سطح روی دیسک
crashes
U
خطای ناشی از لمس کردن نوک خواندن / نوشتن سطح روی دیسک
confocal
U
هم کانون
focussing
U
کانون
focusses
U
کانون
focus
U
کانون
focuses
U
کانون
focussed
U
کانون
focused
U
کانون
focalpoint
U
کانون
fireplaces
U
کانون
fireplace
U
کانون
focal spot
U
کانون
colporteur
U
کتاب فروش دوره گرد فروشنده دوره گرد
authorized stoppage
U
برداشت قانونی از حقوق افرادکسورات قانونی از حقوق
bifocals
U
دارای دو کانون
bifocal
U
دارای دو کانون
bundle
U
کانون
[کاموا]
focused
U
کانون عدسی
reformatories
U
کانون اصلاح
clubs
U
کانون مجمع
focussing
U
به کانون دراوردن
clubbing
U
کانون مجمع
focussing
U
کانون عدسی
focussed
U
کانون عدسی
true or real focus
U
کانون حقیقی
twine
U
کانون
[کاموا]
club
U
کانون مجمع
focus
U
به کانون دراوردن
clubbed
U
کانون مجمع
focal point
U
کانون توجه
magnetic focus
U
کانون مغناطیسی
seismic focus
U
کانون زلزله
reformatory
U
کانون اصلاح
focuses
U
کانون عدسی
focusses
U
کانون عدسی
ball
U
کانون
[کاموا]
focussed
U
به کانون دراوردن
focalization
U
تمرکز در کانون
focal surface
U
سطح کانون
image focal point
U
کانون تصویر
focused
U
به کانون دراوردن
focus
U
کانون عدسی
clew
U
کانون
[کاموا]
knot
U
کانون
[کاموا]
virtual focus
U
کانون مجازی
focusses
U
به کانون دراوردن
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com