English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (39 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
retrocede U دوباره واگذار کردن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
reopening U دوباره شروع کردن سراغاز دوباره کردن بازگشتن به سرفصل
reopen U دوباره شروع کردن سراغاز دوباره کردن بازگشتن به سرفصل
reopened U دوباره شروع کردن سراغاز دوباره کردن بازگشتن به سرفصل
reopens U دوباره شروع کردن سراغاز دوباره کردن بازگشتن به سرفصل
revives U دوباره دایر شدن دوباره رواج پیدا کردن نیروی تازه دادن
revive U دوباره دایر شدن دوباره رواج پیدا کردن نیروی تازه دادن
revived U دوباره دایر شدن دوباره رواج پیدا کردن نیروی تازه دادن
reeducate U دوباره تربیت و هدایت کردن دوباره اموزش دادن
reship U دوباره در کشتی گذاشتن دوباره حمل کردن
regaining U دوباره پیدا کردن دوباره رسیدن به
regain U دوباره پیدا کردن دوباره رسیدن به
regains U دوباره پیدا کردن دوباره رسیدن به
regained U دوباره پیدا کردن دوباره رسیدن به
redintegrate U دوباره درست کردن دوباره بر قرار کردن
assign U مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assigned U مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assigning U مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assigns U مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assigned U واگذار کردن
surrenders U واگذار کردن
assignment U واگذار کردن
surrendered U واگذار کردن
authorisations U واگذار کردن
authorization U واگذار کردن
assigning U واگذار کردن
surrender U واگذار کردن
relegating U واگذار کردن
releases U واگذار کردن
assigns U واگذار کردن
to deliver over U واگذار کردن
assign U واگذار کردن
allocation U واگذار کردن
abdicated U واگذار کردن
assignments U واگذار کردن
transfer U واگذار کردن
abdicating U واگذار کردن
transferring U واگذار کردن
transfers U واگذار کردن
abdicates U واگذار کردن
allocations U واگذار کردن
abdicate U واگذار کردن
giving U واگذار کردن
released U واگذار کردن
to turn over U واگذار کردن
relegated U واگذار کردن
conceding U واگذار کردن
concedes U واگذار کردن
conceded U واگذار کردن
release U واگذار کردن
relegates U واگذار کردن
gives U واگذار کردن
concede U واگذار کردن
give U واگذار کردن
infeoff U واگذار کردن
relegate U واگذار کردن
remise U واگذار کردن
demise U واگذار کردن
ceding U واگذار کردن
cedes U واگذار کردن
to make over U واگذار کردن
entrusting U واگذار کردن
cede U واگذار کردن
entrust U واگذار کردن
entrusts U واگذار کردن
augmentation U تکمیل کردن واگذار کردن وسایل یا نفرات اضافی یا تقویتی
bequeaths U بکسی واگذار کردن
award a contract U قراردادی را واگذار کردن
jus disponendi U حق واگذار کردن اموال
bequeath U بکسی واگذار کردن
bequeathing U بکسی واگذار کردن
assignment of tasks U واگذار کردن وفایف
bequeathed U بکسی واگذار کردن
reallocation U مجددا واگذار کردن
grant U واگذار کردن تعهد کردن واگذاری به معنای اعم
granted U واگذار کردن تعهد کردن واگذاری به معنای اعم
grants U واگذار کردن تعهد کردن واگذاری به معنای اعم
vest a property in someone U ملکی را به کسی واگذار کردن
to bargain a way U درازای چیزی واگذار کردن
cession of territory U واگذار کردن اراضی مملکت
deeds U سند باقباله واگذار کردن
deed U سند باقباله واگذار کردن
to sell out U بدیگری واگذار کردن ورفتن
quitclaim U چشم پوشیدن از واگذار کردن
submit U واگذار یا تفویض کردن ارائه دادن
submits U واگذار یا تفویض کردن ارائه دادن
appropriation U اختصاص دادن اعتبار واگذار کردن
submitting U واگذار یا تفویض کردن ارائه دادن
submitted U واگذار یا تفویض کردن ارائه دادن
transfers U واگذار کردن نقل کردن انتقال
transfer U واگذار کردن نقل کردن انتقال
transferring U واگذار کردن نقل کردن انتقال
to give place to U جای خودرابه شخص یا چیزدیگر واگذار کردن
disposal U انهدام اسناد و مدارک یا وسایل مصرف واگذار کردن
pick up U واگذار کردن مسئولیت مهاریک بازیگر ازاد به کسی
entrusts U واگذار کردن تفویض کردن
entrust U واگذار کردن تفویض کردن
entrusting U واگذار کردن تفویض کردن
give over U ترک کردن واگذار کردن
unregenerated U دوباره بنانشده دوباره تولید نشده گناهکار
unregenerate U دوباره بنانشده دوباره تولید نشده گناهکار
duty assignment U واگذار کردن وفیفه گماردن به خدمت تعیین محل خدمت شغل دادن
tempering (metallurgy) U بازپخت [سخت گردانی] [دوباره گرم کردن پس ازسرد کردن] [فلز کاری]
revamp U دوباره وصله یا سرهم بندی کردن نو نما کردن
revamps U دوباره وصله یا سرهم بندی کردن نو نما کردن
revamping U دوباره وصله یا سرهم بندی کردن نو نما کردن
revamped U دوباره وصله یا سرهم بندی کردن نو نما کردن
relays U دوباره پخش کردن اعلام خبر کردن
relayed U دوباره پخش کردن اعلام خبر کردن
overpacking U دوباره لفاف کردن یا بسته بندی کردن
relay U دوباره پخش کردن اعلام خبر کردن
refilled U دوباره پر کردن
refreshed U دوباره پر کردن
refresh U دوباره پر کردن
refilling U دوباره پر کردن
replenish U دوباره پر کردن
refills U دوباره پر کردن
refill U دوباره پر کردن
replenished U دوباره پر کردن
double-check <idiom> U دوباره چک کردن
refreshes U دوباره پر کردن
replenishing U دوباره پر کردن
replenishes U دوباره پر کردن
tasking U سازمان بندی برای عملیات واگذار کردن ماموریت به یکانها واگذاری ماموریت تعیین ماموریت
loop U تابع یا مجموعه دستورات در برنامه کامپیوتر که دوباره و دوباره تکرار می شوند تا آزمایشی نشان دهد که به شرط مط لوب رسید و یا برنامه کامل شود
looped U تابع یا مجموعه دستورات در برنامه کامپیوتر که دوباره و دوباره تکرار می شوند تا آزمایشی نشان دهد که به شرط مط لوب رسید و یا برنامه کامل شود
loops U تابع یا مجموعه دستورات در برنامه کامپیوتر که دوباره و دوباره تکرار می شوند تا آزمایشی نشان دهد که به شرط مط لوب رسید و یا برنامه کامل شود
revaluing U دوباره ارزیابی کردن
revalues U دوباره ارزیابی کردن
remarries U دوباره عروسی کردن
remarried U دوباره عروسی کردن
remonetize U دوباره رایج کردن
retakes U دوباره تسخیر کردن
reimport U دوباره وارد کردن
reproducing U دوباره چاپ کردن
rewake U دوباره بیدار کردن
reliving U دوباره تجربه کردن
reconditioned U دوباره درست کردن
reconditions U دوباره درست کردن
reopened U دوباره باز کردن
retaking U دوباره تسخیر کردن
reproduces U دوباره چاپ کردن
relived U دوباره تجربه کردن
revise U دوباره چاپ کردن
revalue U دوباره ارزیابی کردن
reoccupy U دوباره اغاز کردن
relives U دوباره تجربه کردن
revalued U دوباره ارزیابی کردن
reassociate U دوباره متحد کردن
remarry U دوباره عروسی کردن
reemploy U دوباره استخدام کردن
reassociate U دوباره معاشرت کردن
renegotiate U دوباره مذاکره کردن
retaken U دوباره تسخیر کردن
revisit U دوباره ملاقات کردن
re export U دوباره صادر کردن
resorb U دوباره جذب کردن
reschedules U دوباره برنامهریزی کردن
redefining U دوباره تعریف کردن
redefines U دوباره تعریف کردن
redefined U دوباره تعریف کردن
redefine U دوباره تعریف کردن
republish U دوباره منتشر کردن
republish U دوباره چاپ کردن
rescheduled U دوباره برنامهریزی کردن
reexamine U دوباره امتحان کردن
reuse U دوباره استفاده کردن
rejuveoize U دوباره جوان کردن
revalidate U دوباره پادار کردن
retry U دوباره ازمایش کردن
rewire U دوباره سیمکشی کردن
rewired U دوباره سیمکشی کردن
re establish U دوباره تاسیس کردن
re establish U دوباره برپا کردن
reinstating U دوباره برقرار کردن
reinstates U دوباره برقرار کردن
reinstated U دوباره برقرار کردن
reinstate U دوباره برقرار کردن
retry U دوباره محاکمه کردن
restart U روشن کردن دوباره
rewiring U دوباره سیمکشی کردن
re form U دوباره درست کردن
rewires U دوباره سیمکشی کردن
reforge U دوباره جعل کردن
rescheduling U دوباره برنامهریزی کردن
reschedule U دوباره برنامهریزی کردن
retranslate U دوباره ترجمه کردن
rephrasing U دوباره عبارتبندی کردن
redirecting U دوباره راهنمایی کردن
reorder U دوباره مرتب کردن
redirected U دوباره راهنمایی کردن
redirect U دوباره راهنمایی کردن
rephrase U دوباره عبارتبندی کردن
oversrike U دوباره چاپ کردن
recondition U دوباره درست کردن
reengage U دوباره استخدام کردن
reproduce U دوباره چاپ کردن
revisits U دوباره ملاقات کردن
revisiting U دوباره ملاقات کردن
revisited U دوباره ملاقات کردن
redirects U دوباره راهنمایی کردن
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com