English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (36 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
reimport U دوباره وارد کردن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Search result with all words
recriminate U اتهام متقابل وارد کردن دعوای متقابل طرح کردن دوباره متهم ساختن
Other Matches
reopen U دوباره شروع کردن سراغاز دوباره کردن بازگشتن به سرفصل
reopened U دوباره شروع کردن سراغاز دوباره کردن بازگشتن به سرفصل
reopening U دوباره شروع کردن سراغاز دوباره کردن بازگشتن به سرفصل
reopens U دوباره شروع کردن سراغاز دوباره کردن بازگشتن به سرفصل
revive U دوباره دایر شدن دوباره رواج پیدا کردن نیروی تازه دادن
revived U دوباره دایر شدن دوباره رواج پیدا کردن نیروی تازه دادن
revives U دوباره دایر شدن دوباره رواج پیدا کردن نیروی تازه دادن
reeducate U دوباره تربیت و هدایت کردن دوباره اموزش دادن
reship U دوباره در کشتی گذاشتن دوباره حمل کردن
regain U دوباره پیدا کردن دوباره رسیدن به
regaining U دوباره پیدا کردن دوباره رسیدن به
regains U دوباره پیدا کردن دوباره رسیدن به
regained U دوباره پیدا کردن دوباره رسیدن به
redintegrate U دوباره درست کردن دوباره بر قرار کردن
unregenerated U دوباره بنانشده دوباره تولید نشده گناهکار
unregenerate U دوباره بنانشده دوباره تولید نشده گناهکار
wake up U کد وارد شدن در ترمینال راه دور برای بیان به کامپیوتر مرکزی که مقصد وارد شدن به آن محل را دارد
commandeering U وارد بخدمت اجباری کردن برای ارتش برداشتن مصادره کردن
commandeered U وارد بخدمت اجباری کردن برای ارتش برداشتن مصادره کردن
commandeers U وارد بخدمت اجباری کردن برای ارتش برداشتن مصادره کردن
commandeer U وارد بخدمت اجباری کردن برای ارتش برداشتن مصادره کردن
gather U و مرتب کردن و وارد کردن آن به روش درست در پایگاه داده
gathered U و مرتب کردن و وارد کردن آن به روش درست در پایگاه داده
to tarnish something [image, status, reputation, ...] U چیزی را بد نام کردن [آسیب زدن] [خسارت وارد کردن] [خوشنامی ، مقام ، شهرت ، ... ]
tempering (metallurgy) U بازپخت [سخت گردانی] [دوباره گرم کردن پس ازسرد کردن] [فلز کاری]
introducing U وارد کردن نشان دادن داخل کردن
introduces U وارد کردن نشان دادن داخل کردن
introduced U وارد کردن نشان دادن داخل کردن
introduce U وارد کردن نشان دادن داخل کردن
inputting U وارد کردن
initiate U وارد کردن
inducted U وارد کردن
bring in U وارد کردن
make an entry U وارد کردن
induct U وارد کردن
imported U وارد کردن
inducting U وارد کردن
initiated U وارد کردن
initiates U وارد کردن
importing U وارد کردن
inducts U وارد کردن
import U وارد کردن
initiating U وارد کردن
revamping U دوباره وصله یا سرهم بندی کردن نو نما کردن
revamped U دوباره وصله یا سرهم بندی کردن نو نما کردن
revamp U دوباره وصله یا سرهم بندی کردن نو نما کردن
revamps U دوباره وصله یا سرهم بندی کردن نو نما کردن
rosters U وارد صورت کردن
inflict casualty U خسارت وارد کردن
import U عمل وارد کردن
initiates U تازه وارد کردن
imported U عمل وارد کردن
importing U عمل وارد کردن
roster U وارد صورت کردن
initiating U تازه وارد کردن
initiate U تازه وارد کردن
entered U وارد یا ثبت کردن
blemish خسارت وارد کردن
to exert force [on] U نیرو وارد کردن [بر]
initiated U تازه وارد کردن
enter U وارد یا ثبت کردن
enters U وارد یا ثبت کردن
relayed U دوباره پخش کردن اعلام خبر کردن
relay U دوباره پخش کردن اعلام خبر کردن
relays U دوباره پخش کردن اعلام خبر کردن
overpacking U دوباره لفاف کردن یا بسته بندی کردن
replenish U دوباره پر کردن
refill U دوباره پر کردن
replenishing U دوباره پر کردن
refreshes U دوباره پر کردن
double-check <idiom> U دوباره چک کردن
refilling U دوباره پر کردن
replenishes U دوباره پر کردن
refilled U دوباره پر کردن
replenished U دوباره پر کردن
refresh U دوباره پر کردن
refills U دوباره پر کردن
refreshed U دوباره پر کردن
loops U تابع یا مجموعه دستورات در برنامه کامپیوتر که دوباره و دوباره تکرار می شوند تا آزمایشی نشان دهد که به شرط مط لوب رسید و یا برنامه کامل شود
loop U تابع یا مجموعه دستورات در برنامه کامپیوتر که دوباره و دوباره تکرار می شوند تا آزمایشی نشان دهد که به شرط مط لوب رسید و یا برنامه کامل شود
looped U تابع یا مجموعه دستورات در برنامه کامپیوتر که دوباره و دوباره تکرار می شوند تا آزمایشی نشان دهد که به شرط مط لوب رسید و یا برنامه کامل شود
i had scarely arrived U تازه وارد شده بودم که هنوز وارد نشده بودم که ...
To import goods [from abroad] کالا از خارج وارد کردن
hit the spot <idiom> U نیروی تازه وارد کردن
involving U گیر انداختن وارد کردن
involves U گیر انداختن وارد کردن
take a strain U وارد کردن فشار به طناب
credit U درستون بستانکار وارد کردن
swear in U با مراسم تحلیف وارد کردن
commissioning the ship U وارد خدمت کردن کشتی
inflict casualty U تلفات وارد کردن بدشمن
inputted U عمل وارد کردن اطلاعات
swear in U باسوگند بشغلی وارد کردن
involve U گیر انداختن وارد کردن
credited U درستون بستانکار وارد کردن
input U عمل وارد کردن اطلاعات
crediting U درستون بستانکار وارد کردن
credits U درستون بستانکار وارد کردن
to give somebody a blow U به کسی ضربه وارد کردن
redirecting U دوباره راهنمایی کردن
revalued U دوباره ارزیابی کردن
redefining U دوباره تعریف کردن
revalue U دوباره ارزیابی کردن
reactivate U دوباره فعال کردن
re establish U دوباره برپا کردن
regaining U دوباره تصرف کردن
revisits U دوباره ملاقات کردن
revalues U دوباره ارزیابی کردن
redirect U دوباره راهنمایی کردن
recommit U دوباره زندان کردن
reorganizes U دوباره متشکل کردن
cold start U دوباره روشن کردن
reorganizing U دوباره متشکل کردن
oversrike U دوباره چاپ کردن
reactivating U دوباره فعال کردن
redefine U دوباره تعریف کردن
redefined U دوباره تعریف کردن
redefines U دوباره تعریف کردن
reactivates U دوباره فعال کردن
reactivated U دوباره فعال کردن
redirects U دوباره راهنمایی کردن
redirected U دوباره راهنمایی کردن
revaluing U دوباره ارزیابی کردن
reinstating U دوباره برقرار کردن
revisiting U دوباره ملاقات کردن
reconditions U دوباره درست کردن
reassociate U دوباره معاشرت کردن
re-examine U دوباره بازپرسی کردن
reasure U دوباره بیمه کردن
rebind U دوباره صحافی کردن
re-examined U دوباره بازپرسی کردن
recalculate U دوباره حساب کردن
re-examines U دوباره بازپرسی کردن
rewake U دوباره بیدار کردن
re-examining U دوباره بازپرسی کردن
recompose U دوباره انشاء کردن
recollecting U دوباره جمع کردن
recollects U دوباره جمع کردن
reassociate U دوباره متحد کردن
recollect U دوباره جمع کردن
remarry U دوباره عروسی کردن
reinstates U دوباره برقرار کردن
revisited U دوباره ملاقات کردن
recollected U دوباره جمع کردن
revisit U دوباره ملاقات کردن
re establish U دوباره تاسیس کردن
re strain U دوباره صاف کردن
reinstated U دوباره برقرار کردن
re export U دوباره صادر کردن
reinstate U دوباره برقرار کردن
re form U دوباره درست کردن
re paving U دوباره فرش کردن
re sort U دوباره جور کردن
re examine U دوباره بازپرسی کردن
redeliver U دوباره مستخلص کردن
redevelops U دوباره پیشرفته کردن
reproduced U دوباره چاپ کردن
remonetize U دوباره رایج کردن
reproduce U دوباره چاپ کردن
relive U دوباره تجربه کردن
relived U دوباره تجربه کردن
resurface U دوباره روکاری کردن
relives U دوباره تجربه کردن
renegotiate U دوباره مذاکره کردن
reliving U دوباره تجربه کردن
regain U دوباره تصرف کردن
reoccupy U دوباره اغاز کردن
redistributing U دوباره پخش کردن
restart U روشن کردن دوباره
retry U دوباره ازمایش کردن
retry U دوباره محاکمه کردن
recondition U دوباره درست کردن
redistribute U دوباره پخش کردن
redistributed U دوباره پخش کردن
reproducing U دوباره چاپ کردن
rebuild U دوباره ساختمان کردن
rebuilds U دوباره ساختمان کردن
redistributes U دوباره پخش کردن
reproduces U دوباره چاپ کردن
rephrase U دوباره عبارتبندی کردن
rewiring U دوباره سیمکشی کردن
rescheduled U دوباره برنامهریزی کردن
reschedules U دوباره برنامهریزی کردن
retakes U دوباره تسخیر کردن
rescheduling U دوباره برنامهریزی کردن
retaken U دوباره تسخیر کردن
resorb U دوباره جذب کردن
resurfaces U دوباره روکاری کردن
remarries U دوباره عروسی کردن
republish U دوباره چاپ کردن
republish U دوباره منتشر کردن
resurfaced U دوباره روکاری کردن
reschedule U دوباره برنامهریزی کردن
retaking U دوباره تسخیر کردن
rewires U دوباره سیمکشی کردن
rewired U دوباره سیمکشی کردن
rephrased U دوباره عبارتبندی کردن
reopens U دوباره باز کردن
rewire U دوباره سیمکشی کردن
reopening U دوباره باز کردن
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com