Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (36 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
retry
U
دوباره محاکمه کردن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
trial
U
محاکمه محاکمه کردن
trials
U
محاکمه محاکمه کردن
try by martial law
U
به وسیله دادگاه نظامی محاکمه شدن طبق قوانین زمان جنگ محاکمه شدن
new trial
U
محاکمه جدید تجدید محاکمه
reopen
U
دوباره شروع کردن سراغاز دوباره کردن بازگشتن به سرفصل
reopened
U
دوباره شروع کردن سراغاز دوباره کردن بازگشتن به سرفصل
reopening
U
دوباره شروع کردن سراغاز دوباره کردن بازگشتن به سرفصل
reopens
U
دوباره شروع کردن سراغاز دوباره کردن بازگشتن به سرفصل
revives
U
دوباره دایر شدن دوباره رواج پیدا کردن نیروی تازه دادن
revived
U
دوباره دایر شدن دوباره رواج پیدا کردن نیروی تازه دادن
revive
U
دوباره دایر شدن دوباره رواج پیدا کردن نیروی تازه دادن
reeducate
U
دوباره تربیت و هدایت کردن دوباره اموزش دادن
court martial
U
محاکمه نظامی محاکمه نظامی کردن
reship
U
دوباره در کشتی گذاشتن دوباره حمل کردن
regains
U
دوباره پیدا کردن دوباره رسیدن به
regain
U
دوباره پیدا کردن دوباره رسیدن به
regaining
U
دوباره پیدا کردن دوباره رسیدن به
regained
U
دوباره پیدا کردن دوباره رسیدن به
try
U
محاکمه کردن
tries
U
محاکمه کردن
jurisdiction
U
محاکمه کردن
redintegrate
U
دوباره درست کردن دوباره بر قرار کردن
to take somebody to court
U
کسی را محاکمه کردن
to put somebody on trial
U
کسی را محاکمه کردن
court-martialling
U
دردیوان حرب محاکمه کردن
court-martial
U
دردیوان حرب محاکمه کردن
court-martialled
U
دردیوان حرب محاکمه کردن
court-martials
U
دردیوان حرب محاکمه کردن
court martial
U
در دادگاه نظامی محاکمه کردن
lynch
U
بدون محاکمه مجازات کردن یاکشتن
lynched
U
بدون محاکمه مجازات کردن یاکشتن
lynches
U
بدون محاکمه مجازات کردن یاکشتن
probate
U
محاکمه کردن استنطاق کردن
unregenerated
U
دوباره بنانشده دوباره تولید نشده گناهکار
unregenerate
U
دوباره بنانشده دوباره تولید نشده گناهکار
tempering (metallurgy)
U
بازپخت
[سخت گردانی]
[دوباره گرم کردن پس ازسرد کردن]
[فلز کاری]
revamping
U
دوباره وصله یا سرهم بندی کردن نو نما کردن
revamped
U
دوباره وصله یا سرهم بندی کردن نو نما کردن
revamps
U
دوباره وصله یا سرهم بندی کردن نو نما کردن
revamp
U
دوباره وصله یا سرهم بندی کردن نو نما کردن
relayed
U
دوباره پخش کردن اعلام خبر کردن
relay
U
دوباره پخش کردن اعلام خبر کردن
relays
U
دوباره پخش کردن اعلام خبر کردن
overpacking
U
دوباره لفاف کردن یا بسته بندی کردن
replenish
U
دوباره پر کردن
replenishes
U
دوباره پر کردن
replenishing
U
دوباره پر کردن
replenished
U
دوباره پر کردن
refreshes
U
دوباره پر کردن
refreshed
U
دوباره پر کردن
refill
U
دوباره پر کردن
refilled
U
دوباره پر کردن
double-check
<idiom>
U
دوباره چک کردن
refills
U
دوباره پر کردن
refresh
U
دوباره پر کردن
refilling
U
دوباره پر کردن
looped
U
تابع یا مجموعه دستورات در برنامه کامپیوتر که دوباره و دوباره تکرار می شوند تا آزمایشی نشان دهد که به شرط مط لوب رسید و یا برنامه کامل شود
loops
U
تابع یا مجموعه دستورات در برنامه کامپیوتر که دوباره و دوباره تکرار می شوند تا آزمایشی نشان دهد که به شرط مط لوب رسید و یا برنامه کامل شود
loop
U
تابع یا مجموعه دستورات در برنامه کامپیوتر که دوباره و دوباره تکرار می شوند تا آزمایشی نشان دهد که به شرط مط لوب رسید و یا برنامه کامل شود
hearing
U
محاکمه
hearings
U
محاکمه
court procedure
U
محاکمه
trials
U
محاکمه
jurisdiction
U
محاکمه
trial
U
محاکمه
cases
U
محاکمه
case
U
محاکمه
legal procedure
U
محاکمه
trial at the bar
U
محاکمه
reopened
U
دوباره باز کردن
reinterpret
U
دوباره تفسیر کردن
redeveloped
U
دوباره پیشرفته کردن
reopen
U
دوباره باز کردن
reactivates
U
دوباره فعال کردن
reinsure
U
دوباره بیمه کردن
re strain
U
دوباره صاف کردن
reactivating
U
دوباره فعال کردن
reimport
U
دوباره وارد کردن
reopening
U
دوباره باز کردن
redirected
U
دوباره راهنمایی کردن
re-examining
U
دوباره بازپرسی کردن
re sort
U
دوباره جور کردن
reorder
U
دوباره مرتب کردن
reproduced
U
دوباره چاپ کردن
republish
U
دوباره منتشر کردن
revalue
U
دوباره ارزیابی کردن
revaluing
U
دوباره ارزیابی کردن
reproduce
U
دوباره چاپ کردن
revalues
U
دوباره ارزیابی کردن
revalued
U
دوباره ارزیابی کردن
reappraises
U
دوباره ارزیابی کردن
oversrike
U
دوباره چاپ کردن
reproduces
U
دوباره چاپ کردن
redirects
U
دوباره راهنمایی کردن
remonetize
U
دوباره رایج کردن
re paving
U
دوباره فرش کردن
reappraise
U
دوباره ارزیابی کردن
re establish
U
دوباره تاسیس کردن
renegotiate
U
دوباره مذاکره کردن
reoccupy
U
دوباره اغاز کردن
reproducing
U
دوباره چاپ کردن
back fill
U
عمل دوباره پر کردن
reappraised
U
دوباره ارزیابی کردن
re establish
U
دوباره برپا کردن
reinstall
U
دوباره برقرار کردن
re-examines
U
دوباره بازپرسی کردن
rejuvenate
U
دوباره جوان کردن
recollecting
U
دوباره جمع کردن
remarried
U
دوباره عروسی کردن
rejuvenated
U
دوباره جوان کردن
remarries
U
دوباره عروسی کردن
rejuvenates
U
دوباره جوان کردن
re form
U
دوباره درست کردن
rejuvenating
U
دوباره جوان کردن
remarry
U
دوباره عروسی کردن
reinstate
U
دوباره برقرار کردن
recollected
U
دوباره جمع کردن
recollect
U
دوباره جمع کردن
recalculate
U
دوباره حساب کردن
regarding
U
دوباره تسطیح کردن
redefining
U
دوباره تعریف کردن
redefines
U
دوباره تعریف کردن
redefined
U
دوباره تعریف کردن
redefine
U
دوباره تعریف کردن
redirect
U
دوباره راهنمایی کردن
recommit
U
دوباره زندان کردن
recompose
U
دوباره انشاء کردن
cold start
U
دوباره روشن کردن
re export
U
دوباره صادر کردن
reassociate
U
دوباره متحد کردن
reexamine
U
دوباره امتحان کردن
reforge
U
دوباره جعل کردن
re-examine
U
دوباره بازپرسی کردن
redeliver
U
دوباره مستخلص کردن
reactivate
U
دوباره فعال کردن
redirecting
U
دوباره راهنمایی کردن
rejuveoize
U
دوباره جوان کردن
reactivated
U
دوباره فعال کردن
recollects
U
دوباره جمع کردن
reengage
U
دوباره استخدام کردن
reinstated
U
دوباره برقرار کردن
rebind
U
دوباره صحافی کردن
reemploy
U
دوباره استخدام کردن
re examine
U
دوباره بازپرسی کردن
reinstates
U
دوباره برقرار کردن
reinstating
U
دوباره برقرار کردن
reasure
U
دوباره بیمه کردن
reassociate
U
دوباره معاشرت کردن
reopens
U
دوباره باز کردن
re-examined
U
دوباره بازپرسی کردن
redistributed
U
دوباره پخش کردن
revalidate
U
دوباره پادار کردن
retranslate
U
دوباره ترجمه کردن
rebuilds
U
دوباره ساختمان کردن
retransmit
U
دوباره مخابره کردن
rebuild
U
دوباره ساختمان کردن
rephrasing
U
دوباره عبارتبندی کردن
reschedule
U
دوباره برنامهریزی کردن
reorganises
U
دوباره متشکل کردن
rescheduled
U
دوباره برنامهریزی کردن
reschedules
U
دوباره برنامهریزی کردن
rescheduling
U
دوباره برنامهریزی کردن
rephrases
U
دوباره عبارتبندی کردن
reuse
U
دوباره استفاده کردن
redistributes
U
دوباره پخش کردن
redistributing
U
دوباره پخش کردن
relive
U
دوباره تجربه کردن
restart
U
روشن کردن دوباره
relived
U
دوباره تجربه کردن
reliving
U
دوباره تجربه کردن
recondition
U
دوباره درست کردن
retry
U
دوباره ازمایش کردن
rephrase
U
دوباره عبارتبندی کردن
rephrased
U
دوباره عبارتبندی کردن
retrocede
U
دوباره واگذار کردن
retaken
U
دوباره تسخیر کردن
regained
U
دوباره تصرف کردن
regain
U
دوباره تصرف کردن
rewiring
U
دوباره سیمکشی کردن
rewires
U
دوباره سیمکشی کردن
rewired
U
دوباره سیمکشی کردن
rewire
U
دوباره سیمکشی کردن
revisits
U
دوباره ملاقات کردن
revisiting
U
دوباره ملاقات کردن
revisited
U
دوباره ملاقات کردن
revisit
U
دوباره ملاقات کردن
retaking
U
دوباره تسخیر کردن
regaining
U
دوباره تصرف کردن
regains
U
دوباره تصرف کردن
rewake
U
دوباره بیدار کردن
resurface
U
دوباره روکاری کردن
reorganizing
U
دوباره متشکل کردن
resurfaced
U
دوباره روکاری کردن
reorganizes
U
دوباره متشکل کردن
reorganized
U
دوباره متشکل کردن
reorganize
U
دوباره متشکل کردن
resurfaces
U
دوباره روکاری کردن
reorganising
U
دوباره متشکل کردن
retake
U
دوباره تسخیر کردن
reorganised
U
دوباره متشکل کردن
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com