English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (23 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
reactivate U دوباره فعال کردن
reactivated U دوباره فعال کردن
reactivates U دوباره فعال کردن
reactivating U دوباره فعال کردن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
reopening U دوباره شروع کردن سراغاز دوباره کردن بازگشتن به سرفصل
reopens U دوباره شروع کردن سراغاز دوباره کردن بازگشتن به سرفصل
reopened U دوباره شروع کردن سراغاز دوباره کردن بازگشتن به سرفصل
reopen U دوباره شروع کردن سراغاز دوباره کردن بازگشتن به سرفصل
revived U دوباره دایر شدن دوباره رواج پیدا کردن نیروی تازه دادن
revive U دوباره دایر شدن دوباره رواج پیدا کردن نیروی تازه دادن
revives U دوباره دایر شدن دوباره رواج پیدا کردن نیروی تازه دادن
reeducate U دوباره تربیت و هدایت کردن دوباره اموزش دادن
reship U دوباره در کشتی گذاشتن دوباره حمل کردن
regain U دوباره پیدا کردن دوباره رسیدن به
regains U دوباره پیدا کردن دوباره رسیدن به
regained U دوباره پیدا کردن دوباره رسیدن به
regaining U دوباره پیدا کردن دوباره رسیدن به
redintegrate U دوباره درست کردن دوباره بر قرار کردن
active U هدف فعال خط مشی فعال
inactivate U غیر فعال کردن ناو از رده خارج کردن یکان
activates U فعال کردن
activation U فعال کردن
whip up <idiom> U فعال کردن
activated U فعال کردن
activate U فعال کردن
activate فعال کردن
activate U فعال کردن
activating U فعال کردن
arm U 1-فراهم کردن وسیله یا ماشین یا تابع برای عمل یا ورودی ها 2-مشخص کردن خط وط وقفه فعال
inactivate U غیر فعال کردن
commissioning the ship U فعال کردن کشتی
deactivate U غیر فعال کردن
deactivated U غیر فعال کردن
deactivating U غیر فعال کردن
deactivates U غیر فعال کردن
activates U فعال کردن بفعالیت پرداختن بکارانداختن
activated U فعال کردن بفعالیت پرداختن بکارانداختن
activating U فعال کردن بفعالیت پرداختن بکارانداختن
unregenerated U دوباره بنانشده دوباره تولید نشده گناهکار
unregenerate U دوباره بنانشده دوباره تولید نشده گناهکار
activating U فعال کردن تخلیص کردن
activated U فعال کردن تخلیص کردن
activates U فعال کردن تخلیص کردن
unmount U برای آگاه کردن سیستم عامل از اینکه دیسک درایو فعال نیست
tempering (metallurgy) U بازپخت [سخت گردانی] [دوباره گرم کردن پس ازسرد کردن] [فلز کاری]
revamp U دوباره وصله یا سرهم بندی کردن نو نما کردن
revamping U دوباره وصله یا سرهم بندی کردن نو نما کردن
revamped U دوباره وصله یا سرهم بندی کردن نو نما کردن
revamps U دوباره وصله یا سرهم بندی کردن نو نما کردن
relays U دوباره پخش کردن اعلام خبر کردن
overpacking U دوباره لفاف کردن یا بسته بندی کردن
relay U دوباره پخش کردن اعلام خبر کردن
relayed U دوباره پخش کردن اعلام خبر کردن
refilling U دوباره پر کردن
replenishing U دوباره پر کردن
replenishes U دوباره پر کردن
refill U دوباره پر کردن
double-check <idiom> U دوباره چک کردن
replenish U دوباره پر کردن
refills U دوباره پر کردن
replenished U دوباره پر کردن
refreshed U دوباره پر کردن
refilled U دوباره پر کردن
refresh U دوباره پر کردن
refreshes U دوباره پر کردن
loop U تابع یا مجموعه دستورات در برنامه کامپیوتر که دوباره و دوباره تکرار می شوند تا آزمایشی نشان دهد که به شرط مط لوب رسید و یا برنامه کامل شود
loops U تابع یا مجموعه دستورات در برنامه کامپیوتر که دوباره و دوباره تکرار می شوند تا آزمایشی نشان دهد که به شرط مط لوب رسید و یا برنامه کامل شود
looped U تابع یا مجموعه دستورات در برنامه کامپیوتر که دوباره و دوباره تکرار می شوند تا آزمایشی نشان دهد که به شرط مط لوب رسید و یا برنامه کامل شود
recompose U دوباره انشاء کردن
reproduces U دوباره چاپ کردن
reexamine U دوباره امتحان کردن
retake U دوباره تسخیر کردن
remarries U دوباره عروسی کردن
reforge U دوباره جعل کردن
reproducing U دوباره چاپ کردن
resurfaced U دوباره روکاری کردن
resurfaces U دوباره روکاری کردن
remarried U دوباره عروسی کردن
reengage U دوباره استخدام کردن
retaking U دوباره تسخیر کردن
rewire U دوباره سیمکشی کردن
rewired U دوباره سیمکشی کردن
rewires U دوباره سیمکشی کردن
rewiring U دوباره سیمکشی کردن
reproduce U دوباره چاپ کردن
re establish U دوباره تاسیس کردن
recollects U دوباره جمع کردن
retakes U دوباره تسخیر کردن
retaken U دوباره تسخیر کردن
remarry U دوباره عروسی کردن
redeliver U دوباره مستخلص کردن
recollecting U دوباره جمع کردن
reproduced U دوباره چاپ کردن
reemploy U دوباره استخدام کردن
regain U دوباره تصرف کردن
recollect U دوباره جمع کردن
back fill U عمل دوباره پر کردن
reappraises U دوباره ارزیابی کردن
reasure U دوباره بیمه کردن
rebuilds U دوباره ساختمان کردن
redeveloping U دوباره پیشرفته کردن
redevelops U دوباره پیشرفته کردن
rebind U دوباره صحافی کردن
recalculate U دوباره حساب کردن
redistribute U دوباره پخش کردن
redistributed U دوباره پخش کردن
redistributes U دوباره پخش کردن
redistributing U دوباره پخش کردن
relive U دوباره تجربه کردن
rebuild U دوباره ساختمان کردن
redeveloped U دوباره پیشرفته کردن
re paving U دوباره فرش کردن
re form U دوباره درست کردن
reappraising U دوباره ارزیابی کردن
re strain U دوباره صاف کردن
reappraised U دوباره ارزیابی کردن
redevelop U دوباره پیشرفته کردن
reappraise U دوباره ارزیابی کردن
re export U دوباره صادر کردن
reassociate U دوباره متحد کردن
reassociate U دوباره معاشرت کردن
re establish U دوباره برپا کردن
rejuvenate U دوباره جوان کردن
relived U دوباره تجربه کردن
re sort U دوباره جور کردن
revise U دوباره چاپ کردن
revises U دوباره چاپ کردن
revising U دوباره چاپ کردن
recondition U دوباره درست کردن
reconditioned U دوباره درست کردن
reconditions U دوباره درست کردن
resurface U دوباره روکاری کردن
rescheduling U دوباره برنامهریزی کردن
relives U دوباره تجربه کردن
rejuvenated U دوباره جوان کردن
reliving U دوباره تجربه کردن
rephrase U دوباره عبارتبندی کردن
rejuvenates U دوباره جوان کردن
rejuvenating U دوباره جوان کردن
rephrased U دوباره عبارتبندی کردن
rephrases U دوباره عبارتبندی کردن
rephrasing U دوباره عبارتبندی کردن
reschedule U دوباره برنامهریزی کردن
rescheduled U دوباره برنامهریزی کردن
reschedules U دوباره برنامهریزی کردن
recommit U دوباره زندان کردن
regains U دوباره تصرف کردن
reorganizing U دوباره متشکل کردن
revalued U دوباره ارزیابی کردن
reimport U دوباره وارد کردن
revalues U دوباره ارزیابی کردن
revaluing U دوباره ارزیابی کردن
retry U دوباره محاکمه کردن
retry U دوباره ازمایش کردن
reinstall U دوباره برقرار کردن
rejuveoize U دوباره جوان کردن
revalue U دوباره ارزیابی کردن
reorganised U دوباره متشکل کردن
reorganises U دوباره متشکل کردن
redefined U دوباره تعریف کردن
reorganising U دوباره متشکل کردن
reorganize U دوباره متشکل کردن
redefine U دوباره تعریف کردن
reorganized U دوباره متشکل کردن
reorganizes U دوباره متشکل کردن
reuse U دوباره استفاده کردن
reinsure U دوباره بیمه کردن
reinterpret U دوباره تفسیر کردن
reopened U دوباره باز کردن
recollected U دوباره جمع کردن
retrocede U دوباره واگذار کردن
remonetize U دوباره رایج کردن
renegotiate U دوباره مذاکره کردن
reopen U دوباره باز کردن
reoccupy U دوباره اغاز کردن
reorder U دوباره مرتب کردن
redirecting U دوباره راهنمایی کردن
reopening U دوباره باز کردن
redirects U دوباره راهنمایی کردن
rewake U دوباره بیدار کردن
revalidate U دوباره پادار کردن
retranslate U دوباره ترجمه کردن
retransmit U دوباره مخابره کردن
redirect U دوباره راهنمایی کردن
reopens U دوباره باز کردن
redirected U دوباره راهنمایی کردن
regarding U دوباره تسطیح کردن
redefines U دوباره تعریف کردن
revisits U دوباره ملاقات کردن
reinstating U دوباره برقرار کردن
cold start U دوباره روشن کردن
re-examined U دوباره بازپرسی کردن
republish U دوباره چاپ کردن
republish U دوباره منتشر کردن
re examine U دوباره بازپرسی کردن
re-examine U دوباره بازپرسی کردن
restart U روشن کردن دوباره
reinstates U دوباره برقرار کردن
reinstated U دوباره برقرار کردن
regained U دوباره تصرف کردن
resorb U دوباره جذب کردن
regaining U دوباره تصرف کردن
re-examining U دوباره بازپرسی کردن
revisiting U دوباره ملاقات کردن
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Perdic.com