Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
regorge
U
دوباره فروبردن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
aspiring
U
فروبردن
absorbs
U
فروبردن
inbreathe
U
فروبردن
dap
U
فروبردن
aspire
U
فروبردن
aspired
U
فروبردن
demerse
U
فروبردن
ram
U
فروبردن
rammed
U
فروبردن
rams
U
فروبردن
aspires
U
فروبردن
revived
U
دوباره دایر شدن دوباره رواج پیدا کردن نیروی تازه دادن
revives
U
دوباره دایر شدن دوباره رواج پیدا کردن نیروی تازه دادن
revive
U
دوباره دایر شدن دوباره رواج پیدا کردن نیروی تازه دادن
reeducate
U
دوباره تربیت و هدایت کردن دوباره اموزش دادن
inhaled
U
درریه فروبردن
inhale
U
درریه فروبردن
mire
U
درمنجلاب فروبردن
inhales
U
درریه فروبردن
submers
U
دراب فروبردن
inhaling
U
درریه فروبردن
unregenerated
U
دوباره بنانشده دوباره تولید نشده گناهکار
reship
U
دوباره در کشتی گذاشتن دوباره حمل کردن
unregenerate
U
دوباره بنانشده دوباره تولید نشده گناهکار
sinks
U
فروبردن فرو رفتن
to take down
U
پست کردن فروبردن
engulfs
U
توی چیزی فروبردن
engulfed
U
توی چیزی فروبردن
sink
U
فروبردن فرو رفتن
engulfing
U
توی چیزی فروبردن
engulf
U
توی چیزی فروبردن
regains
U
دوباره پیدا کردن دوباره رسیدن به
regaining
U
دوباره پیدا کردن دوباره رسیدن به
regain
U
دوباره پیدا کردن دوباره رسیدن به
regained
U
دوباره پیدا کردن دوباره رسیدن به
dip
U
فروبردن و دراوردن از مایع غوطه ور شدن
dips
U
فروبردن و دراوردن از مایع غوطه ور شدن
banderilla
U
نیزه خاردار برای فروبردن به گردن گاو
jab checking
U
فروبردن غیرمجاز مستقیم چوب لاکراس به بدن حریف
driven well
U
چاهی که بوسیله فروبردن لوله کنده وبا اب رسانده باشند
loops
U
تابع یا مجموعه دستورات در برنامه کامپیوتر که دوباره و دوباره تکرار می شوند تا آزمایشی نشان دهد که به شرط مط لوب رسید و یا برنامه کامل شود
looped
U
تابع یا مجموعه دستورات در برنامه کامپیوتر که دوباره و دوباره تکرار می شوند تا آزمایشی نشان دهد که به شرط مط لوب رسید و یا برنامه کامل شود
loop
U
تابع یا مجموعه دستورات در برنامه کامپیوتر که دوباره و دوباره تکرار می شوند تا آزمایشی نشان دهد که به شرط مط لوب رسید و یا برنامه کامل شود
reopen
U
دوباره شروع کردن سراغاز دوباره کردن بازگشتن به سرفصل
reopened
U
دوباره شروع کردن سراغاز دوباره کردن بازگشتن به سرفصل
reopens
U
دوباره شروع کردن سراغاز دوباره کردن بازگشتن به سرفصل
reopening
U
دوباره شروع کردن سراغاز دوباره کردن بازگشتن به سرفصل
strikes
U
فروبردن پارو در اغاز هر حرکت در اب به قلاب افتادن ماهی نخ را سفت کشیدن یافتن بوی شکار بوسیله سگ
strike
U
فروبردن پارو در اغاز هر حرکت در اب به قلاب افتادن ماهی نخ را سفت کشیدن یافتن بوی شکار بوسیله سگ
redintegrate
U
دوباره درست کردن دوباره بر قرار کردن
on more
U
دوباره
again
U
دوباره
anew
U
دوباره
revet
U
دوباره
afresh
U
دوباره
bis
U
دوباره
continually
U
دوباره و دوباره
de novo
U
دوباره
rewrites
U
دوباره نوشتن
rewrite
U
دوباره نویسی
rewrite
U
دوباره نوشتن
rewrites
U
دوباره نویسی
reissue
U
دوباره منتشرکردن
retransmit
U
دوباره فرستادن
restart
U
شروع دوباره
resurge
U
دوباره برخاستن
rewriting
U
دوباره نویسی
rewritten
U
دوباره نوشتن
rewriting
U
دوباره نوشتن
rewritten
U
دوباره نویسی
rewrote
U
دوباره نویسی
rewrote
U
دوباره نوشتن
revest
U
دوباره گماشتن
refills
U
دوباره پرکردن
refilling
U
دوباره پر کردن
refilling
U
دوباره پرکردن
refilled
U
دوباره پر کردن
refilled
U
دوباره پرکردن
refill
U
دوباره پر کردن
refill
U
دوباره پرکردن
redevelop
U
دوباره فاهرکردن
redeveloped
U
دوباره فاهرکردن
refills
U
دوباره پر کردن
re-runs
U
دوباره دویدن
rewake
U
دوباره برانگیختن
second check
U
بررسی دوباره
to come again
U
دوباره امدن
twice born
U
دوباره زاد
re-ran
U
دوباره دویدن
re-run
U
دوباره دویدن
re-running
U
دوباره دویدن
reissued
U
دوباره منتشرکردن
rewriter
U
دوباره نویس
redeveloping
U
دوباره فاهرکردن
re construction
U
دوباره سازی
re establishment
U
دوباره برقرارسازی
plerosis
U
دوباره پرشدن
redintegrate
U
دوباره مستقرشونده
recapturing
U
دوباره تسخیرکردن
recaptures
U
دوباره تسخیرکردن
recaptured
U
دوباره تسخیرکردن
recapture
U
دوباره تسخیرکردن
reelect
U
دوباره گزیدن
reproducing
U
دوباره تولیدکردن
reenagement
U
استخدام دوباره
reproduces
U
دوباره تولیدکردن
reproduced
U
دوباره تولیدکردن
recoat
U
دوباره اندودن
recature
U
دوباره تسخیرکردن
re count
U
دوباره شمردن
once more
U
دوباره باردیگر
re echo
U
دوباره برگرداندن
re edify
U
دوباره ساختن
reedify
U
دوباره ساختن
fox message
U
پیام دوباره
digamy
U
عروسی دوباره
re fuse
U
دوباره گداختن
reproductions
U
تولید دوباره
reproduction
U
تولید دوباره
rebirth
U
تولد دوباره
recurring
U
دوباره فاهرشونده
refillable
U
دوباره پر کردنی
rehear
U
دوباره شنیدن
repeated test
U
ازمون دوباره
repiece
U
دوباره سر هم دادن
replenishment
U
دوباره پرکردن
reproducer
U
دوباره تولیدکننده
repullulate
U
دوباره درامدن
rejoins
U
دوباره پیوستن به
rejoining
U
دوباره پیوستن به
rejoined
U
دوباره پیوستن به
rejoin
U
دوباره پیوستن به
resorb
U
دوباره بعلیدن
resorption
U
بلع دوباره
reissuing
U
دوباره منتشرکردن
repass
U
دوباره عبورکردن
reproduce
U
دوباره تولیدکردن
reinvest
U
دوباره گماشتن
refreshingly
U
دوباره سازی
refreshing
U
دوباره سازی
reconstructions
U
دوباره سازی
reconstruction
U
دوباره سازی
replenishing
U
دوباره پر کردن
replenishes
U
دوباره پر کردن
replenished
U
دوباره پر کردن
replenish
U
دوباره پر کردن
refreshes
U
دوباره پر کردن
refreshed
U
دوباره پر کردن
refresh
U
دوباره پر کردن
reissues
U
دوباره منتشرکردن
redevelops
U
دوباره فاهرکردن
readjusts
U
دوباره تعدیل
render
U
دوباره دادن
reseating
U
دوباره نشاندن
retaking
U
دوباره گرفتن
refloated
U
دوباره به اب انداختن
reseated
U
دوباره نشاندن
refloat
U
دوباره به اب انداختن
rallies
U
دوباره بکارانداختن
rendered
U
دوباره دادن
repeats
U
دوباره ساختن
renders
U
دوباره دادن
repeats
U
دوباره گفتن
retakes
U
دوباره گرفتن
reseats
U
دوباره نشاندن
readjusting
U
دوباره تعدیل
readjusted
U
دوباره تعدیل
readjust
U
دوباره تعدیل
reworked
U
دوباره ورزیدن
retake
U
دوباره گرفتن
refloats
U
دوباره به اب انداختن
A fresh lease of life.
U
عمر دوباره
come back
U
دوباره مد شدن
reinstate
U
دوباره گماشتن
repeat
U
دوباره ساختن
reinstated
U
دوباره گماشتن
encores
U
دوباره بنوازید
rework
U
دوباره ورزیدن
reworks
U
دوباره ورزیدن
reworking
U
دوباره ورزیدن
reassembling
U
دوباره سوارکردن
reassembles
U
دوباره سوارکردن
reassembled
U
دوباره سوارکردن
reassemble
U
دوباره سوارکردن
resold
U
دوباره فروختن
Come again
<idiom>
دوباره تکرار کن.
resells
U
دوباره فروختن
reselling
U
دوباره فروختن
resell
U
دوباره فروختن
retaken
U
دوباره گرفتن
repeat
U
دوباره گفتن
rally
U
دوباره بکارانداختن
reinstates
U
دوباره گماشتن
reseat
U
دوباره نشاندن
rallied
U
دوباره بکارانداختن
encore
U
دوباره بنوازید
double-check
<idiom>
U
دوباره چک کردن
reinstating
U
دوباره گماشتن
remakes
U
دوباره سازی
refloating
U
دوباره به اب انداختن
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com