English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (32 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
reinterpret U دوباره تفسیر کردن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
interpretations U تفسیر اخبار واطلاعات رسیده تفسیر عکس ترجمه کردن
interpretation U تفسیر اخبار واطلاعات رسیده تفسیر عکس ترجمه کردن
reopens U دوباره شروع کردن سراغاز دوباره کردن بازگشتن به سرفصل
reopened U دوباره شروع کردن سراغاز دوباره کردن بازگشتن به سرفصل
reopening U دوباره شروع کردن سراغاز دوباره کردن بازگشتن به سرفصل
reopen U دوباره شروع کردن سراغاز دوباره کردن بازگشتن به سرفصل
revive U دوباره دایر شدن دوباره رواج پیدا کردن نیروی تازه دادن
revives U دوباره دایر شدن دوباره رواج پیدا کردن نیروی تازه دادن
revived U دوباره دایر شدن دوباره رواج پیدا کردن نیروی تازه دادن
reeducate U دوباره تربیت و هدایت کردن دوباره اموزش دادن
reship U دوباره در کشتی گذاشتن دوباره حمل کردن
regained U دوباره پیدا کردن دوباره رسیدن به
regaining U دوباره پیدا کردن دوباره رسیدن به
regains U دوباره پیدا کردن دوباره رسیدن به
regain U دوباره پیدا کردن دوباره رسیدن به
redintegrate U دوباره درست کردن دوباره بر قرار کردن
interpretable U قابل تفسیر تفسیر بردار
construes U تفسیر کردن
misinterpreting U بد تفسیر کردن
gloze U تفسیر کردن
annotate U تفسیر کردن
misinterpreted U بد تفسیر کردن
annotated U تفسیر کردن
misconstrue U بد تفسیر کردن
annotating U تفسیر کردن
annotates U تفسیر کردن
misinterpret U بد تفسیر کردن
interpert U تفسیر کردن
conture U تفسیر کردن
make of something <idiom> U تفسیر کردن
misconstrues U بد تفسیر کردن
misconstrued U بد تفسیر کردن
interpreted U تفسیر کردن
construe U تفسیر کردن
interpret U تفسیر کردن
misinterprets U بد تفسیر کردن
interprets U تفسیر کردن
misconstruing U بد تفسیر کردن
interpreting U تفسیر کردن
construed U تفسیر کردن
rationalize U بااستدلال عقلی توجیه یا تفسیر کردن منطقی کردن
rationalising U بااستدلال عقلی توجیه یا تفسیر کردن منطقی کردن
rationalizing U بااستدلال عقلی توجیه یا تفسیر کردن منطقی کردن
rationalised U بااستدلال عقلی توجیه یا تفسیر کردن منطقی کردن
rationalises U بااستدلال عقلی توجیه یا تفسیر کردن منطقی کردن
rationalized U بااستدلال عقلی توجیه یا تفسیر کردن منطقی کردن
rationalizes U بااستدلال عقلی توجیه یا تفسیر کردن منطقی کردن
to read too much into U تفسیر ناموجه کردن
misinterpret U بغلط تفسیر کردن
misinterprets U بغلط تفسیر کردن
misinterpreted U بغلط تفسیر کردن
misinterpreting U بغلط تفسیر کردن
spiritualize U بطور معنوی تفسیر کردن
misconsture U بد تفسیر کردن دیر فهمیدن
paraphrase U نقل بیان ترجمه و تفسیر کردن
paraphrases U نقل بیان ترجمه و تفسیر کردن
paraphrasing U نقل بیان ترجمه و تفسیر کردن
paraphrased U نقل بیان ترجمه و تفسیر کردن
unregenerated U دوباره بنانشده دوباره تولید نشده گناهکار
unregenerate U دوباره بنانشده دوباره تولید نشده گناهکار
paraphrase U تفسیر کردن تاویل کردن
paraphrased U تفسیر کردن تاویل کردن
translates U معنی کردن تفسیر کردن
translating U معنی کردن تفسیر کردن
explian U تاویل کردن تفسیر کردن
paraphrases U تفسیر کردن تاویل کردن
translate U معنی کردن تفسیر کردن
translated U معنی کردن تفسیر کردن
paraphrasing U تفسیر کردن تاویل کردن
rule of reason U تفسیر کردن قانون به طورغیر عادلانه به منظور حفظ بعضی انحصارات غیر قانونی
tempering (metallurgy) U بازپخت [سخت گردانی] [دوباره گرم کردن پس ازسرد کردن] [فلز کاری]
revamps U دوباره وصله یا سرهم بندی کردن نو نما کردن
revamping U دوباره وصله یا سرهم بندی کردن نو نما کردن
revamped U دوباره وصله یا سرهم بندی کردن نو نما کردن
revamp U دوباره وصله یا سرهم بندی کردن نو نما کردن
relayed U دوباره پخش کردن اعلام خبر کردن
relay U دوباره پخش کردن اعلام خبر کردن
overpacking U دوباره لفاف کردن یا بسته بندی کردن
relays U دوباره پخش کردن اعلام خبر کردن
replenish U دوباره پر کردن
replenishing U دوباره پر کردن
refill U دوباره پر کردن
refresh U دوباره پر کردن
replenishes U دوباره پر کردن
refilled U دوباره پر کردن
refilling U دوباره پر کردن
replenished U دوباره پر کردن
refreshes U دوباره پر کردن
refreshed U دوباره پر کردن
double-check <idiom> U دوباره چک کردن
refills U دوباره پر کردن
to regard something as something U چیزی را بعنوان چیزی تفسیر کردن [تعبیر کردن]
to see something as something [ to construe something to be something] U چیزی را بعنوان چیزی تفسیر کردن [تعبیر کردن]
loop U تابع یا مجموعه دستورات در برنامه کامپیوتر که دوباره و دوباره تکرار می شوند تا آزمایشی نشان دهد که به شرط مط لوب رسید و یا برنامه کامل شود
loops U تابع یا مجموعه دستورات در برنامه کامپیوتر که دوباره و دوباره تکرار می شوند تا آزمایشی نشان دهد که به شرط مط لوب رسید و یا برنامه کامل شود
looped U تابع یا مجموعه دستورات در برنامه کامپیوتر که دوباره و دوباره تکرار می شوند تا آزمایشی نشان دهد که به شرط مط لوب رسید و یا برنامه کامل شود
reinstate U دوباره برقرار کردن
rephrases U دوباره عبارتبندی کردن
recommit U دوباره زندان کردن
revisit U دوباره ملاقات کردن
resurfaced U دوباره روکاری کردن
revisited U دوباره ملاقات کردن
redeliver U دوباره مستخلص کردن
re establish U دوباره تاسیس کردن
recalculate U دوباره حساب کردن
retransmit U دوباره مخابره کردن
revalue U دوباره ارزیابی کردن
reorder U دوباره مرتب کردن
reoccupy U دوباره اغاز کردن
reinsure U دوباره بیمه کردن
reinstates U دوباره برقرار کردن
reinstating U دوباره برقرار کردن
resurface U دوباره روکاری کردن
revaluing U دوباره ارزیابی کردن
revalues U دوباره ارزیابی کردن
revalued U دوباره ارزیابی کردن
re establish U دوباره برپا کردن
reinstall U دوباره برقرار کردن
reinstated U دوباره برقرار کردن
regarding U دوباره تسطیح کردن
reopens U دوباره باز کردن
reopen U دوباره باز کردن
rephrasing U دوباره عبارتبندی کردن
reschedule U دوباره برنامهریزی کردن
relive U دوباره تجربه کردن
rescheduled U دوباره برنامهریزی کردن
reconditions U دوباره درست کردن
reactivate U دوباره فعال کردن
reactivated U دوباره فعال کردن
resorb U دوباره جذب کردن
reactivates U دوباره فعال کردن
reactivating U دوباره فعال کردن
rephrased U دوباره عبارتبندی کردن
relived U دوباره تجربه کردن
rejuvenates U دوباره جوان کردن
rejuvenating U دوباره جوان کردن
reopening U دوباره باز کردن
cold start U دوباره روشن کردن
rejuvenated U دوباره جوان کردن
reliving U دوباره تجربه کردن
recondition U دوباره درست کردن
reopened U دوباره باز کردن
relives U دوباره تجربه کردن
rejuvenate U دوباره جوان کردن
reconditioned U دوباره درست کردن
rephrase U دوباره عبارتبندی کردن
rescheduling U دوباره برنامهریزی کردن
reproduce U دوباره چاپ کردن
recompose U دوباره انشاء کردن
reschedules U دوباره برنامهریزی کردن
recollects U دوباره جمع کردن
recollecting U دوباره جمع کردن
recollected U دوباره جمع کردن
revalidate U دوباره پادار کردن
recollect U دوباره جمع کردن
back fill U عمل دوباره پر کردن
reimport U دوباره وارد کردن
redeveloping U دوباره پیشرفته کردن
redistribute U دوباره پخش کردن
revisits U دوباره ملاقات کردن
revisiting U دوباره ملاقات کردن
reuse U دوباره استفاده کردن
rejuveoize U دوباره جوان کردن
republish U دوباره منتشر کردن
republish U دوباره چاپ کردن
reproduced U دوباره چاپ کردن
reproduces U دوباره چاپ کردن
redistributing U دوباره پخش کردن
redistributes U دوباره پخش کردن
reproducing U دوباره چاپ کردن
redistributed U دوباره پخش کردن
restart U روشن کردن دوباره
reforge U دوباره جعل کردن
redevelops U دوباره پیشرفته کردن
retry U دوباره محاکمه کردن
retry U دوباره ازمایش کردن
retranslate U دوباره ترجمه کردن
re-examine U دوباره بازپرسی کردن
oversrike U دوباره چاپ کردن
reassociate U دوباره معاشرت کردن
revising U دوباره چاپ کردن
retakes U دوباره تسخیر کردن
re paving U دوباره فرش کردن
reorganising U دوباره متشکل کردن
re examine U دوباره بازپرسی کردن
reassociate U دوباره متحد کردن
re-examined U دوباره بازپرسی کردن
rewake U دوباره بیدار کردن
redefining U دوباره تعریف کردن
redefines U دوباره تعریف کردن
reappraise U دوباره ارزیابی کردن
reorganizes U دوباره متشکل کردن
redefined U دوباره تعریف کردن
redeveloped U دوباره پیشرفته کردن
redevelop U دوباره پیشرفته کردن
redirecting U دوباره راهنمایی کردن
rebuild U دوباره ساختمان کردن
reappraised U دوباره ارزیابی کردن
reorganised U دوباره متشکل کردن
retaken U دوباره تسخیر کردن
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Perdic.com