English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (11 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
re export U دوباره بیرون فرستادن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
retransmit U دوباره فرستادن
purge valve U لوله مخصوص بیرون فرستادن اب از ماسک بافشار هوای بینی
find touch U بیرون فرستادن توپ نزدیک خط دروازه برای تجمع نزدیک
to turn out U بیرون دادن بیرون کردن سوی بیرون برگرداندن بیرون اوردن امدن
revives U دوباره دایر شدن دوباره رواج پیدا کردن نیروی تازه دادن
revive U دوباره دایر شدن دوباره رواج پیدا کردن نیروی تازه دادن
revived U دوباره دایر شدن دوباره رواج پیدا کردن نیروی تازه دادن
reeducate U دوباره تربیت و هدایت کردن دوباره اموزش دادن
unregenerate U دوباره بنانشده دوباره تولید نشده گناهکار
reship U دوباره در کشتی گذاشتن دوباره حمل کردن
unregenerated U دوباره بنانشده دوباره تولید نشده گناهکار
regains U دوباره پیدا کردن دوباره رسیدن به
regained U دوباره پیدا کردن دوباره رسیدن به
regaining U دوباره پیدا کردن دوباره رسیدن به
regain U دوباره پیدا کردن دوباره رسیدن به
to strain at a gnat U ازدروازه بیرون نرفتن وازچشم سوزن بیرون رفتن
witjout U بی بدون بیرون بیرون از درخارج فاهرا
looped U تابع یا مجموعه دستورات در برنامه کامپیوتر که دوباره و دوباره تکرار می شوند تا آزمایشی نشان دهد که به شرط مط لوب رسید و یا برنامه کامل شود
loops U تابع یا مجموعه دستورات در برنامه کامپیوتر که دوباره و دوباره تکرار می شوند تا آزمایشی نشان دهد که به شرط مط لوب رسید و یا برنامه کامل شود
loop U تابع یا مجموعه دستورات در برنامه کامپیوتر که دوباره و دوباره تکرار می شوند تا آزمایشی نشان دهد که به شرط مط لوب رسید و یا برنامه کامل شود
extravasate U ازمجرای طبیعی بیرون رفتن ازمجرای خود بیرون انداختن بداخل بافت ریختن
ejects U بیرون راندن بیرون انداختن
outward bound U عازم بیرون روانه بیرون
eject U بیرون راندن بیرون انداختن
ejected U بیرون راندن بیرون انداختن
extrusion U بیرون اندازی بیرون امدگی
ejecting U بیرون راندن بیرون انداختن
reopens U دوباره شروع کردن سراغاز دوباره کردن بازگشتن به سرفصل
reopened U دوباره شروع کردن سراغاز دوباره کردن بازگشتن به سرفصل
reopening U دوباره شروع کردن سراغاز دوباره کردن بازگشتن به سرفصل
reopen U دوباره شروع کردن سراغاز دوباره کردن بازگشتن به سرفصل
redintegrate U دوباره درست کردن دوباره بر قرار کردن
off one's hands U بیرون از اختیار شخص بیرون از نظارت شخص
despatch U فرستادن
to send off U فرستادن
dispatched U فرستادن
dispateh U فرستادن
to a. letter U فرستادن
send round U فرستادن
send out U فرستادن
give off <idiom> U فرستادن
dispatches U فرستادن
dispatch U فرستادن
despatching U فرستادن
despatches U فرستادن
send in U فرستادن
to send back U پس فرستادن
send back U پس فرستادن
remit U فرستادن
sends U فرستادن
consign U فرستادن
packs U فرستادن
consigned U فرستادن
to serve a subpoena on U فرستادن
despatched U فرستادن
hand over U فرستادن
consigning U فرستادن
consigns U فرستادن
sending U فرستادن
to send off U فرستادن
remits U فرستادن
remitted U فرستادن
remitting U فرستادن
pack U فرستادن
send U فرستادن
missions U بماموریت فرستادن
circularize U بخشنامه فرستادن به
mission U بماموریت فرستادن
issues U نشریه فرستادن
issue U نشریه فرستادن
to call for anyone U پی کسی فرستادن
forward U فرستادن رساندن
delegate U به نمایندگی فرستادن
mails U باپست فرستادن
mail U باپست فرستادن
returns U پس فرستادن عودت
returning U پس فرستادن عودت
returned U پس فرستادن عودت
forwarded U فرستادن رساندن
return U پس فرستادن عودت
call for some one U پی کسی فرستادن
jamming U پارازیت فرستادن
imparadise U به بهشت فرستادن
pulsing U فرستادن موج
missend U اشتباها فرستادن
to send for a person U بی کسی فرستادن
send on U جداگانه فرستادن
transmissibility U قابلیت فرستادن
send-up U بزندان فرستادن
to send on fools errand U پی نخودسیاه فرستادن
to send a message U پیام فرستادن
to send down rain U باران فرستادن
send up U بزندان فرستادن
send-ups U بزندان فرستادن
issued U نشریه فرستادن
consignments U امانت فرستادن
consignment U امانت فرستادن
remittances U فرستادن پول
remittance U فرستادن پول
delegated U به نمایندگی فرستادن
delegates U به نمایندگی فرستادن
delegating U به نمایندگی فرستادن
to send something to my friend U چیزی را به دوستم فرستادن
radios U پیام رادیویی فرستادن
radioing U پیام رادیویی فرستادن
radioed U پیام رادیویی فرستادن
to send soldiers into the streets U سربازان را به خیابانها فرستادن
transmissibility U فرا فرستادن پذیری
refer U فرستادن بازگشت دادن
to send to the press U برای چاپ فرستادن
to send for a person U عقب کسی فرستادن
red herring U پی نخود سیاه فرستادن
refers U فرستادن بازگشت دادن
referred U فرستادن بازگشت دادن
red herrings U پی نخود سیاه فرستادن
deliver U فرستادن توپ به هدف
delivers U فرستادن توپ به هدف
to e. carpets to the europe U فرش به اروپا فرستادن
fades U کج فرستادن گوی گلف
fade U کج فرستادن گوی گلف
to mail a letter [American English] U نامه ای را با پست فرستادن
to post a letter [British English] U نامه ای را با پست فرستادن
radio U پیام رادیویی فرستادن
dispatch U عزیمت فرستادن پیام
order about U پیوسته پی فرمان فرستادن
afforce U نیروی کمکی فرستادن به
dispatches U روانه کردن فرستادن
despatching U روانه کردن فرستادن
dispatched U روانه کردن فرستادن
despatching U عزیمت فرستادن پیام
dispatch U روانه کردن فرستادن
circularize U پرسش نامه فرستادن
dispatches U عزیمت فرستادن پیام
follow the ball U دنبال توپ فرستادن
dispatched U عزیمت فرستادن پیام
despatched U عزیمت فرستادن پیام
despatches U عزیمت فرستادن پیام
radiographic U پیام رادیوتلگرافی فرستادن
despatched U روانه کردن فرستادن
despatches U روانه کردن فرستادن
ship U با کشتی حمل کردن فرستادن
ship U باکشتی فرستادن یا حمل کردن
ships U با کشتی حمل کردن فرستادن
serve a notice on someone U برای کسی اخطار فرستادن
outclearing U فرستادن چک و قبض به بنگاه پایاپاپای
ships U باکشتی فرستادن یا حمل کردن
dispatchment U ارسال [اعزام] [گسیل] [فرستادن ]
schools U بمدرسه فرستادن درس دادن
accred it U با استوارنامه فرستادن اعتبارنامه دادن
fool's errand U فرستادن دنبال نخود سیاه
wirephoto U بوسیله بی سیم عکس فرستادن
fool's errands U فرستادن دنبال نخود سیاه
to call somebody to [for] something U پی کسی فرستادن به خاطر چیزی
school U بمدرسه فرستادن درس دادن
disseminates U توزیع اخبار فرستادن پخش کردن
to send for a person U پیغام برای کسی فرستادن که بیا
railroad U با راه اهن فرستادن یا سفر کردن
relegating U محول کردن به جای بدتر فرستادن
railroads U با راه اهن فرستادن یا سفر کردن
to send a message to somebody U پیامی به کسی فرستادن [سیاسی یا اجتماعی]
supplying U فرستادن تدارک دیدن ارسال کردن
ascender U وسیله مکانیکی برای فرستادن بار
franks U اجازه عبور دادن مجانا فرستادن
radiographs U پیام رادیوتلگرافی فرستادن مخابرات رادیویی
franking U اجازه عبور دادن مجانا فرستادن
frankest U اجازه عبور دادن مجانا فرستادن
franker U اجازه عبور دادن مجانا فرستادن
franked U اجازه عبور دادن مجانا فرستادن
frank U اجازه عبور دادن مجانا فرستادن
supply U فرستادن تدارک دیدن ارسال کردن
consigning U یا فرستادن چیزی برای کسی به منظورفروش
disseminating U توزیع اخبار فرستادن پخش کردن
relegates U محول کردن به جای بدتر فرستادن
consigned U یا فرستادن چیزی برای کسی به منظورفروش
disseminate U توزیع اخبار فرستادن پخش کردن
radiograph U پیام رادیوتلگرافی فرستادن مخابرات رادیویی
relegate U محول کردن به جای بدتر فرستادن
supplied U فرستادن تدارک دیدن ارسال کردن
relegated U محول کردن به جای بدتر فرستادن
consign U یا فرستادن چیزی برای کسی به منظورفروش
disseminated U توزیع اخبار فرستادن پخش کردن
consigns U یا فرستادن چیزی برای کسی به منظورفروش
to serve a notice on some one U اخطار یا یاد داشت برای کسی فرستادن
multiplex U چند خبر راهمزمان بر روی یک سیم فرستادن
enclose U به پیوست فرستادن حصار یا چینه کشیدن دور
encloses U به پیوست فرستادن حصار یا چینه کشیدن دور
enclosing U به پیوست فرستادن حصار یا چینه کشیدن دور
kinchin lay U دزدی پول ازبچه هابوسیله فرستادن انهاپی فرمان
hatch way U روزنه عرشه کشتی مخصوص پایین فرستادن بار
placing U پاس به یار ازاد فرستادن گوی بیلیارد به سمت هدف
cut U فرستادن گوی هدف بیلیارد با ضربه قوسداربه زاویه تند
places U پاس به یار ازاد فرستادن گوی بیلیارد به سمت هدف
certiorari U حکم فرستادن پرونده که ازمحکمه بالاتربمحکمه پایین ترابلاغ میشود
fly U فرستادن توپ والیبال به ارتفاع زیاد پارچه سقف چادر
spot pass U پاسی که بجای فرستادن به بازیگر به نقطه معینی فرستاده میشود
cuts U فرستادن گوی هدف بیلیارد با ضربه قوسداربه زاویه تند
place U پاس به یار ازاد فرستادن گوی بیلیارد به سمت هدف
(in) care of someone <idiom> U فرستادن چیزی برای کسی ازروی آدرس شخص دیگری
flood U بیش از 1 نفر دریافت کننده توپ را بمنطقه دفاع حریف فرستادن
floods U بیش از 1 نفر دریافت کننده توپ را بمنطقه دفاع حریف فرستادن
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com