Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (21 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
second thought
<idiom>
U
دوباره به چیزی فکر کردن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
reopen
U
دوباره شروع کردن سراغاز دوباره کردن بازگشتن به سرفصل
reopened
U
دوباره شروع کردن سراغاز دوباره کردن بازگشتن به سرفصل
reopens
U
دوباره شروع کردن سراغاز دوباره کردن بازگشتن به سرفصل
reopening
U
دوباره شروع کردن سراغاز دوباره کردن بازگشتن به سرفصل
revive
U
دوباره دایر شدن دوباره رواج پیدا کردن نیروی تازه دادن
revived
U
دوباره دایر شدن دوباره رواج پیدا کردن نیروی تازه دادن
revives
U
دوباره دایر شدن دوباره رواج پیدا کردن نیروی تازه دادن
reeducate
U
دوباره تربیت و هدایت کردن دوباره اموزش دادن
reship
U
دوباره در کشتی گذاشتن دوباره حمل کردن
regained
U
دوباره پیدا کردن دوباره رسیدن به
regaining
U
دوباره پیدا کردن دوباره رسیدن به
regains
U
دوباره پیدا کردن دوباره رسیدن به
regain
U
دوباره پیدا کردن دوباره رسیدن به
retracing
U
ردپای چیزی را دوباره گرفتن
retraced
U
ردپای چیزی را دوباره گرفتن
retraces
U
ردپای چیزی را دوباره گرفتن
retrace
U
ردپای چیزی را دوباره گرفتن
think better of
<idiom>
U
رسیدگی دوباره به چیزی وتصمیمگیری بهتر
redintegrate
U
دوباره درست کردن دوباره بر قرار کردن
Could you repeat what you said, please?
U
میشود لطفا آن چیزی را که گفتید دوباره تکرار کنید؟
to watch something
U
مراقب
[چیزی]
بودن
[توجه کردن به چیزی]
[چیزی را ملاحظه کردن]
to stop somebody or something
U
کسی را یا چیزی را نگاه داشتن
[متوقف کردن]
[مانع کسی یا چیزی شدن]
[جلوگیری کردن از کسی یا از چیزی]
extensions
U
طولانی تر کردن چیزی .افزودن چیزی به چیزی دیگر برای طولانی تر کردن آن
extension
U
طولانی تر کردن چیزی .افزودن چیزی به چیزی دیگر برای طولانی تر کردن آن
unregenerate
U
دوباره بنانشده دوباره تولید نشده گناهکار
unregenerated
U
دوباره بنانشده دوباره تولید نشده گناهکار
to portray somebody
[something]
U
نمایش دادن کسی یا چیزی
[رل کسی یا چیزی را بازی کردن]
[کسی یا چیزی را مجسم کردن]
lay hands upon something
U
جای چیزی را معلوم کردن چیزی را پیدا کردن
to see something as something
[ to construe something to be something]
U
چیزی را بعنوان چیزی تفسیر کردن
[تعبیر کردن]
to regard something as something
U
چیزی را بعنوان چیزی تفسیر کردن
[تعبیر کردن]
to depict somebody or something
[as something]
U
کسی یا چیزی را بعنوان چیزی توصیف کردن
[وصف کردن]
[شرح دادن ]
[نمایش دادن]
to appreciate something
U
قدر چیزی را دانستن
[سپاسگذار بودن]
[قدردانی کردن برای چیزی]
modifying
U
تغییر داده چیزی یا مناسب استفاده دیگر کردن چیزی
modify
U
تغییر داده چیزی یا مناسب استفاده دیگر کردن چیزی
modifies
U
تغییر داده چیزی یا مناسب استفاده دیگر کردن چیزی
covet
U
میل به تملک چیزی کردن طمع به چیزی داشتن
correction
U
صحیح کردن چیزی تغییری که چیزی را درست میکند
coveting
U
میل به تملک چیزی کردن طمع به چیزی داشتن
covets
U
میل به تملک چیزی کردن طمع به چیزی داشتن
to scramble for something
U
هجوم کردن با عجله برای چیزی
[با دیگران کشمکش کردن برای گرفتن چیزی]
tempering (metallurgy)
U
بازپخت
[سخت گردانی]
[دوباره گرم کردن پس ازسرد کردن]
[فلز کاری]
revamping
U
دوباره وصله یا سرهم بندی کردن نو نما کردن
revamped
U
دوباره وصله یا سرهم بندی کردن نو نما کردن
revamp
U
دوباره وصله یا سرهم بندی کردن نو نما کردن
revamps
U
دوباره وصله یا سرهم بندی کردن نو نما کردن
think nothing of something
<idiom>
U
فراموش کردن چیزی ،نگران چیزی بودن
overpacking
U
دوباره لفاف کردن یا بسته بندی کردن
relayed
U
دوباره پخش کردن اعلام خبر کردن
relay
U
دوباره پخش کردن اعلام خبر کردن
relays
U
دوباره پخش کردن اعلام خبر کردن
replenished
U
دوباره پر کردن
double-check
<idiom>
U
دوباره چک کردن
refreshes
U
دوباره پر کردن
replenishes
U
دوباره پر کردن
refreshed
U
دوباره پر کردن
replenishing
U
دوباره پر کردن
refills
U
دوباره پر کردن
replenish
U
دوباره پر کردن
refilling
U
دوباره پر کردن
refilled
U
دوباره پر کردن
refill
U
دوباره پر کردن
refresh
U
دوباره پر کردن
looped
U
تابع یا مجموعه دستورات در برنامه کامپیوتر که دوباره و دوباره تکرار می شوند تا آزمایشی نشان دهد که به شرط مط لوب رسید و یا برنامه کامل شود
loops
U
تابع یا مجموعه دستورات در برنامه کامپیوتر که دوباره و دوباره تکرار می شوند تا آزمایشی نشان دهد که به شرط مط لوب رسید و یا برنامه کامل شود
loop
U
تابع یا مجموعه دستورات در برنامه کامپیوتر که دوباره و دوباره تکرار می شوند تا آزمایشی نشان دهد که به شرط مط لوب رسید و یا برنامه کامل شود
sleep on it
<idiom>
U
به چیزی فکر کردن ،به چیزی رسیدگی کردن
rectify
U
درست کردن چیزی یاصحیح کردن چیزی
rectifies
U
درست کردن چیزی یاصحیح کردن چیزی
rectified
U
درست کردن چیزی یاصحیح کردن چیزی
rephrasing
U
دوباره عبارتبندی کردن
resurfaced
U
دوباره روکاری کردن
rescheduled
U
دوباره برنامهریزی کردن
retrocede
U
دوباره واگذار کردن
reinsure
U
دوباره بیمه کردن
retransmit
U
دوباره مخابره کردن
reproduce
U
دوباره چاپ کردن
resurfaces
U
دوباره روکاری کردن
reschedule
U
دوباره برنامهریزی کردن
retake
U
دوباره تسخیر کردن
reopened
U
دوباره باز کردن
reschedules
U
دوباره برنامهریزی کردن
resurface
U
دوباره روکاری کردن
retranslate
U
دوباره ترجمه کردن
revalidate
U
دوباره پادار کردن
reuse
U
دوباره استفاده کردن
reopens
U
دوباره باز کردن
retry
U
دوباره ازمایش کردن
retry
U
دوباره محاکمه کردن
rescheduling
U
دوباره برنامهریزی کردن
cold start
U
دوباره روشن کردن
reopening
U
دوباره باز کردن
retaken
U
دوباره تسخیر کردن
recollect
U
دوباره جمع کردن
revises
U
دوباره چاپ کردن
redirected
U
دوباره راهنمایی کردن
revise
U
دوباره چاپ کردن
rejuvenates
U
دوباره جوان کردن
reorganizing
U
دوباره متشکل کردن
recondition
U
دوباره درست کردن
reorganizes
U
دوباره متشکل کردن
reorganized
U
دوباره متشکل کردن
reorganize
U
دوباره متشکل کردن
revising
U
دوباره چاپ کردن
redirecting
U
دوباره راهنمایی کردن
recollected
U
دوباره جمع کردن
recollecting
U
دوباره جمع کردن
redirects
U
دوباره راهنمایی کردن
recollects
U
دوباره جمع کردن
reconditions
U
دوباره درست کردن
reconditioned
U
دوباره درست کردن
reorganising
U
دوباره متشکل کردن
reorganises
U
دوباره متشکل کردن
reproduces
U
دوباره چاپ کردن
revisits
U
دوباره ملاقات کردن
retaking
U
دوباره تسخیر کردن
revisiting
U
دوباره ملاقات کردن
revisited
U
دوباره ملاقات کردن
revisit
U
دوباره ملاقات کردن
retakes
U
دوباره تسخیر کردن
rewake
U
دوباره بیدار کردن
reproduced
U
دوباره چاپ کردن
rewire
U
دوباره سیمکشی کردن
re-examining
U
دوباره بازپرسی کردن
reorganised
U
دوباره متشکل کردن
regains
U
دوباره تصرف کردن
regaining
U
دوباره تصرف کردن
reproducing
U
دوباره چاپ کردن
regained
U
دوباره تصرف کردن
regain
U
دوباره تصرف کردن
redirect
U
دوباره راهنمایی کردن
rewiring
U
دوباره سیمکشی کردن
rewires
U
دوباره سیمکشی کردن
reopen
U
دوباره باز کردن
rephrases
U
دوباره عبارتبندی کردن
redefining
U
دوباره تعریف کردن
re paving
U
دوباره فرش کردن
re sort
U
دوباره جور کردن
re strain
U
دوباره صاف کردن
rewired
U
دوباره سیمکشی کردن
renegotiate
U
دوباره مذاکره کردن
remonetize
U
دوباره رایج کردن
back fill
U
عمل دوباره پر کردن
reinterpret
U
دوباره تفسیر کردن
reoccupy
U
دوباره اغاز کردن
reinstating
U
دوباره برقرار کردن
re form
U
دوباره درست کردن
reorder
U
دوباره مرتب کردن
reinstate
U
دوباره برقرار کردن
remarried
U
دوباره عروسی کردن
remarries
U
دوباره عروسی کردن
reinstated
U
دوباره برقرار کردن
re export
U
دوباره صادر کردن
remarry
U
دوباره عروسی کردن
reinstates
U
دوباره برقرار کردن
rejuvenating
U
دوباره جوان کردن
rejuvenated
U
دوباره جوان کردن
reexamine
U
دوباره امتحان کردن
rebind
U
دوباره صحافی کردن
reengage
U
دوباره استخدام کردن
reemploy
U
دوباره استخدام کردن
redeliver
U
دوباره مستخلص کردن
recalculate
U
دوباره حساب کردن
reactivate
U
دوباره فعال کردن
recompose
U
دوباره انشاء کردن
oversrike
U
دوباره چاپ کردن
reforge
U
دوباره جعل کردن
rebuild
U
دوباره ساختمان کردن
reinstall
U
دوباره برقرار کردن
reassociate
U
دوباره متحد کردن
reimport
U
دوباره وارد کردن
reassociate
U
دوباره معاشرت کردن
rejuvenate
U
دوباره جوان کردن
reasure
U
دوباره بیمه کردن
rejuveoize
U
دوباره جوان کردن
rebuilds
U
دوباره ساختمان کردن
recommit
U
دوباره زندان کردن
reappraises
U
دوباره ارزیابی کردن
redistribute
U
دوباره پخش کردن
re examine
U
دوباره بازپرسی کردن
redevelops
U
دوباره پیشرفته کردن
re-examine
U
دوباره بازپرسی کردن
re-examined
U
دوباره بازپرسی کردن
redeveloping
U
دوباره پیشرفته کردن
re-examines
U
دوباره بازپرسی کردن
republish
U
دوباره منتشر کردن
redistributed
U
دوباره پخش کردن
redistributes
U
دوباره پخش کردن
redistributing
U
دوباره پخش کردن
restart
U
روشن کردن دوباره
rephrased
U
دوباره عبارتبندی کردن
rephrase
U
دوباره عبارتبندی کردن
resorb
U
دوباره جذب کردن
reliving
U
دوباره تجربه کردن
relives
U
دوباره تجربه کردن
relived
U
دوباره تجربه کردن
relive
U
دوباره تجربه کردن
redeveloped
U
دوباره پیشرفته کردن
republish
U
دوباره چاپ کردن
revalues
U
دوباره ارزیابی کردن
redefine
U
دوباره تعریف کردن
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com