English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (37 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
reexamine U دوباره امتحان کردن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
reopens U دوباره شروع کردن سراغاز دوباره کردن بازگشتن به سرفصل
reopened U دوباره شروع کردن سراغاز دوباره کردن بازگشتن به سرفصل
reopen U دوباره شروع کردن سراغاز دوباره کردن بازگشتن به سرفصل
reopening U دوباره شروع کردن سراغاز دوباره کردن بازگشتن به سرفصل
revived U دوباره دایر شدن دوباره رواج پیدا کردن نیروی تازه دادن
revive U دوباره دایر شدن دوباره رواج پیدا کردن نیروی تازه دادن
revives U دوباره دایر شدن دوباره رواج پیدا کردن نیروی تازه دادن
reeducate U دوباره تربیت و هدایت کردن دوباره اموزش دادن
reship U دوباره در کشتی گذاشتن دوباره حمل کردن
regained U دوباره پیدا کردن دوباره رسیدن به
regain U دوباره پیدا کردن دوباره رسیدن به
regains U دوباره پیدا کردن دوباره رسیدن به
regaining U دوباره پیدا کردن دوباره رسیدن به
redintegrate U دوباره درست کردن دوباره بر قرار کردن
tested U امتحان کردن
put to test U امتحان کردن
to bring to the proof U امتحان کردن
test U امتحان کردن
to make a trial of U امتحان کردن
examined U امتحان کردن
examine U امتحان کردن
examines U امتحان کردن
tests U امتحان کردن
examining U امتحان کردن
to give an examination U امتحان کردن
tries U امتحان کردن
try U امتحان کردن
trial U امتحان کردن
trials U امتحان کردن
to copy U در امتحان [با نگاه کردن روی همسایه] تقلب کردن
to crib U در امتحان [با نگاه کردن روی همسایه] تقلب کردن
to plagiarize U در امتحان [با نگاه کردن روی همسایه] تقلب کردن
try on <idiom> U امتحان کردن لباس
test U ازمایش کردن امتحان
invigilated U در امتحان نظارت کردن
check U امتحان کردن بازرسی
invigilate U در امتحان نظارت کردن
invigilates U در امتحان نظارت کردن
checked U امتحان کردن بازرسی
checks U امتحان کردن بازرسی
invigilating U در امتحان نظارت کردن
tested U ازمایش کردن امتحان
tests U ازمایش کردن امتحان
try (something) out <idiom> U امتحان کردن(چیزی)
palpate U لمس کردن امتحان نمودن
to check out something U چیزی را بررسی یا امتحان کردن
to put to proof U امتحان کردن محک زدن
crammed U خودرا برای امتحان اماده کردن
cram U خودرا برای امتحان اماده کردن
crams U خودرا برای امتحان اماده کردن
cramming U خودرا برای امتحان اماده کردن
examinations U معالجه کردن بازجویی امتحان کردن
examination U معالجه کردن بازجویی امتحان کردن
to try something completely new <idiom> U چیزی [روشی ] کاملا متفاوت امتحان کردن
score U نمره امتحان باچوب خط حساب کردن علامت گذاردن
scores U نمره امتحان باچوب خط حساب کردن علامت گذاردن
scored U نمره امتحان باچوب خط حساب کردن علامت گذاردن
unregenerate U دوباره بنانشده دوباره تولید نشده گناهکار
unregenerated U دوباره بنانشده دوباره تولید نشده گناهکار
inquired U تحقیق کردن امتحان کردن
enquires U تحقیق کردن امتحان کردن
inquire U تحقیق کردن امتحان کردن
inquires U تحقیق کردن امتحان کردن
enquired U تحقیق کردن امتحان کردن
crammer U کسیکه کارش اماده کردن شاگردان برای امتحان بطورسطحی است
tempering (metallurgy) U بازپخت [سخت گردانی] [دوباره گرم کردن پس ازسرد کردن] [فلز کاری]
revamp U دوباره وصله یا سرهم بندی کردن نو نما کردن
revamping U دوباره وصله یا سرهم بندی کردن نو نما کردن
revamps U دوباره وصله یا سرهم بندی کردن نو نما کردن
revamped U دوباره وصله یا سرهم بندی کردن نو نما کردن
relay U دوباره پخش کردن اعلام خبر کردن
relays U دوباره پخش کردن اعلام خبر کردن
overpacking U دوباره لفاف کردن یا بسته بندی کردن
relayed U دوباره پخش کردن اعلام خبر کردن
refilling U دوباره پر کردن
replenish U دوباره پر کردن
refills U دوباره پر کردن
refill U دوباره پر کردن
refilled U دوباره پر کردن
replenishing U دوباره پر کردن
replenishes U دوباره پر کردن
refreshes U دوباره پر کردن
refresh U دوباره پر کردن
double-check <idiom> U دوباره چک کردن
refreshed U دوباره پر کردن
replenished U دوباره پر کردن
looped U تابع یا مجموعه دستورات در برنامه کامپیوتر که دوباره و دوباره تکرار می شوند تا آزمایشی نشان دهد که به شرط مط لوب رسید و یا برنامه کامل شود
loops U تابع یا مجموعه دستورات در برنامه کامپیوتر که دوباره و دوباره تکرار می شوند تا آزمایشی نشان دهد که به شرط مط لوب رسید و یا برنامه کامل شود
loop U تابع یا مجموعه دستورات در برنامه کامپیوتر که دوباره و دوباره تکرار می شوند تا آزمایشی نشان دهد که به شرط مط لوب رسید و یا برنامه کامل شود
reinsure U دوباره بیمه کردن
reproduces U دوباره چاپ کردن
rebuild U دوباره ساختمان کردن
rebuilds U دوباره ساختمان کردن
reproduced U دوباره چاپ کردن
reopened U دوباره باز کردن
reoccupy U دوباره اغاز کردن
reorganizes U دوباره متشکل کردن
reproduce U دوباره چاپ کردن
reopening U دوباره باز کردن
reopens U دوباره باز کردن
reopen U دوباره باز کردن
republish U دوباره منتشر کردن
republish U دوباره چاپ کردن
revising U دوباره چاپ کردن
reinterpret U دوباره تفسیر کردن
rewire U دوباره سیمکشی کردن
rewired U دوباره سیمکشی کردن
remonetize U دوباره رایج کردن
revises U دوباره چاپ کردن
renegotiate U دوباره مذاکره کردن
rewires U دوباره سیمکشی کردن
reorder U دوباره مرتب کردن
rewiring U دوباره سیمکشی کردن
revise U دوباره چاپ کردن
reproducing U دوباره چاپ کردن
regaining U دوباره تصرف کردن
reorganizing U دوباره متشکل کردن
revaluing U دوباره ارزیابی کردن
re-examine U دوباره بازپرسی کردن
restart U روشن کردن دوباره
re examine U دوباره بازپرسی کردن
regains U دوباره تصرف کردن
retrocede U دوباره واگذار کردن
retransmit U دوباره مخابره کردن
retranslate U دوباره ترجمه کردن
revalidate U دوباره پادار کردن
retry U دوباره محاکمه کردن
reuse U دوباره استفاده کردن
retry U دوباره ازمایش کردن
reorganised U دوباره متشکل کردن
re-examined U دوباره بازپرسی کردن
reorganises U دوباره متشکل کردن
revalues U دوباره ارزیابی کردن
reorganized U دوباره متشکل کردن
revalued U دوباره ارزیابی کردن
resorb U دوباره جذب کردن
revalue U دوباره ارزیابی کردن
regain U دوباره تصرف کردن
reorganize U دوباره متشکل کردن
rewake U دوباره بیدار کردن
re-examining U دوباره بازپرسی کردن
reorganising U دوباره متشکل کردن
re-examines U دوباره بازپرسی کردن
regained U دوباره تصرف کردن
reschedule U دوباره برنامهریزی کردن
remarry U دوباره عروسی کردن
reinstated U دوباره برقرار کردن
remarries U دوباره عروسی کردن
reinstates U دوباره برقرار کردن
reinstating U دوباره برقرار کردن
redeveloping U دوباره پیشرفته کردن
remarried U دوباره عروسی کردن
redeveloped U دوباره پیشرفته کردن
redevelop U دوباره پیشرفته کردن
regarding U دوباره تسطیح کردن
recondition U دوباره درست کردن
reinstate U دوباره برقرار کردن
redevelops U دوباره پیشرفته کردن
rephrasing U دوباره عبارتبندی کردن
rephrases U دوباره عبارتبندی کردن
rephrased U دوباره عبارتبندی کردن
rephrase U دوباره عبارتبندی کردن
reliving U دوباره تجربه کردن
relives U دوباره تجربه کردن
relived U دوباره تجربه کردن
relive U دوباره تجربه کردن
redistributing U دوباره پخش کردن
redistributed U دوباره پخش کردن
redistribute U دوباره پخش کردن
reconditioned U دوباره درست کردن
reappraising U دوباره ارزیابی کردن
redefines U دوباره تعریف کردن
redefined U دوباره تعریف کردن
redefine U دوباره تعریف کردن
rejuvenate U دوباره جوان کردن
rejuvenated U دوباره جوان کردن
rejuvenates U دوباره جوان کردن
rejuvenating U دوباره جوان کردن
cold start U دوباره روشن کردن
recollects U دوباره جمع کردن
recollecting U دوباره جمع کردن
recollected U دوباره جمع کردن
redefining U دوباره تعریف کردن
oversrike U دوباره چاپ کردن
reconditions U دوباره درست کردن
reappraises U دوباره ارزیابی کردن
back fill U عمل دوباره پر کردن
reappraised U دوباره ارزیابی کردن
reappraise U دوباره ارزیابی کردن
redirect U دوباره راهنمایی کردن
redirected U دوباره راهنمایی کردن
redirecting U دوباره راهنمایی کردن
redirects U دوباره راهنمایی کردن
recollect U دوباره جمع کردن
reimport U دوباره وارد کردن
reactivated U دوباره فعال کردن
recalculate U دوباره حساب کردن
revisited U دوباره ملاقات کردن
retake U دوباره تسخیر کردن
redistributes U دوباره پخش کردن
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Perdic.com