English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (32 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
To accept an invitation . دعوتی را قبول کردن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
invitatory U دعوتی
invitations U مسابقه دعوتی
invitation U مسابقه دعوتی
invitational U مسابقه دعوتی
to spurn an offer U دعوتی راردکردن
to snap at an invitation U دعوتی را فورا پذیرفتن
Lets play that again . قبول ندارم. [قبول نیست دربازی وغیره ]
honour U قبول کردن
honoured U قبول کردن
honors U قبول کردن
honouring U قبول کردن
accept U قبول کردن
honours U قبول کردن
admit U قبول کردن
honoring U قبول کردن
adhibit U قبول کردن
adopt U قبول کردن
passes U قبول کردن
adopts U قبول کردن
passed U قبول کردن
pass U قبول کردن
honored U قبول کردن
to take in U قبول کردن
admits U قبول کردن
admitting U قبول کردن
entertain U قبول کردن
accepting U قبول کردن
accord U قبول کردن
accorded U قبول کردن
entertains U قبول کردن
accepts U قبول کردن
entertained U قبول کردن
accords U قبول کردن
adopting U قبول کردن
honored U یاحوالهای را قبول کردن
to take up the gauntlet U قبول مبارزه کردن
take to <idiom> U سریعا قبول کردن
accepting U پسندیدن قبول کردن
to incur a risk U ریسکی را قبول کردن
acceptance of goods U قبول کردن کالا
accepts U پسندیدن قبول کردن
disapprove U قبول نکردن رد کردن
honours U یاحوالهای را قبول کردن
honors U یاحوالهای را قبول کردن
To assume responsibility . U قبول مسئولیت کردن
matriculate U قبول کردن پذیرفتن
honouring U یاحوالهای را قبول کردن
matriculated U قبول کردن پذیرفتن
matriculates U قبول کردن پذیرفتن
to take up the glove U قبول مبارزه کردن
honoring U یاحوالهای را قبول کردن
matriculating U قبول کردن پذیرفتن
honour U یاحوالهای را قبول کردن
disapproves U قبول نکردن رد کردن
honoured U یاحوالهای را قبول کردن
pass U تصویب کردن قبول شدن
passes U تصویب کردن قبول شدن
To adopt a child ( an infant ) . U کودکی را بفرزندی قبول کردن
passed U تصویب کردن قبول شدن
vicarious U به نیابت قبول کردن جانشین
shell out U هزینه چیزی را قبول کردن
keep an appointment U قبول کردن قرار ملاقات
refusing U قبول نکردن مضایقه تفاله کردن فضولات
refuses U قبول نکردن مضایقه تفاله کردن فضولات
refused U قبول نکردن مضایقه تفاله کردن فضولات
refuse U قبول نکردن مضایقه تفاله کردن فضولات
ratifying U قبول کردن تصویب کردن
adopting U قبول کردن اتخاذ کردن
ratify U قبول کردن تصویب کردن
ratified U قبول کردن تصویب کردن
adopts U قبول کردن اتخاذ کردن
ratifies U قبول کردن تصویب کردن
pooler U وسیلهای برای یکپارچه کردن و یا تبدیل داده کلیدی ورودی به صورتی که قابل قبول کامپیوتر اصلی باشد
adopted types U انواع تجهیزات مورد قبول انواع تجهیزات قبول شده
naturalize U اعطای تابعیت قبول تابعیت کردن
naturalizing U اعطای تابعیت قبول تابعیت کردن
naturalizes U اعطای تابعیت قبول تابعیت کردن
naturalising U اعطای تابعیت قبول تابعیت کردن
naturalises U اعطای تابعیت قبول تابعیت کردن
communication U بافری در گیرنده که به یک وسیله جانبی کند اجازه قبول داده از یک وسیله جانبی سریع میدهد بدون کم کردن سرعت
acknowledgment U قبول
intromission U قبول
adoption U قبول
acceptances U قبول
acceptance U قبول
receptions U قبول
compliance U قبول
reception U قبول
admission U قبول
admissions U قبول
imprimatur U قبول
impossible [colloquial] <adj.> U غیرقابل قبول
sufficient <adj.> U قابل قبول
intolerance U عدم قبول
accept U قبول شدن
accepting U قبول شدن
intolerancy U عدم قبول
tolerable U قابل قبول
I agree. U قبول دارم.
accepts U قبول شدن
unacceptably U غیرقابل قبول
naturalization U قبول تابعیت
acceptable <adj.> U قابل قبول
acceptability U قبول شدگی
acceptability U قابلیت قبول
believable U قابل قبول
passable U قابل قبول
adequate <adj.> U قابل قبول
good [sufficient] <adj.> U قابل قبول
non acceptance U عدم قبول
offer and acceptance U ایجاب و قبول
sufficiently <adv.> U قابل قبول
adequately [sufficiently] <adv.> U قابل قبول
sufficing <adj.> U قابل قبول
embracement U قبول اتخاذ
ineligible U غیرقابل قبول
unacceptable U غیرقابل قبول
satisfactory <adj.> U قابل قبول
disclaimed U قبول نکردن
disclaiming U قبول نکردن
disclaims U قبول نکردن
acceptance U قبول قرارداد
valid U قابل قبول
reply paid /RP/ [reply prepaid] U جواب قبول
disclaim U قبول نکردن
adoption U قبول به فرزندی
acceptances U قبول قرارداد
express acceptance U قبول صریح
allowable load U بارقابل قبول
acceptably U بطورقابل قبول
disallowance U عدم قبول
ratification U قبول قبولی
acceptance by conduct U قبول فعلی
the optio to accept or reject U اختیار قبول یا رد
admissible U قابل قبول
the g. or refusal of anything U قبول یا ردچیزی
compliant U قبول کننده
acceptancy U اماده قبول
compliantly U با قبول و رضایت
compliancy U قبول اجابت
acknowladgement of debt U قبول بدهی
admission of liability U قبول بدهی
allowable U قابل قبول
rejection U عدم قبول
rejection U قبول نکردن
incompliance U عدم قبول
acceptable U قابل قبول
implied acceptance U قبول ضمنی
taken U مورد قبول
acceptance by words U قبول قولی
acceptance limit U حد قابل قبول
withdraws U قبول نکردن
received U مورد قبول
reasonable U قابل قبول
withdraw U قبول نکردن
reply paid U جواب قبول
admittable U قابل قبول
conceding U قبول شکست
aceptive U قابل قبول
agreed <adj.> <past-p.> U قبول شده
concedes U قبول شکست
conceded U قبول شکست
concede U قبول شکست
acceptation tacite U قبول ضمنی
approved <adj.> <past-p.> U قبول شده
allowed <adj.> <past-p.> U قبول شده
adopter U قبول کننده
authorised [British] <adj.> <past-p.> U قبول شده
accepter U قبول کننده
acceptant U قبول کننده
acceptor U قبول کننده
receivable U قابل قبول
agreement U قرار قبول
ready acceptance U حسن قبول
passed <adj.> <past-p.> U قبول شده
authorized <adj.> <past-p.> U قبول شده
agreements U قرار قبول
Agreed . that is a deal . U قبول ( قبوله )
eligibly U بطور قابل قبول
naturalization U اعطا یا قبول تابعیت
non compliance U عدم قبول یا انجام
valid assumptions U فروض قابل قبول
to be valid U قابل قبول بودن
availabe time U زمان مورد قبول
permissible stress U خستگی قابل قبول
accepting bank U بانک قبول کننده
sign a waiver U قبول اغماض نمودن
acceptance U حوالهء قبول شده
complier U قبول کننده همدست
taker U قبول کننده شرط
acceptances U حوالهء قبول شده
sit right (negative) <idiom> U غیر قابل قبول
matriculant U قبول شده در دانشگاه
loss appraisal U قبول تلفات در جنگ
acceptance tolerance U حد مجاز قابل قبول
takers U قبول کننده شرط
acceptance number U عدد ملاک قبول
popularity U قابل قبول عامه
recognized refugee U پناهنده قبول شده
zone of acceptability U منطقه قابل قبول
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Perdic.com