English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (12 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
circulatory system U دستگاه گردش خون
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
constant displacement pump U پمپی با خروجی ثابت که درهر دور گردش مقدار ثابتی سیال جابجا میکند و مقدارجریان تنها بستگی به سرعت گردش ان دارد
flowchart template U یک راهنمای پلاستیکی که حاوی بریده هایی از علائم گردش کار بوده و در تهیه یک نمودار گردش کار بکاربرده میشود
equation of exchange U همچنین نگاه کنید به "رابطه فیشر "معادله مبادلات بیان رابطه بین حجم پول در گردش سرعت گردش پول
synchro U دستگاه تنظیم تیر خودکارپدافند هوایی دستگاه کنترل اتش سنکرونیزه
attitude director indicator U دستگاه نشان دهنده عملیات دستگاه هدایت زاویه تقرب هواپیما به باند
rawin U دستگاه رادارهواسنجی دستگاه هواسنجی دیدبانی بصری مسیر بادهای طبقات بالای جو
meteorograph U دستگاه ضبط پدیدههای جوی از قبیل گردباد وابر وغیره دستگاه هواشناسی
transponder U فرستنده خودکار صوتی دستگاه کمک ناوبری خودکارموشک دستگاه کشف و رمزخودکار مکالمات
directional gyro indicator U دستگاه ژیروسکوپ سمتی دستگاه سمت نمای ژیروسکوپی
prints U دستگاه زیراکس دستگاه کپی مواد چاپی
print U دستگاه زیراکس دستگاه کپی مواد چاپی
semaphore U دستگاه مخابره به وسیله پرچم دستگاه علامت ده
printed U دستگاه زیراکس دستگاه کپی مواد چاپی
all mains set U دستگاه جریان دائم و متناوب دستگاه اونیورسال
ac dc set U دستگاه جریان دائم و متناوب دستگاه اونیورسال
quad density U تکنیکی به اندازه چهار برابرچگالی استاندارد یک دستگاه حافظه خاص بر روی هرواحد فضای ان دستگاه اطلاعات ثبت میکند
pulmotor U دستگاه تنفس مصنوعی دستگاه اکسیژن
compressor U دستگاه فشار دستگاه متراکم کننده
compressors U دستگاه فشار دستگاه متراکم کننده
equilibrator U دستگاه متعادل کننده دستگاه موازنه
facsimile recorder U دستگاه عکاسی رادیویی دستگاه فاسیمیل
peripheral device U دستگاه جانبی دستگاه پیرامونی
magnetometer U مغناطیس سنج دریایی دستگاه ولت سنج دستگاه تعیین ولتاژ جریان
rheostat U دستگاه تنظیم جریانهای متغیر برق دستگاه یا جعبه تنظیم مقاومت
performance factor U ضربت عمل کرد دستگاه یابازده دستگاه عامل عمل کرددستگاه
arresting gear U دستگاه کم کننده سرعت هواپیما در روی باند دستگاه مهار هواپیما
rheostatic U دستگاه تنظیم جریانهای متغیر برق دستگاه یا جعبه تنظیم مقاومت
cold swaging machine U دستگاه قالب و سنبه اهنگری سرد دستگاه فشاری حدیده سرد
gun slide U دستگاه سرسره کشو توپ دستگاه کشوی عاید و دافع توپ
data transceiver U دستگاه مبادله اطلاعات دستگاه گیرنده و فرستنده اطلاعات کامپیوتری
transducer U دستگاه گیرنده نیرو از یک دستگاه ودهنده نیرو بدستگاه دیگری
plate milling stand U مقام دستگاه فرز غلطکی مقام دستگاه نورد صفحه
cipher device U وسیله کشف کردن و کد کردن پیامها دستگاه صفر زنی جعبه یا دستگاه رمز کردن
lazier U در رهگیری هوایی یعنی دستگاه یاد شده فعلا مشغول کار است یا از دستگاه یاد شده نمیتوانم استفاده کنم
lazy U در رهگیری هوایی یعنی دستگاه یاد شده فعلا مشغول کار است یا از دستگاه یاد شده نمیتوانم استفاده کنم
laziest U در رهگیری هوایی یعنی دستگاه یاد شده فعلا مشغول کار است یا از دستگاه یاد شده نمیتوانم استفاده کنم
dial test indicator U دستگاه نشاندهنده مدرج دستگاه ازمایش کننده مدرج
units U دستگاه قسمتی از یک دستگاه
unit U دستگاه قسمتی از یک دستگاه
automatic search jammer U دستگاه پخش پارازیت خودکاردر دستگاههای ردیابی دستگاه پخش پارازیت خودکار
computer controlled machine U دستگاه با فرمان کامپیوتری دستگاه با فرمان الکترونیکی
meanders U گردش
travels U گردش
travel U گردش
twirled U گردش
water circulation U گردش اب
rotation U گردش
ambulation U گردش
cantering U گردش
cantered U گردش
canter U گردش
maeander U گردش
twirls U گردش
twirling U گردش
twirl U گردش
left handed rotation U گردش به چپ
traveled U گردش
canters U گردش
progress U گردش
progressed U گردش
progresses U گردش
wrests U گردش
gyration U گردش
gyrations U گردش
strolls U گردش
strolled U گردش
stroll U گردش
wresting U گردش
circumrotation U گردش
perambulation U گردش
wrest U گردش
wrested U گردش
cycles U گردش
revving U گردش
counterclockwise rotation U گردش به چپ
turns U گردش
turn U گردش
revolution U گردش
cycled U گردش
walking U گردش
cycle U گردش
progressing U گردش
nutation U گردش
paseo U گردش
revved U گردش
revs U گردش
on the rove U در گردش
jaunt U گردش
jaunts U گردش
rev U گردش
revolutions U گردش
turnover U گردش
hiked U گردش
hikes U گردش
hiking U گردش
flowline U خط گردش
flowine U خط گردش
promenades U گردش
runs U گردش
races U گردش
run U گردش
excursions U گردش
traversing U گردش
raced U گردش
excursion U گردش
hike U گردش
circulations U گردش
movement U گردش
circulation U گردش
promenade U گردش
period U گردش
anticlockwise rotation U گردش به چپ
circuit U گردش
flows U گردش
periods U گردش
operation U گردش
meandering U گردش
meandered U گردش
meander U گردش
itineracy U گردش
traverse U گردش
flowed U گردش
trip U گردش
tripped U گردش
race U گردش
traverses U گردش
trips U گردش
traversed U گردش
flow U گردش
itineration U گردش
circuits U گردش
direct access storage device U اسباب حافظه با دستیابی مستقیم دستگاه با ذخیره دستیابی تصادفی دستگاه انباره دستیابی مستقیم
perambulated U گردش کردن در
currency circulation U گردش پول
circulation of money U گردش پول
roves U گردش کردن
circulating capital U سرمایه در گردش
working capital U سرمایه در گردش
right handed rotation U گردش به راست
circulation capital U سرمایه در گردش
circulating asset U دارایی در گردش
perambulating U گردش کردن در
to make an excursion U به گردش رفتن
to take a stroll U گردش کردن
to go for a stroll U گردش کردن
to be in a whirl U گردش کردن
to make an excursion U گردش کردن
perambulates U گردش کردن در
perambulate U گردش کردن در
raceway U حلقه گردش
turnaround time U زمان گردش
wheeling U گردش ناو
wheels U گردش ناو
the turn of a wheel U گردش چرخ
turning circle U دایره گردش
turning effect U اثر گردش
round robin U با گردش نوبت
sashay U گردش سفر
passageway U غلام گردش
operation U گردش جنبش
cash flow U گردش وجوه
take a walk U گردش کردن
rides U گردش سواره
ride U گردش سواره
angle of rotation U زاویه گردش
passageways U غلام گردش
wheel U گردش ناو
promenades U گردش کردن
roved U گردش کردن
rove U گردش کردن
cash flows U وجوه در گردش
rate of turn U میزان گردش
capital turnover U گردش سرمایه
revolving fund U اعتبار در گردش
river trip U گردش رودخانه ای
promenade U گردش رفتن
budget cycle U گردش بودجه
promenade U گردش کردن
promenades U گردش رفتن
rotation U گردش روتاسیون
circulationg air U هوای در گردش
money in circulation U پول در گردش
gyringly U گردش کنان
itinerate U گردش کردن
circuits U مسیر گردش
circuit U مسیر گردش
itinerancy U در بدری گردش
excurse U گردش کردن
excursionist U گردش کننده
circulation U مسیر گردش
eyre U گردش دورانی
field trip U گردش علمی
circulations U مسیر گردش
gyroscope U گردش بین
gyre U گردش دایره
train ride U گردش با قطار
walkabout U گردش پیاده
gyroscopes U گردش بین
to go for a walk U گردش رفتن
go for a walk U گردش رفتن
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com