Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 205 (13 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
synchronous device
U
دستگاه همزمان
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Search result with all words
spool
U
Operations SimultaneousPeripheral Line On عملکرد دستگاه جانبی همزمان به صورت درون خطی
spools
U
Operations SimultaneousPeripheral Line On عملکرد دستگاه جانبی همزمان به صورت درون خطی
clocking
U
روشی برای همزمان کردن دو دستگاه فرستنده و گیرنده مخابراتی
synchronizer
U
دستگاه همزمان کننده
Other Matches
processor
U
به صورت همزمان همزمان کار کند
synchro
U
دستگاه تنظیم تیر خودکارپدافند هوایی دستگاه کنترل اتش سنکرونیزه
rawin
U
دستگاه رادارهواسنجی دستگاه هواسنجی دیدبانی بصری مسیر بادهای طبقات بالای جو
meteorograph
U
دستگاه ضبط پدیدههای جوی از قبیل گردباد وابر وغیره دستگاه هواشناسی
attitude director indicator
U
دستگاه نشان دهنده عملیات دستگاه هدایت زاویه تقرب هواپیما به باند
transponder
U
فرستنده خودکار صوتی دستگاه کمک ناوبری خودکارموشک دستگاه کشف و رمزخودکار مکالمات
directional gyro indicator
U
دستگاه ژیروسکوپ سمتی دستگاه سمت نمای ژیروسکوپی
all mains set
U
دستگاه جریان دائم و متناوب دستگاه اونیورسال
prints
U
دستگاه زیراکس دستگاه کپی مواد چاپی
printed
U
دستگاه زیراکس دستگاه کپی مواد چاپی
print
U
دستگاه زیراکس دستگاه کپی مواد چاپی
semaphore
U
دستگاه مخابره به وسیله پرچم دستگاه علامت ده
ac dc set
U
دستگاه جریان دائم و متناوب دستگاه اونیورسال
quad density
U
تکنیکی به اندازه چهار برابرچگالی استاندارد یک دستگاه حافظه خاص بر روی هرواحد فضای ان دستگاه اطلاعات ثبت میکند
equilibrator
U
دستگاه متعادل کننده دستگاه موازنه
facsimile recorder
U
دستگاه عکاسی رادیویی دستگاه فاسیمیل
compressors
U
دستگاه فشار دستگاه متراکم کننده
compressor
U
دستگاه فشار دستگاه متراکم کننده
pulmotor
U
دستگاه تنفس مصنوعی دستگاه اکسیژن
peripheral device
U
دستگاه جانبی دستگاه پیرامونی
magnetometer
U
مغناطیس سنج دریایی دستگاه ولت سنج دستگاه تعیین ولتاژ جریان
arresting gear
U
دستگاه کم کننده سرعت هواپیما در روی باند دستگاه مهار هواپیما
rheostatic
U
دستگاه تنظیم جریانهای متغیر برق دستگاه یا جعبه تنظیم مقاومت
performance factor
U
ضربت عمل کرد دستگاه یابازده دستگاه عامل عمل کرددستگاه
rheostat
U
دستگاه تنظیم جریانهای متغیر برق دستگاه یا جعبه تنظیم مقاومت
cold swaging machine
U
دستگاه قالب و سنبه اهنگری سرد دستگاه فشاری حدیده سرد
gun slide
U
دستگاه سرسره کشو توپ دستگاه کشوی عاید و دافع توپ
paralleling
U
همزمان
parallel
U
همزمان
simultaneous
U
همزمان
coincidentally
U
همزمان
isochronous
U
همزمان
contemporary
U
همزمان
isochrone
U
همزمان
parallels
U
همزمان
parallelling
U
همزمان
concurrent
U
همزمان
parallelled
U
همزمان
synchronic
U
همزمان
proportional
U
همزمان
synchronous
U
همزمان
synchronizer
U
همزمان گر
paralleled
U
همزمان
contemporaries
U
همزمان
simultaneously
U
همزمان
data transceiver
U
دستگاه مبادله اطلاعات دستگاه گیرنده و فرستنده اطلاعات کامپیوتری
plate milling stand
U
مقام دستگاه فرز غلطکی مقام دستگاه نورد صفحه
transducer
U
دستگاه گیرنده نیرو از یک دستگاه ودهنده نیرو بدستگاه دیگری
cipher device
U
وسیله کشف کردن و کد کردن پیامها دستگاه صفر زنی جعبه یا دستگاه رمز کردن
synchronous admittance
U
گذرایی همزمان
synchronised
U
همزمان کردن
synchronising
U
همزمان کردن
synchronize
U
همزمان کردن
synchronous telegraphy
U
تلگراف همزمان
synchronizes
U
همزمان کردن
synchronous communication
U
ارتباط همزمان
synchronous network
U
شبکه همزمان
synchronous operation
U
عملیات همزمان
synchronous reactance
U
راکتانس همزمان
synchronous speed
U
سرعت همزمان
coincide
U
همزمان بودن
coincided
U
همزمان بودن
coincides
U
همزمان بودن
synchronous transmission
U
مخابره همزمان
synchronous vibrator
U
لرزه گر همزمان
synchronous motor
U
موتور همزمان
synchronous machine
U
ماشین همزمان
coinciding
U
همزمان بودن
synchronises
U
همزمان کردن
synchronous condenser
U
خازن همزمان
synchronous phase advance
U
خازن همزمان
synchronous transmission
U
انتقال همزمان
synchronous generator
U
مولد همزمان
synchronous impedance
U
ناگذرایی همزمان
synchroscope
U
همزمان نما
concurrent
U
همرو همزمان
synchronization
U
همزمان سازی
concentred elimination
U
حذف همزمان
concurrently
U
اجرای همزمان
synchronic
U
همگاه همزمان
concurrent processing
U
پردازش همزمان
synchrinized
U
همزمان بودن
syncheronous communications
U
مخابره همزمان
concurrent training
U
اموزش همزمان
concurrent validity
U
اعتبار همزمان
simultaneous extinction
U
خاموشی همزمان
concentred exchange
U
تبادل همزمان
concurrent operation
U
عملکرد همزمان
concurrent
U
تقریباگ همزمان
concurrent reinforcement
U
تقویت همزمان
selsyn
U
موتور همزمان
simultaneous processing
U
پردازش همزمان
synchronizing
U
همزمان سازی
simultaneity
U
همزمانی همزمان
concurrent execution
U
اجرای همزمان
synchronized sweep
U
روبش همزمان
concentred reaction
U
واکنش همزمان
concurrent variation
U
تغییر همزمان
lazier
U
در رهگیری هوایی یعنی دستگاه یاد شده فعلا مشغول کار است یا از دستگاه یاد شده نمیتوانم استفاده کنم
laziest
U
در رهگیری هوایی یعنی دستگاه یاد شده فعلا مشغول کار است یا از دستگاه یاد شده نمیتوانم استفاده کنم
lazy
U
در رهگیری هوایی یعنی دستگاه یاد شده فعلا مشغول کار است یا از دستگاه یاد شده نمیتوانم استفاده کنم
binary synchronous communication
U
ارتباطات همزمان دودویی
volley fire
U
پرتاب همزمان گلوله ها با هم
coincident penalty
U
پنالتی همزمان دو تیم
compatability
U
قابلیت کار همزمان
concurrent programming
U
برنامه نویسی همزمان
full duplex
U
پروتکل دوسوی همزمان
concurrent program execution
U
اجرای همزمان برنامه
parallels
U
که همزمان ارسال می شوند
acoustic synchronizer
U
همزمان ساز صوتی
parallels
U
که همزمان ارسال شود
paralleling
U
که همزمان ارسال می شوند
paralleling
U
که همزمان ارسال شود
held ball
U
گرفتن همزمان توپ
paralleled
U
که همزمان ارسال می شوند
paralleled
U
که همزمان ارسال شود
parallel
U
که همزمان ارسال می شوند
parallel
U
که همزمان ارسال شود
synchronizing pulses
U
ضربههای همزمان سازی
synchronizing separator
U
جداکننده همزمان سازی
synchronizing signal
U
پیام همزمان ساز
horizontal synchronizing
U
همزمان ساز افقی
parallelled
U
که همزمان ارسال شود
parallelling
U
که همزمان ارسال می شوند
parallelling
U
که همزمان ارسال شود
simultaneous color television
U
تلویزیون رنگی همزمان
two way simultaneous operation
U
عملکرد همزمان دو طرفه
simultaneous input/output
U
ورودی و خروجی همزمان
parallelled
U
که همزمان ارسال می شوند
synchronizing torque
U
گشتاور پیچشی همزمان
dial test indicator
U
دستگاه نشاندهنده مدرج دستگاه ازمایش کننده مدرج
mainframe computer
U
مانند تعداد عملوند همزمان
bursts
U
پیام همزمان ساز رنگ
bisync
U
synchronouscommunication binaryارتباطات همزمان دودویی
burst
U
پیام همزمان ساز رنگ
simultaneous
U
باهم واقع شونده همزمان
duplex
U
ارسال داده در دو جهت همزمان
overlap processing
U
اجرای همزمان فعالیتهای ورودی
synchronize
U
همزمان شدن با هم مطابق کردن
synchronises
U
همزمان شدن با هم مطابق کردن
color sync signal
U
پیام همزمان ساز رنگ
synchronising
U
همزمان شدن با هم مطابق کردن
synchronizes
U
همزمان شدن با هم مطابق کردن
synchronised
U
همزمان شدن با هم مطابق کردن
synchronizing limiter
U
لامپ مراقب همزمان سازی
duplexes
U
ارسال همزمان دو سیگنال در یک امتداد
duplexes
U
ارسال داده در دو جهت همزمان
duplex
U
ارسال همزمان دو سیگنال در یک امتداد
synchronising
U
همزمان بودن هماهنگ کردن حرکت
synchronises
U
همزمان بودن هماهنگ کردن حرکت
synchronize
U
همزمان بودن هماهنگ کردن حرکت
synchronizes
U
همزمان بودن هماهنگ کردن حرکت
doubled up
U
گرفتن همزمان دو ماهی تفنگ دولول
doubled
U
گرفتن همزمان دو ماهی تفنگ دولول
double
U
گرفتن همزمان دو ماهی تفنگ دولول
synchronised
U
همزمان بودن هماهنگ کردن حرکت
petri nets
U
مدل نمایش سیستمهای همزمان یا موازی
operand
U
عملوند همزمان با دستور بازیابی میشود
tandems
U
وضعیتی که در آن دووسیله همزمان کار می کنند
multiple foul
U
خطای همزمان چند بازیگرروی یک حریف
simultaneous
U
آنچه همزمان با چیز دیگری رخ میدهد
simultaneous
U
دو یا چند فرآیند که همزمان اجرا شوند
immediate
U
عملوندی که همزمان با دستور بازیابی میشود.
tandem
U
وضعیتی که در آن دووسیله همزمان کار می کنند
unit
U
دستگاه قسمتی از یک دستگاه
units
U
دستگاه قسمتی از یک دستگاه
parallelled
U
که امکان افزودن چندین رقم همزمان میدهد
parallel
U
که امکان افزودن چندین رقم همزمان میدهد
pseudostereo
U
ناوبری همزمان و هماهنگ موشک در سمت و ارتفاع
parallels
U
که امکان افزودن چندین رقم همزمان میدهد
paralleled
U
که امکان افزودن چندین رقم همزمان میدهد
multi tasking
U
همزمان بدون کم کردن سرعت اجرای پردازنده
interleaving
U
به طوری که در حین اجرا همزمان آماده می شوند
multitasking
U
همزمان بدون کم کردن سرعت اجرای پردازنده
paralleling
U
که امکان افزودن چندین رقم همزمان میدهد
sdlc
U
Control Link SynchronousData کنترل پیونددادهای همزمان
coresident
U
دو یا چند برنامه که همزمان در حافظه اصلی هستند
parallelling
U
که امکان افزودن چندین رقم همزمان میدهد
isochronal
U
همزمان واقع شونده در فواصل منظم و مساوی
simultaneous
U
ارسال داده و کدهای کنترل در دو جهت همزمان .
parallelling
U
کامپیوتری که روی چندین کاز همزمان کار میکند
duplex
U
مدار الکترونیکی برای ارسال داده در دو جهت همزمان
paralleled
U
کامپیوتری که روی چندین کاز همزمان کار میکند
macs
U
کد مخصوص که همزمان با پیام ارسال میشود برای صحت آن
parallelled
U
کامپیوتری که روی چندین کاز همزمان کار میکند
deal
U
قراردادی که در آن روی چنیدن موضوع همزمان توافق میشود
deals
U
قراردادی که در آن روی چنیدن موضوع همزمان توافق میشود
mac
U
کد مخصوص که همزمان با پیام ارسال میشود برای صحت آن
paralleling
U
کامپیوتری که روی چندین کاز همزمان کار میکند
Glasgow School
U
[نامی برای معماری ها و طراحی های همزمان در گلاسکو]
multi programming
U
سیستم عامل که چندین برنامه را همزمان اجرا میکند
alternate
U
که دو اپراتور می توانند به یک فایل همزمان دستیابی داشته باشند
alternated
U
که دو اپراتور می توانند به یک فایل همزمان دستیابی داشته باشند
alternates
U
که دو اپراتور می توانند به یک فایل همزمان دستیابی داشته باشند
coordination
U
سازماندهی کارهای پیچیده همزمان کردن دو یا چند فرآیند
arithmetic
U
عمل ریاضی انجام شده توسط پردازنده همزمان
parallels
U
کامپیوتری که روی چندین کاز همزمان کار میکند
parallel
U
کامپیوتری که روی چندین کاز همزمان کار میکند
duplexes
U
مدار الکترونیکی برای ارسال داده در دو جهت همزمان
automatic search jammer
U
دستگاه پخش پارازیت خودکاردر دستگاههای ردیابی دستگاه پخش پارازیت خودکار
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com