English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 209 (13 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
dressing device U دستگاه مستقیم کنی
straihting machine U دستگاه مستقیم کنی
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Search result with all words
cim U تکنولوژی که مستلزم بکارگیری یک دستگاه ورودی برای خواندن مستقیم محتویات میکروفیلم به داخل کامپیوتر میباشدicrofilmanufacturing
computer input microfilm U تکنولوژی که مستلزم بکارگیری یک دستگاه ورودی برای خواندن مستقیم محتویات میکروفیلم به درون کامپیوتر میباشد
dasd U Device Storage DirectAccess اسباب حافظه بادستیابی مستقیم دستگاه انباره دستیابی مستقیم
direct reading instrument U دستگاه مستقیم خوانی
direct access storage device U اسباب حافظه با دستیابی مستقیم دستگاه با ذخیره دستیابی تصادفی دستگاه انباره دستیابی مستقیم
dressing and straightening machine U دستگاه اهار زنی و مستقیم کنی
plug compatible U دستگاه جانبی که نیازمند هیچ گونه تغییر رابط برای اتصال مستقیم به سیستم کامپیوتری یک سازنده دیگر نمیباشدهمساز برای اتصال سازگاری برای اتصال
Other Matches
direct admission U مراجعه مستقیم به بهداری پذیرش یامراجعه مستقیم بیماران
basic U روش به هنگام سازی و بازیابی مستقیم بلاک داده مشخص که در یک وسیله با دستیالی مستقیم ذخیره شده است
basics U روش به هنگام سازی و بازیابی مستقیم بلاک داده مشخص که در یک وسیله با دستیالی مستقیم ذخیره شده است
directed U مستقیم یا بدون پردازش یا حرکت مستقیم
directs U مستقیم یا بدون پردازش یا حرکت مستقیم
direct exchange U تعویض مستقیم مبادله مستقیم قطعات
direct U مستقیم یا بدون پردازش یا حرکت مستقیم
cost fraction U نتیجه مستقیم هزینههای مستقیم تولید یا خدمت به تعداد واحدهای تولید شده یاکمیت خدمات
direct command U فرماندهی مستقیم فرماندهی بلاواسطه تیراندازی به روش فرمان مستقیم
elicitation U کسب اطلاعات غیر مستقیم بازجویی غیر مستقیم
direct fire sights U زاویه یا بهای تیر مستقیم دوربینهای تیر مستقیم
direct dyes U رنگینه های مستقیم [که بدون نیاز به دندانه بصورت مستقیم با آب و الیاف پنبه، ابریشم و پشم ترکیب داده شده و رنگ های روشن و براقی را بوجود می آورد ولی در عین حال در برابر شستشو، پایداری خوبی ندارد.]
synchro U دستگاه تنظیم تیر خودکارپدافند هوایی دستگاه کنترل اتش سنکرونیزه
attitude director indicator U دستگاه نشان دهنده عملیات دستگاه هدایت زاویه تقرب هواپیما به باند
meteorograph U دستگاه ضبط پدیدههای جوی از قبیل گردباد وابر وغیره دستگاه هواشناسی
rawin U دستگاه رادارهواسنجی دستگاه هواسنجی دیدبانی بصری مسیر بادهای طبقات بالای جو
transponder U فرستنده خودکار صوتی دستگاه کمک ناوبری خودکارموشک دستگاه کشف و رمزخودکار مکالمات
directional gyro indicator U دستگاه ژیروسکوپ سمتی دستگاه سمت نمای ژیروسکوپی
all mains set U دستگاه جریان دائم و متناوب دستگاه اونیورسال
printed U دستگاه زیراکس دستگاه کپی مواد چاپی
ac dc set U دستگاه جریان دائم و متناوب دستگاه اونیورسال
prints U دستگاه زیراکس دستگاه کپی مواد چاپی
print U دستگاه زیراکس دستگاه کپی مواد چاپی
semaphore U دستگاه مخابره به وسیله پرچم دستگاه علامت ده
quad density U تکنیکی به اندازه چهار برابرچگالی استاندارد یک دستگاه حافظه خاص بر روی هرواحد فضای ان دستگاه اطلاعات ثبت میکند
compressor U دستگاه فشار دستگاه متراکم کننده
equilibrator U دستگاه متعادل کننده دستگاه موازنه
pulmotor U دستگاه تنفس مصنوعی دستگاه اکسیژن
facsimile recorder U دستگاه عکاسی رادیویی دستگاه فاسیمیل
compressors U دستگاه فشار دستگاه متراکم کننده
peripheral device U دستگاه جانبی دستگاه پیرامونی
magnetometer U مغناطیس سنج دریایی دستگاه ولت سنج دستگاه تعیین ولتاژ جریان
arresting gear U دستگاه کم کننده سرعت هواپیما در روی باند دستگاه مهار هواپیما
rheostatic U دستگاه تنظیم جریانهای متغیر برق دستگاه یا جعبه تنظیم مقاومت
rheostat U دستگاه تنظیم جریانهای متغیر برق دستگاه یا جعبه تنظیم مقاومت
gun slide U دستگاه سرسره کشو توپ دستگاه کشوی عاید و دافع توپ
cold swaging machine U دستگاه قالب و سنبه اهنگری سرد دستگاه فشاری حدیده سرد
performance factor U ضربت عمل کرد دستگاه یابازده دستگاه عامل عمل کرددستگاه
data transceiver U دستگاه مبادله اطلاعات دستگاه گیرنده و فرستنده اطلاعات کامپیوتری
transducer U دستگاه گیرنده نیرو از یک دستگاه ودهنده نیرو بدستگاه دیگری
plate milling stand U مقام دستگاه فرز غلطکی مقام دستگاه نورد صفحه
cipher device U وسیله کشف کردن و کد کردن پیامها دستگاه صفر زنی جعبه یا دستگاه رمز کردن
lazier U در رهگیری هوایی یعنی دستگاه یاد شده فعلا مشغول کار است یا از دستگاه یاد شده نمیتوانم استفاده کنم
lazy U در رهگیری هوایی یعنی دستگاه یاد شده فعلا مشغول کار است یا از دستگاه یاد شده نمیتوانم استفاده کنم
laziest U در رهگیری هوایی یعنی دستگاه یاد شده فعلا مشغول کار است یا از دستگاه یاد شده نمیتوانم استفاده کنم
dial test indicator U دستگاه نشاندهنده مدرج دستگاه ازمایش کننده مدرج
unit U دستگاه قسمتی از یک دستگاه
units U دستگاه قسمتی از یک دستگاه
automatic search jammer U دستگاه پخش پارازیت خودکاردر دستگاههای ردیابی دستگاه پخش پارازیت خودکار
computer controlled machine U دستگاه با فرمان کامپیوتری دستگاه با فرمان الکترونیکی
righting U مستقیم
on line U مستقیم
straightest U مستقیم
directs U مستقیم
righted U مستقیم
bee line U خط مستقیم
beeline U خط مستقیم
right U مستقیم
unintermediate <adj.> U مستقیم
upstanding U مستقیم
level U مستقیم
leveled U مستقیم
levelled U مستقیم
levels U مستقیم
firsthand U مستقیم
attributive U مستقیم
directed U مستقیم
straight line U خط مستقیم
straightish U مستقیم
straight line code U کد مستقیم
straighter U مستقیم
straight line code U کد خط مستقیم
first-hand U مستقیم
direct <adj.> U مستقیم
straight U مستقیم
straight line U مستقیم
uniaxial bending U خمش مستقیم
visual fire U تیر مستقیم
highroads U صراط مستقیم
on line help U کمک مستقیم
wall pass U پاس مستقیم
highroad U صراط مستقیم
close supervision U نظارت مستقیم
rectilinear U مستقیم الخط
airlines U خط مستقیم هوایی
dressing U مستقیم کنی
uncurl U مستقیم شدن
intuitions U درک مستقیم
direct outlet U ابگیر مستقیم
direct observation U دیدبانی مستقیم
intuition U درک مستقیم
direct hit U اصابت مستقیم
direct hits U اصابت مستقیم
hottest U خط تلفن مستقیم
through call U مکالمه مستقیم
ambagious U غیر مستقیم
d.c. U جریان مستقیم
d.c U جریان مستقیم
straight U قسمت مستقیم
video disk U دسترسی مستقیم
spur offtake U ابگیر مستقیم
direct conversion U تبدیل مستقیم
positive relation U رابطه مستقیم
direct current U جریان مستقیم
direct taxation U مالیات مستقیم
direct tax U مالیات مستقیم
hot U خط تلفن مستقیم
sonna deung koot U دست مستقیم
specific cost U هزینه مستقیم
airline U خط مستقیم هوایی
straightest U قسمت مستقیم
straight line U دارای خط مستقیم
straight line U بخط مستقیم
straighter U قسمت مستقیم
dressings U مستقیم کنی
straight edge U لبه مستقیم
sideway U غیر مستقیم
air line U خط مستقیم هوایی
proximate U بیفاصله مستقیم
proximate cause U علت مستقیم
straight position U فرم مستقیم
indirect U غیر مستقیم
backstair U غیر مستقیم
random access U دستیابی مستقیم
direct taxes U مالیاتهای مستقیم
straightening flute drill U مته مستقیم
rectiliner U مستقیم الخط
as the crow files U بخط مستقیم
Go straight ahead. مستقیم بروید.
straight left U چپ مستقیم در بوکس
direct control U کنترل مستقیم
direct fire U اتش مستقیم
direct relationship U وابستگی مستقیم
hotter U خط تلفن مستقیم
direct fire U تیر مستقیم
direct coupling U جفتگری مستقیم
direct relationship U ارتباط مستقیم
direct reading U قرائت مستقیم
directness U مستقیم بودن
direct support U کمک مستقیم
direct object U مفعول مستقیم
direct file U پرونده مستقیم
direct file U فایل مستقیم
direct dye U رنگینه مستقیم
direct cost U هزینه مستقیم
direct coupling U کوپلینگ مستقیم
direct aggression U پرخاشگری مستقیم
direct address آدرس مستقیم
direct address U نشانی مستقیم
direct damage U ضرر مستقیم
direct access U دستیابی مستقیم
line storm U طوفان مستقیم
direct access U دسترسی مستقیم
direct support U پشتیبانی مستقیم
direct processing U پردازش مستقیم
direct material U مواد مستقیم
direct process U فرایند مستقیم
forward resistance U مقاومت مستقیم
direct labour U دستمزد مستقیم
direct pressure U فشار مستقیم
forward voltage U ولتاژ مستقیم
direct load U بارگذاری مستقیم
direct selection U انتخاب مستقیم
direct lighting U روشنایی مستقیم
aright U مستقیم مستقیما
direct selling U فروش مستقیم
which transponder U علامت رمزی است به معنی چه نوع دستگاه گیرنده وفرستنده رمزی روی دستگاه شناسایی دشمن و خودی پدافند هوایی یا برج مراقبت یا برج رادار شناسایی سوارشده است
insulation testing apparatus U دستگاه ازمایش عایق بندی دستگاه اندزه گیری عایق بندی
intercept receiver U دستگاه گیرنده مخصوص استراق سمع دستگاه استراق سمع رادیویی
column grinder U دستگاه سنگ سمباده با قسمت ساکن دستگاه سنگ سمباده ستونی
direct laying U روانه کردن مستقیم
dma U انتقال مستقیم به حافظه
straight right U راست مستقیم در بوکس
direct U : مستقیم معطوف داشتن
straight line method of depreciation U استهلاک به روش خط مستقیم
amitosis U تقسیم مستقیم یاخته
helms U زاویه سکان از خط مستقیم
helm U زاویه سکان از خط مستقیم
direct current magnet U مغناطیس جریان مستقیم
direct current instrument U سنجه جریان مستقیم
direct connect modem U مدم اتصال مستقیم
intuitional U ناشی از درک مستقیم
Don't beat around the bush! U مستقیم و رک حرف بزن!
intuitively U بوسیله درک مستقیم
oblique U غیر مستقیم منحرف
immediacy U مستقیم و بی واسطه بودن
manages U مستقیم یا تحت کنترل
syzygy U استقرارسه ستاره در خط مستقیم
direct lift control U کنترل مستقیم برا
direct current converter U تبدیل گر جریان مستقیم
direct current generator U مولد جریان مستقیم
direct data entry U داده دهی مستقیم
ambages U راهای غیر مستقیم
straight bar U میل گرد مستقیم
stiffest U مستقیم چوب شده
manage U مستقیم یا تحت کنترل
point blank U روبه نشان مستقیم
point-blank U روبه نشان مستقیم
chutes U مسیر مستقیم مسابقه
chute U مسیر مستقیم مسابقه
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com