Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (13 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
direct reading instrument
U
دستگاه مستقیم خوانی
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
direct access storage device
U
اسباب حافظه با دستیابی مستقیم دستگاه با ذخیره دستیابی تصادفی دستگاه انباره دستیابی مستقیم
dasd
U
Device Storage DirectAccess اسباب حافظه بادستیابی مستقیم دستگاه انباره دستیابی مستقیم
straihting machine
U
دستگاه مستقیم کنی
dressing device
U
دستگاه مستقیم کنی
dressing and straightening machine
U
دستگاه اهار زنی و مستقیم کنی
cim
U
تکنولوژی که مستلزم بکارگیری یک دستگاه ورودی برای خواندن مستقیم محتویات میکروفیلم به داخل کامپیوتر میباشدicrofilmanufacturing
computer input microfilm
U
تکنولوژی که مستلزم بکارگیری یک دستگاه ورودی برای خواندن مستقیم محتویات میکروفیلم به درون کامپیوتر میباشد
solfege
U
نت خوانی سولفش خوانی
solfeggio
U
نت خوانی سولفش خوانی
direct admission
U
مراجعه مستقیم به بهداری پذیرش یامراجعه مستقیم بیماران
basic
U
روش به هنگام سازی و بازیابی مستقیم بلاک داده مشخص که در یک وسیله با دستیالی مستقیم ذخیره شده است
basics
U
روش به هنگام سازی و بازیابی مستقیم بلاک داده مشخص که در یک وسیله با دستیالی مستقیم ذخیره شده است
direct
U
مستقیم یا بدون پردازش یا حرکت مستقیم
directs
U
مستقیم یا بدون پردازش یا حرکت مستقیم
directed
U
مستقیم یا بدون پردازش یا حرکت مستقیم
direct exchange
U
تعویض مستقیم مبادله مستقیم قطعات
plug compatible
U
دستگاه جانبی که نیازمند هیچ گونه تغییر رابط برای اتصال مستقیم به سیستم کامپیوتری یک سازنده دیگر نمیباشدهمساز برای اتصال سازگاری برای اتصال
cost fraction
U
نتیجه مستقیم هزینههای مستقیم تولید یا خدمت به تعداد واحدهای تولید شده یاکمیت خدمات
direct command
U
فرماندهی مستقیم فرماندهی بلاواسطه تیراندازی به روش فرمان مستقیم
solmization
U
نت خوانی
recital
U
از بر خوانی
sol fa
U
نت خوانی
call in
U
تو خوانی
recitation
U
از بر خوانی
associations
U
هم خوانی
recitals
U
از بر خوانی
association
U
هم خوانی
recitations
U
از بر خوانی
recitative
U
از بر خوانی
lip reading
U
لب خوانی
lip-reading
U
لب خوانی
direct fire sights
U
زاویه یا بهای تیر مستقیم دوربینهای تیر مستقیم
elicitation
U
کسب اطلاعات غیر مستقیم بازجویی غیر مستقیم
solmization
U
وزن خوانی
psalmody
U
مزمور خوانی
solmizate
U
نت خوانی کردن
mirror reading
U
وارونه خوانی
scatter read
U
پراکنده خوانی
palinlexia
U
وارونه خوانی
telepathy
U
اندیشه خوانی
illegutimation
U
حرمزادگی خوانی
psalmody
U
سرود خوانی
map reading
U
نقشه خوانی
harangued
U
رجز خوانی
harangue
U
رجز خوانی
flyting
U
رجز خوانی
haranguing
U
رجز خوانی
thought reading
U
اندیشه خوانی
lamentations
U
مرثیه خوانی
lamentation
U
مرثیه خوانی
harangues
U
رجز خوانی
catalexia
U
مکرر خوانی
to stab in the back
U
ریزه خوانی
antiphony
U
تهلیل خوانی
phrenology
U
جمجمه خوانی
silent reading
U
بیصدا خوانی
direct dyes
U
رنگینه های مستقیم
[که بدون نیاز به دندانه بصورت مستقیم با آب و الیاف پنبه، ابریشم و پشم ترکیب داده شده و رنگ های روشن و براقی را بوجود می آورد ولی در عین حال در برابر شستشو، پایداری خوبی ندارد.]
nocturn
U
سحر خوانی شبانه
illegutimation
U
نادرستی نامشروع خوانی
psalmodic
U
وابسته به زبور خوانی
solos
U
تک خوانی بطور انفرادی
news room
U
اطاق روزنامه خوانی
solo
U
تک خوانی بطور انفرادی
epigraphy
U
علم کتیبه خوانی
proofread
U
نمونه خوانی کردن
proofreads
U
نمونه خوانی کردن
phrenological
U
وابسته به جمجمه خوانی
prayerfulness
U
عادت نماز خوانی
map reading
U
نقشه خوانی کردن
incantations
U
افسون خوانی جادوگری
incantation
U
افسون خوانی جادوگری
declaims
U
رجز خوانی کردن
declaiming
U
رجز خوانی کردن
orthoepic
U
مبنی بر درست خوانی
slip
U
اشتباه در نقشه خوانی
declaim
U
رجز خوانی کردن
declaimed
U
رجز خوانی کردن
call statement
U
حکم فرا خوانی
proofreading
U
نمونه خوانی کردن
recitetion
U
از حفظ خوانی پس دادن درس
have one's nose in a book
<idiom>
U
کرم کتاب خوانی داشتن
kapell meister
U
رئیس دسته سرود خوانی
gray oral reading test
U
ازمون بلند خوانی گری
lipreading
U
فهم کلمات از راه حرکات لب لب خوانی
synchro
U
دستگاه تنظیم تیر خودکارپدافند هوایی دستگاه کنترل اتش سنکرونیزه
attitude director indicator
U
دستگاه نشان دهنده عملیات دستگاه هدایت زاویه تقرب هواپیما به باند
meteorograph
U
دستگاه ضبط پدیدههای جوی از قبیل گردباد وابر وغیره دستگاه هواشناسی
rawin
U
دستگاه رادارهواسنجی دستگاه هواسنجی دیدبانی بصری مسیر بادهای طبقات بالای جو
transponder
U
فرستنده خودکار صوتی دستگاه کمک ناوبری خودکارموشک دستگاه کشف و رمزخودکار مکالمات
directional gyro indicator
U
دستگاه ژیروسکوپ سمتی دستگاه سمت نمای ژیروسکوپی
recitation
U
از حفظ خوانی بازگو نمودن درس حفظی شرح
recitations
U
از حفظ خوانی بازگو نمودن درس حفظی شرح
ac dc set
U
دستگاه جریان دائم و متناوب دستگاه اونیورسال
all mains set
U
دستگاه جریان دائم و متناوب دستگاه اونیورسال
semaphore
U
دستگاه مخابره به وسیله پرچم دستگاه علامت ده
print
U
دستگاه زیراکس دستگاه کپی مواد چاپی
prints
U
دستگاه زیراکس دستگاه کپی مواد چاپی
printed
U
دستگاه زیراکس دستگاه کپی مواد چاپی
quad density
U
تکنیکی به اندازه چهار برابرچگالی استاندارد یک دستگاه حافظه خاص بر روی هرواحد فضای ان دستگاه اطلاعات ثبت میکند
nowel
U
کلمه ایست که درسرود خوانی و هلهلههای عید میلادمسیح تکرار میکنند
facsimile recorder
U
دستگاه عکاسی رادیویی دستگاه فاسیمیل
compressor
U
دستگاه فشار دستگاه متراکم کننده
pulmotor
U
دستگاه تنفس مصنوعی دستگاه اکسیژن
compressors
U
دستگاه فشار دستگاه متراکم کننده
equilibrator
U
دستگاه متعادل کننده دستگاه موازنه
peripheral device
U
دستگاه جانبی دستگاه پیرامونی
magnetometer
U
مغناطیس سنج دریایی دستگاه ولت سنج دستگاه تعیین ولتاژ جریان
gun slide
U
دستگاه سرسره کشو توپ دستگاه کشوی عاید و دافع توپ
arresting gear
U
دستگاه کم کننده سرعت هواپیما در روی باند دستگاه مهار هواپیما
rheostatic
U
دستگاه تنظیم جریانهای متغیر برق دستگاه یا جعبه تنظیم مقاومت
cold swaging machine
U
دستگاه قالب و سنبه اهنگری سرد دستگاه فشاری حدیده سرد
rheostat
U
دستگاه تنظیم جریانهای متغیر برق دستگاه یا جعبه تنظیم مقاومت
performance factor
U
ضربت عمل کرد دستگاه یابازده دستگاه عامل عمل کرددستگاه
transducer
U
دستگاه گیرنده نیرو از یک دستگاه ودهنده نیرو بدستگاه دیگری
data transceiver
U
دستگاه مبادله اطلاعات دستگاه گیرنده و فرستنده اطلاعات کامپیوتری
plate milling stand
U
مقام دستگاه فرز غلطکی مقام دستگاه نورد صفحه
cipher device
U
وسیله کشف کردن و کد کردن پیامها دستگاه صفر زنی جعبه یا دستگاه رمز کردن
lazy
U
در رهگیری هوایی یعنی دستگاه یاد شده فعلا مشغول کار است یا از دستگاه یاد شده نمیتوانم استفاده کنم
lazier
U
در رهگیری هوایی یعنی دستگاه یاد شده فعلا مشغول کار است یا از دستگاه یاد شده نمیتوانم استفاده کنم
laziest
U
در رهگیری هوایی یعنی دستگاه یاد شده فعلا مشغول کار است یا از دستگاه یاد شده نمیتوانم استفاده کنم
dial test indicator
U
دستگاه نشاندهنده مدرج دستگاه ازمایش کننده مدرج
units
U
دستگاه قسمتی از یک دستگاه
unit
U
دستگاه قسمتی از یک دستگاه
automatic search jammer
U
دستگاه پخش پارازیت خودکاردر دستگاههای ردیابی دستگاه پخش پارازیت خودکار
computer controlled machine
U
دستگاه با فرمان کامپیوتری دستگاه با فرمان الکترونیکی
beeline
U
خط مستقیم
righting
U
مستقیم
attributive
U
مستقیم
upstanding
U
مستقیم
right
U
مستقیم
levels
U
مستقیم
levelled
U
مستقیم
straight line
U
مستقیم
bee line
U
خط مستقیم
straight line
U
خط مستقیم
first-hand
U
مستقیم
level
U
مستقیم
firsthand
U
مستقیم
righted
U
مستقیم
leveled
U
مستقیم
straight line code
U
کد خط مستقیم
straight
U
مستقیم
unintermediate
<adj.>
U
مستقیم
on line
U
مستقیم
direct
<adj.>
U
مستقیم
directed
U
مستقیم
straightish
U
مستقیم
directs
U
مستقیم
straighter
U
مستقیم
straightest
U
مستقیم
straight line code
U
کد مستقیم
direct selling
U
فروش مستقیم
line storm
U
طوفان مستقیم
straight edge
U
لبه مستقیم
straight left
U
چپ مستقیم در بوکس
straightest
U
قسمت مستقیم
forward voltage
U
ولتاژ مستقیم
forward resistance
U
مقاومت مستقیم
rectiliner
U
مستقیم الخط
direct support
U
کمک مستقیم
direct support
U
پشتیبانی مستقیم
rectilinear
U
مستقیم الخط
sideway
U
غیر مستقیم
intuition
U
درک مستقیم
direct taxes
U
مالیاتهای مستقیم
intuitions
U
درک مستقیم
specific cost
U
هزینه مستقیم
sonna deung koot
U
دست مستقیم
straightening flute drill
U
مته مستقیم
direct tax
U
مالیات مستقیم
direct taxation
U
مالیات مستقیم
straight line
U
بخط مستقیم
straight line
U
دارای خط مستقیم
straighter
U
قسمت مستقیم
direct current
U
جریان مستقیم
straight
U
قسمت مستقیم
direct selection
U
انتخاب مستقیم
direct aggression
U
پرخاشگری مستقیم
direct process
U
فرایند مستقیم
direct pressure
U
فشار مستقیم
spur offtake
U
ابگیر مستقیم
direct outlet
U
ابگیر مستقیم
directness
U
مستقیم بودن
direct observation
U
دیدبانی مستقیم
on line help
U
کمک مستقیم
direct processing
U
پردازش مستقیم
backstair
U
غیر مستقیم
direct reading
U
قرائت مستقیم
direct address
آدرس مستقیم
direct address
U
نشانی مستقیم
direct access
U
دستیابی مستقیم
direct access
U
دسترسی مستقیم
direct relationship
U
وابستگی مستقیم
direct relationship
U
ارتباط مستقیم
d.c.
U
جریان مستقیم
air line
U
خط مستقیم هوایی
proximate cause
U
علت مستقیم
wall pass
U
پاس مستقیم
close supervision
U
نظارت مستقیم
straight position
U
فرم مستقیم
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com