Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 245 (23 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
order
U
دستور دادن
intuit
U
دستور دادن
intuited
U
دستور دادن
intuiting
U
دستور دادن
intuits
U
دستور دادن
dictate
U
دستور دادن
dictated
U
دستور دادن
dictates
U
دستور دادن
dictating
U
دستور دادن
to give instractions
U
دستور دادن
dictate
U
دستور دادن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Search result with all words
recall
U
دستور تجمع قوا دادن
recalled
U
دستور تجمع قوا دادن
recalls
U
دستور تجمع قوا دادن
direct
U
: دستور دادن
direct
U
دستور دادن دستورالعمل دادن
directed
U
: دستور دادن
directed
U
دستور دادن دستورالعمل دادن
directs
U
: دستور دادن
directs
U
دستور دادن دستورالعمل دادن
comment
U
ناتوان کردن موقت یک دستور با قرار دادن آن در محل توضیحات
commented
U
ناتوان کردن موقت یک دستور با قرار دادن آن در محل توضیحات
commenting
U
ناتوان کردن موقت یک دستور با قرار دادن آن در محل توضیحات
order
U
سفارش دادن دستور دادن
order
U
دستور دادن سفارش
instruct
U
دستور دادن اموزش دادن
instructed
U
دستور دادن اموزش دادن
instructing
U
دستور دادن اموزش دادن
instructs
U
دستور دادن اموزش دادن
CD
U
دستور سیستم در UNIX , DOS-MS برای حرکت دادن شما اطراف ساختار دایرکتوری
CDs
U
دستور سیستم در UNIX , DOS-MS برای حرکت دادن شما اطراف ساختار دایرکتوری
extract
U
دستور انتخاب و خواندن دادن مورد نیاز از پایگاه داده یافایل
extracted
U
دستور انتخاب و خواندن دادن مورد نیاز از پایگاه داده یافایل
extracting
U
دستور انتخاب و خواندن دادن مورد نیاز از پایگاه داده یافایل
extracts
U
دستور انتخاب و خواندن دادن مورد نیاز از پایگاه داده یافایل
device
U
کنترل وسیله با حروف مختلف یاترکیب خاص آنها برای دستور دادن به وسیله
devices
U
کنترل وسیله با حروف مختلف یاترکیب خاص آنها برای دستور دادن به وسیله
cls
U
در -MS DOS دستور سیستم به معنای پاک کردن صفحه نمایش و قرار دادن نشانه گر در بالای صفحه گوشه سمت چپ
cry havoc
U
دستور غارت دادن
jump instruction
U
دستور برنامه نویسی برای خاتمه دادن به یک سری دستورات و هدایت پردازنده به بخش دیگر برنامه
to orders dinner
U
دستور ناهار دادن
to put any one up to something
U
کسیرا از چیزی اگاهی دادن کسیرادر کاری دستور دادن
to issue marching order
U
دستور پیشروی دادن
[ارتش]
to put any one up to something
U
کسی را در کاری دستور دادن
to recall the troops from Mali
U
دستور تجمع قوا را از کشورمالی دادن
Other Matches
statements
U
1-اصط لاح بیان یک دستور یا یک فرآیند. 2-دستور به زبان اصلی که به چندین دستور که ماشین ترجمه میشود
statement
U
1-اصط لاح بیان یک دستور یا یک فرآیند. 2-دستور به زبان اصلی که به چندین دستور که ماشین ترجمه میشود
one for one
U
که برای هر دستور یا کلمه دستور در زبان یک دستور که ماشین تولید میکند
separator
U
نشانه جدا کردن بخشهای خط دستور در برنامه مثل دستور وآرگومان
modifiers
U
دستور برنامه نویسی که وضعیت طبیعی دستور را تغییر میدهد
skip
U
دستور کامپیوتر خالی که CPU را به دستور بعدی هدایت میکند
skips
U
دستور کامپیوتر خالی که CPU را به دستور بعدی هدایت میکند
skipped
U
دستور کامپیوتر خالی که CPU را به دستور بعدی هدایت میکند
statements
U
دستور برنامه کامپیوتری که حاوی بیش از یک دستور یا عبارت باشد
modifier
U
دستور برنامه نویسی که وضعیت طبیعی دستور را تغییر میدهد
statement
U
دستور برنامه کامپیوتری که حاوی بیش از یک دستور یا عبارت باشد
actual address
U
دستور نهایی که پس از اعمال تغییرات در دستور ابتدایی اجرا میشود
pipe
U
که به سیستم عامل می گوید خروجی یک دستور را به دستور دیگر بفرستد به جای نمایش آن
piped
U
که به سیستم عامل می گوید خروجی یک دستور را به دستور دیگر بفرستد به جای نمایش آن
basics
U
دستور تغییر نیافته برنامه که پردازش میشود تا دستور اجرا شدنی بدست آید
basic
U
دستور تغییر نیافته برنامه که پردازش میشود تا دستور اجرا شدنی بدست آید
fetches
U
دستور کامپیوتری برای انتخاب و خواندن داده یا دستور بعدی که باید پردازش شود
GOSUB
U
دستور برنامه نویسی که یک تابع را اجرا میکند و سپس دستور بعدی را برمی گرداند
fetched
U
دستور کامپیوتری برای انتخاب و خواندن داده یا دستور بعدی که باید پردازش شود
fetch
U
دستور کامپیوتری برای انتخاب و خواندن داده یا دستور بعدی که باید پردازش شود
effective
U
دستور نتیجهای که پس از تغییر در دستور اصلی اجرا میشود
prefix
U
کد یا دستور یا حرفی که در شروع پیام یا دستور نوشته شود
prefixes
U
کد یا دستور یا حرفی که در شروع پیام یا دستور نوشته شود
branches
U
مسیر یا جهش مناسب از یک دستور به دستور دیگر
branch
U
مسیر یا جهش مناسب از یک دستور به دستور دیگر
discrimination instruction
U
دستور برنامه نویسی شرطی که با همراه داشتن محل دستور بعدی که باید اجرا شود و کنترل مستقیم اعمال میکند.
parting injuncyions
U
دستور در هنگام جدایی اخرین دستور
macroinstruction
U
دستور برنامه نویسی که به چندین دستور در تابع یا ماکرو برمی گردد. نرم افزار نشر Macromedia Derector برای PC و Macintosh با استفاده از زمان چاپ Lingo
language
U
زبانی که برای برنامه نویسی طولانی و پیچیده است که هر دستور نشان دهنده یک دستور کد ماشین است
languages
U
زبانی که برای برنامه نویسی طولانی و پیچیده است که هر دستور نشان دهنده یک دستور کد ماشین است
do nothing instruction
U
دستور برنامه نویسی که عملی انجام نمیدهد فقط شمارنده برنامه را به آدرس دستور بعدی افزایش میدهد
halt
U
وضعیتی که CPU به دستور غلط برسد یا به دستور نیمه برسد که در برنامه اجرا میشود
halts
U
وضعیتی که CPU به دستور غلط برسد یا به دستور نیمه برسد که در برنامه اجرا میشود
halted
U
وضعیتی که CPU به دستور غلط برسد یا به دستور نیمه برسد که در برنامه اجرا میشود
residents
U
برنامهای که از خط دستور شروع میشود , وسپس درحافظه بار میشود, آماده دریافت توسط عملی است و کنترل را به خط دستور برمی گرداند
resident
U
برنامهای که از خط دستور شروع میشود , وسپس درحافظه بار میشود, آماده دریافت توسط عملی است و کنترل را به خط دستور برمی گرداند
branch
U
دستور برنامه شرطی که محل دستور بعدی در برنامه را مسخص میکند
one plus one address
U
قالب دستور که حاوی محل یک ثبات و محل دستور بعدی باشد
branches
U
دستور برنامه شرطی که محل دستور بعدی در برنامه را مسخص میکند
immediate
U
دستور کامپیوتری که عملوند در دستور راست و نه آدرس محل عملوند
reduces
U
تحویل دادن کاهش دادن تنزل دادن تقلیل دادن
reduce
U
تحویل دادن کاهش دادن تنزل دادن تقلیل دادن
reducing
U
تحویل دادن کاهش دادن تنزل دادن تقلیل دادن
addressing
U
در سطح صفر: عملوندی که بخشی از قسمت آدرس دستورالعمل است . سطح اول : عملوندی که در آدرس دستور ذخیره شده است . سطح دوم : عملوندی که در آدرسی که به دستور داده میشود ذخیره شده است
consent
U
اجازه دادن رضایت دادن و پذیرفتن در مورد کارانجام شده و یا رضایت دادن به اینکه کاری انجام بشود
consenting
U
اجازه دادن رضایت دادن و پذیرفتن در مورد کارانجام شده و یا رضایت دادن به اینکه کاری انجام بشود
consented
U
اجازه دادن رضایت دادن و پذیرفتن در مورد کارانجام شده و یا رضایت دادن به اینکه کاری انجام بشود
consents
U
اجازه دادن رضایت دادن و پذیرفتن در مورد کارانجام شده و یا رضایت دادن به اینکه کاری انجام بشود
command
U
دستور
formula
U
دستور
say so
U
دستور
prescription
U
دستور
prescriptions
U
دستور
direction
U
دستور
enjoinment
U
دستور
formulae
U
دستور
instruction
U
دستور
formulas
U
دستور
program
U
دستور
precepts
U
دستور
prescript
U
دستور
commands
U
دستور
rule
U
دستور
order
U
دستور
instructions
U
دستور
precept
U
دستور
commandments
U
دستور
commanded
U
دستور
programs
U
دستور
regulation
U
دستور
commandment
U
دستور
say-so
U
دستور
mandates
U
دستور مردم به
cancellation order
U
دستور فسخ
mandating
U
دستور مردم به
mandating
U
دستور مافوق
commandments
U
دستور خدا
lubrication order
U
دستور روغنکاری
laying instruction
U
دستور نصب
macro
U
شرح دستور
macro
U
درشت دستور
movement order
U
دستور حرکت
night order
U
دستور شبانه
operating instruction
U
دستور کار
order
U
دستورالعمل دستور
operating manual
U
دستور کار
operation order
U
دستور عملیاتی
order code
U
رمز دستور
order format
U
قالب دستور
order
U
دستور سفارش
grammatically
U
ازروی دستور
mandate
U
دستور مافوق
mandates
U
دستور مافوق
mounting instruction
U
دستور نصب
mandated
U
دستور مردم به
mandated
U
دستور مافوق
macro instruction
U
درشت دستور
macroinstruction
U
درشت دستور
mandate
U
دستور مردم به
microinstruction
U
ریز دستور
order of the day
U
دستور جلسه
programmes
U
دستور نقشه
grammars
U
علم دستور
principals
U
دستور دهنده
administrative order
U
دستور اداری
principal
U
دستور دهنده
grammars
U
کتاب دستور
programs
U
دستور کار
programs
U
برنامه دستور
program
U
دستور کار
program
U
برنامه دستور
avaunt
U
دستور اخراج
grammars
U
دستور زبان
regulation
U
دستور قانون
statement
U
بیانیه دستور
directions
U
دستور عمل
standing order
U
دستور جاری
standing orders
U
دستور جاری
programme
U
دستور نقشه
permission
U
دستور پروانه
grammar
U
دستور زبان
grammar
U
علم دستور
grammar
U
کتاب دستور
behest
U
امر دستور
blanket order
U
دستور کلی
cancellation order
U
دستور لغو
field manual
U
دستور رزمی
formulary
U
دستور نامه
prescriptions
U
دستور عمل
recipes
U
خوراک دستور
generative grammar
U
دستور زایشی
recipe
U
خوراک دستور
gramarey
U
دستور زبان
grammer
U
دستور زبان
commandment
U
دستور خدا
job order
U
دستور کار
execute statement
U
دستور اجرایی
engine order
U
دستور ماشین
collection order
U
دستور وصول
conditional statement
U
دستور شرطی
cramer's rule
U
دستور کرامر
daily order
U
دستور روز
runs
U
دستور RUN
run
U
دستور RUN
statements
U
بیانیه دستور
prescription
U
دستور عمل
embedded code
U
دستور چاپگر
enforcement order
U
دستور اجرا
ordinace
U
دستور شرعی
money orders
U
دستور پرداخت
instructions
U
دستور کار
transformational grammar
U
دستور گشتاری
instruction
U
دستور عمل
technical manual
U
دستور فنی
superior order
U
دستور مافوق
statement number
U
شماره دستور
warning order
U
دستور اگهی
instructions
U
دستور عمل
money order
U
دستور پرداخت
agenda
U
دستور جلسه
directives
U
دستور دهنده
directive
U
دستور دهنده
agendas
U
دستور جلسه
instruction
U
دستور کار
sailing orders
U
دستور حرکت
purchase order
U
دستور خرید
postbyte
U
در یک دستور برنامه
recipes
U
دستور خوراک پزی
delivery order
U
دستور تحویل کالا
programme
U
پروگرام دستور کار
programmes
U
پروگرام دستور کار
dd statement
U
دستور تعریف داده
directive
U
متضمن دستور امریه
positional macro
U
درشت دستور مرتبهای
directives
U
متضمن دستور امریه
table
U
از دستور خارج کردن
tabled
U
از دستور خارج کردن
fragmentary order
U
دستور جزء بجزء
formulary
U
کتاب دستور یاقاعده
payment stopped
U
دستور عدم پرداخت
final process
U
دستور اجرای حکم
field order
U
دستورعملیاتی دستور رزمی
imperative
U
دستور بی چون وچرا
imperatives
U
دستور بی چون وچرا
insubordination
U
سرپیچی از اجرای دستور
tables
U
از دستور خارج کردن
briefest
U
دستور خلاصه کردن
order
[placed with somebody]
U
دستور
[ازطرف کسی]
obeyed
U
اجرا کردن دستور
assembly order
U
دستور مونتاژ وسایل
marching order
[travel order]
U
دستور پیشروی
[ارتش]
obeying
U
اجرا کردن دستور
ambiguous grammar
U
دستور زبان مبهم
brief
U
دستور خلاصه کردن
call up
U
دستور ارسال گزارش
call-up
U
دستور ارسال گزارش
actual instruction
U
دستور العمل واقعی
call-ups
U
دستور ارسال گزارش
obey
U
اجرا کردن دستور
transfers
U
تغییر دستور یا کنترل
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com