English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (14 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
someone's hands are tied <idiom> U دستهای کسی بسته بودن [اصطلاح مجازی]
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
deadman's float U شناور بودن با دستهای باز
interdepend U بسته بهم بودن
to be closed to [all] traffic U برای [همه نوع] ترافیک بسته بودن
packet U بخشی از router شبکه که زمان ارسال بسته داده به مقصد را مشخص میکند بسته به مسیر انتخابی
packets U بخشی از router شبکه که زمان ارسال بسته داده به مقصد را مشخص میکند بسته به مسیر انتخابی
packaging U ماده محافظ اشیا که بسته بندی می شوند. مواد جذاب برای بسته بندی کالاها
child window U پنجره کوچکتر نمیتواند از مرز پنجره بزرگتر خارج شود و وقتی پنجره اصلی بسته است آن هم بسته میشود
gift wrap U بسته بندی کردن در کاغذ بسته بندی روبان دارپیچیدن
multicast packet U بسته داده که به آدرسهای شبکه انتخاب شده ارسال میشود. یک بسته راه دور به تمام ایستگاههای شبکه فرستاده میشود
claque U دستهای که
bunchy U دستهای
denominational U دستهای
party lines U خط دستهای
batch U دستهای
party line U خط دستهای
batches U دستهای
processionary U دستهای
congregational U دستهای
fascicled U دستهای
fascicular U دستهای
production U تولید دستهای
pentadelphous U پنج دستهای
productions U تولید دستهای
gregarious U اجتماعی دستهای
batch file U فایل دستهای
multiple contact U کنتاکت دستهای
group flashing light U چشمک زن دستهای
poppyhead U گل اذین دستهای
batch processing U پردازش دستهای
block copolymer U همبسپار دستهای
batch mode U باب دستهای
batch compiler U همگردان دستهای
gallowglass U دستهای سرباز مزدور
asterism U برج دستهای از ستارگان
wash your hands U دستهای خود را بشویید
splitting U چند دستهای شدن
feverweed U دستهای از گیاهان خانواده بوقناق
dinosaurs U دستهای ازسوسماران دوره تریاسیک
processionist U کسیکه با دستهای راه میافتد
vespiary U اجتماع زنبوران دستهای زنبور
squadron U دستهای از مردم گروه هواپیما
squadrons U دستهای از مردم گروه هواپیما
prone float U روی شکم با دستهای کشیده
batches U سیستمی که فایلهای دستهای را اجرا میکند
deme U دستهای از موجودات زنده مرتبط با یکدیگر
batch U سیستمی که فایلهای دستهای را اجرا میکند
wide arm handstand U بالانس ژاپنی با دستهای فاصله دار
slated items U مواد سوختی قوال و بسته بندی شده مواد سوختی یک جاو در بسته
hard handed U دارای دستهای پینه خورده سخت گیر
chain gang U دستهای از محکومین که بهم زنجیر شده اند
maharajas U لقب دستهای ازراجه ها یا شاهزادگان بزرگ در هند
fascicle U دستهای از رشتههای عضلانی که عضله را تشکیل میدهند
maharaja U لقب دستهای ازراجه ها یا شاهزادگان بزرگ در هند
burst U انتقال دستهای از داده در یک باس بدون وقفه
fascicule U دستهای ازرشتههای عضلانی که عضله را تشکیل میدهند
strappado U مچ دستهای مجرم را بر پشت او بستن واویختن وی ازطناب
bursts U انتقال دستهای از داده در یک باس بدون وقفه
fasciculus U دستهای ازرشتههای عضلانی که عضله را تشکیل میدهند
maharajah U لقب دستهای ازراجه ها یا شاهزادگان بزرگ در هند
hurdy gurdy U نوعی الت موسیقی که باگرداندن دستهای کار میکند
monoprogramming system U سیستم پردازش دستهای که در هر لحظه یک برنامه را اجرا میکند
queueing U تعداد کارهای مرتب که منتظرند تا در سیستم دستهای پردازش شوند
queued U تعداد کارهای مرتب که منتظرند تا در سیستم دستهای پردازش شوند
forlorn hope U دستهای که قبلا مامور حمله و بمباران جای محصوری میشوند
windrow U دستهای علف که برای خشک کردن جمع شده است
passionist U عضو دستهای از نصارا که پیوسته مصیبت حضرت مسیح رابایدیاداورشوند
queue U تعداد کارهای مرتب که منتظرند تا در سیستم دستهای پردازش شوند
batches U فضای حافظه که سیستم عامل برنامههای دستهای را اجرا میکند
queues U تعداد کارهای مرتب که منتظرند تا در سیستم دستهای پردازش شوند
chains U لیستی از دستورات در فایل که به ترتیب در یک سیستم دستهای اجرا می شوند
chain U لیستی از دستورات در فایل که به ترتیب در یک سیستم دستهای اجرا می شوند
songfest U دستهای که اواز معروفومحبوب یا اهنگهای محلی جالبی را اجراء میکنند
batch U فضای حافظه که سیستم عامل برنامههای دستهای را اجرا میکند
happy family U دستهای ازجانوران جوربجورکه دریک قفس باهم زندگی میکنند
streams U تعداد کارهای مرتب شده و آماده برای پردازش در سیستم دستهای
streamed U تعداد کارهای مرتب شده و آماده برای پردازش در سیستم دستهای
stream U تعداد کارهای مرتب شده و آماده برای پردازش در سیستم دستهای
rje U سیم پردازش دستهای که دستورات ازترمینال راه دور به کامپیوترارسال می شوند
Jehovah's Witnesses U دستهای از مسیحیان که بحکومت خداوند و به بازگشت عیسی پس از هزار سال دیگراعتقاددارند
capitulary U عضو دستهای درکلیسا مجموعه دستورهاوایین نامههای اداری وشرعی سرلوحه
jobs U تعداد کارهای مرتب شده برای پردازش در سیستم چندکاره یا دستهای
job U تعداد کارهای مرتب شده برای پردازش در سیستم چندکاره یا دستهای
ended U کدی که در پردازش دستهای برای نشان دادن خاتمه کاری استفاده میشود
sequential U خاتمه دادن یک کار در سیستم دستهای پیش از اینکه بعدی شروع شود
end U کدی که در پردازش دستهای برای نشان دادن خاتمه کاری استفاده میشود
ends U کدی که در پردازش دستهای برای نشان دادن خاتمه کاری استفاده میشود
script U مجموعه دستوراتی که تابعی را انجام می دهند که توسط یک زبان ماکرو یا دستهای استفاده میشود
logs U مجموعهای از دستورات دستهای که به صورت خودکار اجرا می شوند وقتی که به شبکه وصل یا وارد می شوید
log U مجموعهای از دستورات دستهای که به صورت خودکار اجرا می شوند وقتی که به شبکه وصل یا وارد می شوید
AUTOEXEC.BAT U فایل دستهای که شامل دستوراتی است که وقتی کامپیوتر شروع به کار میکند اجرا می شوند
autoexec bat U در DOS یک فایل دستهای است که هنگام روشن شدن کامپیوتر یا شروع مجدد کاردستگاه فعال میشود
To be very conspicuous . To stick out a mile . To be a marked person . U مثل گاو پیشانی سفید بودن ( انگشت نما ومشخص بودن )
peregrinate U سرگردان بودن اواره بودن در کشور خارجی اقامت کردن
TDS U سیستم کامپیوتری که معمولاگ کارهای دستهای را پردازش میکند تا وقتی که وقفه رخ دهد و سپس منابع را به تراکنش جدید اختصاص میدهد
contain U در بر گرفتن محتوی بودن حاوی بودن محاصره کردن
to have short views U د راندیشه حال بودن وبس کوته نظر بودن
contains U در بر گرفتن محتوی بودن حاوی بودن محاصره کردن
contained U در بر گرفتن محتوی بودن حاوی بودن محاصره کردن
bureaus U ادارهای که متخصص تایپ داده و پردازش دستهای داده ادارههای کوچکتر است
bureau U ادارهای که متخصص تایپ داده و پردازش دستهای داده ادارههای کوچکتر است
to mind U مراقب بودن [مواظب بودن] [احتیاط کردن]
up to it/the job <idiom> U مناسب بودن ،برابربودن ،قادربه انجام بودن
to be in one's right mind U دارای عقل سلیم بودن بهوش بودن
corresponded U بهم مربوط بودن مانند یا مشابه بودن
corresponds U بهم مربوط بودن مانند یا مشابه بودن
correspond U بهم مربوط بودن مانند یا مشابه بودن
outnumber U از حیث شماره بیشتر بودن افزون بودن بر
outnumbered U از حیث شماره بیشتر بودن افزون بودن بر
outnumbering U از حیث شماره بیشتر بودن افزون بودن بر
outnumbers U از حیث شماره بیشتر بودن افزون بودن بر
batches U فایل ذخیره شده روی دیسک که شامل دستورات سیستم است . در هنگام اجرای فایل دستهای
batch U فایل ذخیره شده روی دیسک که شامل دستورات سیستم است . در هنگام اجرای فایل دستهای
editing run U در پردازش دستهای برنامه ویرایش کننده داده را از نظردرستی فاهری بررسی کرده و هر گونه اشتباه را برای تصحیح و ارائه مجدد مشخص میکند
to look out U اماده بودن گوش بزنگ بودن
lurks U در تکاپو بودن درکمین شکار بودن
To be on top of ones job . U بر کار سوار بودن ( مسلط بودن )
validity of the credit U معتبر بودن یا پادار بودن اعتبار
fit U شایسته بودن برای مناسب بودن
look out U منتظر بودن گوش به زنگ بودن
belongs U مال کسی بودن وابسته بودن
belonged U مال کسی بودن وابسته بودن
belong U مال کسی بودن وابسته بودن
reasonableness U موجه بودن عادلانه یا مناسب بودن
lurk U در تکاپو بودن درکمین شکار بودن
lurking U در تکاپو بودن درکمین شکار بودن
to be hard put to it U درسختی وتنگی بودن درزحمت بودن
to be in a habit U دارای خویاعادتی بودن دچارخویاعادتی بودن
fittest U شایسته بودن برای مناسب بودن
lurked U در تکاپو بودن درکمین شکار بودن
fits U شایسته بودن برای مناسب بودن
transaction U سیستم کامپیوتری که معمولاگ دستهای کار میکند تا وقتی که با تراکنش جدید متوقف شود و سپس منابع را به تراکنش اختصاص میدهد
monitor U رله کردن پیامها تقویت ارسال امواج به گوش بودن گوش دادن نافر بودن
monitored U رله کردن پیامها تقویت ارسال امواج به گوش بودن گوش دادن نافر بودن
monitors U رله کردن پیامها تقویت ارسال امواج به گوش بودن گوش دادن نافر بودن
to be due U مقرر بودن [موعد بودن]
appertaining U مربوط بودن متعلق بودن
depend U مربوط بودن منوط بودن
wanted U فاقد بودن محتاج بودن
depends U مربوط بودن منوط بودن
want U فاقد بودن محتاج بودن
appertains U مربوط بودن متعلق بودن
depended U مربوط بودن منوط بودن
governed U نافذ بودن نافر بودن بر
pend U معوق بودن بی تکلیف بودن
inhere U جبلی بودن ماندگار بودن
includes U شامل بودن متضمن بودن
governs U نافذ بودن نافر بودن بر
haze U گرفته بودن مغموم بودن
to stand for U نامزد بودن هواخواه بودن
pertain U مربوط بودن متعلق بودن
pertained U مربوط بودن متعلق بودن
pertains U مربوط بودن متعلق بودن
urgency U فوتی بودن اضطراری بودن
govern U نافذ بودن نافر بودن بر
moon U سرگردان بودن اواره بودن
moons U سرگردان بودن اواره بودن
have U مالک بودن ناگزیر بودن
having U مالک بودن ناگزیر بودن
agree U متفق بودن همرای بودن
agreeing U متفق بودن همرای بودن
agrees U متفق بودن همرای بودن
include U شامل بودن متضمن بودن
slouch U خمیده بودن اویخته بودن
precede U جلوتر بودن از اسبق بودن بر
reside U ساکن بودن مقیم بودن
ablest U لایق بودن مناسب بودن
abuts U مماس بودن مجاور بودن
on guard U مراقب بودن نگهبان بودن
discord U ناجور بودن ناسازگار بودن
slouching U خمیده بودن اویخته بودن
owes U مدیون بودن مرهون بودن
owed U مدیون بودن مرهون بودن
conditionality U شرطی بودن مشروط بودن
abut U مماس بودن مجاور بودن
abler U لایق بودن مناسب بودن
resided U ساکن بودن مقیم بودن
disagree U مخالف بودن ناسازگار بودن
disagreed U مخالف بودن ناسازگار بودن
disagreeing U مخالف بودن ناسازگار بودن
precedes U جلوتر بودن از اسبق بودن بر
disagrees U مخالف بودن ناسازگار بودن
consists U شامل بودن عبارت بودن از
consisting U شامل بودن عبارت بودن از
consisted U شامل بودن عبارت بودن از
consist U شامل بودن عبارت بودن از
abutted U مماس بودن مجاور بودن
resides U ساکن بودن مقیم بودن
owe U مدیون بودن مرهون بودن
slouches U خمیده بودن اویخته بودن
look for U منتظر بودن درجستجو بودن
stravaig U سرگردان بودن بی هدف بودن
appertain U مربوط بودن متعلق بودن
stravage U سرگردان بودن بی هدف بودن
slouched U خمیده بودن اویخته بودن
appertained U مربوط بودن متعلق بودن
grog U دستهای از مردم که برای خوردن عرق گرد هم نشینند عرق خوردن
stacks U بسته
packets U بسته
stack U بسته
trusser U بسته
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com