Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 153 (7 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
aggravated theft
U
دزدی مشدد
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
resonator
U
مشدد
aggravated theft
U
سرقت مشدد
accentual
U
موکد مشدد
stress verse
U
قافیه مشدد
carcinogen
U
ماده مولد یا مشدد سرطان سرطانزا
carcinogens
U
ماده مولد یا مشدد سرطان سرطانزا
heister
[American E]
U
دزدی که با زور و خشونت
[با اسلحه یا تهدید اسلحه]
دزدی میکند
preyer
U
دزدی که با زور و خشونت
[با اسلحه یا تهدید اسلحه]
دزدی میکند
brigand
U
دزدی که با زور و خشونت
[با اسلحه یا تهدید اسلحه]
دزدی میکند
bandit
U
دزدی که با زور و خشونت
[با اسلحه یا تهدید اسلحه]
دزدی میکند
raider
U
دزدی که با زور و خشونت
[با اسلحه یا تهدید اسلحه]
دزدی میکند
robber
U
دزدی که با زور و خشونت
[با اسلحه یا تهدید اسلحه]
دزدی میکند
theft and pilferage
U
دزدی و دله دزدی
lifting
U
دزدی
filching
U
دزدی
filches
U
دزدی
filched
U
دزدی
lifted
U
دزدی
lifts
U
دزدی
filch
U
دزدی
brigandism
U
دزدی
thieving
U
دزدی
thievery
U
دزدی
spoliation
U
دزدی
freebooting
U
دزدی
lift
U
دزدی
embezzlement
U
دزدی
nipped
U
دزدی
theft
U
دزدی
thefts
U
دزدی
nips
U
دزدی
larceny
U
دزدی
robberies
U
دزدی
nip
U
دزدی
abstraction
U
دزدی
abstractions
U
دزدی
robbery
U
دزدی
burglaries
U
دزدی
burglary
U
دزدی
commit theft
U
دزدی کردن
larcenous
U
مربوط به دزدی
cycle stealing
U
چرخه دزدی
intercepting
U
توپ دزدی
picking
U
دله دزدی
kidnapping
U
ادم دزدی
kidnapping
U
بچه دزدی
intercept
U
توپ دزدی
intercepted
U
توپ دزدی
shop lifting
U
دزدی از مغازه ها
intercepts
U
توپ دزدی
abaction
U
گله دزدی
larceny petty
U
دزدی کوچک
petit larceny
U
دله دزدی
stick up
<idiom>
U
دزدی مسلحانه
plagiarism
U
دزدی ادبی
thievish
U
خوگرفته به دزدی
cabbages
U
دله دزدی
thievishness
U
خوی دزدی
burgle
U
شب دزدی کردن
burgled
U
شب دزدی کردن
burgles
U
شب دزدی کردن
thieve
U
دزدی کردن
pickery
U
دله دزدی
pilferage
U
دله دزدی
plagiary
U
دزدی ادبی
Shanghai
U
ادم دزدی
cribbing
U
دله دزدی
cabbage
U
دله دزدی
theft, pilferage, non delivery
U
دله دزدی
burgling
U
شب دزدی کردن
piracy
U
دزدی دریایی
piracy
U
دزدی ادبی
cribbed
U
دزدی ادبی
steals
U
توپ دزدی
steal
U
توپ دزدی
crib
U
دله دزدی
cribs
U
دله دزدی
crib
U
دزدی ادبی
cribbed
U
دله دزدی
cribbing
U
دزدی ادبی
piracy
U
دزدی دریائی
cribs
U
دزدی ادبی
petty larceny
U
دله دزدی
heist
U
دزدی کردن
heist
U
دزدی سرقت
heists
U
دزدی کردن
heists
U
دزدی سرقت
kleptomaniacs
U
علاقمند به دزدی
kleptomaniac
U
علاقمند به دزدی
kleptomania
U
جنون دزدی
kleptomania
U
دزدی بیمارگون
pilfered
U
دله دزدی کردن
kidnap
U
ادم دزدی کردن
pilfering
U
دله دزدی کردن
pilfers
U
دله دزدی کردن
snitch
U
دله دزدی کردن
snitched
U
دله دزدی کردن
snitching
U
دله دزدی کردن
kidnap
U
بچه دزدی کردن
pilfer
U
دله دزدی کردن
pirate
U
دزدی ادبی کردن
pirated
U
دزدی دریایی کردن
snitches
U
دله دزدی کردن
pirated
U
دزدی ادبی کردن
pirates
U
دزدی دریایی کردن
hit
U
طعمه دزدی ماهی
hits
U
طعمه دزدی ماهی
hitting
U
طعمه دزدی ماهی
pirates
U
دزدی ادبی کردن
pirating
U
دزدی دریایی کردن
pirating
U
دزدی ادبی کردن
pirate
U
دزدی دریایی کردن
kidnaps
U
ادم دزدی کردن
kleptomania
U
میل و اشتیاق به دزدی
piracy
U
دزدی هنری یاادبی
peculate
U
حیف ومیل دزدی
software piracy
U
دزدی نرم افزار
kidnapped
U
بچه دزدی کردن
kidnapped
U
ادم دزدی کردن
swagman
U
خریدار مال دزدی
kidnaps
U
بچه دزدی کردن
kleptolagnia
U
تحریک جنسی توام با دزدی
robbery
U
دزدی مقرون به ازار یا تهدید
maraud
U
دله دزدی یاتلاش کردن
kleptamaniac
U
کسی که جنون دزدی دارد
cat burglar
<idiom>
U
دزدی که از دیوار بالا میرود
tpnd
U
دله دزدی وعدم تحویل
they accused him of the ft
U
اورابه دزدی متهم ساختند
robberies
U
دزدی مقرون به ازار یا تهدید
hijacks
U
دزدی هواپیماوسایر وسائط نقلیه ومسافران ان
high jack
U
دزدی هواپیما وسایروسائط نقلیه ومسافران ان
hijacked
U
دزدی هواپیماوسایر وسائط نقلیه ومسافران ان
hijack
U
دزدی هواپیماوسایر وسائط نقلیه ومسافران ان
It is wrong to steal .
U
دزدیدن (دزدی )کار غلطی است
stolen goods
U
مال دزدی کالای دزدیده شده
I had my car broken into last week.
U
هفته پیش از ماشینم دزدی کردند.
to break into something
U
از محفظه ای
[با زور وارد شدن و]
دزدی کردن
larceny petty
U
بیشتر دزدی مالی که کمتر از 11شیلینگ بهاداشت
cat burglar
U
دزدی که با زور و غیر قانونی وارد جایی میشود
picklock
U
دزدی که با زور و غیر قانونی وارد جایی میشود
housebreaker
U
دزدی که با زور و غیر قانونی وارد جایی میشود
intruder
U
دزدی که با زور و غیر قانونی وارد جایی میشود
kinchin lay
U
دزدی پول ازبچه هابوسیله فرستادن انهاپی فرمان
burglar
U
دزدی که با زور و غیر قانونی وارد جایی میشود
frauds
U
دزدی داده یا استفاده نادرست یا سایر جرم های مربوط به کامپیوتر
fraud
U
دزدی داده یا استفاده نادرست یا سایر جرم های مربوط به کامپیوتر
cycle stealing
U
ناتوان سازد و پس ازان حافظه داخلی کامپیوتر دراختیار دستگاه قرار گیرد چرخه دزدی
covered dovtail joint
U
درز دم چلچلهای تو کار درز دزدی
He has an itching palm .
U
دستش کج است ( اهل دزدی است )
picaroon
U
دزدی کردن قلاشی کردن
shoplifting
U
دزدی از دکانها و مغازه ها سرقت از دکانها و مغازه ها
stealing from a protected palce
U
سرقت توام با هتک حرز دزدی توام با هتک حرز
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com