Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (35 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
break the wind
U
در نتیجه کنارزدن هوا کارنفر پشت سر را اسان کردن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
sheer
U
کنارزدن
bind
U
کنارزدن شمشیر حریف بطرف بدن او
binds
U
کنارزدن شمشیر حریف بطرف بدن او
facilitates
U
اسان کردن
facilitated
U
اسان کردن
facilitate
U
اسان کردن
facilitating
U
اسان کردن
in orders to make it easiter
U
برای اسان تر کردن ان
simplify
U
اسان تر کردن مختصر کردن
simplifying
U
اسان تر کردن مختصر کردن
simplifies
U
اسان تر کردن مختصر کردن
pedrail
U
اسباب خودکار برای اسان کردن حرکت ماشینهای سنگین در جادههای ناهموار
setl
U
زبان سطح بالا که برای اسان کردن برنامه نویسی الگوریتم طراحی شده است
It wI'll eventually pay off.
U
با لاخره نتیجه خواهد رسید (نتیجه می دهد )
to be a foregone conclusion
<idiom>
U
نتیجه حتمی
[نتیجه مسلم]
بودن
foregone conclusion
U
نتیجه حتمی نتیجه مسلم
waste one's breath
<idiom>
U
بی نتیجه صحبت کردن
go to rack and ruin
<idiom>
U
نتیجه بد حاصل کردن
to be kept at bay
U
بی نتیجه حمله کردن
conclude
U
نتیجه گرفتن استنتاج کردن
do wonders
<idiom>
U
نتیجه عالی حاصل کردن
follow out
U
اخذ نتیجه دنبال کردن
to snuff out
U
در نتیجه گل گیری خاموش کردن
gathered
U
نتیجه گرفتن استباط کردن
gather
U
نتیجه گرفتن استباط کردن
concludes
U
نتیجه گرفتن استنتاج کردن
to affect something
[cultivate for effect]
U
کوشش کردن برای به نتیجه ای رسیدن
potties
U
اسان
cushy
U
اسان
easier
U
اسان
degage
U
اسان
potty
U
اسان
eath
U
اسان
simplest
U
اسان
simpler
U
اسان
simple
U
اسان
straightforward
U
اسان
facile
U
اسان
easygoing
U
اسان
duck soup
U
اسان
cushiest
U
اسان
cushier
U
اسان
easy
U
اسان
easiest
U
اسان
rounding
U
خطا در نتیجه به علت گرد کردن عدد
soft loan
U
وام اسان
soft loans
U
وام اسان
easier
U
پاس اسان
permissive
U
اسان گیر
easygoing
U
اسان گیر
lollipops
U
ضربه اسان
lollipop
U
ضربه اسان
easy
U
پاس اسان
easiest
U
پاس اسان
to ease off
U
اسان شدن
permissiveness
U
اسان گیری
laxity
U
اسان گیری
lenient
U
اسان گیر
to roll by
U
اسان رفتن
euthanasia
U
مرگ اسان
light handed
U
اسان راحت
to sweep past
U
اسان رفتن
to roll on
U
اسان رفتن
royal road
U
اسان ترین راه
glides
U
سریدن اسان رفتن
glided
U
سریدن اسان رفتن
cushily
U
اسان وبی دردسر
happy go lucky
U
اسان گذران بیمار
glide
U
سریدن اسان رفتن
to take it easy
U
کار را اسان گرفتن
duck soup
U
کار اسان وسهل
leniency
U
اسان گیری ارفاق
baffled
U
دستپاچه کردن بی نتیجه کردن
baffle
U
دستپاچه کردن بی نتیجه کردن
baffling
U
دستپاچه کردن بی نتیجه کردن
baffles
U
دستپاچه کردن بی نتیجه کردن
mobility
U
انتقال اسان منابع تولید
chippie
U
پرتاب اسان از زیر سبد
it promisews to be easy
U
چنین مینماید که اسان است
kickable
U
اسان برای ضربه زدن با پا
it promisews to be easy
U
امید میرود اسان باشد
collar
U
کسب اسان امتیاز ضربه
it is very easily done
U
بسیار اسان انجام میگیرد
in orders that it may beeasier
U
برای اینکه اسان تر شود
collars
U
کسب اسان امتیاز ضربه
laughter
U
مسابقه اسان برای بردن
holeable
U
گوی اسان برای به سوراخ انداختن
nothing great is easy
U
هیچ کاری بزرگی اسان نیست
pie alley
U
مسیر اسان برای گوی اندازی
friendliness
U
میزان اسان بودن کار باکامپیوتر یا برنامه
pick a cherry
U
ناتوانی در انداختن تمام میلههای اسان بولینگ
cheesecakes
U
مسیری در بولینگ که امتیازبه دست اوردن در ان اسان است
cheesecake
U
مسیری در بولینگ که امتیازبه دست اوردن در ان اسان است
down line processor
U
پردازندهای که در ترمینال یک شبکه ارتباطات قرار دارد وانتقال داده را اسان میکند
setup
U
توپ اسان برای برگرداندن وضع گویهایی که به اسانی می توان امتیاز بدست اورد
redundancies
U
نسخه برداری از یک ویژگی به منظور جلوگیری از خرابی سیستم که نتیجه بد عمل کردن ان ویژگی است
redundancy
U
نسخه برداری از یک ویژگی به منظور جلوگیری از خرابی سیستم که نتیجه بد عمل کردن ان ویژگی است
ten key pad
U
مجموعهای مجزا از کلیدهای شماره گذاری شده از 0 تا 9روی یک صفحه کلید که واردکردن عدد را اسان می سازد
moralized
U
نتیجه اخلاقی گرفتن از اخلاقی کردن
moralize
U
نتیجه اخلاقی گرفتن از اخلاقی کردن
moralizes
U
نتیجه اخلاقی گرفتن از اخلاقی کردن
moralizing
U
نتیجه اخلاقی گرفتن از اخلاقی کردن
moralising
U
نتیجه اخلاقی گرفتن از اخلاقی کردن
moralises
U
نتیجه اخلاقی گرفتن از اخلاقی کردن
moralised
U
نتیجه اخلاقی گرفتن از اخلاقی کردن
factorize
U
تقسیم یک عدد به دو عدد کامل که در اثر ضرب کردن همان عدد اصلی نتیجه شود
smalltalk
U
یک سیستم زبان و نرم افزارکه برای هر چه بیشتر اسان نمودن استفاده از کامپیوترتوسط افراد عامی طراحی شده است اسمال تاک
xmodem
U
یک پروتکل انتقال فایل غیرهمزمان برای کامپیوترهای شخصی که انتقال سالم فایل ها را از طریق سیستم تلفن اسان تر می سازد
payoff
U
نتیجه
resulting
U
نتیجه
run into
<idiom>
U
نتیجه
payoffs
U
نتیجه
frustrated
U
بی نتیجه
upshot
U
نتیجه
conclusions
U
نتیجه
effect
U
نتیجه
outgrwth
U
نتیجه
of no issue
U
بی نتیجه
thanks to.....
U
در نتیجه
effected
U
نتیجه
ineffectual
U
بی نتیجه
indeterminate
U
بی نتیجه
to no purpose
U
بی نتیجه
effecting
U
نتیجه
ineffective
U
بی نتیجه
product
U
نتیجه
products
U
نتیجه
outgrowth
U
نتیجه
sequela
U
نتیجه
sequent
U
نتیجه
whereupon
U
که در نتیجه ان
sequitur
U
نتیجه
growths
U
نتیجه
growth
U
نتیجه
inconsecutive
U
بی نتیجه
eduction
U
نتیجه
educt
U
نتیجه
outcome
U
نتیجه
abortive
U
بی نتیجه
harvest
U
نتیجه
decisions
U
نتیجه
harvested
U
نتیجه
harvests
U
نتیجه
thanks
U
در نتیجه
consequences
U
نتیجه
affect
U
نتیجه
effectless
U
بی نتیجه
inconseqential
U
بی نتیجه
inconsequent
U
بی نتیجه
afterclap
U
نتیجه
ineffetual
U
بی نتیجه
rests
U
نتیجه
resultful
U
پر نتیجه
rest
U
نتیجه
outcomes
U
نتیجه
consequence
U
نتیجه
inconclusive
U
بی نتیجه
result
U
نتیجه
resulted
U
نتیجه
conclusion
U
نتیجه
issueless
U
بی نتیجه
in the sequel
U
در نتیجه
inferences
U
نتیجه
inference
U
نتیجه
consequent
U
نتیجه
decision
U
نتیجه
affects
U
نتیجه
illative
U
نتیجه رسان
non sequitur
U
نتیجه کاذب
consequence
U
نتیجه منطقی
foregone conclusion
U
نتیجه نابهنگام
illiative
U
حاکی از نتیجه
test announcement
U
نتیجه ازمایش
the long and the short of it
<idiom>
نتیجه کلی
It is absolutely useless . It is a waste of time .
U
بی نتیجه است
non sequiturs
U
نتیجه کاذب
at
U
در نتیجه بر حسب
blind search
U
جیستجوی بی نتیجه
consequences
U
نتیجه منطقی
by product
U
نتیجه فرعی
consecution
U
نتیجه منطقی
hatched
U
نتیجه خط انداختن
deduce
U
نتیجه گرفتن
aborted
U
بی نتیجه ماندن
computations
U
نتیجه محاسبه
sequels
U
نتیجه پایان
hatches
U
نتیجه خط انداختن
sequel
U
نتیجه پایان
abort
U
بی نتیجه ماندن
hatch
U
نتیجه خط انداختن
conclusion
U
انجام نتیجه
condition of corollary
U
شرط نتیجه
conclusion
U
نتیجه گیری
conclusions
U
انجام نتیجه
aborts
U
بی نتیجه ماندن
concluder
U
نتیجه گیرنده
aborting
U
بی نتیجه ماندن
conclusions
U
نتیجه گیری
deduced
U
نتیجه گرفتن
synthesis
U
نتیجه گیری
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com