English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 214 (13 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
imperil U در مخاطره انداختن
imperiled U در مخاطره انداختن
imperiling U در مخاطره انداختن
imperilled U در مخاطره انداختن
imperilling U در مخاطره انداختن
imperils U در مخاطره انداختن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Search result with all words
endanger U به مخاطره انداختن
endangered U به مخاطره انداختن
endangering U به مخاطره انداختن
endangers U به مخاطره انداختن
risk U به مخاطره انداختن
risked U به مخاطره انداختن
risking U به مخاطره انداختن
risks U به مخاطره انداختن
Other Matches
aventurous U مخاطره طلب مخاطره امیز
dropped U گل پس از چرخیدن روی حلقه بسکتبال به زمین انداختن انداختن گوی گلف به سوراخ به زمین انداختن توپ پس ازبل گرفتن
drop U گل پس از چرخیدن روی حلقه بسکتبال به زمین انداختن انداختن گوی گلف به سوراخ به زمین انداختن توپ پس ازبل گرفتن
drops U گل پس از چرخیدن روی حلقه بسکتبال به زمین انداختن انداختن گوی گلف به سوراخ به زمین انداختن توپ پس ازبل گرفتن
dropping U گل پس از چرخیدن روی حلقه بسکتبال به زمین انداختن انداختن گوی گلف به سوراخ به زمین انداختن توپ پس ازبل گرفتن
risky U پر مخاطره
riskiest U پر مخاطره
hazarding U مخاطره
risks U مخاطره
riskier U پر مخاطره
adventure U مخاطره
adventures U مخاطره
jeopardy U مخاطره
venturous U پر مخاطره
peril U مخاطره
perils U مخاطره
death trap U پر مخاطره
death traps U پر مخاطره
gadarene U در مخاطره
hazards U مخاطره
hazard U مخاطره
risked U مخاطره
menaces U مخاطره
menaced U مخاطره
risk U مخاطره
menace U مخاطره
hazarded U مخاطره
risking U مخاطره
adventurous مخاطره طلب
at all hazard U با هر گونه مخاطره
safety hazard U مخاطره ایمنی
riskful U مخاطره امیز
perilous U مخاطره امیز
riskiness U مخاطره امیزی
adventures U ماجرا مخاطره
venturesome U مخاطره امیز
precarious <adj.> U مخاطره آمیز
adventuress U زن مخاطره طلب
risked U مخاطره ریسک خطر
venture capital U سرمایه مخاطره امیز
adventure تجارت مخاطره آمیز
adventurously U باجرات مخاطره طلبی
riskily U بطور مخاطره امیز
hazardously U بطور مخاطره امیز
to take U مخاطره معامله قماری
risking U مخاطره ریسک خطر
brinkmanship U سیاست قبول مخاطره
to seek adventures U مخاطره جویی کردن
perdu U ماموریت مخاطره امیز
perdue U ماموریت مخاطره امیز
ventures U مخاطره معامله قماری
to run the hazard U خودرادرمعرض مخاطره قراردادن
ventured U مخاطره معامله قماری
venture U مخاطره معامله قماری
risks U مخاطره ریسک خطر
adventures U تجارت مخاطره امیز
risk U مخاطره ریسک خطر
venturing U مخاطره معامله قماری
bring down U به زمین انداختن حریف انداختن شکار
hazarding U اتفاق در معرض مخاطره قراردادن
hazards U اتفاق در معرض مخاطره قراردادن
hazard U اتفاق در معرض مخاطره قراردادن
hazarded U اتفاق در معرض مخاطره قراردادن
adventure درمعرض مخاطره گذاشتن دستخوش حوادث کردن
adventures U : درمعرض مخاطره گذاشتن دستخوش حوادث کردن
to a in U باجرات وبابیم مخاطره به جایی داخل شدن
horrified U بهراس انداختن به بیم انداختن
horrifies U بهراس انداختن به بیم انداختن
horrify U بهراس انداختن به بیم انداختن
jeopard U بخطر انداختن بمخاطره انداختن
horrifying U بهراس انداختن به بیم انداختن
steer roping U کمند انداختن به گاو ونگهداشتن ناگهانی اسب برای انداختن گاو بزمین
let down U پایین انداختن انداختن
billiard point U در بازی بیلیارد انگلیسی 2امتیاز برای کارامبول و 3امتیاز برای کیسه انداختن در بازی امریکایی 1 امتیازبرای کارامبول و امتیازهای دیگر برای کیسه انداختن
blobs U لک انداختن
retroject U پس انداختن
jaculate U انداختن
hurls U انداختن
hurled U انداختن
flings U انداختن
flinging U انداختن
fling U انداختن
felled U انداختن
spilled U انداختن
thrusting U انداختن
thrust U انداختن
thrusts U انداختن
spilling U انداختن
run home U جا انداختن
fells U انداختن
spill U انداختن
throws U انداختن
felling U انداختن
throwing U انداختن
fell U انداختن
bottom U ته انداختن
slings U انداختن
slinging U انداختن
sling U انداختن
benite U به شب انداختن
brush finish U خط انداختن
hews U انداختن
hewing U انداختن
hewed U انداختن
deracination U بر انداختن
hew U انداختن
omit U انداختن
omitting U انداختن
omits U انداختن
omitted U انداختن
deleting U انداختن
floriate U گل انداختن در
bottoms U ته انداختن
overthrew U بر انداختن
let fall U انداختن
delete U انداختن
leave out U انداختن
lay away U انداختن
lash vt U انداختن
overthrow U بر انداختن
overthrowing U بر انداختن
overthrown U بر انداختن
overthrows U بر انداختن
deleted U انداختن
deletes U انداختن
emplace U جا انداختن
to let drop U انداختن
to leave out U انداختن
launch U به اب انداختن
spills U انداختن
to lay by the heels U بر انداختن
to hew down U انداختن
launches U به اب انداختن
launched U به اب انداختن
to let fall U انداختن
relegate U انداختن
to skips over U انداختن
relegating U انداختن
to put back U پس انداختن
hewn U انداختن
to play a searchlight U انداختن
pilling U تل انداختن
to pick off U تک تک انداختن
string U زه انداختن به
relegates U انداختن
relegated U انداختن
to fire off a postcard U انداختن
throw U انداختن
hitched U انداختن
hurl U انداختن
stagger U از پا انداختن
ruts U خط انداختن
souse U انداختن
hitches U انداختن
rut U خط انداختن
prostrate U از پا انداختن
hitching U انداختن
line U خط انداختن در
launching U به اب انداختن
lines U خط انداختن در
to draw lots U انداختن
spilled or spilt U انداختن
blob U لک انداختن
hitch U انداختن
entrapping U بدام انداختن
deactivating U از اثر انداختن
inaugurating U براه انداختن
entrap U بدام انداختن
entrapped U تله انداختن
wharfs U لنگر انداختن
deactivates U از اثر انداختن
entrap U تله انداختن
deactivate U از اثر انداختن
deactivated U از اثر انداختن
entrapped U بدام انداختن
tossing U بالا انداختن
tosses U بالا انداختن
extrude U بیرون انداختن
inaugurates U براه انداختن
inaugurated U براه انداختن
inaugurate U براه انداختن
extruding U بیرون انداختن
anchorage U لنگر انداختن
anchorages U لنگر انداختن
wharf U لنگر انداختن
expels U بیرون انداختن
expelling U بیرون انداختن
expelled U بیرون انداختن
wharves U لنگر انداختن
fool U دست انداختن
knock up U از کار انداختن
knock-up U از کار انداختن
trap U در تله انداختن
trap U درتله انداختن
extruded U بیرون انداختن
trap U بدام انداختن
pickles U ترشی انداختن
pickle U ترشی انداختن
emasculating U از مردی انداختن
emasculates U از مردی انداختن
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com