Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 118 (8 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
backward
U
در جهت عقب یا در خلاف جهت
backwards
U
در جهت عقب یا در خلاف جهت
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Search result with all words
untrue
U
خلاف واقع
foul
U
خلاف طوفانی
fouled
U
خلاف طوفانی
fouler
U
خلاف طوفانی
foulest
U
خلاف طوفانی
fouls
U
خلاف طوفانی
counterclockwise
U
در خلاف جهت ساعت
counterclockwise
U
در خلاف عقربههای ساعت
unnatural
U
بر خلاف اصول طبیعت
unnaturally
U
بر خلاف اصول طبیعت
contradiction
U
خلاف گویی
contradictions
U
خلاف گویی
untruthful
U
خلاف حقیقت
untruth
U
خلاف حقیقت کذب
untruths
U
خلاف حقیقت کذب
unconstitutional
U
بر خلاف قانون اساسی برخلاف مشروطیت
upwind
U
خلاف جهت باد
shield
U
, بر خلاف کابل STP , جفت سیم ها وارد لایه دیگری نمیشوند
shields
U
, بر خلاف کابل STP , جفت سیم ها وارد لایه دیگری نمیشوند
irregular
U
خلاف قاعده
perverse
U
خلاف بد
hacker
U
شخص خلاف کار
hackers
U
شخص خلاف کار
contrary
U
مقابل خلاف
trespass
U
خلاف
trespassed
U
خلاف
trespasses
U
خلاف
trespassing
U
خلاف
retrograde
U
دوران در خلاف جهت معمول
offender
U
خلاف کار
offenders
U
خلاف کار
offence
U
خلاف
offenses
U
خلاف
misdeed
U
خلاف
misdeeds
U
خلاف
reverse
U
خلاف جهت
reversed
U
خلاف جهت
reverses
U
خلاف جهت
reversing
U
خلاف جهت
offend
U
مرتکب خلاف شدن
offended
U
مرتکب خلاف شدن
offends
U
مرتکب خلاف شدن
cross
U
خلاف میل کسی رفتار کردن
crosser
U
خلاف میل کسی رفتار کردن
crosses
U
خلاف میل کسی رفتار کردن
crossest
U
خلاف میل کسی رفتار کردن
inequitable
U
خلاف موازین انصاف
inequities
U
خلاف موازین انصاف
inequity
U
خلاف موازین انصاف
unscientific
U
خلاف موازین علمی
unconventional
U
خلاف عرف
trumped up
U
خلاف واقع
trumped-up
U
خلاف واقع
anomalies
U
خلاف قاعده
anomaly
U
خلاف قاعده
unlawful
U
خلاف شرع
immoral
U
خلاف اخلاق
anomalous
U
خلاف قاعده
misconduct
U
خلاف کاری
misconduct
U
خلاف
abnonmally
U
بر خلاف قاعده
adverse yaw
U
شرایط پروازی که در ان دماغه هواپیما در خلاف جهت مطلوب منحرف میشود
anticlimactic
U
خلاف انتظاری
commit a minor offence
U
خلاف کردن
condition contrary to the requirement
U
شرط خلاف مقتضای عقد
condition contrary to the requirment
U
شرط خلاف مقتضای عهد
condition contrary to the requirment of
U
شرط خلاف مقتضای عهد
contra flow
U
خلاف جهت
contrary to
U
بر خلاف
contrary to nature
U
بر خلاف طبیعت
corpus delicti
U
عنصر مادی جرم وعمل خلاف قانون
counterclockwise rotation
U
حرکت در خلاف عقربههای ساعت
court of minor offence
U
محکمه خلاف
court of petty offences
U
محکمه خلاف
delict
U
خلاف
due bill
U
در CL به این شکل تنظیم میشود : بدهی به اقای ..... مبلغ ..... است که عندالمطالبه پرداخت خواهد شد . تاریخ .... این سند بر خلاف برات و سفته به حواله کرد قابل پرداخت نیست
guilty of a minor offence
U
خلاف کار
heterotaxis
U
ترتیب خلاف قاعده
heterotaxy
U
ترتیب خلاف قاعده
illegality
U
کار خلاف قانون
illogic
U
خلاف منطق
immorally
U
بر خلاف اخلاق
impolicy
U
خلاف مصلحت
impoliticly
U
از روی خلاف مصلحت بطور غیرمقتضی
inadvisability
U
خلاف مصلحت
irregular act
U
عمل خلاف رویه
malversation
U
اختلاس خلاف
malfeasance
U
شرارت کار خلاف قانون
malfeasance
U
کار خلاف قانون
minor offence
U
خلاف
misdemeanor
U
خلاف
misdoing
U
خلاف
misprision
U
خلاف کاری
missatement
U
خلاف گویی
neap tide
U
دراین حالت نیروی جاذبه ماه وخورشید در خلاف یکدیگر تاثیرمیکند
neo keynesians
U
اقتصاددانان جدید کینزی گروهی که نظریات اقتصادی انها بر خلاف نظریات طرفداران مکتب پولی است
offense,etc
U
خلاف
opposit
U
در خلاف جهت
overpersuade
U
کسی را بر خلاف میلش به کردن کاری وادار کردن
petty offence
U
خلاف
Other Matches
unconscionable
U
خلاف وجدان
police court
U
دادگاه خلاف
police court
U
محکمه خلاف
to rise up against someone
[something]
U
شورش کردن بر خلاف
unreason
U
عمل خلاف عقل
to offend against any one
U
به کسی خلاف کردن
To swim against the current.
U
بر خلاف جریان آب شنا کردن
This is against our agreement.
[This is contrary to our agreement]
U
این بر خلاف قرارداد ما است.
Unless otherwise stated .
U
مگر اینکه خلاف ( عکس ) آن اظهار گردد
unmilitary
U
بر خلاف مقررات ارتش غیرنظامی اخلاقا و عادتاغیرنظامی
to strive against the stream
<idiom>
U
بر خلاف جریان آب شنا کردن
[اصطلاح مجازی]
to buck the trend
<idiom>
U
بر خلاف جریان آب شنا کردن
[اصطلاح مجازی]
to swim against the tide
<idiom>
U
بر خلاف جریان آب شنا کردن
[اصطلاح مجازی]
prior possession
U
تصرف به عنوان مالکیت دلیل مالکیت است مگر انکه خلاف ان ثابت شود
vortex ring state
U
حالت کاری رتور اصلی رتورکرافت که در ان جهت جریان رتور در خلاف جریان نسبی قائم خارج دیسک رتور وتراست رتور میباشد
reaganomics
U
اقتصادطرفدار عرضه است که اساس ان بر خلاف اقتصاد کینزی برروی مدیریت عرضه قراردارد . در این اقتصاد کاهش مالیات بعنوان یک محرک اقتصادی که باعث افزایش تولید و عرضه خواهد شد معرفی میشود
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com