Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
out of step
<idiom>
U
دریک گام نبودن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
nonneutralities of income taxation
U
خنثی نبودن مالیات بر درامد بی طرف نبودن مالیات بردرامد
absences
U
نبودن
absence
U
نبودن
lacks
U
نبودن
lacked
U
نبودن
lack
U
نبودن
derrick
U
دریک
derricks
U
دریک
in an instant
U
دریک ان
to be no more
U
دیگر نبودن
unconditionality
U
معلق نبودن
to retire in to oneself
U
معاشر نبودن
eccentric
U
هم مرکز نبودن
to go out of fashion
U
دیگرمتداول نبودن
eccentrics
U
هم مرکز نبودن
disagree
U
موافق نبودن
disagreed
U
موافق نبودن
disagreeing
U
موافق نبودن
disagrees
U
موافق نبودن
to be out of heart
U
سرخلق نبودن
stand off
U
محشور نبودن
stand-off
U
محشور نبودن
stand-offs
U
محشور نبودن
to be at ease
U
راحت نبودن
bushes
U
در فرم نبودن
bush
U
در فرم نبودن
twiddle one's thumbs
<idiom>
U
مشغول نبودن
haze
U
روشن نبودن مه
misbeseem
U
زیبنده نبودن
be off one's duty
U
سر خدمت نبودن
inedibility
U
ماکول نبودن
inapplicability
U
عملی نبودن
no new is good new
U
نبودن خبر
run short
<idiom>
U
کافی نبودن
on a par
U
دریک تراز
in an instant
U
دریک لحظه
on one occasion
U
دریک موقع
sedentary
U
مقیم دریک جا
standing derrick
U
دریک ثابت
swinging derrick
U
دریک گردان
en bloc
U
دریک بلوک
displease
U
خوش ایند نبودن
dishonouring
U
قابل پرداخت نبودن
dishonoured
U
قابل پرداخت نبودن
unanswered
U
همردیف نبودن حریف
dishonour
U
قابل پرداخت نبودن
dishonors
U
قابل پرداخت نبودن
dishonored
U
قابل پرداخت نبودن
dishonours
U
قابل پرداخت نبودن
displeases
U
خوش ایند نبودن
inapprehensibility
U
قابل درک نبودن
misbeseem
U
نیامدن به نبودن برای
no deal
<idiom>
U
موافق نبودن ،رد کردن
to be under a person p
U
زیرحمایت کسی نبودن
[be]
no chicken
U
دیگر جوان نبودن
out of kilter
<idiom>
U
دربالانس خوبی نبودن
to be left in disbelief
<idiom>
U
قابل فهم نبودن
no great shakes
<idiom>
U
حدوسط ،مهم نبودن
no cigar
<idiom>
U
موافق نبودن ،رد کردن
dishonoring
U
قابل پرداخت نبودن
run in the family/blood
<idiom>
U
دریک سطح بودن
rub elbows/shoulders
<idiom>
U
دریک سطح بودن
beside
U
دریک طرف بعلاوه
somewhere
U
یک جایی دریک محلی
pitcherful
U
انچه دریک سبوجابگیرد
aline
U
دریک رشته قراردادن
somewheres
U
یک جایی دریک محلی
partly
U
نسبتا دریک جزء
goof off
<idiom>
U
کار نکردن یاجدی نبودن
acatamathesia
U
قادر بدرک سخن نبودن
not my cup of tea
<idiom>
U
باب طبع کسی نبودن
mismatch
U
متناسب نبودن ناجور بودن
time out
U
معتبر نبودن پس از یک دوره زمانی
to have no say
[in that matter]
U
پاسخگو نبودن
[در این قضیه]
inexpressiveness
U
زیان دار نبودن گنگی
misbecome
U
زیبنده نبودن ناجوربودن برای
forlackof shoes
U
بواسطه نداشتن یا نبودن کفش
throw together
<idiom>
U
عجله داشتن ومراقب نبودن
differ
U
شبیه چیز دیگر نبودن
differed
U
شبیه چیز دیگر نبودن
differing
U
شبیه چیز دیگر نبودن
differs
U
شبیه چیز دیگر نبودن
let the chips fall where they may
<idiom>
U
نگران نتیجه یک کشف نبودن
indulge
U
مخالف نبودن رها ساختن
indulged
U
مخالف نبودن رها ساختن
indulges
U
مخالف نبودن رها ساختن
indulging
U
مخالف نبودن رها ساختن
sell out
<idiom>
U
صادق نبودن ،فرختن راز
run-of-the-mill
U
برجسته نبودن در جنس متوسط
run of the mill
U
برجسته نبودن در جنس متوسط
fluctuates
U
ثابت نبودن موج زدن
fluctuated
U
ثابت نبودن موج زدن
fluctuate
U
ثابت نبودن موج زدن
miscast
U
برای نقش خودمناسب نبودن
in a crack
U
دریک چشم بهم زدن
pent up
U
دریک جا نگاه داشته شده
cartful
U
انچه دریک گاری جا بگیرد
polynya
U
منطقه اب ازاد دریک دریای یخ
ledger bait
U
که دریک جا روی نگاه دارند
text book
U
کتاب اصلی دریک موضوع
easy does it
<idiom>
U
دریک چشم بهم زدن
polynia
U
منطقه اب ازاد دریک دریای یخ
have one's ass in a sling
<idiom>
U
دریک وضع نا مساعد بودن
fascia plate
U
تابلوی مقابل دریک وسیله
chorus girl
U
زن جوانی که دریک دسته کرمیخواند
align
U
دریک ردیف قرار گرفتن
coincide
U
دریک زمان اتفاق افتادن
collinear
U
دریک خط مستقیم واقع شونده
coincident
U
واقع شونده دریک وقت
coincided
U
دریک زمان اتفاق افتادن
chorus girls
U
زن جوانی که دریک دسته کرمیخواند
capful
U
انچه دریک کلاه جابگیرد
coincides
U
دریک زمان اتفاق افتادن
coinciding
U
دریک زمان اتفاق افتادن
aligning
U
دریک ردیف قرار گرفتن
aligned
U
دریک ردیف قرار گرفتن
textbooks
U
کتاب اصلی دریک موضوع
textbook
U
کتاب اصلی دریک موضوع
batch
U
مقدار نان دریک پخت
aligns
U
دریک ردیف قرار گرفتن
batches
U
مقدار نان دریک پخت
colocate
U
دریک مکان قرار دادن
to be
[look]
somewhat
[the]
worse for wear
[person, thing]
U
مناسب نبودن برای پوشیدن
[جامه ای]
to sit heavy on the stomach
U
گوارا نبودن دیر هضم بودن
bark is worse than one's bite
<idiom>
U
به بدی چیزی که به نظر میرسه،نبودن
write off
<idiom>
U
پذیرش خسارت وپیش از آن نگران نبودن
palmful
U
انقدرکه دریک کف دست جای گیرد
pointsman
U
عبور و مرور که دریک نقطه ایستاده
concurrent
U
دریک وقت واقع شونده موافق
docking
U
ارتباط مکانیکی دو فضاپیما دریک مدار
gigahertz
U
فرکانس یک بیلیون دفعه دریک ثانیه
gyle
U
مقدارابجوی که دریک وهله ساخته میشود
hinge joint
U
مفصلی که دریک سطح حرکت کند
asleep at the switch
<idiom>
U
متوجه فرصت نبودن ،روی بخت خوابیدن
stand pat
<idiom>
U
ازموقعیت راضی بودن وخواستار تغییرات نبودن
off balance
<idiom>
U
فراهم نکردن ،قادربه ملاقات غیرمنتظره نبودن
broadside
U
توپهایی که دریک سوی کشتی اراسته شده
broadsides
U
توپهایی که دریک سوی کشتی اراسته شده
play footsie
<idiom>
U
باهمکارخود لاس زدن مخصوصا دریک جو سیاسی
bicipital
U
تقسیم شونده بدو قسمت دریک انتها
don't give up the day job
<idiom>
U
[در مورد کاری خبره نبودن و ناتوانی انجام آن با مهارت]
drown out
<idiom>
U
سروصدای زیاد براه انداختن وقادر به شنیدن نبودن
hauling
U
همه ماهیهایی که دریک وهله بدام کشیده میشوند
hauled
U
همه ماهیهایی که دریک وهله بدام کشیده میشوند
hauls
U
همه ماهیهایی که دریک وهله بدام کشیده میشوند
haul
U
همه ماهیهایی که دریک وهله بدام کشیده میشوند
retrospective search
U
جستجوی متن ها دریک موضوع مشخص ازیک داده
block stowage loading
U
بارگیری وسایل هم مقصد دریک قسمت از وسیله ترابری
ice time
U
مجموع مدت بازی بازیگر دریک مسابقه یا در یک فصل
coextensive
U
باهم دریک زمان ویک مکان بسط یافته
catalysis
U
اثر مجاورت جسمی دریک فعل وانفعال شیمیایی
gibberish
U
اصطلاحی که برای بیان لازم نبودن داده بکار می رود
to go easy on somebody
[something]
U
خیلی ایراد نگرفتن
[انتقادی نبودن]
از کسی
[در مورد چیزی]
coriolis acceleration
U
شتاب یک ذره که دریک دستگاه مختصات شتابدار درحرکت است
farrow
U
همه بچه خوک هایی که دریک وهله زاییده می شوند
happy family
U
دستهای ازجانوران جوربجورکه دریک قفس باهم زندگی میکنند
rotates
U
جابجایی داده دریک محل ذخیره سازی به صورت حلقوی
rotated
U
جابجایی داده دریک محل ذخیره سازی به صورت حلقوی
rotate
U
جابجایی داده دریک محل ذخیره سازی به صورت حلقوی
farrowed
U
همه بچه خوک هایی که دریک وهله زاییده می شوند
farrowing
U
همه بچه خوک هایی که دریک وهله زاییده می شوند
farrows
U
همه بچه خوک هایی که دریک وهله زاییده می شوند
ledger blade
U
تیغه پارچه بری که دریک جاایستاده و پره گردنده دارد
run around
U
تنظیم متن در اطراف یک شکل دریک صفحه چاپ شده
side tone
U
انعکاس صوت دریک مداربعلت مجاورت با مدار صوتی دیگر
role indicator
U
نشانهای برای بیان ورودی شاخص دریک موضوع مشخص
holding pattern
U
کنترل هواپیما برای پرواز دریک مسیر پیش بینی شده
diachrony
U
تغییراتی که در ادوار مختلف تاریخ دریک زبان یک ملت پدید می اید
turning points
U
نقطهای دریک دور تجاری که در ان جهت فعالیتهای اقتصادی عوض میشود
turning point
U
نقطهای دریک دور تجاری که در ان جهت فعالیتهای اقتصادی عوض میشود
best angle of climb airspeed
U
سرعتی در هواپیما که بیشترین افزایش ارتفاع دریک نقطه معین را سبب میشود
routing
U
لیست انتخابهای مط لوب دریک مسیر برای پیام ذخیره شده در router
bankers automated clearance system
U
سیستم انتقال پول بین بانکها با استفاده از اتصالات کامپیوتری دریک شبکه امن
D SUB connector
U
ویدیو اتصالی که در صفحه تصویرهای PC برای ارسال سیگنالهای ویدویی دریک کابل به کار می رود
else rule
U
قانون منط ق برنامه دریک دستور -IF Then برای اعمال IF دیگر اگر شرط -IF Then برقرار نبود
helo
U
پیام عمومی شروع کار که دریک سیستم اشتراک زمان توسط ترمینالها بکار می رود
electronic journal
U
فایل خلاصه شرح وقایع دریک ترتیب زمانی فعالیتهای پردازشی انجام شده توسط کامپیوتر
adjudicating
U
تشخیص برنده دریک بازی نیمه تمام باتوجه به بهترین حرکات ممکن طرفین توسط داور ذی صلاح
adjudicated
U
تشخیص برنده دریک بازی نیمه تمام باتوجه به بهترین حرکات ممکن طرفین توسط داور ذی صلاح
adjudicate
U
تشخیص برنده دریک بازی نیمه تمام باتوجه به بهترین حرکات ممکن طرفین توسط داور ذی صلاح
virtual
U
بخشی از RAM دریک برنامه کنترل کوتاه به صورتی که گویی یک سیستم ذخیره سازی دیسک سریع است
adjudicates
U
تشخیص برنده دریک بازی نیمه تمام باتوجه به بهترین حرکات ممکن طرفین توسط داور ذی صلاح
relevance
U
1-روش ارتباط چیزی با دیگری .2-اهمیت چیزی دریک موقعیت یا فرآیند
cross tell
U
پخش اخبار به طور عرضی توزیع اخبار دریک سطح فرماندهی
catalogs
U
لیستی از فایل ها که دریک فایل مغناطیسی ذخیره شده اند
cataloged
U
لیستی از فایل ها که دریک فایل مغناطیسی ذخیره شده اند
catalogue
U
لیستی از فایل ها که دریک فایل مغناطیسی ذخیره شده اند
catalogued
U
لیستی از فایل ها که دریک فایل مغناطیسی ذخیره شده اند
catalogues
U
لیستی از فایل ها که دریک فایل مغناطیسی ذخیره شده اند
cataloging
U
لیستی از فایل ها که دریک فایل مغناطیسی ذخیره شده اند
cataloguing
U
لیستی از فایل ها که دریک فایل مغناطیسی ذخیره شده اند
encapsulation
U
دریک شبکه سیستم ارسال فریم داده به یک فرمت همراه به فریمی با فرمت دیگر
thrashing
U
وضعیتی دریک سیستم عملکرد چند برنامهای که کامپیوتر باید بجای اجرای برنامه ها وقت بیشتری را صرف صفحه بندی کند
polynia
U
منطقه یا جزیرهای از اب دریک منطقه وسیع یخ زده
holdees
U
پرسنل یا خودروها یا هواپیمایا کشتی که به طور موقت دریک پادگان توقف کرده ومنتظر دستور یا وسایل حرکت به سمت محل ماموریت باشد
disclaimers
U
عبارتی که مربوط به بسیاری از محصولات نرم افزاری است و بیانگر مسئول نبودن فروشنده در قبال ضررهای تجاری متحمل شده بخاطراستفاده از محصول میباشد
disclaimer
U
عبارتی که مربوط به بسیاری از محصولات نرم افزاری است و بیانگر مسئول نبودن فروشنده در قبال ضررهای تجاری متحمل شده بخاطراستفاده از محصول میباشد
heir presumptive
U
وارث درجه دوم که درصورت نبودن حخاجبی وارث میشوند وارث مقدر
cells
U
دریک صفحه گسترده کدی که موقعیت یک خانه را با سط ر و ستون مشخص میکند. معمولاگ سط رها شماره گذاری شده اند و ستون ها بر حسب حروف الفبا هستند
cell
U
دریک صفحه گسترده کدی که موقعیت یک خانه را با سط ر و ستون مشخص میکند. معمولاگ سط رها شماره گذاری شده اند و ستون ها بر حسب حروف الفبا هستند
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com