Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (40 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
hold
U
دریافت کردن گرفتن توقف
holds
U
دریافت کردن گرفتن توقف
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
obtained
U
گرفتن یا دریافت کردن
obtain
U
گرفتن یا دریافت کردن
obtains
U
گرفتن یا دریافت کردن
interferes
U
توقف کار کردن چیزی در راه قرار گرفتن
interfered
U
توقف کار کردن چیزی در راه قرار گرفتن
interfere
U
توقف کار کردن چیزی در راه قرار گرفتن
grips
U
نیروی گرفتن ادراک و دریافت
gripped
U
نیروی گرفتن ادراک و دریافت
gripping
U
نیروی گرفتن ادراک و دریافت
grip
U
نیروی گرفتن ادراک و دریافت
acknowledges
U
1-اعلام کردن به فرستده که پیام دریافت شده است 2-ارسال سیگنال از گیرنده تا بگوید پیام ارسالی به درستی دریافت شده است
acknowledging
U
1-اعلام کردن به فرستده که پیام دریافت شده است 2-ارسال سیگنال از گیرنده تا بگوید پیام ارسالی به درستی دریافت شده است
acknowledge
U
1-اعلام کردن به فرستده که پیام دریافت شده است 2-ارسال سیگنال از گیرنده تا بگوید پیام ارسالی به درستی دریافت شده است
run through
<idiom>
U
ازاول تا آخر بدون توقف کردن تمرین کردن
failures
U
توقف کردن
to sojourn
[formal]
[in a place as a visitor]
U
توقف کردن
failure
U
توقف کردن
stayed
U
توقف کردن
stay
U
توقف کردن
stop dead/cold
<idiom>
U
سریع توقف کردن
stopping
U
ایستادن توقف کردن
stopped
U
ایستادن توقف کردن
stop
U
ایستادن توقف کردن
stops
U
ایستادن توقف کردن
pull up
U
توقف کردن
[اتومبیل]
receives
U
اخذ دریافت کردن جا دادن وپنهان کردن مال مسروقه
receive
U
اخذ دریافت کردن جا دادن وپنهان کردن مال مسروقه
lay over
U
در نیمه راه توقف کردن
to stop
[doing something]
U
توقف کردن
[از انجام کاری]
lie to
U
درجهت باد توقف کردن
receives
U
دریافت کردن
receive
U
دریافت کردن
recovers
U
دریافت کردن
recovering
U
دریافت کردن
recieve
U
دریافت کردن
recover
U
دریافت کردن
pull down
U
دریافت کردن
acquires
U
دریافت کردن
draw
U
دریافت کردن
draws
U
دریافت کردن
acquire
U
دریافت کردن
acquiring
U
دریافت کردن
pick up
<idiom>
U
دریافت کردن
come into
<idiom>
U
دریافت کردن
DSR
U
سیگنال از وسیلهای که آماده دریافت داده است , این سیگنال پس از دریافت سیگنال DTR رخ میدهد
ramps
U
محل توقف و پیاده سوار کردن هواپیما
ramp
U
محل توقف و پیاده سوار کردن هواپیما
overstays
U
بیش از حد معین توقف کردن زیاد ماندن
overstaying
U
بیش از حد معین توقف کردن زیاد ماندن
overstay
U
بیش از حد معین توقف کردن زیاد ماندن
overstayed
U
بیش از حد معین توقف کردن زیاد ماندن
pick up
<idiom>
U
سوارکردن مسافر ،دریافت کردن
cashes
U
دریافت کردن صندوق پول
cashing
U
دریافت کردن صندوق پول
cash
U
دریافت کردن صندوق پول
get a fix on something
<idiom>
U
نامه الکترونی دریافت کردن
cashed
U
دریافت کردن صندوق پول
check
U
حافظه موقت برای داده دریافت شده پی از بررسی آن در برابر داده دریافت شده از طریق مسیر یا راه دیگر
checks
U
حافظه موقت برای داده دریافت شده پی از بررسی آن در برابر داده دریافت شده از طریق مسیر یا راه دیگر
checked
U
حافظه موقت برای داده دریافت شده پی از بررسی آن در برابر داده دریافت شده از طریق مسیر یا راه دیگر
kills
U
پاک کردن فایل با توقف برنامه در حین اجرا
to pause
U
[برای مدت کوتاهی]
در انجام کاری توقف کردن
kill
U
پاک کردن فایل با توقف برنامه در حین اجرا
hitching
U
کامل کردن پاس به دریافت کننده
hitched
U
کامل کردن پاس به دریافت کننده
hitches
U
کامل کردن پاس به دریافت کننده
hitch
U
کامل کردن پاس به دریافت کننده
powers
U
که باعث توقف کار کردن یا بد کار کردن قط عات الکتریکی میشود مگر اینکه باتری آنها برگردد
powered
U
که باعث توقف کار کردن یا بد کار کردن قط عات الکتریکی میشود مگر اینکه باتری آنها برگردد
powering
U
که باعث توقف کار کردن یا بد کار کردن قط عات الکتریکی میشود مگر اینکه باتری آنها برگردد
power
U
که باعث توقف کار کردن یا بد کار کردن قط عات الکتریکی میشود مگر اینکه باتری آنها برگردد
stand
U
ایست کردن توقف کردن
to make a pause
U
مکث کردن توقف کردن
interlook dormant period
U
زمان توقف دستگاه رادار مدت زمان توقف کار تجسس رادار
tight end
U
مهاجم گوش مامور سد کردن و دریافت توپ
to i. any one into abenefice
U
کسیرابرای دریافت درامد کلیسا معرفی کردن
go baseline
U
حرکت کردن در امتداد خط پایانی برای دریافت پاس
jammed
U
توقف کار کردن به علت اینکه چیزی مانع کارایی شده است
jams
U
توقف کار کردن به علت اینکه چیزی مانع کارایی شده است
jam
U
توقف کار کردن به علت اینکه چیزی مانع کارایی شده است
induct
U
مستقر کردن دریافت کردن
inducted
U
مستقر کردن دریافت کردن
inducts
U
مستقر کردن دریافت کردن
inducting
U
مستقر کردن دریافت کردن
stand fast
U
فرمان توقف درتوپخانه یا فرمان توقف درتوپخانه یا فرمان بایست به جای خود
barnstorms
U
مسافرت کردن از یک مکان به مکان دیگر و توقف کوتاهی در انجا
barnstorm
U
مسافرت کردن از یک مکان به مکان دیگر و توقف کوتاهی در انجا
barnstormed
U
مسافرت کردن از یک مکان به مکان دیگر و توقف کوتاهی در انجا
barnstorming
U
مسافرت کردن از یک مکان به مکان دیگر و توقف کوتاهی در انجا
married under a contract unlimited perio
U
زن گرفتن شوهر کردن مزاوجت کردن عروسی کردن با
cryptoperiod
U
زمان ارسال یا دریافت رمز مدت زمان دریافت رمز
inflaming
U
اتش گرفتن عصبانی و ناراحت کردن متراکم کردن
inflames
U
اتش گرفتن عصبانی و ناراحت کردن متراکم کردن
inflame
U
اتش گرفتن عصبانی و ناراحت کردن متراکم کردن
seize
U
ضبط کردن گرفتن تصرف کردن
seizes
U
ضبط کردن گرفتن تصرف کردن
seized
U
ضبط کردن گرفتن تصرف کردن
persistence
U
مدت زمان یک CRT یک تصویر را نمایش میدهد پس از توقف دنبال کردن مسیر اشعه تصویر روی صفحه نمایش
fogs
U
تیره کردن مه گرفتن
circle
U
گرفتن احاطه کردن
holds
U
جا گرفتن تصرف کردن
engages
U
گرفتن استخدام کردن
obtain
U
فراهم کردن گرفتن
abalienate
U
منتقل کردن پس گرفتن
obtains
U
فراهم کردن گرفتن
hold
U
جا گرفتن تصرف کردن
circled
U
گرفتن احاطه کردن
fog
U
تیره کردن مه گرفتن
circles
U
گرفتن احاطه کردن
educe
U
گرفتن استخراج کردن
circling
U
گرفتن احاطه کردن
engage
U
گرفتن استخدام کردن
to smell out
U
گرفتن وپیدا کردن
embraces
U
در بر گرفتن بغل کردن
surrendered
U
پس گرفتن و تبدیل کردن
to fill up
U
گرفتن تکمیل کردن
surrenders
U
پس گرفتن و تبدیل کردن
hunt down
U
دنبال کردن و گرفتن
bevel
U
پخ کردن لبه گرفتن
embraced
U
در بر گرفتن بغل کردن
strike root
U
ریشه کردن گرفتن
surrender
U
پس گرفتن و تبدیل کردن
obtained
U
فراهم کردن گرفتن
embracing
U
در بر گرفتن بغل کردن
embrace
U
در بر گرفتن بغل کردن
to take medical advice
U
دستوراز پزشک گرفتن دستورطبی گرفتن
out side
U
دریافت کننده سرویس دریافت کننده سرویس اسکواش
passed
U
سبقت گرفتن از خطور کردن
secure
U
تصرف کردن گرفتن هدف
mourn
U
ماتم گرفتن گریه کردن
mourned
U
ماتم گرفتن گریه کردن
secures
U
تصرف کردن گرفتن هدف
borrow
U
وام گرفتن اقتباس کردن
borrowed
U
وام گرفتن اقتباس کردن
to get to
U
شروع کردن دست گرفتن
borrows
U
وام گرفتن اقتباس کردن
occupies
U
مشغول کردن به کار گرفتن
pass
U
سبقت گرفتن از خطور کردن
frame
U
چارچوب گرفتن طرح کردن
hug
U
بغل کردن محکم گرفتن
hugged
U
بغل کردن محکم گرفتن
to go to school to
U
یاد گرفتن یا تقلید کردن از
overlie
U
قرار گرفتن خفه کردن
hugging
U
بغل کردن محکم گرفتن
conclude
U
نتیجه گرفتن استنتاج کردن
hugs
U
بغل کردن محکم گرفتن
jests
U
ببازی گرفتن شوخی کردن
concludes
U
نتیجه گرفتن استنتاج کردن
resigns
U
کناره گرفتن تفویض کردن
mourns
U
ماتم گرفتن گریه کردن
occupy
U
مشغول کردن به کار گرفتن
run down
<idiom>
U
انتقاد کردن ،ایراد گرفتن
occupying
U
مشغول کردن به کار گرفتن
gathered
U
نتیجه گرفتن استباط کردن
gather
U
نتیجه گرفتن استباط کردن
resign
U
کناره گرفتن تفویض کردن
jest
U
ببازی گرفتن شوخی کردن
rises
U
ترقی کردن سرچشمه گرفتن
bathed
U
ابتنی کردن حمام گرفتن
to release for a ransom
U
با گرفتن فدیه ازاد کردن
follow through
U
گرفتن زه پس از رها کردن تیر
wail
U
ناله کردن ماتم گرفتن
to set a
U
اندازه گرفتن باطل کردن
to split the difference
U
میانه را گرفتن مصالحه کردن
embeds
U
دور گرفتن جاسازی کردن
finest
U
جریمه گرفتن از صاف کردن
employ
U
مشغول کردن بکار گرفتن
employed
U
مشغول کردن بکار گرفتن
employing
U
مشغول کردن بکار گرفتن
employs
U
مشغول کردن بکار گرفتن
stack up
U
جمع کردن اندازه گرفتن
bath
U
ابتنی کردن حمام گرفتن
take on
U
گرفتن کارگر هیاهو کردن
wailed
U
ناله کردن ماتم گرفتن
to run over
U
مرور کردن زیر گرفتن
ingurgitate
U
فرا گرفتن زیاد پر کردن
fined
U
جریمه گرفتن از صاف کردن
rise
U
ترقی کردن سرچشمه گرفتن
wails
U
ناله کردن ماتم گرفتن
fine
U
جریمه گرفتن از صاف کردن
wailing
U
ناله کردن ماتم گرفتن
embed
U
دور گرفتن جاسازی کردن
passes
U
سبقت گرفتن از خطور کردن
To take an invevtory.
U
صورت برداری کردن ( موجودی گرفتن )
overestimates
U
غلو کردن دست بالا گرفتن
boot
U
خراب کردن توپ هنگام گرفتن ان
get
U
حاصل کردن گرفتن گیر اوردن
slurs
U
مطلبی را حذف کردن طاس گرفتن
overestimated
U
غلو کردن دست بالا گرفتن
takle
U
به قلاب اویزان کردن با چنگک گرفتن
overestimating
U
غلو کردن دست بالا گرفتن
slur
U
مطلبی را حذف کردن طاس گرفتن
early weaning
U
از شیر گرفتن زودرس شیرسوز کردن
overestimate
U
غلو کردن دست بالا گرفتن
titrate
U
عیارچیزی را معین کردن عیار گرفتن
fussing
U
ایراد گرفتن خرده گیری کردن
fusses
U
ایراد گرفتن خرده گیری کردن
fuss
U
ایراد گرفتن خرده گیری کردن
to mediate a result
U
وسیله گرفتن نتیجهای فراهم کردن
track down a person
U
رد پای کسی را گرفتن و او رادستگیر کردن
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com