Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 63 (5 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
off duty
<idiom>
U
دروقت آزاد
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
In ones spare time .
U
دروقت بیکاری
free-standing
U
آزاد
freelance
U
آزاد
freer
U
آزاد کننده
let loose
<idiom>
U
آزاد گذاشتن
In the open air.
U
در هوای آزاد.
On the free market .
U
دربازار آزاد
freewheeling
U
آزاد چرخی
freewheeling
U
آزاد چرخ
GIVE WAY
U
سبقت آزاد
freelancer
U
پیشه ور آزاد
knotless
U
بافت شل و آزاد
dial tones
U
بوق آزاد
dial tone
U
بوق آزاد
out in the world
U
در دنیای آزاد
vacancy
U
موقعیت شغلی آزاد
outdoorsy
<adj.>
U
عاشق هوای آزاد
drawing tools
U
خط و رسم آزاد است
freewheeling
U
دارای چرخک آزاد
algebraic language
U
زبان با مفاد آزاد
advisory control
کنترل آزاد هواپیما
supplier at arm's length
U
فروشنده آزاد
[اقتصاد]
absolute
آزاد از قیود فکری
To emancipate a slave.
U
برده ای را آزاد کردن
To release someone. To set someone free
U
کسی را آزاد کردن .
fixie bicycle
[fixie , one-gear bike without brakes]
U
دوچرخه تک دنده
[با چرخ آزاد]
Free pree (trade,port).
U
مطبوعات ( تجارت ،بندر ) آزاد
to retain a freelancer
U
استخدام کردن پیشه ور آزاد
freewheel
[overrunning clutch ]
U
چرخ آزاد
[فناوری مکانیک]
independent
U
آزاد یا کنترل شده توسط کسی
glasnost
U
سیاست بحث آزاد مطالب و مسائل
Open to the publice.
U
ورود برای عموم آزاد است
To stand at attention(ease).
U
بحالت آماده باش ( آزاد ) ایستادن ( ؟ رآمدن )
Freemason
U
[استاد کار بنای آزاد در اتحادیه معماران]
fixed-gear bicycle
U
دوچرخه دنده ثابت
[بدون چرخ آزاد]
admission is free to all
ورود برای همه یا همگان آزاد است
freedom
U
آزاد بودن برای انجام کاری بدون محدودیت
freedoms
U
آزاد بودن برای انجام کاری بدون محدودیت
click
U
نگه داشتن و آزاد کردن کلیدی از صفحه کلید یا mouse
clears
U
آزاد کردن خط ارتباطی وقتی ارسال تمام شده است
clearest
U
آزاد کردن خط ارتباطی وقتی ارسال تمام شده است
clearer
U
آزاد کردن خط ارتباطی وقتی ارسال تمام شده است
clear
U
آزاد کردن خط ارتباطی وقتی ارسال تمام شده است
clicks
U
نگه داشتن و آزاد کردن کلیدی از صفحه کلید یا mouse
clicked
U
نگه داشتن و آزاد کردن کلیدی از صفحه کلید یا mouse
blasts
U
آزاد کردن بخش هایی از حافظه که قبلاگ اختصاص داده شده بودند
blast
U
آزاد کردن بخش هایی از حافظه که قبلاگ اختصاص داده شده بودند
deallocate
U
آزاد کردن منبعی که به یک کار یا فرآیند یا رسانه جانبی اختصاص داده شده است
clicks
U
دو عمل سریع نگه داشتن و آزاد کردن دکمه mouse برای شروع یک برنامه یا انتخاب
clicked
U
دو عمل سریع نگه داشتن و آزاد کردن دکمه mouse برای شروع یک برنامه یا انتخاب
contention
U
سیستم کنترل ارتباطی که در آن وسیله باید منتظر زمان آزاد پیش از ارسال داده شود
contentions
U
سیستم کنترل ارتباطی که در آن وسیله باید منتظر زمان آزاد پیش از ارسال داده شود
click
U
دو عمل سریع نگه داشتن و آزاد کردن دکمه mouse برای شروع یک برنامه یا انتخاب
lazy lines
U
سفیدک
[رشته تارهای نخ پود که در پشت فرش آزاد بوده و جزء گره قرار نگرفته اند.]
It will be interesting to see how the first free elections play themselves out.
U
خیلی جالب خواهد بود تا ببینید که نتیجه اولین انتخابات آزاد چه خواهد شد .
set loose
<idiom>
U
رها کردن چیزی که تو گفته بودی ،آزاد کردن
independently
U
آزاد یا بدون کنترل یا بدون اتصال
to release
U
آزاد کردن
[رها کردن ]
[از زندان]
fragmentation
U
حافظه اختصاص یافته به چندین فایل که به بخشهای آزاد و کوچکتری تقسیم میشود و آن قدر کوچک هستند که قابل استفاده نیستند ولی کلا فضای زیادی اشغال می کنند
pile
U
گوشت فرش
[قسمت آزاد نخ در بالای گره است و ارتفاع آن بسته به نوع و محل بافت فرش از چند میلیمتر تا چند سانتیمتر می رسد.]
public
U
آزاد برای استفاده همگانی , ساخته شده برای استفاده همگانی
plaiting
U
[نوعی گیس بافی برای اتمام ریشه ها، در این روش که برای اتمام ریشه های فرش بکار می رود، جای آزاد گذاشتن نخ های چله آنرا بصورت اریبی دوتا دوتا یا بیشتر از لابلای یکدیگر رد کرده و نخ ها بسته به نظر آید.]
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com