English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (7 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
physical medicine U درمان بدنی و توان بخشی
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
rehabilitation U توان بخشی
physical medicine U طب توان بخشی
vocational rehabilitation U توان بخشی شغلی
rehabilitation U تجدید قوا کردن توان بخشی
physical profile U براوردبنیه کلی بدنی یاقدرت بدنی و کارایی
corporal punishment U کیفر بدنی مجازات بدنی
therapists U متخصص درمان شناسی درمان شناس
therapist U متخصص درمان شناسی درمان شناس
eight bit system U کم توان که CPU آن می توان کلمات هشت بیتی را پردازش کند
power meter U دستگاه اندازه گیری توان توان سنج وات متر
heparinize U باهپارین درمان کردن تحت درمان باهپارین قراردادن
client centered therapy U درمان متمرکز بر درمان جو
ratings U توان نامی توان قدرت
rating U توان نامی توان قدرت
lsb U رقم دودویی که محل سمت راست کلمه را اشغال میکند و کمترین توان دو را در کلمه دارد که معمولا معادل رو به توان صفر است
watts U واحداندازه گیری SI برای توان الکتریکی که به صورت توان تولیدشده در صورت عبور جریان یک آمپر از باری که ولتاژ یک ولت دارد تعریف میشود
watt U واحداندازه گیری SI برای توان الکتریکی که به صورت توان تولیدشده در صورت عبور جریان یک آمپر از باری که ولتاژ یک ولت دارد تعریف میشود
A jars mouth may be stopped ,a mans cannot. <proverb> U در کوزه را مى توان بست اما دهان آدمى را نمى توان بست.
volt ampere meter U دستگاه اندازه گیری توان فاهری توان فاهری سنج
mini U کامپیوتر کوچک با محدوده توان پردازش و دستورات بیشتر از یک ریز کامپیوتر ولی قابل رقابت با سرعت یا توان کنترل داده کامپیوتر mainframe نیست
scissoring U 1-معرفی بخشی از تصویرو سپس بریدن آن به طوری که قابل چسباندن در تصویر دیگر باشد.2-معرفی بخشی از تصویروحذف هراخلاعی خارج از این ناحیه
so matic U بدنی
physical U بدنی
corporal U بدنی
somatic U بدنی
bodily U بدنی
corporals U بدنی
systemic U بدنی
flesh colour U رنگ بدنی
flesh red U بدنی رنگ
physical education U تربیت بدنی
physical movement U حرکت بدنی
corps a corps U تماس بدنی
physical profile U نیمرخ بدنی
physical appearance U منظر بدنی
physical exercise U تمرین بدنی
body type U سنخ بدنی
somatotype U ریخت بدنی
somatic disorders U اختلالهای بدنی
bodily pain U درد بدنی
assault and battery U حملهی بدنی
hacking U خطای بدنی
common sensibility U حس کلی بدنی
corporal punishment U تنبیه بدنی
p.exercise U پرورش بدنی
assaults U حمله بدنی به حریف
assault U حمله بدنی به حریف
somesthesis U حساسیت به حسهای بدنی
personnel monitoring U بازرسی بدنی از افراد
emotional and physical U امور عاطفی و بدنی
eurhythmics U حرکات بدنی موزون
personal foul U خطای بدنی به حریف
corporeal U بدنی دارای ماده
gestic U وابسته بحرکت بدنی
eurythmics U حرکات بدنی موزون
assaulted U حمله بدنی به حریف
kinesiology U تشریح حرکات بدنی انسان
physical characteristics U مشخصات زمین خصوصیات بدنی
assaults U حمله کردن به کسی به قصدازار بدنی
classical seat U وضع بدنی سوارکار روی زین
assaulted U حمله کردن به کسی به قصدازار بدنی
orthograde U راه رونده با بدنی راست وعمودی
physical U مربوط به استفاده از تماس یاخشونت بدنی
assault U حمله کردن به کسی به قصدازار بدنی
army standard score U نمرات استاندارد و اندازههای بدنی افراد
syndromes U مجموعه علائم بدنی وذهنی مرض
syndrome U مجموعه علائم بدنی وذهنی مرض
dachshunds U نوعی سگ کوچک با پاهایی کوتاه و بدنی دراز.
dachshund U نوعی سگ کوچک با پاهایی کوتاه و بدنی دراز.
hyperphysical U خارق العاده مافوق قوه بدنی ومادی
depressant U دژم ساز عامل کاهش دهنده فعالیت بدنی
skate off U حرکت بطرف حریف و تماس بدنی با او برای دور کردن اواز گوی
clients U درمان جو
client U درمان جو
medicament U درمان
medicative U درمان کن
natural philosophy U درمان
water cure U اب درمان
cure U درمان
remedy U درمان
cured U درمان
cures U درمان
irremediable U بی درمان
medicaments U درمان
therapy U درمان
remediless U بی درمان
remedied U درمان
immedicable U بی درمان
treatments U درمان
treatment U درمان
remedies U درمان
remedying U درمان
healable U درمان پذیر
active therapy U درمان فعال
cure U درمان بخشیدن
adjunctive therapy U درمان جنبی
remediless U درمان ناپذیر
marriage therapy U درمان زناشویی
cured U درمان بخشیدن
cures U درمان بخشیدن
inpatient U تحت درمان
adjuvent therapy U درمان تکمیلی
treatable U قابل درمان
aceology U درمان شناسی
iamatology U درمان شناسی
analytic therapy U درمان تحلیلی
an active remedy U درمان کاری
operable U قابل درمان
chemotherapy U درمان دارویی
relationship therapy U درمان ارتباطی
remediable U درمان پذیر
aversion therapy U درمان اجتنابی
hydropathist U اب درمان دان
social therapy U درمان اجتماعی
incurable U درمان ناپذیر
psychotherapy U درمان روانی
physiotherapy U درمان فیزیکی
incurable U بی درمان بیچاره
quadrangular therapy U درمان دو زوجی
curative U درمان بخش
therapeutics U درمان شناسی
remedies U درمان میزان
interpretive therapy U درمان تفسیری
therapeutist U درمان شناس
placebo therapy U درمان با دارونما
pithiatism U درمان تلقینی
remedied U درمان کردن
dual sex therapy U درمان دو جنسیتی
faith healing U درمان اعتقادی
electrotherapeutics U درمان برقی
remedying U درمان کردن
remedy U درمان کردن
post treatment follow up U پیگیری پس از درمان
remedy U درمان میزان
remedying U درمان میزان
faith cure U درمان اعتقادی
It'll be OK. <idiom> U درمان میشود!
remedies U درمان کردن
treated U درمان شدن
treats U درمان کردن
multiple therapy U درمان تعاونی
cooperative therapy U درمان تعاونی
treats U درمان شدن
existential therapy U درمان وجودی
supportive therapy U درمان حمایتی
conjoint therapy U درمان زوجی
psychotherapy ortherapeutics U روح درمان
corrective therapy U درمان اصلاحی
treated U درمان کردن
treat U درمان شدن
therapeusis U درمان شناسی
direct therapy U درمان رهنمودی
kinesalgia U جنبش درمان
depth therapy U درمان عمقی
treat U درمان کردن
remedied U درمان میزان
cure all U درمان هر درد
x ray therapy U درمان با اشعه مجهول
activity group therapy U درمان با فعالیت گروهی
mud bath U گل مالی تن برای درمان
homoeopaths U جور درمان خواه
neuropsychiatric U درمان روانی عصبی
therapeutically U از لحاظ درمان شناسی
chemotherapy U درمان بواسطه موادشیمیایی
therapeutic U وابسته به درمان شناسی
shock therapy U درمان با ضربه برقی
sex therapy U درمان اختلالات جنسی
homeopath U جور درمان خواه
homeopaths U جور درمان خواه
therapeutist U متخصص درمان شناسی
insulin shock therapy U درمان با ضربه انسولین
encounter group therapy U درمان با گروه رویارویی
electroshock therapy U درمان با ضربه برقی
insulin coma therapy U درمان با اغماء انسولینی
electroconvulsive therapy U درمان با تشنج برقی
electric convulsive therapy U درمان با تشنج برقی
ect U درمان با تشنج برقی
carbon dioxide therapy U درمان با انیدرید کربنیک
directive group therapy U درمان رهنمودی گروهی
indoklon therapy U درمان با استنشاق اندوکلون
Patience is a plaster for all sores . <proverb> U صبر,درمان هر دردیست .
cruelty U در CLعبارت است از سوء رفتار یکی از زوجین با دیگری به نحوی که احتمال منجر شدن ان به صدمات بدنی
Tears remedy every irremediable ailment. <proverb> U گریه بر هر درد بى درمان دواست .
root canal procedure U درمان ریشه [دندان پزشکی]
they are cured by nature U طبیعت انها را درمان میکند
physiatrics U درمان امراض باوسایل طبیعی
nephritic U درمان کننده ناخوشی گرده
Jealousy is a remediless disease. <proverb> U یسد درد بى درمان است .
root canal treatment [RCT] U درمان ریشه [دندان پزشکی]
implosive therapy U درمان با غرقه سازی تجسمی
root canal therapy U درمان ریشه [دندان پزشکی]
endodontic therapy U درمان ریشه [دندان پزشکی]
chiropodists U متخصص درمان وحفافت پاها
chiropodist U متخصص درمان وحفافت پاها
hydropathic U وابسته به درمان کردن ناخوشی با اب
touch football U نوعی فوتبال با 6 یا 9 بازیگردر هر تیم که سد کردن مجازاست ولی حمله بدنی مجازنیست و فقط لمس حریف کافی است
occupational therapy U درمان بوسیله اشتغال بکار کاردرمانی
osteopathy U درمان بوسیله مالش استخوان و مفاصل
hydrotherapeutic U بیمارستانی که ناخوشیها را در انجا بااب درمان می کنند
to seek a remedy for something U چاره یا درمان برای چیزی جستجو کردن
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com