English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (11 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
on the surface U درصورت فاهر از بیرون
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
similitude U بیرون فاهر
of the surface U در صورت فاهر از بیرون
to turn out U بیرون دادن بیرون کردن سوی بیرون برگرداندن بیرون اوردن امدن
in the event of U درصورت
failings U درصورت کوتاهی از
failing U درصورت کوتاهی از
gash U جای زخم درصورت
gashing U جای زخم درصورت
gashes U جای زخم درصورت
gashed U جای زخم درصورت
blackhead U جوش کوچک درصورت
blackheads U جوش کوچک درصورت
back up U اماده برای دویدن درصورت ضربه خوب یار
back-up U اماده برای دویدن درصورت ضربه خوب یار
subject to being unsold U فروخته نشده باشد درصورت موجود بودن کالا
to strain at a gnat U ازدروازه بیرون نرفتن وازچشم سوزن بیرون رفتن
also eligible U اسبی که درصورت حذف یک اسب دیگر میتواند جای انرابگیرد
privileged U مجاز به ادامه مسیر و گرفتن سرعت درصورت رسیدن قایق دیگر به ان
buyer's option to duble U خیار مشتری در این که درصورت ترقی ارزش پول پیش از تسلیم مبیع
witjout U بی بدون بیرون بیرون از درخارج فاهرا
seller's option to duble U خیار بایع در مورد این که درصورت تنزل ارزش پول پیش از تسلیم مبیع
replication U 1-قطعه یدکی درسیستم درصورت بروزخطا یا خرابی . 2-کپی کردن دکورد یا داده درمحل دیگری
imperialism U استعمار طلبی سیاست مبتنی بر توسعه یک کشور تا حد یک امپراطوری ویا حفظ چنین قلمرویی درصورت وجود
extravasate U ازمجرای طبیعی بیرون رفتن ازمجرای خود بیرون انداختن بداخل بافت ریختن
eject U بیرون راندن بیرون انداختن
ejected U بیرون راندن بیرون انداختن
ejecting U بیرون راندن بیرون انداختن
ejects U بیرون راندن بیرون انداختن
outward bound U عازم بیرون روانه بیرون
extrusion U بیرون اندازی بیرون امدگی
war crimes U اعمالی راگویند که اگر از سربازان یااتباع دشمن صادر شود درصورت اسیر شدن بخاطرارتکاب انها مجازات خواهندشد
voter U عنصر منطقی باینری که شرایط سیگنال را در دو یاچند کانال مقایسه کرده و درصورت وقوع ناسازگاری حالت انرا عوض میکند
voters U عنصر منطقی باینری که شرایط سیگنال را در دو یاچند کانال مقایسه کرده و درصورت وقوع ناسازگاری حالت انرا عوض میکند
contra preferentum rule U درصورت گنگ بودن متن قرارداد بنحوی تعبیر میگرددکه حداقل منافع نویسنده قرارداد را دربر داشته باشد
word warp U فرمت بندی مجدد پس از حذف ها و اصلاحات ویژگی که درصورت جانگرفتن یک کلمه درخط اصلی ان را به ابتدای خط بعدی می برد سطر بندی
heir presumptive U وارث درجه دوم که درصورت نبودن حخاجبی وارث میشوند وارث مقدر
off one's hands U بیرون از اختیار شخص بیرون از نظارت شخص
implied malice U سوء نیتی است که به موجب نشانههای موجود در قانون درصورت سرزدن اعمال خاص از فرد و یا به وجود امدن شرایط خاص در موضوع موجود فرض میشود
outside U فاهر
squalid U بد فاهر
guise U فاهر
guises U فاهر
surface U فاهر
mien U فاهر
the outward state U فاهر
groomed U فاهر
exteriority U فاهر
sensations U فاهر
sensation U فاهر
superficial U فاهر
superficies U فاهر
rind U فاهر
on the surface U در فاهر
externals U فاهر
external U فاهر
appearance U فاهر
rinds U فاهر
appearances U فاهر
outsides U فاهر
manifests U فاهر
manifested U فاهر
manifesting U فاهر
surfaced U فاهر
face U فاهر
ostensible U فاهر
semblable U فاهر
faces U فاهر
surfaces U فاهر
externally U فاهر
manifest U فاهر
apparent U فاهر
guize U فاهر
hermaphrodites U خنثی فاهر
surfaces U رویه فاهر
outwardly U برحسب فاهر
hermaphrodite U خنثی فاهر
pro forma U از لحاظ فاهر
surfaced U رویه فاهر
the out ward eye U چشم فاهر
surface U رویه فاهر
the outward man U انسان فاهر
to out ward seeming U برحسب فاهر
to make ones a U فاهر شدن
springs U فاهر شدن
spring U فاهر شدن
trumpery U خوش فاهر
appearance U فاهر نمایش
outside appearance U صورت فاهر
simulation U فاهر سازی
outward show U صورت فاهر
seems U فاهر شدن
simulations U فاهر سازی
outward show U نمایش فاهر
turned out U فاهر لباسیکهفردیبرتندارد
seemed U فاهر شدن
hues U تصویر فاهر
hue U تصویر فاهر
personal appearance U وضع فاهر
affecter U فاهر ساز
appearances U فاهر نمایش
turn up U فاهر شدن
turn-ups U فاهر شدن
garb U کسوت فاهر
seem U فاهر شدن
nominally U بصورت فاهر
semblance U صورت فاهر
outsight U فاهر بینی
merged U دشمن فاهر شد
look U فاهر شدن
in outward show U بصورت فاهر
exposed U فاهر شده
faces U فاهر منظر
gloss U جلوه فاهر
looked U فاهر شدن
formalist U فاهر پرست
habit U مشرب فاهر
aspects U صورت فاهر
looks U فاهر شدن
face U فاهر منظر
setting U وضع فاهر
settings U وضع فاهر
aspect U صورت فاهر
habits U مشرب فاهر
verisimilar U دارای فاهر حقیقی
seeming U فاهر نما زیبایی
outward things U جهان برونی یا فاهر
pro forma U برای صورت فاهر
outed U رفتن فاهر شدن
prima facie evidence U مدرک به فاهر قاطع
for a sake U برای حفظ فاهر
affectedly U از روی فاهر سازی
out U رفتن فاهر شدن
out- U رفتن فاهر شدن
phantasm U فاهر فریبنده سایه
exposures U فاهر شدن عکس
phantom U منظر فاهر فریبنده
exposure U فاهر شدن عکس
show up <idiom> U فاهر شدن ،رسیدن
phantoms U منظر فاهر فریبنده
resurfaced U دوباره فاهر شدن
the outer man U وضع فاهر شخص
to keep up appearances U حفظ فاهر کردن
pro forma U منباب فاهر فاهری
develops U فاهر کردن عکس
develop U فاهر کردن عکس
judge by appearances U حکم به فاهر کردن
resurfaces U دوباره فاهر شدن
resurface U دوباره فاهر شدن
deponont U در فاهر مجهول و در باطن معلوم
scarious U دارای فاهر خشک وپلاسیده
acronical U فاهر شونده در غروب افولی
acronichal U فاهر شونده در غروب افولی
turn up <idiom> U به طور ناگهانی فاهر شدن
looks U فاهر بنظرامدن مراقب بودن
aspects U روش فاهر سازی چیزی
sterling U فاهر وباطن یکی واقعی
specious U دارای فاهر زیبا وفریبنده
to evolve a fact U چگونگی امری را فاهر کردن
projects U فاهر کردن نشان دادن
cycled U بصورت متناوب فاهر شدن
opportunity target U هدفی که غیرمنتظره فاهر میشود
aspect U روش فاهر سازی چیزی
looked U فاهر بنظرامدن مراقب بودن
cycles U :بصورت دورانی فاهر شدن
cycle U :بصورت دورانی فاهر شدن
paradoxical U در فاهر مهمل و درواقع درست
stuffed shirts U ادم خوش فاهر وتوخالی
cycles U بصورت متناوب فاهر شدن
look U فاهر بنظرامدن مراقب بودن
cycled U :بصورت دورانی فاهر شدن
hued U دارای فاهر ونمای مخصوص
notations U که عملگر پس از عملوند فاهر میشود
notation U که عملگر پس از عملوند فاهر میشود
reasonable and probable cause U علت معقول و به فاهر درست
cycle U بصورت متناوب فاهر شدن
rounding U ایجاد یک حرف با فاهر بهتر
projected U فاهر کردن نشان دادن
project U فاهر کردن نشان دادن
stuffed shirt U ادم خوش فاهر وتوخالی
i did it for show U برای نمایش یا فاهر ان کاررا کردم
successive U آنچه یکی پس از دیگری فاهر میشود
pop up <idiom> U غیر منتظره یا ناگهانی فاهر شدن
developer U فاهر کننده عکس توسعه دهنده
developers U فاهر کننده عکس توسعه دهنده
page U نمایش گرافیکی فاهر صفحه هنگام چاپ
deusexmachina U شخص یا چیزی که بطور غیرمترقبه فاهر میشود
paged U نمایش گرافیکی فاهر صفحه هنگام چاپ
proteranthous U دارای گلهاییکه قبل از برگ فاهر گردد
whited U ادم بد باطن و خوش فاهر چیز گرانبها
pages U نمایش گرافیکی فاهر صفحه هنگام چاپ
outwardness U کیفیت فاهر دلبستگی بچیزهای خارجی یامادی
disposure U درمعرض دید قرار گرفتن فاهر شدن
exposes U در معرض دید قرارگرفتن یا دادن فاهر شدن یاکردن
exposing U در معرض دید قرارگرفتن یا دادن فاهر شدن یاکردن
exposures U در معرض دید قرار گرفتن فاهر شدن فهور
clothes horse U کسی که بیش از حد به لباس و فاهر خود توجه دارد
expose U در معرض دید قرارگرفتن یا دادن فاهر شدن یاکردن
clothes horses U کسی که بیش از حد به لباس و فاهر خود توجه دارد
exposure U در معرض دید قرار گرفتن فاهر شدن فهور
exteriorize U بصورت فاهرفهمیدن یا فهاندن صورت فاهر یا وجودخارجی دادن
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com