English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 301 (14 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
in good time <idiom> U درست سر وقت
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Search result with all words
weave U درست کردن
weaves U درست کردن
aright U درست
accurate U درست
incorrect U نا درست
shape U درست کردن
shapes U درست کردن
sound U درست بی عیب
sounded U درست بی عیب
soundest U درست بی عیب
sounds U درست بی عیب
defect U آنچه غلط است یا مانع درست کارکرد نماشین میشود
defected U آنچه غلط است یا مانع درست کارکرد نماشین میشود
defecting U آنچه غلط است یا مانع درست کارکرد نماشین میشود
defects U آنچه غلط است یا مانع درست کارکرد نماشین میشود
join U تابع منط قی که اگر هر ورودی درست باشد نتیجه درست میدهد
joined U تابع منط قی که اگر هر ورودی درست باشد نتیجه درست میدهد
joins U تابع منط قی که اگر هر ورودی درست باشد نتیجه درست میدهد
hard U که پیش از کار کردن درست وسیله باید ترمیم شود
harder U که پیش از کار کردن درست وسیله باید ترمیم شود
hardest U که پیش از کار کردن درست وسیله باید ترمیم شود
meet U تابع منط قی که خروجی آن وقتی درست است که هر دو ورودی درست باشند
meets U تابع منط قی که خروجی آن وقتی درست است که هر دو ورودی درست باشند
gather U و مرتب کردن و وارد کردن آن به روش درست در پایگاه داده
gathered U و مرتب کردن و وارد کردن آن به روش درست در پایگاه داده
list U نمایش برنامه خط به خط به ترتیب درست
logical U معادل وضعیت منط قی درست یا یک
logic U یکی از دو سطح ممکن مدار دیجیتال . سطح ها به صورت 1 و 0 هستند یا درست و نادرست
correct U درست
correct U درست کردن
correct U دقیق یا درست
correcting U درست
correcting U درست کردن
correcting U دقیق یا درست
corrects U درست
corrects U درست کردن
corrects U دقیق یا درست
calibrate U تنظیم یک صفحه نمایش یا joystick تا به سیگنالها حرکات درست پاسخ دهد
calibrated U تنظیم یک صفحه نمایش یا joystick تا به سیگنالها حرکات درست پاسخ دهد
calibrates U تنظیم یک صفحه نمایش یا joystick تا به سیگنالها حرکات درست پاسخ دهد
calibrating U تنظیم یک صفحه نمایش یا joystick تا به سیگنالها حرکات درست پاسخ دهد
decimal U سه طرح درست پس از نقط ه اعشاری
decimals U سه طرح درست پس از نقط ه اعشاری
approach U پرواز هواپیما درست قبل ازفرود
approached U پرواز هواپیما درست قبل ازفرود
approaches U پرواز هواپیما درست قبل ازفرود
intersection U تابع منط قی که خروجی آن وقتی درست است که هر دو ورودی درست باشند
intersections U تابع منط قی که خروجی آن وقتی درست است که هر دو ورودی درست باشند
fail U انجام ندادن کاری که باید انجام شود درست کار نکردن
failed U انجام ندادن کاری که باید انجام شود درست کار نکردن
fails U انجام ندادن کاری که باید انجام شود درست کار نکردن
monitor U 1-بررسی یا آزمایش چیزی که کار میکند 2-بررسی فرایند یا تجزیه برای اطمینان از اینکه درست کار میکند
monitored U 1-بررسی یا آزمایش چیزی که کار میکند 2-بررسی فرایند یا تجزیه برای اطمینان از اینکه درست کار میکند
monitors U 1-بررسی یا آزمایش چیزی که کار میکند 2-بررسی فرایند یا تجزیه برای اطمینان از اینکه درست کار میکند
clear U درست
clearer U درست
clearest U درست
clears U درست
high U معادل وضعیت درست در منط ق یا 1
highest U معادل وضعیت درست در منط ق یا 1
highs U معادل وضعیت درست در منط ق یا 1
audit U بررسی موقعیت سیستم و اینکه آیا هنوز ایمن است و درست کار میکند یا نه
audited U بررسی موقعیت سیستم و اینکه آیا هنوز ایمن است و درست کار میکند یا نه
auditing U بررسی موقعیت سیستم و اینکه آیا هنوز ایمن است و درست کار میکند یا نه
audits U بررسی موقعیت سیستم و اینکه آیا هنوز ایمن است و درست کار میکند یا نه
scramble U املت درست کردن
scrambled U املت درست کردن
scrambles U املت درست کردن
scrambling U املت درست کردن
regulate U میزان کردن درست کردن
regulated U میزان کردن درست کردن
regulates U میزان کردن درست کردن
regulating U میزان کردن درست کردن
true U درست
truer U درست
truest U درست
identities U تابع منط قی که تنها خروجی آن درست است که عملوندها یک ارزش را داشته باشند
identities U دروازه منط ق که حاوی خروجی ست که در صورتی که ورودی ها یکسان باشد درست است
identity U تابع منط قی که تنها خروجی آن درست است که عملوندها یک ارزش را داشته باشند
identity U دروازه منط ق که حاوی خروجی ست که در صورتی که ورودی ها یکسان باشد درست است
approximate U نه دقیق ولی تقریبا درست
approximated U نه دقیق ولی تقریبا درست
approximates U نه دقیق ولی تقریبا درست
genuine U درست
genuine U حقیقی یا درست
perfectly U بدون اشتباه یا درست
sock U درست
legitimately U درست
inviolate U درست
fair copies U نسخه درست
fair copy U نسخه درست
approximating U آنچه تقریبا درست است
implication U B درست باشند
implication U آنگاه تابع And این دو نیز درست است
implications U B درست باشند
implications U آنگاه تابع And این دو نیز درست است
inclusion U B درست باشند
inclusion U آنگاه تابع And این دو نیز درست است
authenticate U بیان آنکه چیزی صحیح و درست است
authenticated U بیان آنکه چیزی صحیح و درست است
Other Matches
coincidence function U تابع منط قی که وقتی خروجی آن درست است که هر دو ورودی درست باشد
OR function U تابع منط قی که وقتی خروجی درست میدهد که یک ورودی درست باشد
and U تابع منط قی که وقتی خروجی آن درست است که هر دو ورودی درست باشد
disjunction U تابع منط قی که در صورتی که ورودی درست باشد خروجی درست تولید میکند
false U 1-اشتباه نه درست و نه صحیح . 2-اصط لاح منط قی معادل دودویی مخالف درست
conjunctions U تابع منط قی که اگر همه ورودی ها درست باشند درست خواهد بود
unions U تابع منط قی که اگر هر ورودی درست باشد نتیجه درست خواهد بود
either or operation U تابع منط قی که وقتی خروجی درست دارد که یک ورودی درست داشته باشد
union U تابع منط قی که اگر هر ورودی درست باشد نتیجه درست خواهد بود
conjunction U تابع منط قی که اگر همه ورودی ها درست باشند درست خواهد بود
assertion U 1-عبارت برنامه از یک قاعده یا قانون 2-قاعدهای که درست است یا درست فرض میشود
alternation U تابع منط قی که یک خروجی درست را در صورتی که هر یک از ورودی ها درست باشد ایجاد میکند
temper U درست ساختن درست خمیر کردن
tempers U درست ساختن درست خمیر کردن
tempered U درست ساختن درست خمیر کردن
judiciousness U قضاوت درست تشخیص درست
be the spitting image of someone <idiom> U درست مثل کسی بودن [درست شبیه کسی به نظر رسیدن]
The convict cannot distinguish between right and wrong [distinguish right from wrong] . U این مجرم نمی تواند بین درست و نادرست را تشخیص [تشخیص درست را از نادرست] بدهد.
alternatives U تابع منط قی که خروجی آن در صورتی که تمام ورودی ها درست باشند نادرست است و وقتی درست است که یک ورودی نادرست باشد
alternative U تابع منط قی که خروجی آن در صورتی که تمام ورودی ها درست باشند نادرست است و وقتی درست است که یک ورودی نادرست باشد
EXOR U تابع منط قی که خروجی آن وقتی درست است که یکی از ورودی ها درست باشد و وقتی نادرست است که هر ورودی مشابه باشند
exjunction U تابع منط قی که خروجی آن وقتی درست است که یکی از ورودی ها درست باشد و وقتی نادرست است که هر ورودی مشابه باشند
differences U تابع منط قی که خروجی آن وقتی درست است که یکی از ورودی ها درست باشد و نادرست است وقتی ورودی ها مشابه اند
difference U تابع منط قی که خروجی آن وقتی درست است که یکی از ورودی ها درست باشد و نادرست است وقتی ورودی ها مشابه اند
exclusive U تابع منط قی که خروجی آن وقتی درست است که یک ورودی درست باشد و وقتی نادرست است که ورودی ها مثل هم باشند
denials U تابع منط قی که نتیجه آن نادرست است وقتی همه ورودی ها درست باشد و درست است اگر ورودی نادرست باشد
symmetric difference U تابع منط قی که خروجی آن وقتی درست است که یکی از ورودی ها درست باشند و وقتی نادرست است که هر دو ورودی مثل هم باشند
denial U تابع منط قی که نتیجه آن نادرست است وقتی همه ورودی ها درست باشد و درست است اگر ورودی نادرست باشد
dispersion U تابع منط قی که خروجی آن نادرست است وقتی تمام ورودی ها درست باشند و درست است وقتی یک ورودی نادرست باشد
NAND function U تابع منط قی که خروجی آن وقتی نادرست است که تمام ورودی ها درست باشند و وقتی درست است که یک ورودی نادرست باشد
except U تابع منط قی که مقدار آن وقتی درست است که هر دو ورودی درست باشند. و وقتی نادرست است که ورودی ها مشابه باشند
equality U تابع منط قی که وقتی خروجی آن درست است که یا دو ورودی درست باشند و وقتی نادرست است که ورودی ها مثل هم باشند
integral U درست
righted U درست
authentic U درست
accurate [correct] <adj.> U درست
by the square U درست
properly U درست
conscionable U درست
by fits and starts U درست
correct <adj.> U درست
right U درست
orthodox U درست
exactly U درست
righting U درست
exacts U درست
perfected U درست
exacted U درست
exact U درست
perfecting U درست
perfects U درست
just U درست
whole U درست
straightforward U درست
straightest U درست
perfect U درست
legitimating U درست
well advised U درست
veracious U درست
proper U درست
valid U درست
entire U درست
even U هم درست
Am I not right?dont you agree with me ? U درست می گه یا نه ؟
straight U درست
out and out U درست
out-and-out U درست
legitimated U درست
legitimates U درست
straighter U درست
right as a trivet U درست
smack dab U درست
purpose-built <adj.> U درست
purposeful <adj.> U درست
purposive <adj.> U درست
suitable <adj.> U درست
useful <adj.> U درست
utilitarian [useful] <adj.> U درست
plain dealing U درست
Quite [so] ! U درست!
legitimate U درست
right as a trivet U تن درست
right as nails U درست
practical <adj.> U درست
practicable <adj.> U درست
functional <adj.> U درست
convenient <adj.> U درست
appropriate [for an occasion] <adj.> U درست
indefectible U درست
exact <adj.> U درست
proper <adj.> U درست
in a entireness of state U درست
in order U درست
orthographically U درست
real <adj.> U درست
true <adj.> U درست
incorrupt U درست
make up U درست کردن
misunderstood U درست نفهمیدن
misunderstands U درست نفهمیدن
spitting image <idiom> U درست مثل
on the button <idiom> U درست سر موقع
I didnt quite get it. U درست نفهمیدم
misconceive U درست نفهمیدن
orthographically U با املای درست
right you are U درست است
misapprehending U درست نفهمیدن
misapprehended U درست نفهمیدن
misapprehend U درست نفهمیدن
misbehaving U درست رفتارنکردن
misbehaves U درست رفتارنکردن
misbehaved U درست رفتارنکردن
misbehave U درست رفتارنکردن
fair shake <idiom> U رفتار درست
fettle U درست کردن
misunderstand U درست نفهمیدن
propriety of behaviour U درست رفتاری
misapprehends U درست نفهمیدن
behaving U درست رفتارکردن
orthographer U درست نویس
fabricate U درست کردن
orthoepist U درست تلفظ کن
precedential U سابقه درست کن
next in fornt of U درست در جلو
pointdovice U بسیار درست
point device U بسیار درست
plain dealing U سودای درست
redd U درست کردن
fabricated U درست کردن
behaves U درست رفتارکردن
concocts U درست کردن
concocting U درست کردن
trimmest U درست کردن
concocted U درست کردن
concoct U درست کردن
behave U درست رفتارکردن
trims U درست کردن
trim U درست کردن
in roaring health U تن درست وفربه
behaved U درست رفتارکردن
fabricating U درست کردن
fabricates U درست کردن
mistook U درست نفهمیدن
framable U درست کردنی
correct response U پاسخ درست
to sct aright U درست کردن
indite U درست کردن
to behave oneself U درست رفتارکردن
to set U درست کردن
integral number U عدد درست
integral number U چیز درست
to set to rights U درست کردن
just in time U درست بموقع
the flat of the hand U پهنای درست
that is wrong U درست نیست
to setting into shape U درست شدن
to the tick U درست درسروقت
an a translation U ترجمه درست
right answer U پاسخ درست
dead against U درست مقابل
dead ahead U درست سینه
get up U درست شدن
to put to rights U درست کردن
to cleanvp U درست کردن
to get up U درست کردن
set in order U درست کردن
fix up U درست کردن
to put in to shape U درست کردن
fecit U درست کرده
entire leaf U برگ درست
to fix up U درست کردن
divination U حدس درست
to erect into U درست کردن از
to riven laths U یا درست کردن
dead astern U درست پاشنه
that is it U درست است
orthodox U درست ایین
upright U درست درستکار
integers U چیز درست
integers U عدد درست
integer U چیز درست
integer U عدد درست
builds U درست کردن
buildings U درست کردن
build U درست کردن
mishear U درست نشنیدن
misheard U درست نشنیدن
mishearing U درست نشنیدن
mishears U درست نشنیدن
entire U درست یکپارچه
trustworthy U موثق درست
It didnt work out. U درست درنیامد
fashion U درست کردن
fashioned U درست کردن
fashioning U درست کردن
framed U درست شده
selfsame U درست همان
lumber man U الوار درست کن
rightable U درست شدنی
that is right U درست است
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com