English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (13 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
take up U دردست گرفتن
to enter U دردست گرفتن
to take in hand U دردست گرفتن
to take up U دردست گرفتن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
in the course of U دردست
It is in the hands of God . U دردست خدا ست
hat in hand U کلاه دردست
under way U دردست اقدام
holds U دردست داشتن
hold U دردست داشتن
under construction U دردست ساختمان
under development U دردست توسعه
under repairing U دردست تعمیر
records available U امار دردست
new fashioned U بطرزنوین دردست شده
it is the p of construction U دردست ساختمان است
situated to the right U واقع دردست راست
hand in hand U دست دردست یکدیگر
It is in progress. It is under way. U دردست اقدام است
gynaecocracy U حکومتی که دردست اناث باشد
For the moment he is in the saddle. U فعلا که ایشان سوارند ( قدرت را دردست دارد )
empires U امپراتوری چند کشور که دردست یک پادشاه باشد فرمانروایی
empire U امپراتوری چند کشور که دردست یک پادشاه باشد فرمانروایی
ag nus dei U صورت برهای که پرچم فچلیپایی دردست داردوکنایه ازعیسی است
wands U دستگاه کد میلهای خوان یا وسیله نوری که دردست قرار می گیرد با کدهای میلهای محصولات مغازه را بخواند
wand U دستگاه کد میلهای خوان یا وسیله نوری که دردست قرار می گیرد با کدهای میلهای محصولات مغازه را بخواند
ciphers U مجموعه حروف واعدادی که مامورین سیاسی برای ارتباط سری با کشورخود از انها استفاده می کنندو درک مفاهیمشان بدون دردست داشتن کلید ممکن نیست
cyphers U مجموعه حروف واعدادی که مامورین سیاسی برای ارتباط سری با کشورخود از انها استفاده می کنندو درک مفاهیمشان بدون دردست داشتن کلید ممکن نیست
cipher U مجموعه حروف واعدادی که مامورین سیاسی برای ارتباط سری با کشورخود از انها استفاده می کنندو درک مفاهیمشان بدون دردست داشتن کلید ممکن نیست
to take medical advice U دستوراز پزشک گرفتن دستورطبی گرفتن
gripped U طرز گرفتن وسیله گرفتن
take in <idiom> U زود گرفتن ،مطالب را گرفتن
clam U بچنگال گرفتن محکم گرفتن
grip U طرز گرفتن وسیله گرفتن
gripping U طرز گرفتن وسیله گرفتن
grips U طرز گرفتن وسیله گرفتن
clams U بچنگال گرفتن محکم گرفتن
calebrate U جشن گرفتن عید گرفتن
slag U کفه گرفتن تفاله گرفتن
to seal up U درز گرفتن کاغذ گرفتن
To tell some one his fortune . U برای کسی فال گرفتن ( فال کسی را گرفتن )
retakes U پس گرفتن
get at U گرفتن
to take one's stand U جا گرفتن
to take fast hold of U گرفتن
inclasp U در بر گرفتن
indwell U جا گرفتن
to take up U گرفتن
to take a wife U زن گرفتن
holds U گرفتن
to station oneself U جا گرفتن
reclaim U پس گرفتن
tithe U ده یک گرفتن از
tithes U ده یک گرفتن از
false grip U گرفتن
retaken U پس گرفتن
retake U پس گرفتن
wive U زن گرفتن
despumate U کف گرفتن از
unsay U پس گرفتن
devest U گرفتن
disesteem U کم گرفتن
capturing U گرفتن
captures U گرفتن
tong U گرفتن
to whisk away or off U گرفتن
to break in U گرفتن
capture U گرفتن
blind U گرفتن
lay to heart U به دل گرفتن
overtake U گرفتن
to begin again از سر گرفتن
to hunt out U گرفتن
to bring to a stop U را گرفتن
to put a stop to U را گرفتن
to call back U پس گرفتن
to catch a fly U بل گرفتن
to get at U گرفتن
to catch on U گرفتن
infold U در بر گرفتن
to draw back U پس گرفتن
seize U گرفتن
seized U گرفتن
overtaken U گرفتن
overtakes U گرفتن
hold U گرفتن
blinded U گرفتن
blinds U گرفتن
obturate U گرفتن
catch U گرفتن
to shut off U را گرفتن
raclaim U پس گرفتن
reoccupy U از سر گرفتن
to nestle oneself U جا گرفتن
to lay a wager U گرفتن
to addict oneself U خو گرفتن
seizes U گرفتن
encumber U گرفتن
cease U گرفتن
situate U جا گرفتن
situates U جا گرفتن
situating U جا گرفتن
detract U گرفتن
detracted U گرفتن
detracting U گرفتن
detracts U گرفتن
ceased U گرفتن
ceases U گرفتن
ceasing U گرفتن
encumbered U گرفتن
encumbering U گرفتن
encumbers U گرفتن
withdraw U پس گرفتن
withdraws U پس گرفتن
retrieves U پس گرفتن
retrieved U پس گرفتن
retrieve U پس گرفتن
reclaimed U پس گرفتن
reclaiming U پس گرفتن
acquiring U گرفتن
puddles U گل گرفتن
accustoms U خو گرفتن
puddle U گل گرفتن
renovate U از سر گرفتن
renovated U از سر گرفتن
renovates U از سر گرفتن
renovating U از سر گرفتن
flea U کک گرفتن
accustoming U خو گرفتن
accustom U خو گرفتن
accompanied U دم گرفتن
reclaims U پس گرفتن
acquires U گرفتن
lute U گل گرفتن
acquire U گرفتن
lutes U گل گرفتن
wed U گرفتن
accompany U دم گرفتن
accompanies U دم گرفتن
fleas U کک گرفتن
deglutinate U گرفتن
resumption U از سر گرفتن
recapturing U پس گرفتن
recaptures U پس گرفتن
recaptured U پس گرفتن
recapture U پس گرفتن
corks U گرفتن
cork U گرفتن
skim U کف گرفتن از
skim U گرفتن کف
skimmed U کف گرفتن از
catch on U گرفتن
resuming U از سر گرفتن
adeem U پس گرفتن
withdrawal U پس گرفتن
withdrawals U پس گرفتن
skims U گرفتن کف
skims U کف گرفتن از
skimmed U گرفتن کف
resumes U از سر گرفتن
retreats U پس گرفتن
retreating U پس گرفتن
retreated U پس گرفتن
retreat U پس گرفتن
abating U اب گرفتن از
abates U اب گرفتن از
abated U اب گرفتن از
abate U اب گرفتن از
take U گرفتن
takes U گرفتن
resumed U از سر گرفتن
grab U گرفتن
resume U از سر گرفتن
grabbed U گرفتن
grabbing U گرفتن
grabs U گرفتن
pushing U گرفتن
retaking U پس گرفتن
get off the ground <idiom> U پا گرفتن
acclimatising U خو گرفتن
to get accustomed to U خو گرفتن [به]
getting U گرفتن
receives U گرفتن
To go bad and stink. U بو گرفتن
gets U گرفتن
acclimatize U خو گرفتن
acclimatises U خو گرفتن
acclimatized U خو گرفتن
To treat flippantly(lightly). U شل گرفتن
acclimatizing U خو گرفتن
get U گرفتن
receive U گرفتن
acclimatizes U خو گرفتن
nailed U گرفتن
break out U در گرفتن
nail U گرفتن
nails U گرفتن
to get used to U خو گرفتن [به]
acclimatised U خو گرفتن
to take a vacation U مرخصی گرفتن
gnaw U گاز گرفتن
spanning U اندازه گرفتن
spanned U اندازه گرفتن
span U اندازه گرفتن
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com