Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (6 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
an a for a position
U
درخواست دهنده برای کار
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
applicant
U
درخواست دهنده
applicants
U
درخواست دهنده
HTTP
U
دستوری که جستجوگر برای درخواست وب سرور اینترنت برای اطلاعات صفحه وب میدهد
cues
U
پیام ارسالی روی صفحه نمایش برای یاد آوری به کاربر برای درخواست یک ورودی
cue
U
پیام ارسالی روی صفحه نمایش برای یاد آوری به کاربر برای درخواست یک ورودی
Please allow for at least two weeks' notice
[to do something]
[for something]
[prior to something]
.
U
درخواست می شود که لطفا دو هفته برای پیشگیری
[کار]
اعطاء کنید
[تا ما ]
[برای چیزی]
[قبل از چیزی]
.
appeal
[to]
or
[for]
U
درخواست
[برای]
[استیناف در دادگاه]
application
[for something]
U
درخواست نامه
[برای چیزی]
to call somebody to
[for]
something
U
از کسی برای چیزی درخواست کردن
referral order
U
درخواست برای اماد غیرموجود یا جایگزین در انبار
reverses
U
سیگنال ارسالی با گیرنده برای درخواست خاتمه ارسال
reversed
U
سیگنال ارسالی با گیرنده برای درخواست خاتمه ارسال
reverse
U
سیگنال ارسالی با گیرنده برای درخواست خاتمه ارسال
reversing
U
سیگنال ارسالی با گیرنده برای درخواست خاتمه ارسال
status
U
سیگنال کامپیوتری برای درخواست اطلاعات از وضعیت خط ی ترمینال
drive
U
حرفی که نشان دهنده درایو دیسکی است که در حال حاضر استفاده میشود.A , B برای فلاپی دیسک و C برای دیسک سخت در کامپیوتر شخصی
drives
U
حرفی که نشان دهنده درایو دیسکی است که در حال حاضر استفاده میشود.A , B برای فلاپی دیسک و C برای دیسک سخت در کامپیوتر شخصی
retards
U
درخواست دیدبان برای عقب انداختن زمان پرتاب گلوله بعداز تیر روشن کننده
retard
U
درخواست دیدبان برای عقب انداختن زمان پرتاب گلوله بعداز تیر روشن کننده
retarding
U
درخواست دیدبان برای عقب انداختن زمان پرتاب گلوله بعداز تیر روشن کننده
request modify
U
درخواست تصحیح دارم درخواست تغییر میکنم
prognosticative or ticatory
U
خبر دهنده متضمن نشانه برای پیشگویی
QBE
U
زبان ساده برای بازیابی اطلاعات از سیستم مدیریت پایگاه داده ها توسط وارد کردن درخواست با مقادیر مشخص که سپس با پایگاه داده تط بیق میشود و برای بازیابی داده صحیح استفاده میشود
shoot the gap
U
حمله بین محافظان خط برای رسیدن به توپدار یا پاس دهنده
wait time
U
خیر بین یک درخواست برای داده و ارسال داده از حافظه
call-up
U
درخواست شناسایی شبکه درخواست اعلام شناسایی درشبکه حاضر و غایب کردن ایستگاههای بی سیم
call-ups
U
درخواست شناسایی شبکه درخواست اعلام شناسایی درشبکه حاضر و غایب کردن ایستگاههای بی سیم
call up
U
درخواست شناسایی شبکه درخواست اعلام شناسایی درشبکه حاضر و غایب کردن ایستگاههای بی سیم
requisitioned
U
درخواست کردن درخواست وسایل
requisitions
U
درخواست کردن درخواست وسایل
excess demand
U
درخواست بیش از حد درخواست اضافی
requisitioning
U
درخواست کردن درخواست وسایل
requisition
U
درخواست کردن درخواست وسایل
call mission
U
درخواست پشتیبانی فوری هوایی ماموریت هوایی طبق درخواست
rah rah
U
دارای روحیه دانشجویی شعار دهنده برای دانشکده هورا هورا گفتن
trimmer
U
زینت دهنده تغییر عقیده دهنده بنابمصالح روز
requistioner
U
قسمت درخواست کننده تهیه کننده درخواست
language
U
زبانی که برای برنامه نویسی طولانی و پیچیده است که هر دستور نشان دهنده یک دستور کد ماشین است
languages
U
زبانی که برای برنامه نویسی طولانی و پیچیده است که هر دستور نشان دهنده یک دستور کد ماشین است
exhibiter
U
نمایش دهنده ارائه دهنده
bailor
U
امانت دهنده کفیل دهنده
extender
U
توسعه دهنده ادامه دهنده
exhibitor
U
نمایش دهنده ارائه دهنده
bailer
U
امانت دهنده کفیل دهنده
catalyst
U
تشکیلات دهنده سازمان دهنده
catalysts
U
تشکیلات دهنده سازمان دهنده
exhibitors
U
نمایش دهنده ارائه دهنده
conglutinative
U
التیام دهنده جوش دهنده
flag
U
یک بیت در کلمه نشان دهنده وضعیت برای نشان دادن وضعیت وسیله
flags
U
یک بیت در کلمه نشان دهنده وضعیت برای نشان دادن وضعیت وسیله
request
U
درخواست اماد کردن درخواست کردن
requested
U
درخواست اماد کردن درخواست کردن
requesting
U
درخواست اماد کردن درخواست کردن
fire call
U
درخواست اتش توپخانه درخواست اتش
requests
U
درخواست اماد کردن درخواست کردن
quantity equation
U
معادله مقداری . منظورمعادله مقداری پول است که در حقیقت نشان دهنده انگیزه معاملاتی برای پول است
kiosk
U
فضایی در صفحه نمایش برای داده کاربر و کامپیوتر برای تامین اطلاعات کلی برای عموم
kiosks
U
فضایی در صفحه نمایش برای داده کاربر و کامپیوتر برای تامین اطلاعات کلی برای عموم
tender
U
درخواست
suit
U
درخواست
claim
U
درخواست
requested
U
درخواست
solicitation
U
درخواست
tendered
U
درخواست
suits
U
درخواست
tenderest
U
درخواست
requests
U
درخواست
claimed
U
درخواست
requesting
U
درخواست
tendering
U
درخواست
suited
U
درخواست
request
U
درخواست
claims
U
درخواست
application
U
درخواست
postulate
U
درخواست
postulated
U
درخواست
requisitioning
U
درخواست
postulating
U
درخواست
requisitions
U
درخواست
postulates
U
درخواست
requisition
U
درخواست
d. of a request
U
در درخواست
applications
U
درخواست
claiming
U
درخواست
indents
U
درخواست
enquiry
U
درخواست
indenting
U
درخواست
demand
U
درخواست
on request of which
[at his request]
U
به درخواست او
supplication
U
درخواست
requisitioned
U
درخواست
imploration
U
درخواست
appealed
U
درخواست
requistion for money
U
درخواست
appeals
U
درخواست
indent
U
درخواست
demands
U
درخواست
appeal
U
درخواست
demanded
U
درخواست
indicator
U
نشان دهنده دستگاه نشان دهنده
applicants
U
درخواست کننده
applicant
U
درخواست کننده
writ of subpoena
U
برگ درخواست
implore
U
درخواست کردن از
imploring
U
درخواست کردن از
rrayer
U
درخواست التماس
entreat
U
درخواست کردن
on call
U
بنا به درخواست
implores
U
درخواست کردن از
implored
U
درخواست کردن از
speak for
<idiom>
U
درخواست کردن
entreating
U
درخواست کردن
toa for a job or position
U
درخواست کارکردن
supervisor request
U
درخواست نافر
supplicate
U
درخواست کردن
entreats
U
درخواست کردن
put in for something
<idiom>
U
درخواست چیزی
fire message
U
درخواست اتش
entreated
U
درخواست کردن
declaration of intention
U
درخواست تابعیت
request signal
U
علامت درخواست
demandant
U
درخواست کننده
purchase requisition
U
درخواست خرید
demand code
U
رمز درخواست
pray
U
درخواست کردن
prayed
U
درخواست کردن
praying
U
درخواست کردن
prays
U
درخواست کردن
requisition line
U
خط درخواست اماد
call for fire
U
درخواست اتش
requisition number
U
شماره درخواست
basic requisition number
U
درخواست اولیه
pleader
U
درخواست دادن
plead with
U
درخواست کردن
to g. any one's request
U
درخواست کسیراپذیرفتن
demanded
<adj.>
<past-p.>
U
درخواست شده
claimed
<adj.>
<past-p.>
U
درخواست شده
asked
<adj.>
<past-p.>
U
درخواست شده
asking and ordering
U
درخواست و سفارش
applicator
U
درخواست کننده
document number
U
شماره درخواست
request
U
درخواست می کنم
solicit
U
درخواست کردن
stock requisition
U
درخواست کالا
appeal for tenders
U
درخواست مزایده
solicited
U
درخواست کردن
applying
U
درخواست دادن
applying
U
درخواست کردن
demand
U
درخواست مطالبه
demand
U
درخواست کردن
round robin
U
درخواست کتبی
demands
U
درخواست کردن
demands
U
درخواست مطالبه
demanded
U
درخواست کردن
demanded
U
درخواست مطالبه
requesting
U
درخواست می کنم
requests
U
درخواست می کنم
inquiries
U
اسستسفار درخواست
inquiry
U
اسستسفار درخواست
to make an application
[to apply]
U
درخواست کردن
requested
U
درخواست می کنم
apply
U
درخواست دادن
solicits
U
درخواست کردن
applies
U
درخواست کردن
excess demand
U
درخواست مازاد
d. note
U
درخواست پرداخت
applies
U
درخواست دادن
at the request of
U
به خواهش
[به درخواست]
soliciting
U
درخواست کردن
apply
U
درخواست کردن
basic requisition number
U
درخواست ابتدایی
application form
U
برگ درخواست
materials requisition
U
درخواست مواد
badminton
U
بازی انفرادی یا دو نفره در زمین به طول 04/31 متر و عرض 01/6متر برای دونفره و 81/5متر در 01/6 متر برای انفرادی و شامل سه گیم وهر گیم 51 امتیاز برای مردان و 11 امتیاز برای زنان
repleader
U
درخواست تجدیدنظر استیناف
requisitions
U
درخواست رسمی کردن
to ask too much
U
بیش از حد درخواست کردن
requisitioned
U
درخواست رسمی کردن
call for fire
U
درخواست اتش کردن
to solicit an office
U
درخواست ازیک شرکت
on request
U
وقتی که درخواست بشود
requisition
U
درخواست رسمی کردن
requesting unit
U
یکان درخواست کننده
indents
U
سفارش درخواست کردن
on call
U
اتشهای طبق درخواست
on application
U
در زمان
[حالت]
درخواست
indent
U
سفارش درخواست کردن
modification work order
U
برگ درخواست نوسازی
indenting
U
سفارش درخواست کردن
to apply for leave
U
درخواست مرخصی کردن
requisitioning
U
درخواست رسمی کردن
initial fire request
U
درخواست ابتدایی اتش
debt enforcement
U
درخواست طلب وصول
to grant an application
U
درخواست نامه ای را پذیرفتن
to reject
[refuse]
an application
U
درخواست نامه ای را رد کردن
pleadable
U
قابل درخواست دادن
by popular
[demand]
request
U
درخواست توده پسند
to a oneself for help
U
درخواست کمک کردن
proposal form
U
فرم درخواست بیمه
boned
U
خواستن درخواست کردن
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com