English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 292 (39 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
call for fire U درخواست اتش کردن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Search result with all words
demand U درخواست کردن
demanded U درخواست کردن
demands U درخواست کردن
indent U سفارش درخواست کردن
indenting U سفارش درخواست کردن
indents U سفارش درخواست کردن
applies U درخواست کردن
applies U صدق کردن درخواست کردن
applies U درخواست کردن شامل حال بودن
apply U درخواست کردن
apply U صدق کردن درخواست کردن
apply U درخواست کردن شامل حال بودن
applying U درخواست کردن
applying U صدق کردن درخواست کردن
applying U درخواست کردن شامل حال بودن
solicit U درخواست کردن
solicit U درخواست یا تقاضا کردن از
solicited U درخواست کردن
solicited U درخواست یا تقاضا کردن از
soliciting U درخواست کردن
soliciting U درخواست یا تقاضا کردن از
solicits U درخواست کردن
solicits U درخواست یا تقاضا کردن از
implore U درخواست کردن از
implored U درخواست کردن از
implores U درخواست کردن از
imploring U درخواست کردن از
request U تقاضا کردن درخواست کردن
request U درخواست اماد کردن درخواست کردن
requested U تقاضا کردن درخواست کردن
requested U درخواست اماد کردن درخواست کردن
requesting U تقاضا کردن درخواست کردن
requesting U درخواست اماد کردن درخواست کردن
requests U تقاضا کردن درخواست کردن
requests U درخواست اماد کردن درخواست کردن
petition U دادخواهی کردن درخواست کردن
petitioned U دادخواهی کردن درخواست کردن
petitioning U دادخواهی کردن درخواست کردن
petitions U دادخواهی کردن درخواست کردن
entreat U درخواست کردن
entreated U درخواست کردن
entreating U درخواست کردن
entreats U درخواست کردن
requisition U درخواست رسمی کردن
requisition U درخواست کردن درخواست وسایل
requisitioned U درخواست رسمی کردن
requisitioned U درخواست کردن درخواست وسایل
requisitioning U درخواست رسمی کردن
requisitioning U درخواست کردن درخواست وسایل
requisitions U درخواست رسمی کردن
requisitions U درخواست کردن درخواست وسایل
pray U درخواست کردن
prayed U درخواست کردن
praying U درخواست کردن
prays U درخواست کردن
beg U استدعا کردن درخواست کردن
begged U استدعا کردن درخواست کردن
begs U استدعا کردن درخواست کردن
plead U در دادگاه اقامه یا ادعا کردن درخواست کردن
pleaded U در دادگاه اقامه یا ادعا کردن درخواست کردن
pleads U در دادگاه اقامه یا ادعا کردن درخواست کردن
bone U خواستن درخواست کردن
boned U خواستن درخواست کردن
bones U خواستن درخواست کردن
boning U خواستن درخواست کردن
call up U درخواست شناسایی شبکه درخواست اعلام شناسایی درشبکه حاضر و غایب کردن ایستگاههای بی سیم
call-up U درخواست شناسایی شبکه درخواست اعلام شناسایی درشبکه حاضر و غایب کردن ایستگاههای بی سیم
call-ups U درخواست شناسایی شبکه درخواست اعلام شناسایی درشبکه حاضر و غایب کردن ایستگاههای بی سیم
call for ..... under the credit U درخواست کردن ..... تحت اعتبار
challengo U ادعا کردن دعوت کردن اعلام نشانی اسم عبور خواستن درخواست معرف کردن
cry off U تقاضا کردن درخواست کردن
fire message U پیام اتش درخواست اتش کردن
mission call U درخواست پشتیبانی هوایی کردن
plead with U درخواست کردن
QBE U زبان ساده برای بازیابی اطلاعات از سیستم مدیریت پایگاه داده ها توسط وارد کردن درخواست با مقادیر مشخص که سپس با پایگاه داده تط بیق میشود و برای بازیابی داده صحیح استفاده میشود
supplicate U درخواست کردن
to a oneself for help U درخواست کمک کردن
lean on <idiom> U اجبارشخص درقبول کردن درخواست باتحت فشارگذاشتن
speak for <idiom> U درخواست کردن
to ask somebody for [about] something U از کسی چیزی درخواست کردن
to ask specifically about something U چیزی را به طور خاص درخواست کردن
to ask too much U بیش از حد درخواست کردن
to make an application [to apply] U درخواست کردن
to file an application to somebody U از کسی بوسیله درخواست نامه تقاظا کردن
to reject [refuse] an application U درخواست نامه ای را رد کردن
to withdraw an application U صرف نظر کردن از تقاضای درخواست نامه ای
to file a petition U بوسیله درخواست نامه تقاظا کردن
subsequent filing [application, documents] U ادا کردن پس از ارائه درخواست نامه
to apply for leave U درخواست مرخصی کردن
to call somebody to [for] something U از کسی برای چیزی درخواست کردن
to deny somebody a wish U درخواست کسی را رد کردن
Other Matches
request modify U درخواست تصحیح دارم درخواست تغییر میکنم
excess demand U درخواست بیش از حد درخواست اضافی
call mission U درخواست پشتیبانی فوری هوایی ماموریت هوایی طبق درخواست
requistioner U قسمت درخواست کننده تهیه کننده درخواست
fire call U درخواست اتش توپخانه درخواست اتش
demand U درخواست
requisitioned U درخواست
appeals U درخواست
claim U درخواست
requisition U درخواست
imploration U درخواست
claimed U درخواست
appealed U درخواست
appeal U درخواست
suits U درخواست
demanded U درخواست
on request of which [at his request] U به درخواست او
enquiry U درخواست
requistion for money U درخواست
claims U درخواست
claiming U درخواست
solicitation U درخواست
suit U درخواست
postulates U درخواست
demands U درخواست
applications U درخواست
requisitions U درخواست
request U درخواست
requests U درخواست
supplication U درخواست
requesting U درخواست
requested U درخواست
postulating U درخواست
d. of a request U در درخواست
suited U درخواست
tendering U درخواست
tenderest U درخواست
tendered U درخواست
indents U درخواست
tender U درخواست
indenting U درخواست
indent U درخواست
requisitioning U درخواست
postulate U درخواست
application U درخواست
postulated U درخواست
round robin U درخواست کتبی
purchase requisition U درخواست خرید
apply U درخواست دادن
applying U درخواست دادن
rrayer U درخواست التماس
supervisor request U درخواست نافر
materials requisition U درخواست مواد
stock requisition U درخواست کالا
applies U درخواست دادن
to g. any one's request U درخواست کسیراپذیرفتن
pleader U درخواست دادن
on call U بنا به درخواست
requisition number U شماره درخواست
requisition line U خط درخواست اماد
request signal U علامت درخواست
requests U درخواست می کنم
requesting U درخواست می کنم
toa for a job or position U درخواست کارکردن
requested U درخواست می کنم
basic requisition number U درخواست ابتدایی
basic requisition number U درخواست اولیه
call for fire U درخواست اتش
demands U درخواست مطالبه
applicator U درخواست کننده
application form U برگ درخواست
writ of subpoena U برگ درخواست
applicant U درخواست دهنده
applicant U درخواست کننده
applicants U درخواست دهنده
asked <adj.> <past-p.> U درخواست شده
claimed <adj.> <past-p.> U درخواست شده
demanded <adj.> <past-p.> U درخواست شده
applicants U درخواست کننده
appeal for tenders U درخواست مزایده
inquiries U اسستسفار درخواست
inquiry U اسستسفار درخواست
request U درخواست می کنم
fire message U درخواست اتش
demanded U درخواست مطالبه
at the request of U به خواهش [به درخواست]
put in for something <idiom> U درخواست چیزی
asking and ordering U درخواست و سفارش
document number U شماره درخواست
excess demand U درخواست مازاد
demandant U درخواست کننده
demand U درخواست مطالبه
d. note U درخواست پرداخت
declaration of intention U درخواست تابعیت
demand code U رمز درخواست
request for price quotation U درخواست مظنه قیمت
reclama U درخواست تجدید نظر
requesting unit U یکان درخواست کننده
requisition line U مسیر درخواست اماد
to solicit an office U درخواست ازیک شرکت
modification work order U برگ درخواست نوسازی
debt enforcement U درخواست طلب وصول
demand code U شماره رمزبرگ درخواست
initial fire request U درخواست ابتدایی اتش
to grant an application U درخواست نامه ای را پذیرفتن
on application U در زمان [حالت] درخواست
on request U وقتی که درخواست بشود
by popular [demand] request U درخواست توده پسند
on call U اتشهای طبق درخواست
pleadable U قابل درخواست دادن
at call U به محض درخواست عندالمطالبه
proposal form U فرم درخواست بیمه
recind U لغو کامل درخواست
repleader U درخواست تجدیدنظر استیناف
applications U درخواست نامه پشت کار
application U درخواست نامه پشت کار
mission request U درخواست اجرای ماموریت هوایی
asylum seeker U درخواست کننده پناهندگی [سیاسی]
person seeking [political] asylum U درخواست کننده پناهندگی [سیاسی]
an a for a position U درخواست دهنده برای کار
appeal [to] or [for] U درخواست [برای] [استیناف در دادگاه]
demand [of] U درخواست [خواست] [طلب] [تقاضا] [از]
application [for something] U درخواست نامه [برای چیزی]
patron-driven acquisition [PDA] [library] U کسب بر طبق [درخواست] مشتری [کتابخانه]
line item U اقلام موجود در چانل درخواست وسایل
over challenged <adj.> U بیش از اندازه ظرفیت درخواست شده
portcall U درخواست حمل وسایل به بندربرای بارگیری
indent upon a person for goods U درخواست یا سفارش کالا به کسی دادن
refusenik U کسی که درخواست مهاجرت او رد شده است
application expenses U هزینه های درخواستنامه [درخواست کار]
FI'll in the job application form. U این برگ درخواست کاررا پرکنید
refusniks U کسی که درخواست مهاجرت او رد شده است
refuseniks U کسی که درخواست مهاجرت او رد شده است
input [output] request U درخواست داده ورودی [خروجی] [رایانه شناسی]
I [O] request [IORQ] U درخواست داده ورودی [خروجی] [رایانه شناسی]
to forfeit an appeal U درخواست تجدید نظر را از دست دادن [قانون]
referral order U درخواست برای اماد غیرموجود یا جایگزین در انبار
single line U مدار یک خطه مخابراتی درخواست مستقیم یا یک طرفه
reversing U سیگنال ارسالی با گیرنده برای درخواست خاتمه ارسال
status U سیگنال کامپیوتری برای درخواست اطلاعات از وضعیت خط ی ترمینال
You can't refuse me that ! U این [درخواست یا پیشنهاد مرا] را باید قبول کنید!
reverse U سیگنال ارسالی با گیرنده برای درخواست خاتمه ارسال
reversed U سیگنال ارسالی با گیرنده برای درخواست خاتمه ارسال
reverses U سیگنال ارسالی با گیرنده برای درخواست خاتمه ارسال
technology U فناوری درخواست , ذخیره سازی , پردازش و توزیع اطلاعات به صورت الکترونیکی .
technologies U فناوری درخواست , ذخیره سازی , پردازش و توزیع اطلاعات به صورت الکترونیکی .
free issue system U سیستم انبارداری که در ان جهت گرفتن کالا نیاز به برگ درخواست نمیباشد
audio U تجزیه کننده صوت که به کامپیوتر اجازه میدهد پاسخ را به درخواست ها بیان کند
waiting state U وضعیت کامپیوتر که در آن برنامه درخواست ورودی یا سیگنال میکند پیش از ادامه اجرا
query U پردازش درخواستها , با بازیابی اطلاعات از پایگاه داده یا با ترجمه دستورات از زبان درخواست
queries U پردازش درخواستها , با بازیابی اطلاعات از پایگاه داده یا با ترجمه دستورات از زبان درخواست
queried U پردازش درخواستها , با بازیابی اطلاعات از پایگاه داده یا با ترجمه دستورات از زبان درخواست
querying U پردازش درخواستها , با بازیابی اطلاعات از پایگاه داده یا با ترجمه دستورات از زبان درخواست
retards U درخواست دیدبان برای عقب انداختن زمان پرتاب گلوله بعداز تیر روشن کننده
retarding U درخواست دیدبان برای عقب انداختن زمان پرتاب گلوله بعداز تیر روشن کننده
exparte U قراری که دادگاه به درخواست یکی از اصحاب دعوی و بدون توجه به تمایل دیگری صادر میکند
retard U درخواست دیدبان برای عقب انداختن زمان پرتاب گلوله بعداز تیر روشن کننده
wait time U خیر بین یک درخواست برای داده و ارسال داده از حافظه
HTTP U دستوری که جستجوگر برای درخواست وب سرور اینترنت برای اطلاعات صفحه وب میدهد
purchase request U درخواست خرید جنس تقاضای عقد پیمان خرید
cues U پیام ارسالی روی صفحه نمایش برای یاد آوری به کاربر برای درخواست یک ورودی
cue U پیام ارسالی روی صفحه نمایش برای یاد آوری به کاربر برای درخواست یک ورودی
processor U ارسال سیگنال ورودی به پردازنده , بررسی درخواست توجه که باعث توقف آنچه در حال اجرا است میشود و به رسانه فراخوان پاسخ میدهد
She's agreed to fill in for me on Friday, but I'd be pushing my luck if I asked her to do it on Saturday, too. U او [زن] موافقت کرد روز جمعه جاینشین من باشد اما من شورش را در می آوردم اگر از او [زن] درخواست بکنم که شنبه هم جاینشین من بشود.
work order U درخواست انجام کار حکم کار
Please allow for at least two weeks' notice [to do something] [for something] [prior to something] . U درخواست می شود که لطفا دو هفته برای پیشگیری [کار] اعطاء کنید [تا ما ] [برای چیزی] [قبل از چیزی] .
tendering form U برگ پیشنهاد برگ درخواست
supplicant U درخواست کننده تضرع کننده
supplicants U درخواست کننده تضرع کننده
RPC U روش ارتباط بین دو برنامه روی دو کامپیوتر جدا ولی مرتبط . یک تابع نرم افزاری از کامپیوتر دیگر در شبکه درخواست پردازش یک مشکل را میکند و سپس نتیجه را نمایش میدهد. و در برنامههای client / server استفاده میشود
work request U برگ درخواست انجام کار برگ کار
to let somebody treat you like a doormat <idiom> U با کسی خیلی بد رفتار کردن [اصطلاح] [ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
unmew U رها کردن ازاد کردن ول کردن مرخص کردن بخشودن صرف نظر کرن
discharge U اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharges U اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
countervial U خنثی کردن- برابری کردن با- جبران کردن- تلاقی کردن
capturing U اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
captures U اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
capture U اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
verified U مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifying U مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verify U مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifies U مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
shoot U جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
foster U تشویق کردن- حمایت کردن-پیشرفت دادن- تقویت کردن- به جلو بردن
shoots U جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
to temper [metal or glass] U آب دادن [سخت کردن] [آبدیده کردن] [بازپخت کردن] [فلز یا شیشه]
surveys U براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
cross examination U تحقیق چندجانبه بازپرسی کردن روبرو کردن شواهد استنطاق کردن
surveyed U براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
survey U براورد کردن نقشه برداری کردن از مساحی کردن پیمودن بازدید
orient U جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
orienting U جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
orients U جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
concentrating U غلیظ کردن متمرکز شدن اشباع کردن سیر کردن
tae U پرش کردن با پا دفاع کردن و با پا ضربه زدن و خرد کردن
serves U نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
served U نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
serve U نخ پیچی توزیع کردن تقسیم کردن خدمت نظام کردن
to appeal [to] U درخواستن [رجوع کردن به] [التماس کردن] [استیناف کردن در دادگاه]
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com