Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (3 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
to chop dowm a tree
U
درختی را انداختن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
drops
U
گل پس از چرخیدن روی حلقه بسکتبال به زمین انداختن انداختن گوی گلف به سوراخ به زمین انداختن توپ پس ازبل گرفتن
dropping
U
گل پس از چرخیدن روی حلقه بسکتبال به زمین انداختن انداختن گوی گلف به سوراخ به زمین انداختن توپ پس ازبل گرفتن
dropped
U
گل پس از چرخیدن روی حلقه بسکتبال به زمین انداختن انداختن گوی گلف به سوراخ به زمین انداختن توپ پس ازبل گرفتن
drop
U
گل پس از چرخیدن روی حلقه بسکتبال به زمین انداختن انداختن گوی گلف به سوراخ به زمین انداختن توپ پس ازبل گرفتن
arboreous
U
درختی
dendroidal
U
درختی
abattis
U
سد درختی
arboreal
U
درختی
dendriform
U
درختی
arboraceous
U
درختی
abatis
U
سد درختی
syrian mallow
U
خطمی درختی
tree traversal
U
تقاطع درختی
tree network
U
شبکه درختی
semiarboreal
U
نیمه درختی
wood sorrel
U
ترشک درختی
saddletree
U
لاله درختی
treehopper
U
زنجره درختی
sorrel tree
U
ترشک درختی
arborization
U
ارایش درختی
sourwood
U
ترشک درختی
tree structure
U
ساخت درختی
basswood
U
لاله درختی
to prune a tree
U
درختی را آراستن
to lop a tree
U
درختی را آراستن
hollyhock
U
ختمی درختی
hyla
U
قورباغه درختی
mock orange
U
یاس درختی
Yggdrasil
U
درختی اسطوره ای
monthly rose
U
خطمی درختی
syringa
U
یاس درختی
to shin up a tree
U
از درختی بالارفتن
understory vegetation
U
گیاهان زیر درختی
abat
U
راه بند درختی
strawberry tree
U
توت فرنگی درختی
mayapple
U
درختی از نوع زرشک
huffman tree
U
درختی با کمترین مقادیر
tree sort
U
مرتب کردن درختی
orangutan
U
میمون درختی برنئوسوماترا
to lop off a branch
[from a tree]
U
شاخه ای را
[از درختی]
بریدن
to truncate a tree
U
شاخههای درختی را زدن
to prune a tree
U
سرشاخه درختی را زدن
orangoutang
U
میمون درختی برنئوسوماترا
to lop a tree
U
سرشاخه درختی را زدن
leaf
U
گره آخر در ساختار درختی
ring bark
U
پوست درختی را حلقه ایی بریدن
madrono
U
توت فرنگی درختی انگور خرس
madrone
U
توت فرنگی درختی انگور خرس
timberline
U
خط مفروضی که بالای ان هیچ درختی رشد نمیکند
katydid
U
حشره راست بال درختی ازخانواده locustidae
bring down
U
به زمین انداختن حریف انداختن شکار
fjeld
U
فلات مرتفع وصخره داری که تقریبا هیچ درختی نداشته باشد
minimal tree
U
درختی که گرههای ترمینالی ان مرتب شده تا باعث عملکردبهینه ان درخت شوند
horrifies
U
بهراس انداختن به بیم انداختن
jeopard
U
بخطر انداختن بمخاطره انداختن
horrifying
U
بهراس انداختن به بیم انداختن
horrified
U
بهراس انداختن به بیم انداختن
horrify
U
بهراس انداختن به بیم انداختن
seral
U
مربوط به تغییر وسیر تکامل یک منطقه از لم یزرعی بحالت ابادانی وپر درختی
steer roping
U
کمند انداختن به گاو ونگهداشتن ناگهانی اسب برای انداختن گاو بزمین
kratom
U
[درختی همیشه بهار و در عین حال برگریز استوایی که از خانواده قهوه است و برگش مصرف داروئی دارد]
optimal merge tree
U
نمایش درختی یک ترتیب که در ان رشته ها قرار است درهم ادغام گردند تا اینکه حداقل تعداد عملیات رخ دهد
pine design
U
طرح درخت کاج
[که بیشتر در طرح های بندی خشتی و درختی بکار می رود.]
let down
U
پایین انداختن انداختن
iguana
سوسمار درختی
[هرنوع سوسمار بزرگ]
hierarchies
U
روش سازماندهی شی یا داده یا ساختار آن . معمولا با مهمترین یا آنه حق تقدم بیشتر دارد یا کلی ترین موضوع در بالا و پس کارکردن یا پایین ساختار درختی
hierarchy
U
روش سازماندهی شی یا داده یا ساختار آن . معمولا با مهمترین یا آنه حق تقدم بیشتر دارد یا کلی ترین موضوع در بالا و پس کارکردن یا پایین ساختار درختی
rose motif
U
نگاره گل رز
[در فرش های مختلف ایرانی از انواع گل رز از جمله طرح گل فرنگ، طرح درختی، طرح باغی، طرح گل و بوته استفاده می شود.]
paradise rug
U
طرح درختی باغ و گل
[در این طرح انواع درخت، گل و پرنده زمینه طرح را در بر می گیرند و نمادی از طبیعت بوجود می آورند که گاه به آن طرح بهشتی می گویند.]
billiard point
U
در بازی بیلیارد انگلیسی 2امتیاز برای کارامبول و 3امتیاز برای کیسه انداختن در بازی امریکایی 1 امتیازبرای کارامبول و امتیازهای دیگر برای کیسه انداختن
omits
U
انداختن
rut
U
خط انداختن
throw
U
انداختن
ruts
U
خط انداختن
hews
U
انداختن
hewing
U
انداختن
to hew down
U
انداختن
omitted
U
انداختن
to lay by the heels
U
بر انداختن
emplace
U
جا انداختن
to pick off
U
تک تک انداختن
let fall
U
انداختن
hitching
U
انداختن
leave out
U
انداختن
omit
U
انداختن
to let fall
U
انداختن
lay away
U
انداختن
to let drop
U
انداختن
to leave out
U
انداختن
lash vt
U
انداختن
to play a searchlight
U
انداختن
omitting
U
انداختن
spilled or spilt
U
انداختن
throws
U
انداختن
hitch
U
انداختن
throwing
U
انداختن
spills
U
انداختن
spilling
U
انداختن
spilled
U
انداختن
hitches
U
انداختن
blobs
U
لک انداختن
souse
U
انداختن
hew
U
انداختن
to draw lots
U
انداختن
retroject
U
پس انداختن
run home
U
جا انداختن
to fire off a postcard
U
انداختن
thrusts
U
انداختن
thrusting
U
انداختن
thrust
U
انداختن
hewed
U
انداختن
jaculate
U
انداختن
floriate
U
گل انداختن در
blob
U
لک انداختن
pilling
U
تل انداختن
flinging
U
انداختن
fling
U
انداختن
delete
U
انداختن
deleted
U
انداختن
deletes
U
انداختن
deleting
U
انداختن
line
U
خط انداختن در
lines
U
خط انداختن در
relegates
U
انداختن
launch
U
به اب انداختن
flings
U
انداختن
relegating
U
انداختن
launched
U
به اب انداختن
relegate
U
انداختن
hurled
U
انداختن
launches
U
به اب انداختن
hurl
U
انداختن
bottoms
U
ته انداختن
overthrow
U
بر انداختن
overthrowing
U
بر انداختن
launching
U
به اب انداختن
overthrown
U
بر انداختن
overthrows
U
بر انداختن
overthrew
U
بر انداختن
hurls
U
انداختن
fell
U
انداختن
stagger
U
از پا انداختن
bottom
U
ته انداختن
prostrate
U
از پا انداختن
spill
U
انداختن
slings
U
انداختن
slinging
U
انداختن
sling
U
انداختن
relegated
U
انداختن
hitched
U
انداختن
to put back
U
پس انداختن
fells
U
انداختن
deracination
U
بر انداختن
benite
U
به شب انداختن
hewn
U
انداختن
string
U
زه انداختن به
brush finish
U
خط انداختن
felled
U
انداختن
to skips over
U
انداختن
felling
U
انداختن
rolled
U
بدوران انداختن
rolls
U
بدوران انداختن
heave
U
کشیدن انداختن
heaved
U
کشیدن انداختن
roll
U
بدوران انداختن
trapping
U
تله انداختن
extruding
U
بیرون انداختن
peril
U
درخطر انداختن
extrudes
U
بیرون انداختن
extruded
U
بیرون انداختن
perils
U
درخطر انداختن
extrude
U
بیرون انداختن
toss
U
بالا انداختن
tossing
U
بالا انداختن
tosses
U
بالا انداختن
anchorage
U
لنگر انداختن
shadings
U
سایه انداختن
fools
U
دست انداختن
shades
U
سایه انداختن
shade
U
سایه انداختن
fooling
U
دست انداختن
fooled
U
دست انداختن
fool
U
دست انداختن
wharves
U
لنگر انداختن
wharfs
U
لنگر انداختن
wharf
U
لنگر انداختن
anchorages
U
لنگر انداختن
tossed
U
بالا انداختن
sired
U
نیا پس انداختن
entrapped
U
تله انداختن
entrapped
U
بدام انداختن
entrap
U
تله انداختن
entrap
U
بدام انداختن
deactivating
U
از اثر انداختن
deactivates
U
از اثر انداختن
deactivated
U
از اثر انداختن
deactivate
U
از اثر انداختن
inaugurating
U
براه انداختن
inaugurates
U
براه انداختن
inaugurated
U
براه انداختن
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com