Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 203 (17 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
tuck
U
درجای دنج قرارگرفتن یاقرار دادن شمشیر نازک
tucking
U
درجای دنج قرارگرفتن یاقرار دادن شمشیر نازک
tucks
U
درجای دنج قرارگرفتن یاقرار دادن شمشیر نازک
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
perching
U
درجای بلند قرار دادن
perch
U
درجای بلند قرار دادن
platforms
U
درجای بلند قرار دادن
perched
U
درجای بلند قرار دادن
platform
U
درجای بلند قرار دادن
perches
U
درجای بلند قرار دادن
expose
U
در معرض دید قرارگرفتن یا دادن فاهر شدن یاکردن
exposes
U
در معرض دید قرارگرفتن یا دادن فاهر شدن یاکردن
exposing
U
در معرض دید قرارگرفتن یا دادن فاهر شدن یاکردن
covered
U
گرفتن شمشیر به وضعی که شمشیر خودبخود در حمله حریف منحرف نشود
doubled
U
مسابقه پاروزنی 2 نفره حمله با دوبار رد کردن شمشیر از زیر شمشیر حریف
double
U
مسابقه پاروزنی 2 نفره حمله با دوبار رد کردن شمشیر از زیر شمشیر حریف
doubled up
U
مسابقه پاروزنی 2 نفره حمله با دوبار رد کردن شمشیر از زیر شمشیر حریف
glides
U
حمله با سر دادن شمشیرروی شمشیر حریف ارام دویدن برای فشار نهایی چرخش به دور میله بارفیکس
glided
U
حمله با سر دادن شمشیرروی شمشیر حریف ارام دویدن برای فشار نهایی چرخش به دور میله بارفیکس
glide
U
حمله با سر دادن شمشیرروی شمشیر حریف ارام دویدن برای فشار نهایی چرخش به دور میله بارفیکس
shed stick
U
چوب هاف
[چوبی است نازک تر از کوجی که برای جدا کردن تارها در موقع عبور دادن پود بکار می رود.]
elsewhere
U
درجای دیگر
out of harm's way
U
درجای امن
transfix
U
درجای خودخشک شدن
to box up
U
درجای تنگ قراردادن
transplanting
U
درجای دیگری نشاندن
transplant
U
درجای دیگری نشاندن
misplace
U
درجای عوضی گذاشتن
transplanted
U
درجای دیگری نشاندن
to be in safe keeping
U
درجای امن بودن
transplants
U
درجای دیگری نشاندن
to keep the field
U
درجای خودثابت ماندن
to stand to one's guns
U
درجای خودباقی ماندن
perched
U
قرارگرفتن
perch
U
قرارگرفتن
perches
U
قرارگرفتن
to rangeoneself
U
قرارگرفتن
sits
U
قرارگرفتن
perching
U
قرارگرفتن
sit
U
قرارگرفتن
center
U
درمرکز قرارگرفتن
centred
U
درمرکز قرارگرفتن
centre
U
درمرکز قرارگرفتن
centers
U
درمرکز قرارگرفتن
heels
U
درپاشنه قرارگرفتن
centered
U
درمرکز قرارگرفتن
bring up the rear
<idiom>
U
آخرهمه قرارگرفتن
formation
U
ترتیب قرارگرفتن
lock away
U
درجای قفل شده نگه داشتن
disposal
U
در معرض دید قرارگرفتن
situation of a building
U
وضع قرارگرفتن بنا
back
U
برپشت چیزی قرارگرفتن
backs
U
برپشت چیزی قرارگرفتن
call on to the carpet
<idiom>
U
مورد مواخذه قرارگرفتن
draw fire
<idiom>
U
مورد انتقاد قرارگرفتن
run the gauntlet
<idiom>
U
درمعرفی آزمایش سخت قرارگرفتن
crowd the plate
U
نزدیک به پایگاه اصلی قرارگرفتن
setup
U
وضع قرارگرفتن میلههای بولینگ
upto the mark
U
داخل موضوع درست درجای خود بهنگام بموقع
to poke up oneself
U
درجای تنگ رفتن ودر رابروی خود بستن
impressionability
U
امادگی برای تحت تاثیر قرارگرفتن
hull defilade
U
تا ارتفاع لوله در پشت حفاظ قرارگرفتن
use up
U
تحلیل بردن مورد استفاده قرارگرفتن
keloid or cheloid
U
یکجو ربرامدگی درپوست که درجای اسیب دیده پیدا میشود
cable weft
U
پود ضخیم
[بعد از کامل شدن یک ردیف گره جهت محکم کردن آنها در اکثر فرش ها از یک پود نازک و سپس یک پود کلفت استفاده می شود در برخی مناطق نیز از دو پود نازک و یک پود کلفت بصورت یک در میان استفاده میکنند]
novices
U
جزء برندگان قرارگرفتن شمشیربازی که امتیاز منفی ندارد
novice
U
جزء برندگان قرارگرفتن شمشیربازی که امتیاز منفی ندارد
air start
U
طرز قرارگرفتن هواپیما درهوا در شروع مسابقه هواپیمابری
problem program
U
برنامهای که به هنگام قرارگرفتن واحد پردازش مرکزی در حالت مسئله اجرا میشودبرنامه مسئلهای
replaces
U
برگرداندن چیزی درجای قبلی , قراردادن چیزی درمحل چیزدیگر
replace
U
برگرداندن چیزی درجای قبلی , قراردادن چیزی درمحل چیزدیگر
replaced
U
برگرداندن چیزی درجای قبلی , قراردادن چیزی درمحل چیزدیگر
replacing
U
برگرداندن چیزی درجای قبلی , قراردادن چیزی درمحل چیزدیگر
bilboa
U
شمشیر
swordsman
U
شمشیر زن
spurtle
U
شمشیر
sword
U
شمشیر
bolo
U
شمشیر
spits
U
شمشیر
spit
U
شمشیر
blade
U
شمشیر
swords
U
شمشیر
bilbo
U
شمشیر
steels
U
شمشیر پولادی
hilts
U
دسته شمشیر
gladiate
U
شمشیر مانند
rapier
U
شمشیر دودم
steel
U
شمشیر پولادی
rapiers
U
شمشیر دودم
sabre cut
U
زخم شمشیر
tucker
U
شمشیر ساز
steeling
U
شمشیر پولادی
foibles
U
تیغه شمشیر
daito
U
شمشیر بزرگ
swordplay
U
فن شمشیر بازی
swordfish
U
شمشیر ماهی.
pommels
U
قبه شمشیر
baldric
U
بند شمشیر
swordfishes
U
شمشیر ماهی.
to carry sword
U
شمشیر جستن
foible
U
تیغه شمشیر
steeled
U
شمشیر پولادی
at the point of the sword
U
بدم شمشیر
pommel
U
قبه شمشیر
claymore
U
شمشیر دودمه
scabbard
U
غلاف شمشیر
scabbards
U
غلاف شمشیر
handles
U
قبضه شمشیر
blade
U
تیغه شمشیر
handle
U
قبضه شمشیر
sword cutter
U
شمشیر ساز
sword dance
U
رقص شمشیر
hilt
U
دسته شمشیر
sword cut
U
زخم شمشیر
swordsmanship
U
شمشیر بازی
swordsman
U
شمشیر باز
swordlike
U
شمشیر مانند
foilsman
U
شمشیر باز
fences
U
شمشیر بازی
With a stork of the sword.
U
با ضرب شمشیر
fence
U
شمشیر بازی
fencer
U
شمشیر باز
sword knot
U
شرابه شمشیر
sword fish
U
شمشیر ماهی
stymie
U
قرارگرفتن گوی بازیگر درمسیر گوی حریف روی چمن نرم
stymied
U
قرارگرفتن گوی بازیگر درمسیر گوی حریف روی چمن نرم
stymieing
U
قرارگرفتن گوی بازیگر درمسیر گوی حریف روی چمن نرم
stymies
U
قرارگرفتن گوی بازیگر درمسیر گوی حریف روی چمن نرم
toledo
U
شمشیر ابدارمصنوع تولدو
curtal ax
U
شمشیر کوتاه وسنگین
fences
U
شمشیر بازی کردن
scimitar
U
شمشیر هلالی شکل
fence
U
شمشیر بازی کردن
falchion
U
شمشیر کوتاه و پهن
stoccado
U
پرتاب با ضربه شمشیر
action on the blade
U
تماس با شمشیر حریف
stoccata
U
پرتاب با ضربه شمشیر
academic assault
شمشیر بازی نمایشی
sword play
U
مهارت در بکارگیری شمشیر
point d'arret
U
نوک چنگالی شمشیر
curtle ax
U
شمشیر کوتاه وسنگین
in line
U
شمشیر در وضع حمله
backsword
U
شمشیر یک لبهء برنده
partisan
U
شمشیر پهن ودسته بلند
double touch
U
ضربه شمشیر دو حریف در یک لحظه
foibles
U
نیمی از شمشیر از وسط تانوک
weakest
U
ناحیه نزدیک نوک شمشیر
weaknesses
U
ناحیه نزدیک نوک شمشیر
engagement
U
تماس دو تیفه شمشیر درگارد
engagements
U
تماس دو تیفه شمشیر درگارد
foible
U
نیمی از شمشیر از وسط تانوک
partizan
U
شمشیر پهن ودسته بلند
double hi
U
ضربه شمشیر دو حریف در یک لحظه
electric foil
U
شمشیر فویل با نوک برقدار
counter parry
U
دفاع با حرکت چرخشی شمشیر
weaker
U
ناحیه نزدیک نوک شمشیر
partisans
U
شمشیر پهن ودسته بلند
sword dance
U
اجرای رقص در اطراف شمشیر
circular parry
U
دفاع با حرکت چرخشی شمشیر
sabre cut
U
زخم شوشکه ضربه شمشیر
The pen is mightier than the sword.
<proverb>
U
قلم قدرتمندتر از شمشیر است .
foin
U
فرو بردن شمشیر یا نیزه
weak
U
ناحیه نزدیک نوک شمشیر
possitive stagger
U
ترتیب قرارگرفتن بالهای هواپیمای دوباله بطوریکه لبه حمله بال بالایی جلوترازبخش متنافر بال پایینی باشد
croise
U
عبور تیغه شمشیر به شکل خاص
manipulators
U
گرفتن شمشیر با شست وانگشت ابهام
change of engagement
U
وادار کردن حریف به تغییرمسیر شمشیر
bind
U
کنارزدن شمشیر حریف بطرف بدن او
acinaces
U
شمشیر کوتاه ایرانیان قدیم وسکاها
directors
U
مدیر یارئیس مسابقه شمشیر بازی
binds
U
کنارزدن شمشیر حریف بطرف بدن او
To behead ( decapitate ) someone .
U
کسی را گردن زدن (با شمشیر وغیره )
compound parry
U
دفع شمشیر حریف با دو حرکت یا بیشتر
director
U
مدیر یارئیس مسابقه شمشیر بازی
guard
U
کاسه بین تیغه و دسته شمشیر
line of engagement
U
ناحیهای از سینه که روبروی شمشیر قراردارد
sabres
U
شمشیر بلند نظامی باشمشیر زدن
guards
U
کاسه بین تیغه و دسته شمشیر
sabre
U
شمشیر بلند نظامی باشمشیر زدن
sabers
U
شمشیر بلند نظامی باشمشیر زدن
guarding
U
کاسه بین تیغه و دسته شمشیر
forte
U
نیمی از شمشیر از وسط تیغه تا دسته
fortes
U
نیمی از شمشیر از وسط تیغه تا دسته
handles
U
قبضه شمشیر دستگیره جابجا کردن
handle
U
قبضه شمشیر دستگیره جابجا کردن
saber
U
شمشیر بلند نظامی باشمشیر زدن
negative stagger
U
ترتیب قرارگرفتن بالهای هواپیماهی دوباله بطوریکه لبه حمله بال پایینی جلوتراز بخش متنافر بال بالایی قرارگیرد
scimitar
U
شمشیر کارد دسته دراز ونوک برگشته
touches
U
برخورد شمشیر به بدن ضربه فنی کشتی
touch
U
برخورد شمشیر به بدن ضربه فنی کشتی
slimmed
U
نازک
soft-hearted
U
نازک دل
frail
U
نازک
finest
U
نازک
slimming
U
نازک
egg shell
U
نازک
soft hearted
U
نازک دل
slims
U
نازک
fragile
U
نازک
tenuous
U
نازک
frailest
U
نازک
fine
U
نازک
frailer
U
نازک
thin
U
نازک
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com