English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (2 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
of late years U دراین چند سال گذشته
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Search result with all words
in the last fortnight U دراین پانزده روز گذشته
Other Matches
in this matter U دراین امر
in this connextion U دراین زمینه
hither and thither <idiom> U دراین سو وآن سو
In this case ( instance) . U دراین مورد
here below U دراین جهان
in this p case U دراین موردبخصوص
of late U دراین روزها
hereabout U دراین حدود
In this holy month. U دراین ماه مبارک
herein named U نامبرده دراین نامه
In this day and age. U دراین دور وزمان
there U دراین موضوع انجا
On this holy month. U دراین روز مبارک
All the world and his wife were at this party . U هر کی را بگویی دراین میهمانی بود
he is an a. on that U سخن او دراین باره است
He talked in this connection (vein). U دراین زمینه صحبت کرد
I am a strange in this town. U دراین شهر غریب هستم
He has no influence in this company . U دراین شرکت کاره ای نیست
In this day and age. U دراین سال وزمانه ( امروزه )
She did not ask about this. U او [زن] دراین باره پرسش نکرد.
All the expenses. U دراین عکس خوب افتادید
Generosity runs in the family. U سخاوت دراین خانواده ارثی است
the pilgrimage of life U زندگی چندروزه ادمی دراین جهان
We dont have qualified personnel in this company. U دراین شرکت آدم حسابی نداریم
It is murder driving on this freeway ( motorway , highway ) . U رانندگی دراین بزرگراه کشنده است
How many people live here ? U چند نفر دراین خانه می نشینند ؟
You name it , they have it in thes department store. U هر چه تو بگویی دراین فروشگاه می فروشند ( دارند )
Did you get anything out of this deal ? U دراین معامله چیزی گیرت آمد ؟
simple shear U دراین برش تنش عمودی وجودندارد
Did you make any profit in this deal ? U آیا دراین معامله استفاده ای داشتید ؟
I have a position ( post ) of great responsibility in this company . U دراین شرکت شغل پرمسئولیتی دارم
I made a lot of profit in the deal . U دراین معامله فایده زیادی بردم
He has a poor service record in this company. U دراین شرکت بی سابقه خوبی ندارد
The sun is all the more welcome. In this cold weather. U دراین هوای سرد آفتاب می چسبد
I'll give you that [much] . U دراین نکته اعتراف می کنم [که حق با تو است] .
due out U از وقت مصرف گذشته از وقت گذشته
I'll speak at length on this subject. U دراین باره مفصل صحبت خواهم کرد
The surely clean you out in this nightclub . U دراین کارباره آدم را لخت می کنند ( می چاپند )
This shop deals in goods of all sorts . U دراین مغازه همه چیز معامله می شود
There are not many amusements in this town. U دراین شهر تفریحات زیادی وجود ندارد
It this case , the purpose has been defeated . U دراین مورد نقض غرض شده است
This car can hold 6 persons comefortably. U دراین اتوموبیل راحت 6 نفر راجامی گیرند
There is nothing I can do about it. U از دست من دراین باره کاری ساخته نیست
Allow me to chew it over in my mind . U اجازه بدهید دراین باره فکر کنم
We have no vacant position ( opening ) in this company . U دراین شرکت محل ( جا و سمت ) خالی نداریم
There are ine milion book (volumes)in this library. U دراین کتابخانه یک میلیون جلد کتاب وجود دارد
Several people could be accommodated in this room. U چندین نفر رامی توان دراین اتاق جاداد
In this contract , there are no loopholes for either party . U دراین قرار داد هیچ را ؟ فراری برای طرفین نیست
neap tide U دراین حالت نیروی جاذبه ماه وخورشید در خلاف یکدیگر تاثیرمیکند
coalitions U مثلا" جنگ علیه دشمن اطلاق میشود دراین مقام می توان چنانچه معمول است این کلمه را به "اتفاق " یا " اتحاد " تبدیل کرد
coalition U مثلا" جنگ علیه دشمن اطلاق میشود دراین مقام می توان چنانچه معمول است این کلمه را به "اتفاق " یا " اتحاد " تبدیل کرد
marshall plan U طرح کمک امریکابرای توسعه اقتصادی کشورهای اروپای غربی که پس از جنگ جهانی دوم برای جلوگیری از نفوذ کمونیسم دراین کشورها اجراگردید
protectionism U دراین مکتب دفاع وحمایت از تعرفههای گمرکی به منظور حمایت صنایع واقتصاد داخلی بعنوان یک وسیله جهت توسعه اقتصادی بشمار می اید
aside from U گذشته از
by gone U گذشته
agone U گذشته
and certainly not <conj.> U گذشته از
bypast U گذشته
due out U گذشته
yesternight U شب گذشته
foretime U گذشته
forepast U گذشته
forepassed U گذشته
foreby U گذشته
over with U گذشته
spun or span U گذشته
gone by U گذشته
let [leave] alone <conj.> U گذشته از
last a U گذشته
last night U شب گذشته
past U گذشته
departed U گذشته
preceded U گذشته
bygone U گذشته
What is past is past . what is gone is gone . U گذشته ها گذشته
aside U گذشته از
beyoned the pale U از حد گذشته
asides U گذشته از
older U گذشته
old U گذشته
not to speak of <conj.> U گذشته از
to say nothing of <conj.> U گذشته از
not to mention <conj.> U گذشته از
historical U گذشته
oldest U گذشته
on top of that <adv.> U گذشته از این
whish U بسرعت گذشته
pt U زمان گذشته
bled U گذشته Bleed
outdid U گذشته outdo
upheld U گذشته uphold
further [moreover] <adv.> U به جز آن [گذشته از این]
furthermore <adv.> U به جز آن [گذشته از این]
forby <adv.> U به جز آن [گذشته از این]
besides <adv.> U به جز آن [گذشته از این]
aside from that <adv.> U به جز آن [گذشته از این]
also [moreover] <adv.> U به جز آن [گذشته از این]
additionally <adv.> U به جز آن [گذشته از این]
on to <adv.> U از این گذشته
on top of that <adv.> U از این گذشته
beyond that <adv.> U از این گذشته
what is more <adv.> U از این گذشته
over and above <adv.> U از این گذشته
on top of this <adv.> U از این گذشته
in addition <adv.> U به جز آن [گذشته از این]
moreover <adv.> U به جز آن [گذشته از این]
on to <adv.> U به جز آن [گذشته از این]
on top of that <adv.> U به جز آن [گذشته از این]
beyond that <adv.> U به جز آن [گذشته از این]
what is more <adv.> U به جز آن [گذشته از این]
over and above <adv.> U به جز آن [گذشته از این]
on top of this <adv.> U به جز آن [گذشته از این]
moreover <adv.> U از این گذشته
in addition <adv.> U از این گذشته
further [moreover] <adv.> U از این گذشته
aside from that <adv.> U گذشته از این
additionally <adv.> U گذشته از این
retrospective view [on] U نگاه به گذشته
further on U از این گذشته
furthermore U از این گذشته
also [moreover] <adv.> U گذشته از این
forby <adv.> U گذشته از این
further [moreover] <adv.> U گذشته از این
forby <adv.> U از این گذشته
besides <adv.> U از این گذشته
aside from that <adv.> U از این گذشته
also [moreover] <adv.> U از این گذشته
additionally <adv.> U از این گذشته
on to <adv.> U گذشته از این
beyond that <adv.> U گذشته از این
what is more <adv.> U گذشته از این
over and above <adv.> U گذشته از این
on top of this <adv.> U گذشته از این
moreover <adv.> U گذشته از این
in addition <adv.> U گذشته از این
retroactive U معطوف به گذشته
swore U گذشته sweatr
in a. to this U گذشته ازاین
in the p U درزمان گذشته
rode U گذشته ride
last sunday U یکشنبه گذشته
last week U هفته گذشته
next week U هفته گذشته
last year U سال گذشته
lastmonth U ماه گذشته
desperado U از جان گذشته
also U گذشته از این
over and above U گذشته ازاین
past years U سالهای گذشته
sprang U گذشته gnirps
out of date U از تاریخ گذشته
nostalgia U حسرت گذشته
belated U ازموقع گذشته
furthermore <adv.> U گذشته از این
furthermore <adv.> U از این گذشته
late U تازه گذشته
retrospect U نگاه به گذشته
by gone U قدیمی گذشته ها
by gone U چیزهای گذشته
retrospect U شامل گذشته
ex post U به اعتبار گذشته
past U گذشته از ماورای
regression U بازگشت به گذشته
bygone U چیزهای گذشته
yesterday U زمان گذشته
past tense U زمان گذشته
belatedly U ازموقع گذشته
redolence U خاطرات گذشته
the past tense U زمان گذشته
self giving U از خود گذشته
backs U عقبی گذشته
stale cheque U چک تاریخ گذشته
sup.latest or last U تازه گذشته
sware U گذشته swear
expired U گذشته از موعد
the preterite tense U زمان گذشته
desperate U از جان گذشته
back U عقبی گذشته
exposed U سر راه گذشته
the present and the past U گذشته و حال
the present and the past U حال و گذشته
the present and the past U اکنون و گذشته
self devoted U از خود گذشته
over U گذشته اضافی
retrospective falsification U تحریف گذشته
yesteryear U سال گذشته
ultimo U ماه گذشته
over- U گذشته اضافی
ultimo U در ماه گذشته
besides <adv.> U گذشته از این
the year past U سال گذشته
ultimo U مربوط به ماه گذشته
latest U تازه گذشته اینده
overdue U از موعد گذشته منقضی
took U زمان گذشته فعل take
longs U دیر گذشته ازوقت
longest U دیر گذشته ازوقت
gladiator U پهلوان از جان گذشته
one cannot put back the time <proverb> U زمان گذشته نیاید به بر
longer U دیر گذشته ازوقت
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com