English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (10 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
goddaughter U دختر خواندهی روحانی
goddaughters U دختر خواندهی روحانی
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
interwed U در یمان هم ازدواج کردن دختر دادن و دختر گرفتن
cousins U پسرعمو یا دختر عمو پسردایی یا دختر دایی
cousin U پسرعمو یا دختر عمو پسردایی یا دختر دایی
sederunt U جلسه روحانیان کلیسا اعضای جلسه روحانی شورای روحانی
sluts U دختر بی شرم دختر پیشخدمت
slut U دختر بی شرم دختر پیشخدمت
spiritualists U روحانی
unworldly U روحانی
herdsman U روحانی
herdsmen U روحانی
sacred U روحانی
marabout U روحانی
anagogic U روحانی
etherean U روحانی
heavenly U روحانی
spiritual U روحانی
marabou U روحانی
clergyman U روحانی
unfrocked U روحانی
spiritually U روحانی
ethereal U روحانی
unwordly U روحانی
clergymen U روحانی
spiritualist U روحانی
perdition U مرگ روحانی
laywoman U زن غیر روحانی
padres U پدر روحانی
padre U پدر روحانی
hymns U سرود روحانی
hierarch U رئیس روحانی
heavenliness U روحانی الوهیت
pastor U پیشوای روحانی
etherealize U روحانی کردن
copartnership U ردای روحانی
spiritual U روحانی معنوی
spirituality U عالم روحانی
temporal U غیر روحانی
pastors U پیشوای روحانی
hymn U سرود روحانی
residentiary U روحانی مقیم
lays U غیر روحانی
lay U غیر روحانی
prelacy U حکومت روحانی
spirilual nutriment U غذای روحانی
charisma U جذبه روحانی
spiritualize U روحانی کردن
pater U پدر روحانی
pastorate U پیشوایی روحانی
secularized U غیر روحانی کردن
heavens U خدا عالم روحانی
heaven U خدا عالم روحانی
deconsecrate U غیر روحانی کردن
religious U تارک دنیا روحانی
secularizing U غیر روحانی کردن
secularizes U غیر روحانی کردن
spiritualization U جنبه روحانی دادن به
subdeacon U معاون گماشته روحانی
raptures U وجد روحانی ربایش
raptures U شعف وخلسه روحانی
rapture U وجد روحانی ربایش
secularising U غیر روحانی کردن
laymen U شخص غیر روحانی
layman U شخص غیر روحانی
rapture U شعف وخلسه روحانی
twice born U تولدتازه روحانی یافته
secularize U غیر روحانی کردن
spirituous U دارای حالت روحانی
inquisitional U وابسته به دادگاه روحانی
laicism U غیر روحانی بودن
apostles U عالیترین مرجع روحانی
secular songs U سرودهای غیر روحانی
gnosticism U فلسفه عرفانی یا روحانی
apostle U عالیترین مرجع روحانی
hiearchic U وابسته به سران روحانی
pneumatology U مبحث موجودات روحانی
priest U روحانی کشیشی کردن
priests U روحانی کشیشی کردن
secularised U غیر روحانی کردن
secularises U غیر روحانی کردن
minor order U صفوف روحانی پایین درجه
regenerating U زندگی تازه و روحانی یافته
regenerates U زندگی تازه و روحانی یافته
regenerated U زندگی تازه و روحانی یافته
regenerate U زندگی تازه و روحانی یافته
laity U مردم غیر روحانی ناشی
spiritual U غیر مادی بطور روحانی
disfrock U ازکسوت روحانی خارج شدن
unfrock U از کسوت روحانی خارج شدن
gnosis U دانش رازهای روحانی عرفان
defrock U خلع کسوت روحانی کردن
reborn U تغییر حالت روحانی یافته
charism U عطیه الهی جذبه روحانی
gnostic U دارای اسرار روحانی نهانی
major seminary U دانشکده علوم روحانی جماعت کاتولیک
hierarchy U حکومت ودرجه بندی سران روحانی
laicize U بصورت غیر روحانی یا غیرعلمی در اوردن
officiant U کشیش شاغل و مسئول مجلس روحانی
despiritualize U فاقد خاصیت یا جنبه روحانی کردن
revest U جامه روحانی پوشیدن روکش کردن
hierarchies U حکومت ودرجه بندی سران روحانی
impropriate U حرام کردن بدست غیر روحانی دادن
godmother U نام گذار بچه مادر خوانده روحانی
lay deacon U شماسی که پیشه غیر روحانی را دنبال میکند
primate of all england U سراسقف که بزرکترین مقام روحانی انگلیس را داراست
godmothers U نام گذار بچه مادر خوانده روحانی
simony U خرید وفروش مناصب روحانی وموقوفات وعواید دینی
hierarchies U گروه فرشتگان نه گانه سلسله سران روحانی وشیوخ
imposition of hands U هنگام دادن ماموریت روحانی بکسی یادعا کردن به وی
hierarchy U گروه فرشتگان نه گانه سلسله سران روحانی وشیوخ
grand daughter U دختر دختر
sissified U دختر
granddaughter U دختر دختر
wenches U دختر
daughtren U دختر
fille U دختر
lasses U دختر
daughter U دختر
daughters U دختر
wench U دختر
lass U دختر
girlie U دختر
phoebe U دختر گا
girl دختر
maids U دختر
she U ان دختر یا زن
maid U دختر
girly U دختر
girls U دختر
granddaughters U دختر دختر
quean U دختر
procuratrix U زنی که در خانقاه راهبات کارهای غیر روحانی رااداره میکند
godchild U طفلی که در موقع تعمید به پسر خواندگی روحانی شخص در میاید
godchildren U طفلی که در موقع تعمید به پسر خواندگی روحانی شخص در میاید
to take orders U منصب روحانیت را گرفتن بیکی از درجات روحانی گماشته شدن
whose d. is she? U او دختر کیست
first cousin U دختر دایی
grandsons U پسر دختر
age of consent U سن قانونی دختر
first cousins U دختر خاله
first cousin U دختر عمو
first cousin U دختر خاله
first cousins U دختر عمو
first cousin U دختر عمه
tomboys U دختر پسروار
trull U دختر جوان
tomboy U دختر پسروار
proserpine U دختر زاوش
proserpina U دختر زاوش
hussy U دختر گستاخ
hussies U دختر جسور
hussy U دختر جسور
hussies U دختر گستاخ
grandson U پسر دختر
nursemaids U دختر پرستار
nursemaid U دختر پرستار
first cousins U دختر عمه
first cousins U دختر دایی
girl scout U پیشاهنگ دختر
girl scouts U پیشاهنگ دختر
girlfriend U دوست دختر
girlfriends U دوست دختر
schoolgirl U دختر مدرسه
schoolgirls U دختر مدرسه
teeny-bopper U دختر بچه
teeny-boppers U دختر بچه
cowgirl U دختر گاوچران
inheritress U زن یا دختر ارث بر
wenches U دختر دهقان
inheritrix U زن یا دختر ارث بر
belles U دختر خوشگل
balletgirl U دختر رقصنده
belle U دختر خوشگل
czarevna U دختر تزار
lass n U دختر بچه
bobby socker U دختر نابالغ
bobby soxer U دختر نابالغ
demoiselle U دختر خانم
hoyden U دختر گستاخ
hoyden ar hoi U دختر گستاخ
hoyden ar hoi U دختر بی شرم
wench U دختر دهقان
ingenue U دختر ساده
colleen U دختر بور
colleen U دختر موخرمایی
grand son U پسر دختر
girl guide U دختر پیشاهنگ
stepdaughters U دختر خوانده
stepdaughter U دختر خوانده
goddauhgter U دختر تعمیدی
nurse maid U دختر پرستار
gamine U دختر ولگرد
maiden U دختر باکره
periwinkle U گل تلفونی دختر
periwinkles U گل تلفونی دختر
minx U دختر گستاخ
granddaughter U دختر پسر
granddaughters U دختر پسر
gamine U دختر کوچه
maidens U دختر باکره
god daughter U دختر تعمیدی
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com