English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (12 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
The referee put a boycott on him . U داور اورا از بازی محروم کرد
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
The referee blew for full-time. U داور سوت پایان بازی را زد.
technical foul U خطای شروع بازی واترپولو پیش ازاعلام داور
disqualification U اخراج بازیگر یامربی و محروم شدن از بازی اینده
disqualifications U اخراج بازیگر یامربی و محروم شدن از بازی اینده
adjudicating U تشخیص برنده دریک بازی نیمه تمام باتوجه به بهترین حرکات ممکن طرفین توسط داور ذی صلاح
adjudicates U تشخیص برنده دریک بازی نیمه تمام باتوجه به بهترین حرکات ممکن طرفین توسط داور ذی صلاح
adjudicated U تشخیص برنده دریک بازی نیمه تمام باتوجه به بهترین حرکات ممکن طرفین توسط داور ذی صلاح
adjudicate U تشخیص برنده دریک بازی نیمه تمام باتوجه به بهترین حرکات ممکن طرفین توسط داور ذی صلاح
goal judge U داور پشت دروازه لاکراس داور دروازه واترپولو
her U اورا
he was sent to england U اورا فرستادندبانگلستان
they proclaimed him sovereign U جلوس اورا
they intended to kill him U میخواستند اورا بکشند
they intended to kill him U قصدکشتن اورا داشتند
i had a great wish to see him U داشتم که اورا به بینم
out with him U اورا بیرون کنید
I wI'll get (persuade)him to sign . U اورا حاضر بامضاء می کنم
Such extravagances ruined him. U این ولخرجی ها اورا زمین زد
His path was strewn with flowers . U مقدم اورا گلباران کردند
They gave him a sound thrashing . U اورا کتک مفصلی زدند
I wish I could meet ( see ) her . U کاش می توانستم اورا ببینم
I sent him on an errand. U اورا دنبال یک کاری فرستادم
he was ordained priest U اورا بسمت کشیش گماشتند
He is called by this name. U اورا به این رسم می خوانند
He was not admitted to the university. U اورا به دانشگاه راه ندادند
the instant i saw him U بمحض اینکه اورا دیدم
We havent seen him for ages. U سالهاست اورا ندیده ایم
They consider him as an outsider . U اورا غریبه بحساب می آورند
shinny U بازی هاکی که با توپ چوبی بازی شود چوب بازی هاکی
I gave him a piece of my mind . I told him off. I gave him a good dressing down . U اورا شستم وگذاشتم کنار ( پر خاش )
Providence watches over him. U از عالم غیب اورا حفا ظت می کنند
he was engagedon probation U بعنوان کاراموزی اورا استخدام کردند
I reckoned him as my friend. U اورا دوست خود حساب می کردم
She was pretty when I saw her at close quarters . U از نزدیک که اورا دیدم خوشگه بود
Leave her alone. U اورا تنها (بحال خود ) بگذار
they a his death to poison U مرگ اورا ازخوردن زهرمی دانند
the police are on his track U مامورین شهربانی اورا دنبال می کنند
She loves him in spite lf sll his faults . U با وجود تمام عیبهایش اورا دوست دارد
the churach built him up U کلیسا اورا تربیت یا تهذیب اخلاق کرد
diver's mate U یار اب باز که اورا ازاب بالا می کشد
The bandits stripped him of all his belongines . U دزدهای سر گردنه ( راهزنان ) اورا لخت کردند
Everybody condemned his foolish behaviour . U همه رفتار نادرست اورا محکوم کردند
she was her putative daughter U اورا دختری فرض میکرد مشهور بودکه وی دختراوست
To squash someone . U تو دهن کسی زدن ( اورا خاموش وخفه کردن )
he should better to led than U باید اورا دلالت کرد زور فایده ندارد
that book will immortalize him U ان کتاب نام اورا تا جاویدان زنده نگاه خواهد داشت
to hold any one to ransom U کسیرا در توقیف نگاه داشتن تااینکه با دادن فدیه اورا ازادکنند
harlequinade U بخشی ازنمایش یالال بازی که لوده دران بازی میکند لودگی
frame U مدت زمان به کیسه انداختن تمام گویهای بازی اسنوکر یک دهم از بازی بولینگ
gamesmanship U مهارت در بردن بازی بدون تخلف از مقررات بازی
cutthroat U بازی 3 نفره که هریک به نفع خود بازی میکند
misplay U بازی بد واز روی ناشیگری غلط بازی کردن
game U وسیله ROM که حاوی کد برنامه برای بازی کامپیوتری است و در کنسول بازی نصب میشود
dib U ریگ بازی قاپ یا ریگی که با ان بازی می کنند
fire fight U ترقه بازی اتش بازی مبادله تیراندازی
to make a trick U با کارت شعبده بازی کردن [ورق بازی]
kiss in the ring U بازی بگیرماچ کن :بازی که دران پسریادختری ....تااوراببوسد
shinney U بازی هاکی که باتوپ چوبی بازی شود
inning U گیمی که بازیگر سرویس زده و ان را باخته فرصت برای نوبت هر بازی بیلیارد یاکروکه یک بخش از بازی بولینگ
antigone U دختری که همراه پدر نابینای خود به اتیکا رفت و تا زمان مرگ پدرش اورا خدمت کرد
harlepuinade U نمایش لال بازی ودلقک بازی
crampet game U بازی خفه بازی کم فضای شطرنج
charlatanic U امیخته بازبان بازی یاچاچول بازی
referee U داور
judge U داور
arbiters U داور
umpire U داور
umpired U داور
umpires U داور
umpiring U داور
arbiter U داور
markers U داور
judges U داور
arbitrator U داور
refereeing U داور
arbitrators U داور
referees U داور
judging U داور
juror U داور
jurors U داور
judged U داور
refereed U داور
marker U داور
arbitator U داور
placing judge U داور خط پایان
field judge U داور میدان
award U رای داور
head linesman U داور خط کناری
ump U کمک داور
awarded U رای داور
referee throw U پرتاب داور
awarding U رای داور
referee stops contest U استوپ داور
judicial arbitrator U داور قانونی
referee's whistle U سوت داور
foot fault judge کمک داور
awards U رای داور
umpire U کمک داور
net cord judge U داور تور
umpiring U کمک داور
refereed U داور مسابقات
umpired U داور مانور
umpires U داور مانور
umpired U کمک داور
umpiring U داور مانور
refereeing U داور مسابقات
sole arbitrator U داور منفرد
line official U داور خط تجمع
referee U داور مسابقات
netcord umpire U داور تور
arbiter U قاضی داور
judicial arbitrator U داور قضائی
umpires U کمک داور
arbiters U قاضی داور
umpire U داور مانور
referees U داور مسابقات
cold turkey U محروم
deprived U محروم
disadvantaged U محروم
sans U محروم از
blighted U محروم
bereaved U محروم
Bureaucracy . Red tape . U کاغذ بازی ( قرطاس بازی )
retaining fee U وجهی که بطور مستمرپرداخت به وکیل پرداخت شودتا از خدمات حقوقی اومستمرا" استفاده شود یا اورا از قبول وکالت طرف مقابل بازدارند
referees U داور مسابقات شدن
referee U داور بالای والیبال
stopped U استوپ داور بوکس
refereeing U داور مسابقات شدن
referees U داور بالای والیبال
dissents U مشاجره بر سر رای داور
umpire U سرداور داور مسابقات
refereeing U داور بالای والیبال
referee U داور مسابقات شدن
refereed U داور بالای والیبال
umpires U سرداور داور مسابقات
back judge U داور در محوطه دفاعی
umpiring U سرداور داور مسابقات
fukushin U کمک داور کاراته
deashim U داور وسط تکواندو
refereed U داور مسابقات شدن
aftereffect U اثر بعدی داور
umpired U سرداور داور مسابقات
ground judge U داور زمین شمشیربازی
the judgewas corrupted U داور به رشوه تطییع شد
stops U استوپ داور بوکس
sole arbitrator U حکم یا داور انحصاری
justiciary U داور عالی رتبه
dissent U مشاجره بر سر رای داور
dissented U مشاجره بر سر رای داور
stop U استوپ داور بوکس
jooshim U داور کنار تکواندو
stopping U استوپ داور بوکس
shushin U داور وسط کاراته
to cut off U محروم کردن
exclude U محروم کردن
excludes U محروم کردن
abdicating U محروم کردن
abdicate U محروم کردن
exclusion U محروم سازی
excludable U محروم کردنی
cut off U محروم کردن
disinherited U محروم ازارث
bereave U محروم کردن
underclass U طبقه محروم
abdicated U محروم کردن
to be defected U محروم شدن
lower class U طبقه محروم
choiceless U محروم از حق انتخاب
disadvantaged children U کودکان محروم
strip U محروم کردن از
subclass U طبقه محروم
have not nations U ملل محروم
dis- U محروم کردن
deprivable U محروم کردنی
devest U محروم کردن
depriving U محروم کردن
underclass U طبقهی محروم
abdicates U محروم کردن
deprives U محروم کردن
deprive U محروم کردن
backfield U جای بازیگر پشت داور
protests U اعتراض به رای داور کشتی
protesting U اعتراض به رای داور کشتی
protested U اعتراض به رای داور کشتی
protest U اعتراض به رای داور کشتی
flagman U داور مخصوص تشخیص امتیاز
dispossessor U ازتصرف محروم کننده
inalienable U محروم نشدنی لایتجزا
disseisin U محروم شدگی ازتصرف
cut off with a shilling از ارث محروم کردن
unhouseled U محروم از عشاء ربانی
disinherits U از ارث محروم کردن
dispossessed U محروم کردن دورکردن
dispossessed U از تصرف محروم کردن
dispossesses U محروم کردن دورکردن
dispossesses U از تصرف محروم کردن
dispossessing U محروم کردن دورکردن
dispossessing U از تصرف محروم کردن
disinheriting U از ارث محروم کردن
unvoice U محروم از صدا کردن
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com