Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
His knowledge has no limits.
U
دانش اوحد واندازه ای ندارد
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
straight "A " student
U
دانش آموزی
[دانش جویی]
که همیشه همه درسها را ۲۰ می گیرد
Unbounded ambition.
U
جاه طلبی بی حد واندازه
mensurable
U
قابل پیمایش واندازه گیری پیمودنی
He that blows in the dust fills his eyes.
<proverb>
U
کسى که شرم ندارد وجدان هم ندارد.
There is no point in it . It doest make sense . It is meaningless.
U
معنی ندارد ! ( مورد و مناسبت ندارد )
detectors
U
گیرنده حساس برای کشف واندازه گیری اشعه مادون قرمز
detector
U
گیرنده حساس برای کشف واندازه گیری اشعه مادون قرمز
he is second to none
U
دومی ندارد بالادست ندارد
fat
U
در سیستم عامل PC فایل داده ذخیره شده روس دیسک که حاوی نام هر فایل ذخیره شده روی دیسک است ونیز محل شورع شیار تاریخ واندازه
fatter
U
در سیستم عامل PC فایل داده ذخیره شده روس دیسک که حاوی نام هر فایل ذخیره شده روی دیسک است ونیز محل شورع شیار تاریخ واندازه
fattest
U
در سیستم عامل PC فایل داده ذخیره شده روس دیسک که حاوی نام هر فایل ذخیره شده روی دیسک است ونیز محل شورع شیار تاریخ واندازه
fats
U
در سیستم عامل PC فایل داده ذخیره شده روس دیسک که حاوی نام هر فایل ذخیره شده روی دیسک است ونیز محل شورع شیار تاریخ واندازه
sciences
U
دانش
know how
U
دانش
scholarship
U
دانش
science
U
دانش
scholarships
U
دانش
wisdom
U
دانش
know-how
U
دانش
kenning
U
دانش
knowledge
U
دانش
gramarey
U
دانش
gramary
U
دانش
gramarye
U
دانش
understanding
U
دانش
realizing
U
دانش
cognisance
[British]
U
دانش
realising
[British]
U
دانش
knowledge
U
دانش
cognition
U
دانش
onomastics
U
دانش نام
omniscience
U
دانش بی پایان
ominscience
U
دانش بی پایان
teacher's college
U
دانش سرا
normal school
U
دانش سرا
pupils
U
دانش اموز
philomath
U
دانش پرست
polyhistor
U
دانش بسیار
organum
U
وسیله دانش
grader
U
دانش اموز
computer awarness
U
دانش کامپیوتر
patrons of learning
U
دانش پروران
knowing faculty
U
قوه دانش
photology
U
دانش روشنایی
pupil
U
دانش اموز
smattering
U
دانش سطحی
educating
U
دانش اموختن
educates
U
دانش اموختن
educate
U
دانش اموختن
kith
U
دانش و معرفت
scholar
U
دانش پژوه
learning
U
دانش یادگیری
erudition
U
فضل و دانش
scholars
U
دانش پژوه
knowledge base
U
پایگاه دانش
knowledge domain
U
قلمرو دانش
knowledge engineer
U
مهندسی دانش
thermodynamics
U
دانش دماپویایی
knowlege representation
U
نمایش دانش
aeronautics
U
دانش هوانوردی
maieutic
U
دانش مامایی
in ken
U
د رحدود دانش
schoolboy
U
دانش اموز
alumnus
U
دانش اموخته
schooling
U
کسب دانش
knowledge representation
U
بازنمود دانش
physical science
U
دانش مادی
academy
U
انجمن دانش
schoolboys
U
دانش اموز
knowledge representation
U
نمایش دانش
striker
U
دانش اموز
strikers
U
دانش اموز
architectonic
U
دانش معماری
academies
U
انجمن دانش
life sciences
U
دانش زیستی
treatise
U
دانش نویسه
students
U
دانش اموز
schoolfellow
U
کسب دانش
student
U
دانش اموز
postgraduate
U
دانش اموخته
an encourouges of science
U
دانش پرور
postgraduates
U
دانش اموخته
letters
U
معرفت دانش
letter
U
معرفت دانش
polymathy
U
دانش زیاد
computer literacy
U
دانش کامپیوتر
to reach for knowledge
U
دانش کوشیدن
pansophism
U
دانش مطلق
treatises
U
دانش نویسه
technical know how
U
دانش فنی
to a knowledge
U
دانش اندوختن
witting
U
معلومات دانش
life science
U
دانش زیستی
academician
U
عضو انجمن دانش
geology
U
دانش زمین شناسی
aeronautic
U
مربوط به دانش هوانوردی
cardiology
U
دانش قلب شناسی
geogony
U
دانش زمین پیدایی
geogeny
U
دانش زمین پیدایی
superficiality
U
دانش سطحی بیمایگی
domain knowledge
U
دانش محیط کاربرد
equivalent knowledge credit
U
تصدیق دانش علمی
aeronautical
U
مربوط به دانش هوانوردی
rudimentary knowledge
U
دانش مقدماتی یا نخستین
savoir vivre
U
دانش اداب ومعاشرت
statics
U
دانش پایداری نیروها
old boy
U
دانش آموز پیشین
old boys
U
دانش آموز پیشین
To acquire knowledge.
U
دانش فرا گرفتن
technology
U
دانش فنی تکنولوژی
technologies
U
دانش فنی تکنولوژی
logic
U
دانش تفکرات و دلایل
reservoir of knowledge
U
مخزن یا گنج دانش
relativity of knowledge
U
نسبی بودن دانش
gynecology
U
دانش امراض زنانه
he is a prodigy of learning
U
اعجوبه ایست در دانش
knowledge
U
نرم افزاری که دانش
liturgiology
U
دانش ایین نمازliturgist
metaphsics
U
دانش ماورای طبیعت
metaphsics
U
نسبت بهشتی و دانش
nonrated man
U
دانش اموز دریایی
paleology
U
دانش چیزهای کهنه
summa
U
اثار دانش بشری
psychologt
U
دانش قواوکارهای ذهنی
phonics
U
دانش صدا وپژواک
macrobiotics
U
دانش طولانی کردن عمر
sophy
U
پسوندی بمعنی " دانش "و " شناسی "
podiatry
U
دانش ناخوشیهای پاودرمان انها
seaman recruit
U
دانش اموز ملوانی دریایی
psychics
U
دانش قوا وکارهای ذهنی
acadmist
U
عضو انجمن دانش یافرهنگستان
gnosis
U
دانش رازهای روحانی عرفان
phonology
U
دانش دگرگونی صدا در زبان
encyclopedias
U
دایره العلوم دانش جنگ
encyclopedia
U
دایره العلوم دانش جنگ
encyclopaedias
U
دایره العلوم دانش جنگ
extracurricular
U
فعالیتهای فوق برنامهای دانش اموز
women students
U
زنان دانش اموز محصلین اناث
old school tie
U
کراوات ویژهی دانش آموزان هر مدرسه
academical
U
ادبی عضو انجمن دانش بافرهنگستان
technologies
U
اعمال دانش علمی به فرآیندهای صنعتی
Ekistics
U
[دانش مطالعه زیستگاه های انسانی]
acodemian
U
عضوانجمن دانش عضوفرهنگستان عضودانشگاه یادانشکده
technology
U
اعمال دانش علمی به فرآیندهای صنعتی
caddying
U
دانش اموز دانشکده افسری پسر کهتر
There is no royal road to learning .
<proverb>
U
مقصد علم و دانش را,جاده اى نیست هموار .
informatics
U
دانش و مط العه روشهای پردازش اطلاعات و ارسال
caddies
U
دانش اموز دانشکده افسری پسر کهتر
actinochemistry
U
مبحث دانش شیمی راجع به نیروی خورشید
lore
U
دانش مجموعه معارف وفرهنگ یک قوم ونژاد
caddied
U
دانش اموز دانشکده افسری پسر کهتر
caddie
U
دانش اموز دانشکده افسری پسر کهتر
misology
U
بیزاری از علم ودانش وخرد دانش گریزی
learning curve
U
نمایش گرافیکی بدست آوردن دانش در زمان
there is no style about her
U
ندارد
flicker free
U
ی ندارد
he is not of that stamp
U
را ندارد
it does not weigh with me
U
ندارد
there is no limit to it
U
حد ندارد
matricular
U
وابسته بصورت اعضای یک انجمن یا دانش جویان دانشگاه
opto electronics
U
تکنولوژی مربوط به مجتمع سازی دانش نور و الکترونیک
knowledge
U
دستورات و دانش خبره را در یک فیلد مشخص اعمال میکند
computer literacy
U
دانش کامپیوترها و چگونگی استفاده از انها برای حل مسائل
to make a p of one's learing
U
دانش خودرا نمایش دادن علم فروشی کردن
No less than half the students failed the test.
U
کم کمش نیمی از دانش آموزان درآزمون قبول نشدند.
cbt
U
استفاده از سیستم کامپیوتری برای آموزش به دانش آموزان
academically
U
چنانچه شایسته انجمن دانش یا فرهنگستانی باشد ادیبانه
c
U
استفاده از سیستم کامپیوتری برای آموزش دانش آموزان
it is of no weight
U
قدرواهمیتی ندارد
it is well enough
U
عیبی ندارد
it lacks soul
U
روح ندارد
he has nothing of his own
U
چیزی ندارد
he has nostomach for the fight
U
سر دعوا ندارد
he has no temperature to day
U
امروز تب ندارد
he is out of huomor
U
دماغ ندارد
there is no limit to it
U
اندازه ندارد
it is nothing out of the way
U
غرابتی ندارد
it does not matter
U
اهمیت ندارد
She has no axe to grind . She doesnt mean anything .
U
مقصودی ندارد
No problem at all. It is quite all right .
U
مانعی ندارد
it is a soft snap
U
کاری ندارد
It is no trouble at all.
U
زحمتی ندارد
his hat cover his fanily
U
هیچکس را ندارد
Don’t mention it.
U
قابلی ندارد.
it is nothing new
U
تازگی ندارد
he has no manners
U
اداب ندارد
dont mention it
U
اهمیت ندارد
hadn't
U
ندارد نبایستی
no object
U
اهمیت ندارد
It is o. k . ( all right ) . it doesent matter .
U
عیب ندارد
he hasno notion of going
U
سر رفتن ندارد
Nothing is quite impossible.
U
کارنشد ندارد
he has an a. to grind
U
غرضی ندارد
he has no excuse what
U
عذری ندارد
no matter
U
اهمیت ندارد
it is not protected by sanctions
U
ضمانت اجرایی ندارد
There is no market for it in Iran .
U
درایران مصرفی ندارد
irons in the fire
<idiom>
U
وقت سرخاراندن ندارد
that in nothing to me
U
برای من اهمیتی ندارد
she cannot bear heat
U
طاقت گرما را ندارد
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com