Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (12 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
gamosepalous
U
دارای کاسبرگ پیوسته
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
gamosepalous
U
پیوسته کاسبرگ
tetrandrous
U
دارای چهار کاسبرگ
gamopetalous
U
دارای گلبرگ پیوسته
gamophyllous
U
دارای برگ پیوسته
close grain
U
دارای الیاف یا بلورهاویاساختمان فریف وبهم پیوسته
close grained
U
دارای الیاف یا بلورهاویاساختمان فریف وبهم پیوسته
leafleting
U
کاسبرگ
sepal
U
کاسبرگ
leafleted
U
کاسبرگ
leaflets
U
کاسبرگ
floral leaf
U
کاسبرگ
leaflet
U
کاسبرگ
calix
U
کاسبرگ
calycle
U
کاسبرگ گلبرگ
sepal oid
U
برنگ کاسبرگ
sepal oid
U
بشکل کاسبرگ کاسبرگی
away
U
پیوسته بطور پیوسته
isobare
U
دواتم دارای وزن مساوی ولی دارای عدد اتمی غیرمساوی
isobar
U
دواتم دارای وزن مساوی ولی دارای عدد اتمی غیرمساوی
isobars
U
دواتم دارای وزن مساوی ولی دارای عدد اتمی غیرمساوی
married
U
پیوسته
perpetually
U
پیوسته
cohesive
U
به هم پیوسته
syndetic
U
پیوسته
everywhen
U
پیوسته
continous
U
پیوسته
conjoint
U
پیوسته
uninterrupted
U
پیوسته
coalescent
U
پیوسته
coadunate
U
پیوسته
continued
U
پیوسته
on end
U
پیوسته
on and on
U
پیوسته
annexed
U
پیوسته
concomitant
U
پیوسته
ceaseless
U
پیوسته
attached
U
پیوسته
continual
U
پیوسته
legato
U
پیوسته
in connexion with
U
پیوسته به
alway
U
پیوسته
incessantly
U
پیوسته
unremittingly
U
پیوسته
eternal
U
پیوسته
round-the-clock
U
پیوسته
non-stop
U
پیوسته
for ever and aday
U
پیوسته
for evermore
U
پیوسته
continuous
U
پیوسته
affined
U
پیوسته
proximate
U
پیوسته
d. in
U
پیوسته
incessant
U
پیوسته
allied
U
پیوسته
cursive
U
پیوسته
burst
U
پیوسته
never ceasing
U
پیوسته
ceaselessly
U
پیوسته
bursts
U
پیوسته
contiguous
U
پیوسته
cementitious
U
دارای مواد سمنتی یا سیمانی دارای خواص سیمان
soft shelled
U
دارای عقیده معتدل حلزون دارای صدف نرم
continuous variable
U
متغیر پیوسته
haunts
U
پیوسته امدن به
continuous tone
U
ته رنگ پیوسته
to be in a state of f.
U
پیوسته درتغییربودن
nid nod
U
پیوسته جنباندن
nid nod
U
پیوسته جنبیدن
full time
U
پیوسته کار
continuous tone
U
اهنگ پیوسته
pealed
U
صدای پیوسته
thereunto
U
بضمیمیه ان پیوسته به ان
continuous traffic line
U
خط پیوسته امد و شد
flow chip
U
براده پیوسته
aggregate
U
بهم پیوسته
aggregates
U
بهم پیوسته
forever
U
جاویدان پیوسته
peal
U
صدای پیوسته
haunt
U
پیوسته امدن به
without rest
U
پیوسته لاینقطع
contiguous
U
همجوار پیوسته
gamopetalous
U
پیوسته گلبرگ
diligence
U
کوشش پیوسته
vicinal
U
در همسایگی پیوسته
compacts
U
بهم پیوسته
compacting
U
بهم پیوسته
compacted
U
بهم پیوسته
accrete
U
بهم پیوسته
insobriety
U
شرب پیوسته
inseparate
U
بهم پیوسته
burster
U
فرم پیوسته
against
U
پیوسته مجاور
symphsis
U
عضو پیوسته
gamophyllous
U
پیوسته برگ
accretion
U
رشد پیوسته
compact
U
بهم پیوسته
without intermission
U
پیوسته لاینقطع
collective
U
بهم پیوسته
to whittle at
U
پیوسته بریدن
incessant drinking
U
پیوسته گساری
linked list
U
لیست پیوسته
diligency
U
کوشش پیوسته
indiscrete
U
بهم پیوسته
continuous function
U
تابع پیوسته
continuate
U
پیوسته بهم
permanent water level
U
تراز پیوسته اب
pealing
U
صدای پیوسته
adjoined
U
پیوسته بودن
continuous data
U
دادههای پیوسته
continuous distributions
U
توزیع پیوسته
continuous duty
U
کار پیوسته
continuous paper
U
کاغذ پیوسته
connecting arrangement
U
ترتیب پیوسته
conjunct
U
بهم پیوسته
sustained yield
U
بازده پیوسته
adjoins
U
پیوسته بودن
continuous forms
U
ورقههای پیوسته
adjoin
U
پیوسته بودن
whittle
U
پیوسته کم کردن
end to end
U
سرهم پیوسته
peals
U
صدای پیوسته
ex post
U
بوقوع پیوسته
sympetalous
U
پیوسته گلبرگ
continuous scrolling
U
حرکت پیوسته
connected measures
U
اقدامت پیوسته
continuous spectrum
U
طیف پیوسته
collateral measures
U
اقدامت پیوسته
burst mode
U
حالت پیوسته
continuous form
U
ورقه پیوسته
continuous processing
U
پردازش پیوسته
continuous process
U
فرایند پیوسته
continuous error
U
خطای پیوسته
continuous phase
U
فاز پیوسته
ringent
U
دارای دهن باز دارای لبان برگشته
to peg a way at some work
U
پیوسته درسرچیزی کارکردن
tractor feed
U
تغذیه کاغذ پیوسته
indiscretely
U
بطور بهم پیوسته
to run on
U
بهم پیوسته بودن
continuous forms
U
فرم های پیوسته
uniterrupted
U
پیوسته غیرمقطوع دایم
steady
U
پیوسته ویکنواخت کردن
continuous levelling
U
تراز یابی پیوسته
steadiest
U
پیوسته ویکنواخت کردن
continuous background radiation
U
تابش زمینهای پیوسته
continuing appropriation
U
تامین اعتبار پیوسته
he kept on speaking
U
پیوسته سخن میگفت
so let us always be kind
U
پیوسته مهربان باشیم
direct connected
U
ماشینهای بهم پیوسته
steadying
U
پیوسته ویکنواخت کردن
steadies
U
پیوسته ویکنواخت کردن
steadily
U
بطور پیوسته و یکنواخت
continuous extraction apparatus
U
دستگاه استخراج پیوسته
continuous flow analyser
U
تجزیه گر جریان پیوسته
to keep on
U
پیوسته نگاه داشتن
to chop and change
U
پیوسته تغییررای دادن
zigzag
U
خطوط جناغی پیوسته
always
U
پیوسته همه وقت
continuous packing column
U
ستون پر شده پیوسته
to hang together
U
باهم پیوسته یامتحدبودن
zigzagged
U
خطوط جناغی پیوسته
zigzagging
U
خطوط جناغی پیوسته
steadied
U
پیوسته ویکنواخت کردن
zigzags
U
خطوط جناغی پیوسته
to breed in and in
U
پیوسته باخویشاوندان پیوندکردن
continuous rating
U
کار پیوسته اسمی
order about
U
پیوسته پی فرمان فرستادن
continuous function
U
تابع پیوسته
[ریاضی]
statement with debate
U
بیانیه با بحث پیوسته
continuous grading
U
دانه بندی پیوسته
gravel blind
U
دارای چشم تار دارای دید کم
low tension
U
دارای فشار ضعیف دارای ولتاژکم
galleried
U
دارای سرسرا دارای اطاق نقاشی
acinaseous
U
دارای تخم و بذر دارای تخمدان
virile
U
دارای نیروی مردی دارای رجولیت
to be connected
U
بهم پیوسته
[متصل]
بودن
terraces
U
ردیف خانههای بهم پیوسته
terrace
U
ردیف خانههای بهم پیوسته
correlative
U
بهم پیوسته جفت نظیر
true or sternal ribs
U
دندههای حقیقی اضلاع پیوسته به قص
companionate
U
بهم پیوسته دراثر اتحادواشتراک
linked pie/column graph
U
نمودار گرد و ستونی پیوسته
full time
U
پیوسته کاری تمام وقت
without interruption
U
پیوسته پی در پی بطورمسلسل بدون بادخور
to keep the track of something
U
پیوسته ازچیزی اگاهی داشتن
to move a bout
U
پیوسته جای خود را تغییردادن
panoramically
U
بشکل دورنمای مسلسل بطوروسیع و پیوسته
to harp on one string
U
پیوسته روی یک موضوع بحث کردن
feeding storm
U
طوفانی که پیوسته برسختی ان افزوده میشد
crofts
U
زمین قابل کشت پیوسته بخانه
croft
U
زمین قابل کشت پیوسته بخانه
infield
U
کشتزار پیوسته بخانه زمین زیر کشت
outrigged
U
دارای تیر یا دیرک پیش امده دارای چوب یااهن اضافی برای بستن اسب اضافی
enroute personnel
U
افراد پیوسته به یکان حین حرکت برای عملیات
dials
U
راهی برای نمایش و یا کنترل یک تنظیم که پیوسته میباشد
dialled
U
راهی برای نمایش و یا کنترل یک تنظیم که پیوسته میباشد
dialed
U
راهی برای نمایش و یا کنترل یک تنظیم که پیوسته میباشد
dial
U
راهی برای نمایش و یا کنترل یک تنظیم که پیوسته میباشد
cyclic item
U
اقلام پیوسته اقلامی که خیلی مورد احتیاج هستند
continuous flow oxygen system
U
سیستم اکسیژنی که در ان جریان اکسیژن به صورت پیوسته میباشد
passionist
U
عضو دستهای از نصارا که پیوسته مصیبت حضرت مسیح رابایدیاداورشوند
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com