Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (21 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
substantivize
U
دارای ماهیت کردن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
substantive
U
دارای ماهیت واقعی حقیقی
transubstantiate
U
قلب ماهیت کردن
objectify
U
خاصیت و ماهیت چیزی رامعین کردن
denature
U
طبیعت یا ماهیت چیزی راعوض کردن
identifies
U
مشخص کردن شخصیت کسی یا ماهیت چیزی
identify
U
مشخص کردن شخصیت کسی یا ماهیت چیزی
transmuting
U
تغییر شکل دادن قلب ماهیت کردن
transmutes
U
تغییر شکل دادن قلب ماهیت کردن
transmute
U
تغییر شکل دادن قلب ماهیت کردن
identifying
U
مشخص کردن شخصیت کسی یا ماهیت چیزی
identified
U
مشخص کردن شخصیت کسی یا ماهیت چیزی
transmuted
U
تغییر شکل دادن قلب ماهیت کردن
navigating
U
ماهیت
natures
U
ماهیت
navigated
U
ماهیت
navigate
U
ماهیت
quiddity
U
ماهیت
nature
U
ماهیت
essence
U
ماهیت
navigates
U
ماهیت
mattering
U
ماهیت جوهر
nature of the operation
U
ماهیت عملیات
matter
U
ماهیت جوهر
natures
U
ماهیت خوی
mattered
U
ماهیت جوهر
mertis of the case
U
ماهیت دعوی
essence
U
وجود ماهیت
matters
U
ماهیت جوهر
transubstantiation
U
قلب ماهیت
transmutation
U
قلب ماهیت
nature
U
ماهیت خوی
denaturation
U
قلب ماهیت
human nature
U
ماهیت آدم
transmutative
U
قلب ماهیت یافتنی
transmutable
U
قلب ماهیت یافتنی
transmutation
U
قلب ماهیت تکامل
substantiate
U
ماهیت جسمانی دادن به
transshape
U
تغییر ماهیت دادن
substantiated
U
ماهیت جسمانی دادن به
substantiates
U
ماهیت جسمانی دادن به
substantiating
U
ماهیت جسمانی دادن به
coessentiality
U
هم جوهری وحدت ماهیت
ipso facto
U
بواسطه ماهیت خود فعل
demurred
U
ایراد بدون ورود در ماهیت بدوی
demurring
U
ایراد بدون ورود در ماهیت بدوی
qualities
U
ماهیت چیزی یا میزان خوبی یا بدی آن
demur
U
ایراد بدون ورود در ماهیت بدوی
His speech was in the nature of an apology.
U
ماهیت سخنرانی او
[مرد]
عذرخواهی بود.
nature
[of things]
U
سرشت
[ماهیت]
[خوی]
[ذات]
[طبیعت]
demurs
U
ایراد بدون ورود در ماهیت بدوی
the nature of the case
U
ماهیت دعوا یا موضوع خوش خویی
quality
U
ماهیت چیزی یا میزان خوبی یا بدی آن
anthroposophy
U
علم شناسایی طبیعت و ماهیت انسانی
personate
U
خودرا بجای دیگری قلمداد کردن دارای شخصیت کردن
grated
U
باشبکه مجهز کردن شبکه دارکردن دارای نرده وپنجره اهنی کردن
grates
U
باشبکه مجهز کردن شبکه دارکردن دارای نرده وپنجره اهنی کردن
grate
U
باشبکه مجهز کردن شبکه دارکردن دارای نرده وپنجره اهنی کردن
curbing
U
محدود کردن دارای دیواره یا حایل کردن تحت کنترل دراوردن فرونشاندن
curb
U
محدود کردن دارای دیواره یا حایل کردن تحت کنترل دراوردن فرونشاندن
curbed
U
محدود کردن دارای دیواره یا حایل کردن تحت کنترل دراوردن فرونشاندن
curbs
U
محدود کردن دارای دیواره یا حایل کردن تحت کنترل دراوردن فرونشاندن
incorporating
U
جادادن دارای شخصیت حقوقی کردن ثبت کردن
incorporates
U
جادادن دارای شخصیت حقوقی کردن ثبت کردن
thread
U
دارای خطوط برجسته کردن حدیده وقلاویز کردن
threads
U
دارای خطوط برجسته کردن حدیده وقلاویز کردن
incorporate
U
جادادن دارای شخصیت حقوقی کردن ثبت کردن
militarize
U
جنگ طلب کردن دارای روح نظامی کردن
edges
U
: دارای لبه تیز کردن تحریک کردن
edge
U
: دارای لبه تیز کردن تحریک کردن
reman
U
دارای نفرات تازه کردن مردانگی کردن
isobare
U
دواتم دارای وزن مساوی ولی دارای عدد اتمی غیرمساوی
isobar
U
دواتم دارای وزن مساوی ولی دارای عدد اتمی غیرمساوی
isobars
U
دواتم دارای وزن مساوی ولی دارای عدد اتمی غیرمساوی
soft shelled
U
دارای عقیده معتدل حلزون دارای صدف نرم
cementitious
U
دارای مواد سمنتی یا سیمانی دارای خواص سیمان
ringent
U
دارای دهن باز دارای لبان برگشته
fortifying
U
دارای استحکامات کردن تقویت کردن
inflame
U
دارای اماس کردن ملتهب کردن
furnishes
U
دارای اثاثه کردن مجهز کردن
fortify
U
دارای استحکامات کردن تقویت کردن
furnishing
U
دارای اثاثه کردن مجهز کردن
catalyze
U
دارای اثرمجاورتی کردن تسریع کردن
furnish
U
دارای اثاثه کردن مجهز کردن
fortifies
U
دارای استحکامات کردن تقویت کردن
inflames
U
دارای اماس کردن ملتهب کردن
inflaming
U
دارای اماس کردن ملتهب کردن
innervate
U
دارای پی کردن
identification
U
حرف که بر کامپیوتر میزبان ارسال میشود تا ماهیت و محل کامپیوتر دور یا ترمینال مشخص شود
nationalising
U
دارای ملیت کردن
varnishes
U
دارای فاهرخوب کردن
varnished
U
دارای فاهرخوب کردن
varnish
U
دارای فاهرخوب کردن
indexes
U
:دارای فهرست کردن
indexed
U
:دارای فهرست کردن
freckle
U
خال دارای کک مک کردن
nationalises
U
دارای ملیت کردن
crenellate
U
دارای کنگره کردن
potentialize
U
دارای استعداد کردن
whipstitch
U
دارای مرز کردن
index
U
:دارای فهرست کردن
fluoridate
U
دارای فلورید کردن
vallum
U
دارای استحکامات کردن
nationalizing
U
دارای ملیت کردن
nationalised
U
دارای ملیت کردن
rampart
U
دارای استحکامات کردن
gifts
U
دارای استعداد کردن
gift
U
دارای استعداد کردن
vitaminize
U
دارای ویتامین کردن
tooth
U
دارای دندان کردن
nationalizes
U
دارای ملیت کردن
nationalize
U
دارای ملیت کردن
varnishing
U
دارای فاهرخوب کردن
crenelate
U
دارای کنگره کردن
nitrogenize
U
دارای نیتروژن کردن
personifies
U
دارای شخصیت کردن
personified
U
دارای شخصیت کردن
castellate
U
دارای استحکامات کردن
zigzag
U
دارای پیچ و خم کردن
zigzagged
U
دارای پیچ و خم کردن
zigzagging
U
دارای پیچ و خم کردن
zigzags
U
دارای پیچ و خم کردن
tinkling
U
دارای طنین کردن
tinkles
U
دارای طنین کردن
tinkled
U
دارای طنین کردن
tinkle
U
دارای طنین کردن
personalize
U
دارای شخصیت کردن
body
U
دارای جسم کردن
systemize
U
دارای همست کردن
hydrogenate
U
دارای هیدروژن کردن
hydroxylate
U
دارای هیدروکسیل کردن
personify
U
دارای شخصیت کردن
personifying
U
دارای شخصیت کردن
populate
U
دارای جمعیت کردن
transistorize
U
دارای ترانسیتور کردن
embrasure
U
دارای منفذ کردن
populates
U
دارای جمعیت کردن
populating
U
دارای جمعیت کردن
insoul
U
دارای روح کردن
ensoul
U
دارای روح کردن
embrasures
U
دارای منفذ کردن
bodies
U
دارای جسم کردن
gravel blind
U
دارای چشم تار دارای دید کم
virile
U
دارای نیروی مردی دارای رجولیت
low tension
U
دارای فشار ضعیف دارای ولتاژکم
acinaseous
U
دارای تخم و بذر دارای تخمدان
galleried
U
دارای سرسرا دارای اطاق نقاشی
to p a thing for a person
U
کسی را دارای چیزی کردن
criss-crossing
U
دارای نقش چلیپایی کردن
to p a thing person with athing
U
کسی را دارای چیزی کردن
criss-crosses
U
دارای نقش چلیپایی کردن
criss-cross
U
دارای نقش چلیپایی کردن
hyphenate
U
بوسیله خط دارای فاصله کردن
sanitate
U
دارای لوازم بهداشتی کردن
ravine
U
دارای دره تنگ کردن
ravines
U
دارای دره تنگ کردن
reengine
U
دارای موتور تازه کردن
methodize
U
دارای روش یاقاعدهای کردن
flyspeck
U
دارای لکه مگس کردن
panes
U
دارای جام شیشه کردن
tongues
U
گفتن دارای زبانه کردن
bedevil
U
دارای روح شیطانی کردن
bedevilled
U
دارای روح شیطانی کردن
bedevilling
U
دارای روح شیطانی کردن
prong
U
دارای چنگک یا چنگال کردن
rehabilitated
U
دارای امتیازات اولیه کردن
wig
U
دارای گیس مصنوعی کردن
rehabilitate
U
دارای امتیازات اولیه کردن
rehabilitates
U
دارای امتیازات اولیه کردن
criss-crossed
U
دارای نقش چلیپایی کردن
granulate
U
دارای ذرات ریز کردن
rehabilitating
U
دارای امتیازات اولیه کردن
wigs
U
دارای گیس مصنوعی کردن
prongs
U
دارای چنگک یا چنگال کردن
fulcrum
U
دارای نقطه اتکاء کردن
bedevils
U
دارای روح شیطانی کردن
pane
U
دارای جام شیشه کردن
tat
U
دارای حاشیه توری کردن
motivating
U
تهییج کردن دارای انگیزه شده
masterminding
U
دارای نبوغ فکری ابداع کردن
retrench
U
دارای سنگر موقتی زیرزمینی کردن
motivate
U
تهییج کردن دارای انگیزه شده
motivated
U
تهییج کردن دارای انگیزه شده
motivates
U
تهییج کردن دارای انگیزه شده
shoe
U
دارای کفش کردن نعل زدن به
shoeing
U
دارای کفش کردن نعل زدن به
russify
U
دارای عقاید وتمایلات روسی کردن
masterminded
U
دارای نبوغ فکری ابداع کردن
masterminds
U
دارای نبوغ فکری ابداع کردن
shoes
U
دارای کفش کردن نعل زدن به
woofs
U
پارچه کتانی دارای پود کردن
woof
U
پارچه کتانی دارای پود کردن
mastermind
U
دارای نبوغ فکری ابداع کردن
bell
U
دارای زنگ کردن کم کم پهن شدن
bells
U
دارای زنگ کردن کم کم پهن شدن
substantialize
U
دارای وجود خارجی کردن یاشدن
systemmatize
U
دارای روش یاقاعده کردن اسلوب دادن
systematize
U
دارای روش یا قاعده کردن اسلوب دادن به
outrigged
U
دارای تیر یا دیرک پیش امده دارای چوب یااهن اضافی برای بستن اسب اضافی
to piss off the wrong people
<idiom>
U
آدمهای دارای نفوذ و قدرت زیاد را عصبانی کردن
tackles
U
از عهده برامدن دارای اسباب و لوازم کردن بعهده گرفتن
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com