Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (3 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
discreet
U
دارای تمیز وبصیرت
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
denotative
U
دارای قوه تفکیک یا تمیز تمیزی
pure
U
تمیز
clean
U
تمیز
purer
U
تمیز
secernment
U
تمیز
cleans
U
تمیز
dinky
U
تمیز
cleaned
U
تمیز
discernment
U
تمیز
age of reason
U
سن تمیز
cleanly
U
تمیز
age of discretion
U
سن تمیز
cleanest
U
تمیز
cassation
U
تمیز
contradistinction
U
تمیز
mense
U
حس تمیز
distinctions
U
تمیز
discretion
U
تمیز
distinction
U
تمیز
purest
U
تمیز
neatest
U
تمیز
neater
U
تمیز
neat
U
تمیز
discrimination
U
تمیز
scrubby
U
تمیز
neat and tidy
U
تر و تمیز
dapper
U
تمیز
spiffy
U
تمیز
cleanses
U
تمیز کردن
cleaned
U
تمیز کردن
discerns
U
تمیز دادن
discerned
U
تمیز دادن
epicritic
U
تمیز دهنده
discern
U
تمیز دادن
cleans
U
تمیز کردن
cleanest
U
تمیز کردن
clean
U
تمیز کردن
refined
U
تمیز کرده
distinguishable
U
قابل تمیز
scourer
U
تمیز کننده
scourers
U
تمیز کننده
high court of
U
دیوانعالی تمیز
indiscriminately
U
بدون تمیز
squeaky clean
U
بسیار تمیز
scouring
U
تمیز کاری
indiscernible able
U
تمیز ندادنی
clean house
U
تمیز کردن
clean
U
تمیز کردن
do the cleaning
U
تمیز کردن
grooming
U
تمیز کردن
individuate
U
تمیز دادن
cleansed
U
تمیز کردن
cleanse
U
تمیز کردن
differentiates
U
تمیز دادن
discriminable
U
قابل تمیز
stimulus discrimination
U
تمیز محرک
clean bill of lading
U
بارنامه تمیز
discriminating intellect
U
قوه تمیز
superior court
U
دادگاه تمیز
sensory discrimination
U
تمیز حسی
wisp
U
تمیز کردن
discriminator
U
تمیز دهنده
wisps
U
تمیز کردن
supreme court
U
دیوان تمیز
identification
U
تطبیق تمیز
differentiating
U
تمیز دادن
indiscreet
U
بی تمیز بی احتیاط
discernible
U
قابل تمیز
differentiate
U
تمیز دادن
replotting
U
تمیز کردن
discriminative
U
وابسته به تبعیض یا تمیز
cleaned
U
تمیز کردن چیزی
emblazoned
U
تمیز چاپیا دوختهشده
This isn't clean.
این تمیز نیست.
clean
U
تمیز کردن چیزی
spic and span
<idiom>
U
خیلی تمیز ومرتب
pick up
<idiom>
U
تمیز ،مرتب کردن
cleanest
U
تمیز کردن چیزی
antiseptic
U
تمیز و پاکیزه مشخص
high court of cassation
U
دیوان عالی تمیز
scrubbing
U
خراشیدن تمیز کردن
scrubs
U
خراشیدن تمیز کردن
cleans
U
تمیز کردن چیزی
antiseptics
U
تمیز و پاکیزه مشخص
scrubbed
U
خراشیدن تمیز کردن
scrub
U
خراشیدن تمیز کردن
prim
U
خیلی محتاط تمیز
hight court of cassetion
U
دیوان عالی تمیز
smug
U
تمیز کردن سروصورت دادن به
absterge
U
تمیز کردن شستشو دادن
spruce up
<idiom>
U
مجددا آراستن ،تمیز کردن
cleansers
U
وسیله یا ماده تمیز کننده
distinctively
U
بطورمشخص یا اختصاصی بروجه تمیز
smugness
U
تمیز کردن سروصورت دادن به
smugly
U
تمیز کردن سروصورت دادن به
cleanser
U
وسیله یا ماده تمیز کننده
dry clean
U
لباس را بابخار تمیز کردن
isobars
U
دواتم دارای وزن مساوی ولی دارای عدد اتمی غیرمساوی
isobar
U
دواتم دارای وزن مساوی ولی دارای عدد اتمی غیرمساوی
isobare
U
دواتم دارای وزن مساوی ولی دارای عدد اتمی غیرمساوی
soft shelled
U
دارای عقیده معتدل حلزون دارای صدف نرم
cementitious
U
دارای مواد سمنتی یا سیمانی دارای خواص سیمان
I want these clothes cleaned.
من میخواهم این لباس ها تمیز شود.
tassels
U
پارچه برای تمیز کردن تیر
indistinguishable
U
غیر قابل تشخیص تمیز ندادنی
secern
U
تجزیه طلب شدن تمیز دادن
tassel
U
پارچه برای تمیز کردن تیر
ringent
U
دارای دهن باز دارای لبان برگشته
epicritic
U
تمیز دهنده گرما وسرما حساس بسرماوگرما
differentiation
U
فرق گذاری تفکیک و تمیز مطالب از یکدیگر
racking
U
تمیز کردن شبکه توری اشغال گیر
mops
U
چوبی که سر ان را پارچه می پیچند و برای تمیز کردن بکارمیرود
mopping
U
چوبی که سر ان را پارچه می پیچند و برای تمیز کردن بکارمیرود
mopped
U
چوبی که سر ان را پارچه می پیچند و برای تمیز کردن بکارمیرود
mop
U
چوبی که سر ان را پارچه می پیچند و برای تمیز کردن بکارمیرود
galleried
U
دارای سرسرا دارای اطاق نقاشی
low tension
U
دارای فشار ضعیف دارای ولتاژکم
acinaseous
U
دارای تخم و بذر دارای تخمدان
gravel blind
U
دارای چشم تار دارای دید کم
virile
U
دارای نیروی مردی دارای رجولیت
graving dock
U
اسکله مخصوص تمیز کردن ویا تعمیر نمودن کشتی
I am a great believer in using natural things for cleaning.
U
من هوادار بزرگی در استفاده از چیزهای طبیعی برای تمیز کردن هستم.
outrigged
U
دارای تیر یا دیرک پیش امده دارای چوب یااهن اضافی برای بستن اسب اضافی
idiomorphic
U
دارای شکل مخصوص بخود دارای شکل صحیح خود
head
U
دیسک مخصوص برای تمیز کردن نوک خواندن / نوشتن دیسک
go devil
U
لوله پاک کن مخصوص تمیز کردن لوله نفت
isotropic solutions
U
دارای خواص برابر از هرسو از هر سو دارای همان خواص
end stopped
U
دارای وقفه نهایی منطقی دارای سکته منطقی
vacuuming
U
جاروی برقی باجاروی برقی تمیز کردن
vacuums
U
جاروی برقی باجاروی برقی تمیز کردن
clean-up
U
عمل تمیز کردن وپاک کردن تصفیه
clean up
U
عمل تمیز کردن وپاک کردن تصفیه
vacuum
U
جاروی برقی باجاروی برقی تمیز کردن
vacuumed
U
جاروی برقی باجاروی برقی تمیز کردن
Indo-persian rug
U
قالی هندی با طرح ایرانی
[اغلب دارای زمینه قرمز یا سبز بوده و از گل های کوچک، پیچک ها، پرندگان، حیوانات و طرح ابر بهره گرفته و دارای تارهای ابریشمی و پود پنبه ای است. به آن هندی-هراتی نیز می گویند.]
off colored
U
دارای رنگ ناجور دارای رنگ مغایر
monadelphous
U
دارای میلههای یک پارچه دارای نافه یک پارچه
polyisotopic
U
دارای چند هم پایه دارای چند ایزوتوپ
scavenged
U
سپوری کردن تمیز کردن
individualising
U
تمیز دادن تشخیص دادن
decern
U
تشخیص دادن تمیز دادن
individualises
U
تمیز دادن تشخیص دادن
individualised
U
تمیز دادن تشخیص دادن
individualized
U
تمیز دادن تشخیص دادن
individualize
U
تمیز دادن تشخیص دادن
individualizes
U
تمیز دادن تشخیص دادن
individualizing
U
تمیز دادن تشخیص دادن
scavenges
U
سپوری کردن تمیز کردن
scavenge
U
سپوری کردن تمیز کردن
winy
U
شراب مانند دارای خصوصیات شراب دارای مزه شراب
winey
U
شراب مانند دارای خصوصیات شراب دارای مزه شراب
focus
U
تنظیم صفحه نمایش به طوری که تصویر نمایش داده شده روی صفحه نمایش تمیز و صاف باشد
focussing
U
تنظیم صفحه نمایش به طوری که تصویر نمایش داده شده روی صفحه نمایش تمیز و صاف باشد
focusses
U
تنظیم صفحه نمایش به طوری که تصویر نمایش داده شده روی صفحه نمایش تمیز و صاف باشد
focussed
U
تنظیم صفحه نمایش به طوری که تصویر نمایش داده شده روی صفحه نمایش تمیز و صاف باشد
focuses
U
تنظیم صفحه نمایش به طوری که تصویر نمایش داده شده روی صفحه نمایش تمیز و صاف باشد
focused
U
تنظیم صفحه نمایش به طوری که تصویر نمایش داده شده روی صفحه نمایش تمیز و صاف باشد
pentadactyl
U
دارای پنج پنجه دارای پنج زائده شبیه پنجه
odoriferous
U
دارای بو
iodic
U
دارای ید
trilinear
U
دارای سه خط
footy
U
دارای پا
bilabiate
U
دارای دو لب
glochidiate
U
دارای مو
three legged
U
دارای سه پا
three-legged
U
دارای سه پا
fraught with
U
دارای
rugose
U
دارای رکه
pulsant
U
دارای تپش
pseudonymous
U
دارای تخلص
primiparous
U
دارای یک اولاد
primipara
U
دارای یک اولاد
prerogatived
U
دارای حق ویژه
binucleated
U
دارای دو هسته
binucleate
U
دارای دو هسته
binuclear
U
دارای دو هسته
bipartite
U
دارای دوقسمت
biradial
U
دارای دوشعاع
pulsatile
U
دارای تپش
bodied
U
دارای بدن
reversioner
U
دارای حق رجوع
bizonal
U
دارای دومنطقه
reboant
U
دارای واکنش
rattly
U
دارای صدای تق تق
rarely beautiful
U
دارای زیبائی
dyslogistic
U
دارای خاطرات بد
bisulcate
U
دارای دوشکاف
biramous
U
دارای دو شاخه
quartziferous
U
دارای در کوهی
preemptor
U
دارای حق شفعه
pre emptive
U
دارای حق شفعه
binocular
U
دارای دو چشم
pelliculate
U
دارای پوسته
deadbeat
U
دارای سکون
deadbeats
U
دارای سکون
portentous
U
دارای فال بد
entitative
U
دارای وجودخارجی
papillose
U
دارای برامدگی
palmy
U
دارای نخل
overbusy
U
دارای کارزیاد
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com