Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (3 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
judge advocate
U
دادستان دادگاه نظامی مشاور قانونی دادگاه نظامی مستشار دادگاه نظامی
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
court martial
U
دادگاه نظامی
military tribunal
U
دادگاه نظامی
military court
U
دادگاه نظامی
court martiall
U
دادگاه نظامی
court material
U
دادگاه نظامی
martial court
U
دادگاه نظامی
court martial order
U
رای دادگاه نظامی
judge advocate general
U
رئیس دادگاه نظامی
general court martial
U
دادگاه عالی نظامی
court martial
U
در دادگاه نظامی محاکمه کردن
provost court
U
دادگاه فرمانداری نظامی یا نیروی اشغالی
transfer of cause
U
احاله امر از یک دادگاه به دادگاه دیگر به علل قانونی
try by martial law
U
به وسیله دادگاه نظامی محاکمه شدن طبق قوانین زمان جنگ محاکمه شدن
militarism
U
روح سربازی یا نظامی گری نظامی گری توسل به قدرت نظامی
discharges
U
مرخص کردن هیات منصفه از دادگاه نقض حکم یا دستور دادگاه
discharge
U
مرخص کردن هیات منصفه از دادگاه نقض حکم یا دستور دادگاه
continuance
U
تمدید یا تجدید وقت دادگاه دادگاه را به عنوان تنفس موقتا" تعطیل کردن
prize courts
U
دادگاه مامور رسیدگی به مسائل مربوط به prize بدون رای این دادگاه به مال
military adviser
U
مستشار نظامی
military advisor
U
مستشار نظامی
purging a contempt of court
U
جریمه اهانت به دادگاه غرامت توهین به دادگاه
parquet
U
محل نشستن اعضا دادگاه در دادسرامحوطه دادگاه
facing
U
یقه وسردست و مغزیهای لباس نظامی حرکات در جای نظامی
facings
U
یقه وسردست و مغزیهای لباس نظامی حرکات در جای نظامی
maneuvred
U
تمرین نظامی عملیات نظامی وجنگی راتمرین کردن
maneuvres
U
تمرین نظامی عملیات نظامی وجنگی راتمرین کردن
maneuvring
U
تمرین نظامی عملیات نظامی وجنگی راتمرین کردن
manoeuvre
U
تمرین نظامی عملیات نظامی وجنگی راتمرین کردن
terminal command
U
فرماندهی بارانداز نظامی یکان عملیات سکوی نظامی
manoeuvring
U
تمرین نظامی عملیات نظامی وجنگی راتمرین کردن
manoeuvred
U
تمرین نظامی عملیات نظامی وجنگی راتمرین کردن
manoeuvres
U
تمرین نظامی عملیات نظامی وجنگی راتمرین کردن
remanet
U
احاله موضوع از یک دادگاه به دادگاه دیگر
manadamus
U
حکم دادگاه بالاتربه دادگاه پایین تر
terminals
U
سکوی نظامی بارانداز نظامی انتهایی نهایی
rank and file
U
صفوف مختلف نظامی سلسله مراتب نظامی
terminal
U
سکوی نظامی بارانداز نظامی انتهایی نهایی
writ
U
دستور دادگاه حکم دادگاه
summary court
U
دادگاه اولیه دادگاه پادگانی
writs
U
دستور دادگاه حکم دادگاه
phantom order
U
قرارداد تولید وسایل نظامی درزمان جنگ قرارداد تبدیل کارخانههای شخصی به کارخانجات نظامی
military government
U
حکومت نظامی فرمانداری نظامی
military channel
U
چانل نظامی مجرای نظامی
arrests
U
جلب کردن توقیف کردن جلوی ادامه جریان دادرسی و علی الخصوص صدور حکم دادگاه را با حکم یا قرار همان دادگاه گرفتن
arrest
U
جلب کردن توقیف کردن جلوی ادامه جریان دادرسی و علی الخصوص صدور حکم دادگاه را با حکم یا قرار همان دادگاه گرفتن
arrested
U
جلب کردن توقیف کردن جلوی ادامه جریان دادرسی و علی الخصوص صدور حکم دادگاه را با حکم یا قرار همان دادگاه گرفتن
military impedimenta
U
شماره بارنامه نظامی شماره حمل بار نظامی
army terminals
U
باراندازهای نظامی سکوهای نظامی باراندازهای نیروی زمینی
military testament
U
وصیتنامه فرد نظامی در جبهه جنگ که مشمول قواعد وصیتنامههای عادی نمیباشد و بدون رعایت تشریفات قانونی معتبراست
habeas corpus
U
دستور احضار زندانی دستوری که دادگاه به زندان محل توقیف زندانی یی که توقیفش را غیر قانونی می داند
hand salute
U
سلام نظامی دادن سلام نظامی
martial law
U
مقررات حکومت نظامی حکومت نظامی
court martial
U
محاکمه نظامی محاکمه نظامی کردن
demurs
U
ایراد میکند که مدعی یا ادعای وی شرایط قانونی لازم را فاقد است . دراین حالت موضوع به دادگاه احاله میشود که تصمیم بگیرد که اصولا" خوانده ملزم به پاسخگویی دعوی هست یانه
demur
U
ایراد میکند که مدعی یا ادعای وی شرایط قانونی لازم را فاقد است . دراین حالت موضوع به دادگاه احاله میشود که تصمیم بگیرد که اصولا" خوانده ملزم به پاسخگویی دعوی هست یانه
demurred
U
ایراد میکند که مدعی یا ادعای وی شرایط قانونی لازم را فاقد است . دراین حالت موضوع به دادگاه احاله میشود که تصمیم بگیرد که اصولا" خوانده ملزم به پاسخگویی دعوی هست یانه
demurring
U
ایراد میکند که مدعی یا ادعای وی شرایط قانونی لازم را فاقد است . دراین حالت موضوع به دادگاه احاله میشود که تصمیم بگیرد که اصولا" خوانده ملزم به پاسخگویی دعوی هست یانه
foreign military sales
U
فروش نظامی خارجی فروش مواد و تجهیزات فروش مواد و تجهیزات نظامی به خارجیان
courtroom
U
دادگاه
forums
U
دادگاه
forum
U
دادگاه
court
U
دادگاه
courtrooms
U
دادگاه
court of law
U
دادگاه
courts
U
دادگاه
court of justice
U
دادگاه
courthouse
U
دادگاه
tribunals
U
دادگاه
judgement seat
U
دادگاه
judgement hall
U
دادگاه
courthouses
U
دادگاه
tribunal
U
دادگاه
court division
U
دادگاه
police forces
U
دادگاه پلیس
evoking
U
به دادگاه بالاتربردن
police force
U
دادگاه پلیس
eyre
U
دادگاه سیار
district court
U
دادگاه بخش
courts of inquiry
U
دادگاه تفتیش
kangoroo court
U
دادگاه محلی
juvenile courts
U
دادگاه نوجوانان
juvenile courts
U
دادگاه اطفال
questor
U
افسررئیس دادگاه
queens bench division
U
دادگاه ملکه
evoke
U
به دادگاه بالاتربردن
evokes
U
به دادگاه بالاتربردن
cite
U
به دادگاه خواندن
cited
U
به دادگاه خواندن
court of iquiry
U
دادگاه رسیدگی
citing
U
به دادگاه خواندن
bar
U
وکالت دادگاه
bars
U
وکالت دادگاه
prsbytery
U
دادگاه شرعی
court of petty offences
U
دادگاه لغزش
court of province
U
دادگاه استان
court session
U
جلسه دادگاه
cites
U
به دادگاه خواندن
quaestor
U
افسررئیس دادگاه
quarter sessions
U
دادگاه استینافی
rota
U
دادگاه کاتولیکی
criminal court
U
دادگاه جنایی
rotas
U
دادگاه کاتولیکی
disciplinary tribunal
U
دادگاه انتظامی
court of grievances
U
دادگاه مظالم
juvenile court
U
دادگاه نوجوانان
police court
U
دادگاه خلاف
writs
U
قرار دادگاه
writs
U
حکم دادگاه
writ
U
قرار دادگاه
writ
U
حکم دادگاه
superior court
U
دادگاه تمیز
magistrates court
U
دادگاه جنحه
superior court
U
دادگاه عالی
police power
U
دادگاه پلیس
tribunals
U
دادگاه محکمه
special tribunal
U
دادگاه اختصاصی
forums
U
دادگاه محکمه
provost court
U
دادگاه پادگانی
president of the court
U
رئیس دادگاه
tribunal
U
دادگاه محکمه
judicial confession
U
اقرار در دادگاه
summary court
U
دادگاه بدوی
petty session
U
دادگاه سیار
court of inquiry
U
دادگاه تفتیش
kangaroo courts
U
دادگاه غیرقانونی
kangaroo courts
U
دادگاه مندرآوردی
law court
U
دادگاه قضایی
law courts
U
دادگاه قضایی
rehearing
U
تجدیدجلسه دادگاه
municipal court
U
دادگاه شهرداری
juvenile court
U
دادگاه اطفال
recourse action
U
رجوع به دادگاه
kangaroo courts
U
دادگاه پوشالی
kangaroo court
U
دادگاه مندرآوردی
per curium
U
به وسیله دادگاه
jurisdiction of the court
U
صلاحیت دادگاه
peace court
U
دادگاه بخش
municipal court
U
دادگاه داخلی
Chief Justice
U
رئیس دادگاه
Chief Justices
U
رئیس دادگاه
kangaroo court
U
دادگاه پوشالی
kangaroo court
U
دادگاه غیرقانونی
forum
U
دادگاه محکمه
court of appeals
U
دادگاه استیناف
decreed
U
قرار دادگاه
decree
U
قرار دادگاه
ushering
U
دربان دادگاه
ushered
U
دربان دادگاه
usher
U
دربان دادگاه
diwan
U
دادگاه اسلامی
decreeing
U
قرار دادگاه
ushers
U
دربان دادگاه
court division
U
بخش دادگاه
warnings
U
اخطاریه دادگاه
warning
U
اخطاریه دادگاه
receivership
U
امانت دادگاه
courtrooms
U
اطاق دادگاه
courtroom
U
اطاق دادگاه
court of first instance
U
دادگاه شهرستان
decrees
U
قرار دادگاه
canonry
U
دادگاه شرع
court of first instance
U
دادگاه بدوی
landesgericht
U
دادگاه ایالتی
assize court
U
دادگاه جنایی
court of appeal
U
دادگاه استان
court of appeal
U
دادگاه استیناف
auto da fe
U
رای دادگاه
circuit court
U
دادگاه منطقهای
beadle
U
منادی دادگاه
divan
U
دادگاه اسلامی
courts of appeal
U
دادگاه پژوهش
country court
U
دادگاه بخش
administrative tribunal
U
دادگاه اداری
contempt og court
U
اهانت به دادگاه
courts of appeal
U
دادگاه استیناف
circuit court
U
دادگاه استیناف
courts of appeal
U
دادگاه استان
court of appeal
U
دادگاه پژوهش
judges disciplianary tribunal
U
دادگاه قضات انتظامی
spectators
U
مستمعین جلسه دادگاه
state's evidence
U
گواه دادگاه جنایی
international court
U
دادگاه بین المللی
docks
U
جایگاه متهم در دادگاه
docked
U
جایگاه متهم در دادگاه
dock
U
جایگاه متهم در دادگاه
inquisitional
U
وابسته به دادگاه روحانی
foreign judgment
U
رای دادگاه خارجی
traffic court
U
دادگاه عبور و مرور
traffic court
U
دادگاه تخلفات رانندگی
termtime
U
دوره اجلاسیه دادگاه
venues
U
حوزه صلاحیت دادگاه
venues
U
محل تشکیل دادگاه
go to law
U
به دادگاه عارض شدن
jurisdiction
U
تسلیم دادگاه کردن
contempt
U
اخلال در نظم دادگاه
have up
U
به دادگاه بردن یا احضارکردن
venue
U
محل تشکیل دادگاه
suing
U
به دادگاه شکایت کردن
magistrate
U
رئیس دادگاه بخش
county magestrate
U
قاضی دادگاه استان
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com